پاورپوینت کامل تهاجم نو با شبهه کهنه علیه تشیع افسانه ابن سبا ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تهاجم نو با شبهه کهنه علیه تشیع افسانه ابن سبا ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تهاجم نو با شبهه کهنه علیه تشیع افسانه ابن سبا ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تهاجم نو با شبهه کهنه علیه تشیع افسانه ابن سبا ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
با پیروزی عزت مدارانه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی مکتب تشیع اندیشه های ناب شیعه جهان را عطرآگین کرد. این حرکت ستم برانداز و محروم نواز محرومان و مظلومان و مستضعفان جهان را از ناامیدی افسردگی و غربت به درآورد.
انقلاب اسلامی ایران مرزها را درنوردید و قلبها را به تسخیر خود درآورد خمینی کلمه قرن شد و محبوب دل محرومان جهان.
دشمن دست به کار شد و یورش کینه توزانه خود را علیه انقلاب اسلامی اندیشه های امام خمینی بویژه سرچشمه زلالی که امام و انقلاب اسلامی از آن الهام می گرفتند آغاز کرد. تیرهای زهرآگین دشمن شبان و روزان به سوی تشیع نشانه رفتند و هرگاه به بهانه ای.
روحانیان درباری و وابستگان به رژیمهای کژاندیش و واپس گرا تبلیغات
( ۸۲ )
گسترده ای را علیه تشیع به راه انداختند. حکومتهایی مانند حکومت بعثی عراق ایرانیان را مجوس خواندند به گونه ای که شماری از عالم نمایان و به اصطلاح پژوهشگران عرصه علم کلام در مصر جنگ صدام علیه ایران را به جنگ سنی بر ضد توسعه طلبی شیعه تفسیر کردند.۱ کتابهای بسیاری بر ردّ اندیشه های شیعه نگاشتند و شیعه را به باد انتقاد گرفتند. روحانیان وهابی هر کجا نشستند و برخاستند و خطابه خواندند علیه شیعه مظلوم موضع گرفتند و این نابخردی و کژاندیشی و کینه توزی را تا بدان جا رساندند که در پیش رئیس تشخیص مصلحت نظام اسلامی که با دعوت رسمی عربستان به آن کشور سفر کرده بود روحانی نمای درباری درخطابه خود به شیعه بی حرمتی می کند و شیعه راگروهی ساخته و پرداخته ابن سبا و یهودی می خواند!
بزرگ ترین کانونی که تلاشهای ضدشیعه را رهبری می کند وهابیت است. این گروه واپس گرا با نگارش و انتشار مقاله ها و کتابهایی به پندار خود بر آن است عقاید شیعه را بی اساس جلوه دهد و هرازچندگاه پرده دَرانه به نقد اندیشه های والا و معارف ناب تشیع می پردازد و به این خیال که آفتاب را گل اندود کند و مردمان عاشق و شیفتگان حقیقت را از این سرچشمه زلال باز دارد.
این پدیده پدیده تازه ای نیست. اسلام ناب و تشیع راستین همیشه از سوی بدخواهان مورد هجوم بوده بویژه آن گاه که جهان را به نور خود روشن کرده و به پیروزیهای شگفتی دست یافته است.
امروزه که انقلاب اسلامی دگردیسی ژرفی در اندیشه ها آفریده و دلهای بسیاری را در سرتاسر جهان واله و شیدای خود کرده دشمن در لابه لای اوراق کهنه و فرسوده و غبار گرفته تاریخ به جست وجو پرداخته تا مگر ورق کهنه ای به دست آورد علیه شیعه و آن را به دست جارچیان خود بدهد تا این جا و آن جا علیه شیعه جار بزنند به این پندار که از پیوستن خلق خدا به این
( ۸۳ )
کاروان پرشکوه خداوندی جلو بگیرند.
اکنون ازجمله ورق کهنه هایی که به درآورده اند و تلاش می ورزند آن را ترمیم کنند و غبار از آن برگیرند و به خیال خود بدین وسیله شیعه را گروهی بی ریشه بنمایانند افسانه عبداللّه بن سباست.
استعمار بسیاری از عمله خود را در لباس نویسنده و محقق مفتی امام جماعت سیاست مدار تاریخ نگار و… به کار گرفته تا با این افسانه به فسونگری پردازد و خلقی را بفریبد زهی خیال باطل که هم خود و هم این عمله های دست آموز چنان رسوایند که ره به جایی نخواهند برد و در این عرصه نیز زمین گیر خواهند شد; امّا از آن جا که هر حرکتی علیه شیعه در حوزه تشیع نباید بی پاسخ بماند این حرکت ویرانگرانه که به گونه ای برنامه ریزی شده و از زوایای گوناگون علیه شیعه شروع گردیده باید با رو کردن مدارک و اسناد و نمایاندن چهره صحنه گردانان در باتلاق و لجن زاری که خود ساخته و پرداخته اند نابود گردد.
در نوشته ای آمده:
(شماری جریان عبداللّه بن سبا را از ساخته های سیف بن عمر می دانند; امّا پرسش مهم همچنان باقی است که چه کسی انحرافها را به مذهب شیعه وارد کرده؟
به نظر می رسد عبداللّه بن سبا یا دیگری بمانند وی این کار را انجام داده است.)۲
منظور وی از انحرافهای شیعه باوری است که شیعه بر اساس مدارک و اسناد خدشه ناپذیر به (وصی) بودن علی(ع) دارد و وی را شایسته ترین فرد برای خلافت پس از رسول خدا(ص) می داند.۳
گروهی برای جاانداختن افسانه عبداللّه بن سبا و درآوردن آن از شکل افسانه و واقعی جلوه دادن آن به ترفندی دیگر دست زده اند و آن احیای
( ۸۴ )
اندیشه های سست و بی پایه سیف بن عمر است که افسانه عبداللّه بن سبا را ساخته و پرداخته است. از این روی اثر فتنه انگیز او را با عنوان (الفتنه ووقعه الجمل) نشر داده اند.۴ برای روشن شدن زوایای افسانه عبداللّه بن سبا و سازندگان و پردازندگان آن و انگیزه ها ناگزیر باید در محورهای زیر به بوته بررسی گذاشته شود:
۱. پیدایش شیعه.
۲. افسانه ابن سبا.
۳. انگیزه ساختن و پرداختن آن.
درباره ابن سبا اهل تحقیق و نظر آثار ارزش مندی عرضه کرده اند ولی آنچه در این نوشتار در پی آنیم نکته ها و گفته هایی است افزون بر آنها که در بخش سوم جلوه خواهد کرد. ان شاء اللّه.
پیدایش شیعه
شیعه یعنی پیرو. در قرآن درباره ابراهیم(ع) آمده است:
(وانّ مِنْ شیعته لابراهیم.)۵
و از پیروان او [نوح] ابراهیم است.
اکنون شیعه به پیروان و دوستاران علی بن ابی طالب(ع) و خاندان وی گفته می شود. حال باید دید این واژه در معنای کنونی آن از چه زمانی به کار رفته است؟
در این باره سه نظر وجود دارد:
۱. پیامبر(ص) پیروان علی(ع) را شیعه وی خواند.
۲. پس از درگذشت پیامبر(ص) به گروهی که ایمان و باور به جانشینی علی(ع) بعد از پیامبر(ص) داشتند و او را از دیگران شایسته تر می دانستند گفته شده است.
( ۸۵ )
۳. شیعه در زمان حکومت علی(ع) در سال ۳۵ هجری ظهور کرده و پیش از آن پیشینه ای ندارد.
شیعه در کلام پیامبر(ص)
در روایات بسیاری رسول خدا(ص) از پیروان علی(ع) به نام شیعه یاد و تجلیل می کند. پیروی دوستی را نیز به همراه دارد. خداوند در قرآن کریم می فرماید:
(ای پیامبر! به آنان بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید.)۶
بنابراین کسانی که شیعه را تنها به دوستی اهل بیت تفسیر کرده اند۷ راه صواب نپیموده اند. رسول گرامی اسلام درباره یاران پیروان و دوستاران علی(ع) می فرماید:
* (إنّ علیاً و شیعته هم الفائزون یوم القیامه.)۸
به راستی علی و پیروان وی همان رستگاران روز رستاخیزند.
* (یا أبا الحسن! أمّا أنْتَ و شیعتُک فی الجنّه.)۹
ای ابوالحسن! تو و پیروانت در بهشت جای دارید.
*(تو و پیروانت به زودی [درروز قیامت] بر خدا وارد خواهید شد در حالی که خشنودید و خدا نیز از شما خشنود.)۱۰
*سیوطی در تفسیر آیه (اولئک هم خیرالبریه)۱۱ سه روایت از پیامبر آورده که (خیرالبریه) علی و شیعیان اویند.۱۲
*طبری نیز در تفسیر آیه (خیرالبریه) حدیثی از پیامبر نقل کرده که (خیرالبریه) علی و شیعیان او هستند.۱۳
این روایات به خوبی نشان می دهد که واژه شیعه را درباره پیروان علی(ع) خود پیامبر(ص) به کار برده است.
( ۸۶ )
تعبیر به (شیعه تو ای علی) نه دوستار بنی هاشم که در کلام پیامبر آمده بدین معنی است کسانی که حق علی را به رسمیت نشناسند گرچه خود را هوادار اهل بیت بدانند از این جمع بیرون هستند. در این باب روایات بسیاری وجود دارد۱۴ آنچه ما یادآور شدیم از باب نمونه بود.
شیعه در هنگام درگذشت پیامبر(ص)
با درگذشت پیامبر(ص) گروهی در سقیفه بنی ساعده با ابوبکر بیعت کردند. با این حال بسیاری از اصحاب سرشناس پیامبر(ص) علی(ع) را شایسته خلافت می دانستند و واقعه غدیر خم را از یاد نبرده بودند.
زید بن وهب جهنی دوازده تن را نام می برد که به خلافت ابوبکر اعتراض کردند:
از مهاجران: خالد بن سعید عاص عبداللّه بن مسعود بریده اسلمی مقداد بن اسود اُبی بن کعب عمار بن یاسر ابوذر غفاری و سلمان فارسی.
از انصار: خُزَیمه بن ثابت ذوالشهادتین سهل بن حنیف ابو ایوب انصاری و ابوالهیثم بن تیهان.
اینان به علی(ع) گفتند:
(فإنّ الحقّ حقّک وأنت أولی بالأمر منه.)۱۵
جانشینی پیامبرحق توست و تو سزاوارتر به حکومتی از او [ابوبکر]
شهرت مقداد ابوذر عمار و سلمان در پیروی از علی(ع) جای بحث ندارد. از انصار خزیمه و ابوالهیثم همراه علی(ع) در صفین به شهادت رسیدند۱۶ و سهل و ابوایوب جزو کارگزاران۱۷ حضرت بودند.
دکتر احمد شَلبی در معرفی شیعه از جابر بن عبداللّه انصاری وحذیفه نیز یاد می کند:
( ۸۷ )
(شیعه کسانی هستند که از علی پیروی می کنند و برای علی از هنگام درگذشت پیامبر(ص) پیروانی بوده است مانند: جابر بن عبداللّه حذیفه بن یمان سلمان فارسی ابوذر غفاری و….)۱۸
افزون بر این نعمان بن عجلان زرقی در سروده ای برخلافت و جانشینی علی(ع) به روشنی اشاره دارد و به انتخاب ابوبکر خرده می گیرد.۱۹ برابر آنچه از علی(ع) نقل شده انصار به طور کلی خواهان خلافت علی(ع) بودند و کاندید کردن سعد بدان جهت بوده که مهاجران حاضر به پذیرش خلافت علی(ع) نشدند.۲۰
از این روی شیعه از زمان رسول خدا(ص) مطرح شده و با درگذشت پیامبر آشکار گردیده گرچه به خاطر حفظ مصالح مسلمانان کم فروغ بوده است که پس از مرگ عثمان جلوه ای ویژه یافت و علی(ع) به سریر خلافت نشست.مخالفان شیعه تلاش ورزیده و می ورزند تاریخ پیدایش تشیع را به فرد ناشناخته و برساخته ای به نام عبداللّه بن سبا نسبت دهند. در تعریف شیعه غالی گفته اند:
(فالشیعی الغالی فی زمان السلف و عرفهم هو من تکلم فی عثمان والزبیر وطلحه و معاویه و طائفه ممن حارب علیاً ـ رضی اللّه عنه ـ و تعرّض لسبّهم. والغالی فی زماننا و عرفنا هو الذی یکفر هؤلاء الساده ویتبرأ من الشیخین فهذا ضالّ مفتر.)۲۱
شیعه غالی در گذشته و عرف آن به کسی گفته می شد که درباره عثمان زبیر طلحه معاویه و گروهی که با علی به ستیز برخاسته اند سخن گوید و به لعن آنان بپردازد. اما در زمان و عرف ما کسی است که آن بزرگان را تکفیر کند و از ابوبکر و
( ۸۸ )
عمر تبری بجوید. پس او گمراه افترا زننده است.
آنان بر این باورند: ابن سبا نخستین کسی است که علیه عثمان سخن گفته است.
ما در این مقاله روایتهای گوناگونی که درباره ابن سبا گزارش شده نقل و به انگیزه و زمان ساختن آنها اشاره کنیم:
سخن درباره ابن سبا بسیار گفته شده است. بسیاری از این گفته ها به کتاب سیف بن عمر باز می گردد که طبری از او نقل کرده و ابن اثیر و دیگران از طبری.
ساختن داستان ابن سبا را به سیف بن عمر (م. حدود: ۱۷۰هـ.ق.) نسبت داده اند به نظر نگارنده آغاز این برساختگی به دوران پیش از سیف سالهای ۶۷ و ۶۸هـ.ق. باز می گردد. سیف بن عمر برساخته های دیگران را سامان داده و به گونه ای کم اشکال مرتب
( ۸۹ )
و ارائه کرده است. در آغاز به گزارشهای پیش از سیف بن عمر می پردازیم و تفاوت آن را با آنچه وی نقل کرده بیان می کنیم:
۱. گزارشهای شعبی:
در کتابهای ملل و نحل گزارشهای بسیاری درباره عبداللّه بن سبا از شعبی (۲۸ یا ۳۱ ـ ۱۰۶هـ.ق.) نقل شده است. بغدادی (م.۴۲۹هـ.ق.) گزارشهای بیش تری از او دارد. گرچه سند آن گزارشها را یادآور نشده; امّا به نظر می رسد از منابع روایی سود برده است. برابر این گزارشها شعبی را می توان نخستین شخصی دانست که به شرح حال ابن سبا و یا سودا پرداخته است. گزارشهای او سرچشمه دیگر روایات است و اهمیت زیادی در تحلیل رخدادها و ظهور این جریان دارد.
الف: از شعبی درباره ابن سبا سه نقل با روایات گوناگون به ما رسیده است:
(وقد ذکر الشعبی ان عبدالله بن السوداء وکان یعین السبئیه علی قولها وکان ابن
( ۹۰ )
السوداء فی الأصل یهودیاً من اهل الحیره فأظهر الاسلام و اراد أن یکون له عند اهل الکوفه سُوق و ریاسه فذکر لهم انّه وَجد فی التوراه انّ لکل نبی وصیاً و انّ علیاً رضی الله عنه وصی محمد(ص) وانّه خیر الأوصیاء کما انّ محمداً خیر الانبیاء فلما سمع ذلک منه شیعه علی قالوا لعلی: انّه من محبیک فرفع علی قدره وأجلسه تحت درجه منبره ثمّ بلغ غُلُوُّه فیه فهمّ بقتله فنهاه ابن عباس عن ذلک وقال له: ان قتلته اختلف علیک اصحابک وأنت عازم علی العود إلی قتال أهل الشام وتحتاج إلی مداره أصحابک فلما خشی من قتله ومن قتل ابن سباء الفتنه التی خافها ابن عباس نفاهما إلی المدائن فافتَتَن بهما الرعاع بعد قتل علی رضی الله عنه وقال لهم ابن السوداء: واللّه لینبعنّ لعلی فی مسجد الکوفه عَینان تفیض احداهما عسلاً والاخری سَمْنا ویغترف منهما شیعه.)۲۲
(شعبی یادآور شده: عبداللّه بن سودا سبئیه را بر نظرشان یاری می کرد. ابن سودا در اصل مردی یهودی از مردم حیره بود. اظهار اسلام کرد و در نظر داشت نزد مردم کوفه موقعیت و ریاست داشته باشد; از این روی به آنان گفت: در تورات دیده که هر پیامبری وصی دارد و علی وصی محمّد و او بهترین اوصیا است آن گونه که محمد بهترین پیامبر است. هنگامی که شیعیان علی این را شنیدند به علی گفتند: او از دوستان توست. علی جایگاه او را گرامی داشت و او را پای منبر خود می نشاند. آن گاه که شنید درباره او [علی] غلو می کند تصمیم به کشتن وی گرفت. ابن عباس او را از این کار بازداشت و به او گفت: اگر او را بکشی یارانت درباره تو اختلاف می کنند در حالی که تو بر آنی که دوباره با مردم شام بجنگی و نیاز به مدارای با یارانت داری.
زمانی که علی ترسید کشتن وی [ابن سودا] و کشتن ابن سبا باعث فتنه گردد آن دو را به مدائن تبعید کرد. پس از شهادت علی(ع) مردمان به واسطه آن دو دچار فتنه شدند. ابن سودا به آنان گفت: به خدا سوگند برای علی درمسجد کوفه دو چشمه است یکی عسل و دیگری روغن و شیعیان از آن بهره می برند.)
برخلاف کسانی که اصل در جریان ابن سبا را روایت سیف می دانند.۲۳ ما اصل را گزارش شعبی دانسته و روایت سیف بن عمر را تکمیل شده این گزارش می شماریم.
( ۹۱ )
فرید وجدی در دایره المعارف خوداین روایت شعبی را آورده و بدان استناد جسته است.۲۴
ب: ابن حجر در لسان المیزان از طریق محمد بن عثمان بن ابی شیبه از مجالد از شعبی نقل می کند که گفت:
(نخستین کسی که دروغ گفته عبدالله بن سبا است.)۲۵
ج: شعبی گوید: زمانی که به ابن سبا گفته شد علی کشته شد گفت:
(إنْ جئتمونا بدماغه فی صره لم نصدّق بموته حتی ینزل من السماء ویملک الارض بحذافیرها.)۲۶
اگر مغزش را در همیانی بنهی مرگ او را نمی پذیریم تا این که از آسمان فرود آید و تمام زمین را مالک گردد.
ابن حزم (م. ۴۵۶هـ.ق.) نقل کرده:
(اگر مغزش را در هفتاد همیان نهند مرگ او را باور نمی کنیم و او نمی میرد تا زمین را پر از عدل کند آن گونه که از ستم پر است.)۲۷
این سخن بمانند روایاتی است که درباره حضرت مهدی(عج) وارد شده و آنان مهدویت را نیز به این گروه نسبت داده اند.
برابر نقل تاریخ بغداد از شعبی این سخن را ابن سبا (عبدالله بن وهب سبائی) در مدائن هنگامی که خبر شهادت علی(ع) به او رسیده گفته است. گزارش خطیب خردمندانه تر به نظر می رسد و در آن از گزارش مبالغه آمیز ابن حزم و دیگران خبری نیست.
(اگر این (مخبر) بگوید: دیده است که مغز علی از سرش خارج شده می دانم که امیرالمؤمنین نمی میرد تا این که عرب را با عصای خود رهبری کند.)
مانند گزارش تاریخ بغداد است نقل جاحظ (م. ۲۵۵هـ.ق.) که گوید
( ۹۲ )
ابن سودا در مدائن بود و زمانی که خبر شهادت علی را شنید گفت:
(اگر مغز وی را در صد همیان بیاورند باور نمی کنم.)۲۸
گزارشی که از شعبی نقل کردیم تفاوتهای فراوانی با گزارش سیف بن عمر دارد. در گزارش سیف عبداللّه بن سبا مردی یهودی از مردم یمن و از قبیله حمیر دانسته شده که در شورشها علیه عثمان دست داشته است.
۱. در گزارش شعبی عبداللّه بن سودا ذکر شده و از پایان گزارش وی بنابر نقل بغدادی استفاده می شود که ابن سبا شخص دیگری بوده و علی(ع) ابن سبا و ابن سودا را به مدائن تبعید کرده است.
در گزارش شعبی بنابر نقل بغدادی ابن سبا عبدالله بن وهب سبائی معرفی شده است. بنابراین در دو گزارش شعبی نامی از عبدالله بن سبا نیست مگر این که وی را همان عبدالله بن وهب سبائی بدانیم.
۲. از جمله ای که بغدادی از شعبی نقل کرده: (کان یعین السبئیه علی قولها.) استفاده می شود: قبل از ابن سودا گروهی به نام (سبئیه) خوانده می شدند و بر این باور بودند که علی جانشین پیامبر و یا دست کم خلیفه برتر است که علی در آغاز به او احترام گذارد.
۳. برابر گزارش شعبی ابن سودا مردی یهودی از مردم حیره واقع در سه مایلی کوفه۲۹ بوده نه از مردم یمن و قبیله حمیر که شعبی خود از آن قبیله است.
۴. اظهار اسلام او در زمان حکومت علی(ع) بوده و بیش تر به خاطر به دست آوردن موقعیت و مقام جانشینی علی(ع) را مطرح ساخته که مورد استقبال یاران علی و خود آن حضرت واقع شده است. بنابراین در رخدادهای دوران پایانی حکومت عثمان و جنگ جمل نقشی نداشته است.
۵. تبعید وی به مدائن برای غلوّ او بوده; امّا در چه موضوعی غلو کرده روشن نیست. آیا بنا به گفته علمای اهل سنت از عثمان و طلحه و زبیر انتقاد می کرده است; که وی را غالی نامیده اند؟ برابر گزارش اول غلو او درباره شیعه و رستگاری آنان و اهمیت مسجد کوفه بوده است یا بنابر گزارش خطیب بغدادی چون ابن سبا بعد از شهادت علی(ع) منکر مرگ وی شده است او را غالی خوانده اند؟ اما پیش از آن روشن نیست چگونه غلوی داشته است.
۶. از پیشنهاد ابن عباس به حضرت امیر: اینان را تبعید کنید تا فتنه ای انگیخته نشود استفاده می شود که این واقعه پیش از جنگ نهروان رخ داده که علی(ع) بر آن بوده بار دیگر برای جنگ با معاویه حرکت کند و یا در سال چهلم اتفاق افتاده که علی(ع) سپاهی را برای جنگ با معاویه آماده کرده بود.
۷. در این روایات عقیده به رجعت مطرح شده; اما نه آن گونه که شیعه باور دارد. بلکه بدین گونه که علی(ع) نمرده و به آسمان رفته و بعد فرود خواهد آمد و مردم را هدایت و رهبری خواهد کرد.
۸. در نقل ابن حزم که انتسابی به شعبی ندارد به گونه ای آمده که با روایات مهدویت هماهنگی دارد:
(مهدی ظهور می کند و جهان را پر از عدل و داد می سازد آن گونه که از ستم و جور پُر است.)
۹. نکته درخور درنگ در گزارش شعبی این است که سخنی از سوختن طرفداران ابن سبا نیست و مسأله: وصی بودن و جانشینی غلو درباره علی(ع) رجعت و اهمیت شیعه مطرح گردیده است و عبدالله بن سودا غیر از عبداللّه بن سبا معرفی شده و عبداللّه بن سبا همان ابن وهب سبائی است. در (المقالات و الفرق) منسوب به اشعری نیز عبدالله بن سبا همان عبدالله بن وهب راسبی همدانی معرفی شده که ابن اسود و عبدالله بن حرس او را همراهی می کردند.۳۰
به نظر ما در این که شعبی چنین مطالبی گفته باشد جای گمان نیست و در آینده به آن خواهیم پرداخت; امّا آیا آنچه شعبی نقل کرده درست است یا نادرست به زودی روشن می شود; زیرا شعبی در زمان حکومت علی(ع) پسر بچه ای بیش نبوده است.۳۱
از این روی گزارش دوم وی که به شرح در تاریخ بغداد آمده به نقل از زحر بن قیس است.
۲. عبدالله بن سبا و خلفا:
از پاره ای روایات نقل شده درباره عبداللّه بن سبا به دست می آید که وی افزون بر این که علی(ع) را خلیفه شایسته و وصی پیامبر می دانست از ابوبکر و عمر انتقاد می کرد; از این روی علی(ع) بر وی خشم گرفت.
در این گزارش نیز ابهامهایی وجود دارد که اکنون بیان می کنیم:
۱. ابن حجر در لسان المیزان روایات گوناگونی در این باره نقل کرده است. عمروبن مرزوق از شعبه از سَلَمه بن کهیل از زید بن وهب آورده که علی(ع) فرمود:
(مالی و لهذا الحمیتِ الأسود [یعنی عبدالله بن سبا] کان یقع فی ابی بکر وعمر.)۳۲
مرا چه کار با این خیک سیاه که درباره ابوبکر و عمر سخنانی می گوید.
(حمیت) را مشک بی مو معنی کرده اند. گویا وی موی سر خود را می تراشیده و سیه چرده نیز بوده است از این روی مانند شده به مشک سیاه.
ابن حجر همین روایت را از ابواسحاق رازی از شعبه از سلمه از زید بن وهب نقل می کند:
(سوید بن غفله در هنگام حکومت علی(ع) بر او وارد شد و گفت: من به گروهی برخوردم که از ابوبکر و عمر به بدی یاد می کردند و می گفتند: تو به آنان چنین گفته ای. از جمله آنان عبداللّه بن سبا بود و او نخستین کسی بود که این سخن را بر زبان راند.
علی(ع) فرمود: مرا چه کار با این خیک سیاه! آن گاه افزود: به خدا پناه می برم که جز نیکی درباره آن دو [ابوبکر و عمر] در نظر داشته باشم. سپس عبداللّه بن سبا را خواست و او را به مدائن تبعید کرد و گفت: هرگز در شهری که من در آن سکونت دارم سکنی مگزین آن گاه بر منبر رفت و برای مردم سخن گفت و در پایان ابراز داشت: (آگاه باشید از هیچ کس به من خبر نرسد که مرا بر آن دو برتری داده جز این که او را حدّ افترا و دروغ زن بزنم.)۳۳
ابن شاذان در کتاب ایضاح گویا اشاره به همین روایت دارد که می نویسد:
(شما روایت کرده اید: عبدالله بن سبا را نزد علی آوردند و گواهی دادند که او ابوبکر و عمر را ناسزا می گوید و علی او را نکشت و به مدائن تبعید کرد. بنابراین اگر پیامبر کسی را که ابوبکر و عمر را ناسزا می گفت می کشت [بنابر قول شما] درست به نظر نمی رسید و برخلاف حکم خدا بود.)۳۴
در کتاب ینابیع الموده از بزرگان حدیث مانند دار قطنی نقل می کند: چون عبداللّه بن سبا علی را بر ابوبکر و عمر برتری می داد علی تصمیم بر کشتن وی گرفت. اما عبدالله گفت: کسی را می کشی که تو را دوست دارد و برتر می داند.
علی(ع) در پاسخ فرمود: در شهری که من ساکن هستم مباش. از این روی وی به مدائن رفت.۳۵
به نظر می رسد نوبختی و اشعری بر اساس همین روایت نوشته اند:
(عبداللّه بن سبا و یارانش بر ابوبکر عمر و عثمان و صحابه ناسزا می گفتند و از آنان بیزاری می جستند و مدعی بودند علی(ع) چنین دستوری داده است. حضرت در صدد قتل وی برآمد که با اعتراض مردم روبه رو شد; از این روی وی را به مدائن تبعید کرد.)۳۶
ابونعیم در (حلیه الاولیاء) بسان همین گزارش به نقل از مغیره از ام موسی آورده است.۳۷
برابر این نقل علی(ع) اجازه نمی داد کسی او را برتر از دو خلیفه اول بداند. از این روی چنانچه روایاتی باشد که در آن علی(ع) خود را برتر از خلفای راشدین بداند باید در درستی این دسته از گزارشها تردید کرد. در نهج البلاغه سخنان فراوانی از علی(ع) آمده که خود را شایسته تر به خلافت از ابوبکر دانسته است.
به نظر می رسد روایاتی که نقل شده ابن سبا بر خدا و پیامبر دروغ می بندد ناظر به ادعای برتری علی(ع) بر دیگر خلفا باشد.
۲. محمد بن عبّاد از سفیان از عمار دهنی حدیث کرد که شنیدم ابوالطفیل می گفت:
(من مسیب بن نجبه را دیدم که لباسهای ابن سبا را گرفته و او را کشان کشان نزد علی آورد.
حضرت بر فراز منبر بود. پرسید چه کرده است؟
مسیب گفت: به خدا و رسول خدا دروغ می بندد.)۳۸
ابن عساکر سه روایت دیگر از مسیب نقل کرده که مشابه روایات گذشته است.۳۹
روایتی را که ذکر کردیم شیخ طوسی در اَمالی خود از سفیان بن عیینه از عمار دهنی از ابوالطفیل نقل کرده و درباره دروغگویی عبداللّه بن سبا مطلبی ندارد ولی افزوده است که علی(ع) پرسید:
(چه می گوید؟
من پاسخ مسیب را نشنیدم که امام فرمود:
(دوری کنید دوری کنید از خشم مردی که سوار شتر تندرو است و کجاوه ای را به شترش بسته به میان شما خواهد آمد و او را که هنوز گرد و غبار حج و عمره از خود دور نساخته به قتل می رسانید.
منظور وی حسین بن علی بود.)۴۰
بنابراین مرد کجاوه نشین عبیدالله بن زیاد است.
از فرمایش حضرت به دست می آید ابن سبا درباره آینده سخنی گفته که خشم مسیب را در پی داشته است. علی(ع) بدون این که سخنی در رد ابن سودا بگوید مسیب را به دوری از خشم سفارش می کند. همانند این روایت درکتاب غیبت نعمانی با سندی ضعیف نقل شده و در آن ابن سودا آمده است.۴۱
۳. دیدگاه سیف بن عمر تمیمی:
دیدگاهی که اکنون رواج یافته دیدگاه سیف بن عمر (م. حدود ۱۷۰هـ.ق.) است. سیف ظهور ابن سودا را سه سال پس از امارت عبدالله بن عامر بر بصره به سال ۳۳ در بصره می داند. او بر حکیم بن جبله که به قول سیف دزد بوده وارد شده و ادعا کرده که از اهل کتاب است و به اسلام گرویده و از آن جا به کوفه سپس به مصر رفته است.۴۲ آن گاه در رخدادهای سال ۳۵هـ.ق. در معرفی وی می نویسد:
(کان عبداللّه بن سباء یهودیا من أهل صنعا أمه سوداء فأسلم زمان عثمان ثم تنقل فی بلدان المسلمین یحاول ضلالتهم فبدأ بالحجاز ثم البصره ثم الکوفه ثم الشام فلم یقدر علی مایرید عند أحد من اهل الشام فأخرجوه حتی أتی مصر فاعتمر فیهم.)۴۳
عبدالله بن سبا یهودی و از مردم صنعا بود مادرش سیاه پوست بود و در زمان عثمان اسلام آورد. در شهرهای مسلمانان می گشت و در صدد گمراه ساختن مردم بود. در آغاز به حجاز سپس به بصره کوفه و شام رفت. آنچه می خواستِ نزد مردم شام به دست نیاورد. او را از شام بیرون راندند. به مصر رفت و در آن جا ماندگار شد.
وی در آغاز رجعت پیامبر اسلام را بسان مسیح مطرح کرد و گفت: (هر پیامبری وصی دارد و علی وصی محمد است.)
ابن سودا با شخصیتهای شهرهای گوناگون مکاتبه داشت و آنان را علیه عثمان بر می انگیخت. سیف بن عمر قیام مردم کوفه و مصر را علیه عثمان بر انگیزش ابن سبا می داند و ابوذر غفاری عمّار یاسر محمد بن ابی حذیفه عبدالرحمن بن عدیس محمد بن ابی بکر صعصعه بن صوحان و مالک اشتر را جزو پیروان و اثرپذیرفتگان از عبدالله بن سبا می شمارد.۴۴
او سبئیه را درجنگ جمل نقش آفرین می داند; امّا از حضور و نقش آفرینی آنان در جنگ صفین و نهروان گزارشی نمی دهد که گویا نبوده اند و نقشی نداشته اند تا قیام مختار که در رکاب مختار خیزش بزرگی را سامان می دهند.
گزارش سیف را از نوشته های وی: (الفتوح و الردّه) و (الجمل و مسیر عایشه) نقل کرده اند.۴۵
ابن حجر در لسان المیزان با اشاره به احادیث ابن عساکر در تاریخ دمشق می نویسد:
(احادیثی از طریق سیف بن عمر تمیمی در (الفتوح) نقل کرده که سند آنها صحیح نیست.)۴۶
اکنون ما بر آن نیستیم که سند و متن روایات سیف را به بوته نقد بگذاریم; زیرا دیگران به آن پرداخته اند.
تنها به این نکته اشاره می کنیم; بسیاری از عالمان و صاحب نظران رجالی وی را (ضعیف) (کذّاب) (متروک الحدیث) و (زندیق) دانسته اند.
ابن حبان گوید:
(سیف: روایات بر ساخته را از راویان با اعتبار نقل می کند.)۴۷
نکته دیگری که در روایت سیف بدان اشاره شده باورمندی ابن سبا به رجعت و جانشینی علی(ع) است. در این روایات به ظاهر سخنی از غلو و علی(ع) را خدا دانستن به میان نیامده است.
۴. دیدگاه ابن ابی الحدید وابوالعبّاس:
ابن ابی الحدید در دو جا از شرح نهج البلاغه خطبه ۵۸ و ۱۲۷ از غلات شیعه و ابن سبا بحث می کند.
ابوالعبّاس احمد بن عبیداللّه بن عمار ثقفی از محمد بن سلیمان بن حبیب مصِّیصی (معروف به نوین) و ازعلی بن محمد نوفلی از قول مشایخ او نقل می کند که می گفته است:
(علی(ع) از کنار گروهی می گذشت که روز ماه رمضان آشکارا چیزی می خوردند.
علی(ع) از آنان پرسید: مسافرید یا بیمار؟
گفتند: هیچ کدام.
فرمود: آیا از اهل کتاب هستید و جزیه می پردازید و در ذمه مسلمانانید؟
گفتد: نه.
فرمود: پس به چه دلیل در روز ماه رمضان چیزی می خورید؟
آنان برخاستند و گفتند: تو تویی.
با این سخن به ربوبیت علی(ع) اشاره می کردند.
علی(ع) از اسب خود فرود آمد و چهره به خاک نهاد و گفت: ای وای بر شما! که من بنده ای از بندگان خدایم از خدا بترسید و به اسلام برگردید.
آنان نپذیرفتند.
او ایشان را مکرر به راه راست فراخواند نپذیرفتند و بر کفر خود پایدار ماندند. علی برخاست و فرمود: آنان را استوار ببندید و کارگران [برای کندن حندق]و هیمه و آتش بیاورید و دستور داد: دو خندق کندند که یکی سربسته و دیگر سرگشوده بود. در خندق سرگشوده هیمه ریختند و آتش زدند و میان آن خندق و خندق سرپوشیده راهی گشودند و بدان گونه نخست به آنان دود دادند و علی شخصاً آنان را فرا خواند و سوگندشان داد که از عقیده خود برگردند بازنگشتند و نپذیرفتند. آن گاه بر آنان آتش افکند و همگی در آتش سوختند.
….
این ادعا و سخن حدود یک سال پوشیده ماند و سپس عبداللّه بن سبا که یهودی بود و تظاهر به اسلام می کرد پس از وفات امیرالمؤمنین(ع) ظهور کرد و آن را دوباره آشکار ساخت.
گروهی از او پیروی کردند که به (سبئیه) معروف اند آنان معتقد بودند که علی(ع) نمرده بلکه مقیم آسمان است و صدای رعد وبرق آوای اوست. آنان هرگاه بانگ رعد می شنیدند می گفتند: ای امیرالمؤمنین سلام بر تو باد.)۴۸
جاحظ نیز این داستان را به همین گونه نقل می کند.۴۹ (جمله علی در ابر است) هم گویا از آن جا گرفته شده که حضرت عمامه ای داشته به نام (سحاب).۵۰
ابن ابی الحدید در شرح خطبه ۵۸ درباره نابودی غالیان به نقل از ابوالعباس می نویسد:
(گروهی از یاران علی(ع) که عبداللّه بن عباس هم از ایشان بود در مورد شخص عبداللّه بن سبا شفاعت کردند. و گفتند: ای امیرالمؤمنین! او توبه کرده است او را عفو کن.
علی(ع) پس از این که با او شرط کرد که مقیم کوفه نباشد او را آزاد نمود.
عبداللّه سبا گفت: کجا بروم؟
فرمود: به مدائن و او را به آن شهر تبعید کرد.
و همین که امیرالمؤمنین کشته شد او سخن خود را آشکار ساخت و فرقه و گروهی بر گرد او جمع شدند و سخن او را تصدیق نمودند و از او پیروی کردند. و هنگامی که خبر کشته شدن علی(ع) به او رسید گفت: به خدا سوگند اگر پاره های مغز او را در هفتاد کسیه کوچک برای ما بیاورید باز هم علم خواهیم داشت که او نمرده است و نخواهد مرد تا آن که عرب را با چوب دستی خویش به سوی حقیقت براند. چون این سخن به اطلاع ابن عباس رسید گفت: اگر می دانستیم که علی بر می گردد زنانش را عروس و میراثش را تقسیم نمی کردیم.)۵۱
ابن ابی الحدید مدعی است نخستین کسی که در دوران حکومت علی(ع) راه غلوّ در پیش گرفت ابن سبا بود.۵۲
بمانند سخنان ابن ابی الحدید را اشعری درباره (سبئیه) می گوید: ابن سبا راه غلوّ درباره علی پیمود و عقیده به رجعت داشت.۵۳
ییادآوری: ابن ابی الحدید افسانه عبداللّه بن سبا و داستان به آتش کشیده شدن غلو کنندگان به دست حضرت امیر(ع) را از علی بن محمد بن سلیمان نَوفلی نقل می کند. ابوالفرج اصفهانی زیدی مذهب در مقاتل الطالبین که تلاش ورزیده تاریخ ائمه و بزرگان شیعه از آل ابی طالب را به رشته تحریر بکشد وقتی به نقل قیام ابوالسّرایا می پردازد درباره علی بن محمد بن سلیمان نَوْفلی می نویسد:
(احمد بن عبیداللّه بن عمّار از علی بن محمد بن سلیمان نَوْفلی در این موضوع برای من اخباری نقل کرد; امّا من همه آن اخبار را نقل نخواهم کرد بلکه گاهی پاره ای از آن را هر کجا که ناگزیر از نقلش باشم ذکر می کنم; زیرا علی بن محمّد از امامیه است و تعصب ورزیده و مطالب را درست مطابق واقع نقل نکرده و نسبتهایی ناروا به آنان که اخبار ابوالسّرایا را نقل کرده اند داده و بیش تر مطالبش را در این موضوع و غیر آن از پدرش تنها نقل کرده و حال آن که پدرش در آن هنگام در بصره بوده و چیزی از این حوادث نمی دانسته جز همانها که مردم عادی و بی خبر بر سبیل حکایات و افسانه نقل می کنند و او بدون توجه آنها را در کتاب خود ثبت کرده برای این که به قیام کنندگان در این جریان طعن زند یا خُرده گیرد.)۵۴
علی بن محمد نَوفلی که از راویان و گزارشگران داستان عبداللّه سبا به شمار می رود و احتمال می رود در داستان عبداللّه بن سبا هم آنچه در بین مردم رواج داشته و زبان به زبان می گشته و افسانه سرایان و مخالفان شیعه و وابستگان به حکومتهای ضدشیعی به آن دامن می زده اند بدون تحقیق و درنگ و تنها از باب جمع آوری گفته ها و نوشته ها در باب مذاهب و فرق ثبت کرده باشد; از این روی نمی شود به آنها اعتماد کرد و این مطالب را صددرصد با واقع هماهنگ دانست.
از آن جا که در گذشت ابوالسّرایا در سال ۲۰۰ هجری قمری بوده و نوشته اند محمد بن سلیمان نَوْفلی مدتی در زندان هارون (خلافت ۱۷۰ ـ ۱۹۳) به سر برده۵۵ دوران زندگی نوفلی را بین سالهای ۱۴۰ ـ ۲۱۰ می توان حدس زد.
به نظر می رسد در این برهه داستان ابن سبا بار دیگر مطرح شده و سیف بن عمر (حدود ۱۷۰) در این زمان می زیسته دوباره افسانه ابن سبا را سامان داده و نوفلی نیز این شایعه را در نوشته خود آورده است.
۵. دیدگاه کشی:
ابوعمرو محمد بن عمربن عبدالعزیز کشی (م.۳۴۰هـ.ق.) در کتاب رجال خود پنج روایت به نقل از محمد بن قولویه قمی از سعد بن عبداللّه بن ابی خلف اشعری قمی از امام سجاد باقر و صادق(ع) درباره ابن سبا نقل کرده است که از مجموع آنها استفاده می شود: ابن سبا ادعای الوهیت درباره علی(ع) کرده و بنابه نقل دو روایت: یکی از امام باقر و دیگری از امام صادق(ع) علی(ع) سه روز به او مهلت داد که توبه کند; اما وی از نظرش برنگشت; از این روی علی(ع) او را در آتش سوزاند.۵۶
بسیاری از علمای رجال شیعه و راویان این روایات را از کشی نقل کرده اند; اما در کتابهای معتبر شیعه وجود ندارد.
علامه عسکری از این روایات پاسخ داده است:
۱. به جهت ضعف سند شماری از صاحب نظران رجالی شیعه به آن اعتماد نکرده اند.۵۷
۲. در روایات دیگری که کشی و دیگران درباره افراد آتش زده شده نقل کرده اند نامی از ابن سبا نیست.
۳. علمای اهل سنت که در بسیاری از موارد به سیره علی(ع) استناد کرده اند آتش زدن را به عنوان کیفر مرتد یاد نکرده اند.۵۸
۴. در کتابهای شیعه در دو روایت دیگر که بر خلاف روایات پنجگانه کشی است نام عبدالله بن سبا آمده: یکی روایت امالی طوسی که ذکر شد و دیگری در ضمن حدیث اربعمأه.۵۹
این روایت نشان می دهد ابن سبا مورد احترام علی(ع) بوده و او خدا را منزه می دانسته از این که در مکانی خاص باشد.۶۰
سند این روایت در خور اعتماد نیست; زیرا محمد بن عیسی بن عبید در سند آمده که متهم به ضعف و غلو است.۶۱
افزون بر آنچه یاد شد اگر ما گزارش کشی را بپذیریم به این معنی است که عبدالله بن سبا در زمان علی(ع) راه غلو و گزافه گویی را پیموده و امیرالمؤمنین نیز او را در آتش افکنده و نابود ساخته است. بنابراین نسبت رجعت و مهدویت و حتی طرح وصی بودن و جانشینی علی از سوی ابن سبا به هیچ روی درست نیست و تنها می توان سبئیان را گروهی دانست که درباره علی(ع) غلو کردند و به کیفر رسیدند.
یادآوری دو نکته:
۱. از آن جا که کشی روایات پنجگانه را از محمد بن قولویه از سعد بن عبدالله ابی خلف اشعری قمی نقل کرده است و اثری از مضمون این روایات در (المقالات و الفرق) نوشته سعد بن عبداللّه اشعری قمی نیست; می توان این کتاب را نسخه دیگری از کتاب فرق الشیعه نوبختی دانست.
دکتر مشکور محقق (المقالات والفرق) بر این باور است که اشعری این کتاب را پس از نوبختی نگاشته و ضمن استفاده از فرق الشیعه نکته هایی بر آن افزوده است.۶۲
۲. کشی پس از نقل روایات پنجگانه می نویسد:
(شماری از اهل علم یاداور شده اند: عبدالله بن سبا یهودی بود اسلام آورد و علی را دوست می داشت. وی دیدگاهی که یهود درباره یوشع بن نون وصی موسی داشتند و درباره اش غلو کردند پس از درگذشت پیامبر درباره علی(ع) اظهار کرد. او نخستین کسی بود که واجب بودن امامت علی را ابراز کرد و از دشمنان او برائت جست و مخالفان علی را افشا و تکفیر کرد. از این جاست که مخالفان شیعه گفته اند: اصل تشیع و رفض از یهود گرفته شده است.)۶۳
گروهی با توجه به درگذشت طبری در سال ۳۱۰هـ.ق. و کشی در سال ۳۴۰هـ.ق. گفته اند: منظور از اهل علم طبری است که از سیف بن عمر گزارش می دهد.۶۴ امّا این مطلب نباید درست باشد زیرا در فرق الشیعه نوبختی۶۵ (م.۳۱۰هـ.ق.) و المقالات و الفرق منسوب به اشعری (م.۳۰۱) با تفاوت اندکی یاد شده است.
نوبختی می نویسد:
(وحکی جماعه من اهل العلم اَن عبدالله بن سباء کان یهودیاً فاسلم و والی علیاً وکان یقول وهو علی یهودیته فی یوشع بن نون وصی موسی بهذه المقاله فقال… مأخوذ من الیهودیه.)۶۶
بنابراین احتمال دارد کشی این عبارت را از فرق الشیعه نوبختی و یا المقالات و الفرق اشعری گرفته است و از آن جا که زنده بودن ابن سبا پس از شهادت علی(ع) با روایاتی که خود نقل کرده ناسازگار بوده از نقل عبارت نوبختی درباره سخنان غلوآمیز ابن سبا پس از شهادت علی(ع) خودداری کرده است.
و منظور نوبختی از اهل علم شعبی است; زیرا این بخش از سخنان وی با آنچه از شعبی گزارش شده هماهنگی کامل دارد و سخنی از یمنی بودن ابن سبا در آن نیست.
عبداللّه بن سبا ناشناخته برای نسب شناسان:
عبدالله بن سبا برای نسب شناسان ناشناخته است از این روی آنان که دست به جعل برده اند وی را همان عبدالله بن وهب سبائی را سب هَمْدانی دانسته اند. نخستین شخصی که این مطلب را ابراز کرد شعبی است همو که داستان وصی بودن علی(ع) را به ابن سودا حیری یهودی نسبت داده است.
خطیب بغدادی با سند خود نقل می کند از: مجالد بن سعید از شعبی از زحربن قیس جعفی که گفت:
(علی(ع) ما را به فرماندهی چهارصد تن از اهل عراق گمارد و دستور داد برای مرزداری به مدائن برویم. به خدا سوگند هنگام غروب در راه نشسته بودیم که ناگاه مردی نزد ما آمد که مرکبش غرق عَرَق بود.
گفتیم: از کجا می آیی؟
گفت: از کوفه.
گفتیم: کی خارج شدی؟
گفت: امروز.
گفتیم: چه خبر؟
گفت: امیرالمؤمنین(ع) برای نماز صبح بیرون رفت ابن بجده و ابن ملجم به او حمله کردند. یکی از آن دو ضربه ای به علی زد که بیش از آن قابل تصور نبود و به کم تر از آن هم انسان می میرد. پس مرد رفت. عبداللّه بن وهب سبائی در حالی که دستش را به آسمان بلند کرده بود گفت: الله اکبر الله اکبر. به او گفتم: چه اتفاقی برای تو رخداده؟
گفت: اگر این مرد به ما خبر می داد: او را دیده مغزش خارج شده است باور داشتم که امیرالمؤمنین نمی میرد تا این که عرب را با عصای خود رهبری کند.
زحر گفت: به خدا سوگند ما صبر نکردیم جز یک شب تا این که نامه حسن بن علی به ما رسید: از بنده خدا حسن امیرالمؤمنین به زحر بن قیس. اما بعد. بیعت بگیر از کسانی که نزد تو هستند.
گفتیم (ای عبداللّه)! چه شد آنچه گفتی؟
پاسخ داد: من نمی پذیرم که او می میرد.)۶۷
شعبی در این گزارش به جای ابن سبا از عبداللّه بن وهب سبائی نام می برد و در گزارش قبلی ابن سودا و ابن سبا دو شخصیت متفاوت معرفی شدند.
این گزارش را جاحظ از حباب بن موسی از مجالد از شعبی از زحربن قیس نقل کرده و کسی که به مدائن می رود خودِ زحر است و ابن سودا ابن حرب معرفی شده است.۶۸
منظور از ابن حرب عبدالله بن عمر بن حرب است که در زمان امام صادق(ع) ادعائی بمانند ابن سبااز او نقل شده است.
۲. اشعری قمی در المقالات و الفرق به روشنی کامل عبدالله بن سبا را همان عبدالله بن وهب راسبی همدانی دانسته که عبدالله بن حرس و ابن سودا او را همراهی می کردند. وی پس از بیان این که آنان نخستین کسانی بودند که بر ابوبکر عمر عثمان و صحابه طعن زدند و برائت از آنان را آشکار کردند به تبعید وی به مدائن اشاره کرده است و زنده بودن علی(ع) را از عقاید او بر می شمرد.۶۹
گزارش وی بمانند گزارش شعبی است که در تاریخ بغداد و البیان و التبیین جاحظ آمده است.
اشعری این سه همفکر را یاد می کند ولی به جای ابن اسود ابن سوید را می آورد.۷۰
همان گونه که محقق کتاب احتمال داده است امکان دارد عبدالله بن حرس در المقالات والفرق عبدالله بن عمر بن حرب کندی باشد که فرقه حربیه را به او نسبت داده اند و شاید عبدالله بن حارث باشد که فرقه حارثیه به او نسبت داده شده است.۷۱
نوبختی او را از غلات مدائن می داند که شناخت امام را برای سعادت کافی می دانستند.۷۲
شاید غلو کسانی مانند ابن حرب یا حرث در زمان امام صادق(ع)۷۳ باعث شده که افسانه ابن سبا دوباره بر سر زبانها بیفتد.
۳. بلاذری نویسنده انساب الاشراف عبدالله بن وهب را همان ابن سبا دانسته است. او نقل می کند: شماری از علی درباره ابوبکر و عمر سؤال کردند از جمله آنان عبدالله بن وهب همان ابن سبا بوده است:
(حجر بن عدی کندی عمرو بن حمق خزاعی حبه بن جوین بجلی عُرنی و عبدالله بن وهب همدانی (همان ابن سبا) نزد علی آمدند و درباره ابوبکر و عمر از او سؤال کردند.
علی فرمود: آیا برای این گونه پرسشها فرصت یافته اید در حالی که شهر مصر گشوده شد و شیعیان من در آن جا به شهادت رسیدند. نامه ای نوشت که روزها برای شیعیانش خوانده شود. از این نامه هم سود نبرد. از این نامه نسخه ای نزد ابن سبا بود که آن را تحریف کرد.)۷۴
از این عبارت استفاده می شود:
الف. شماری از یاران علی(ع) درباره خلفای پیشین از حضرت پرسیدند وی نیز نامه ای در این باره به شیعیان خود نگاشت.
ب. عبدالله بن وهب همدانی که همان ابن سبا است نسخه ای از نامه علی(ع) را داشته و آن را تحریف کرده است.
ج. زمان نگارش نامه پس از سقوط مصر و شهادت شیعیان علی(ع) در آن منطقه بوده که در نتیجه پس از جنگ نهروان بوده است.
۴. شماری از مورخان که نامه علی(ع) را به شیعیان نقل کرده اند عبدالله بن وهب و شماری عبدالله بن سبا را از پرسش کنندگان دانسته اند بدون این که از تحریف نامه به دست عبدالله بن وهب سخنی به میان آورده باشند.
الف. ابن قتیبه پس از گزارش پایان جنگ نهروان و سخنرانی علی(ع) می نویسد:
(حجر بن عدی عمروبن حمق و عبدالله بن وهب راسبی نزد علی رفته و درباره ابوبکر و عمر و عثمان از او پرسیدند.
علی(ع) فرمود: اکنون برای این گونه پرسشها مجال یافته اید در حالی که مصر گشوده شده و شیعیان من در آن جا به شهادت رسیده اند. نامه ای خواهم نوشت و درآن آنچه سؤال کرده اید پاسخ می دهم. آن را بر شیعیان من بخوانید.)۷۵
ابن قتیبه پس از نقل این گفت وگو متن نامه امام را می آورد.
ب. در الغارات به جای ابن وهب ابن سبا ذکر شده و پرسش گران عبارتند از: عمرو بن حمق حجر بن عدی حبه عرنی حارث اعور و عبدالله بن سبا.۷۶
از مجموع آنچه یاد شد به روشنی استفاده می شود که عبدالله بن سبا همان عبدالله بن وهب سبائی است و این در (المقالات و الفرق) و (انساب الاشراف) یاد شده بود. در روایت شعبی از زحر بن قیس نیز نامی از عبدالله بن سبا نیست بلکه عبدالله بن وهب سبائی آمده است.
از آن جا که بلاذری ابن قتیبه و صاحب الغارات از نامه علی(ع) به شیعیان درباره خلفا یاد کرده اند پی گیری آن نامه بایسته می نماد و چنانچه علی(ع) در این نامه خود را برتر یا شایسته تر به خلافت از خلفای گذشته دانسته باشد آنچه به عبدالله بن سبا نسبت می دهند بی جا و نادرست خواهد بود; زیرا خلیفه رسمی و پذیرفته شده خود چنین نظر دارد و به خاطر ابراز چنین عقیده ای گروهی را تبعید نمی کند و یا تصمیم به کشتن آنان نمی گیرد; از این روی درباره این گزارش و نامه که به نظر نگارنده کلید حلّ معمای افسانه عبدالله بن سبا است روشن شدن چند نکته بایسته می نماد:
۱. در این نامه چه نکته هایی درباره خلافت و خلفا آمده که شماری آن را تحریف شده به دست ابن سبا دانسته اند.
۲. چرا عبدالله بن وهب راسبی همدانی را سبائی یا ابن سبا می گفتند.
۳. به جز پرسش گران چه کسانی از این نامه آگاه بوده و یا آن را روایت کرده اند.
۴. آیا عبدالله بن وهب را می توان راوی این نامه دانست.
۵. آیا عبدالله بن سبا وجود داشته که راوی این نامه باشد؟ انگیزه ذکر نام وی در آغاز نامه چیست؟
دیدگاه علی(ع) درباره خلافت و خلفا
مهم ترین نکته ای که به ابن سبا نسبت داده شده و سازگار و هماهنگ با عقائد شیعه است باور وی به برتری علی(ع) بر دیگر خلفا و جانشینی اوست از پیامبر اسلام(ص).
علی (ع) در این نامه خود را برتر از خلفای پیشین و شایسته تر به خلافت از دیگران دانسته است.
در این نامه تمام جریانهای سیاسی دوران خلافت سه خلیفه پیشین و رخدادهای دوران خلافت حضرت بیان شده که سندی است بسیار مهم معتبر و راه گشا برای فهم و درک رخدادهای سیاسی صدر اسلام.
الف. خلافت ابوبکر: امیرالمؤمنین(ع) در این نامه به روشنی بیان می کند: من شایسته تر به مقام پیامبر و جانشینی وی بودم از کسانی که حکومت را به دست گرفتند. من صبر و کناره گیری کردم اما زمانی که دیدم عده ای از اسلام بر می گردند به ناگزیر با خلیفه همراهی کردم و به او دست بیعت دادم:
(چون رسول(ص) به جهان باقی رفت مسلمانان بر سر جانشینی اش به نزاع برخاستند. به خدا سوگند هرگز در خیالم نمی گنجید و به خاطرم نمی گذشت که عرب بعد از محمد(ص) در امر خلافت از اهل بیت او رخ برتابند یا خلافت را پس از او به دیگری جز من واگذارند. و مرا به وحشت نینداخت بجز گرایش مردم به ابوبکر و حرکت عموم آنان برای بیعت با او. من لختی از بیعت کردن دست بازداشتم; چه می دانستم که خود از هرکس دیگر که جانشینی رسول خدا را به دست گرفته سزاوارترم. زمانی (که خدا می خواست) در آن حال درنگ کردم تا وقتی که دیدم برخی مردم از دین باز می گردند و به نابودی دین خدا و آیین محمد(ص) و ابراهیم(ع) دعوت می کنند. ترسیدم اگر به یاری اسلام و مسلمانان برنخیزم در دین رخنه ای پدید آید و بنای مسلمانی ویران گردد و اگر چنین شود مصیبت آن بر من بزرگ تر خواهد بود از محروم شدن از حکومت بر شما که متاعی است چند روزه و زوال پذیر و چنان زایل می شود که سراب بیابان و چنان پراکنده می شود که ابرهای آسمان. در این هنگام نزد ابوبکر رفتم و با او بیعت کردم و در کشمکش این حوادث دامن عزم بر کمر زدم تا باطل نابود گردید و سخن خدا بر فراز ه ر سخن قرار گرفت هر چند کافرانش ناخوش می داشتند.)۷۷
ب. خلافت عمر: علی(ع) در این نامه می فرماید: تصور نمی کردم ابوبکر خلافت را به دیگری واگذارد با این که درباره خلافت با او محاجه کردم و این فقط به خاطر پیوندی است که بین ابوبکر و عمر بوده است.۷۸
ج. خلافت عثمان: در هنگام سخن از خلافت عثمان امام می فرماید: حق من بود که پس از عمر زمام را به دست گیرم; امّا عمر مرا ششم از شش نفر قرار داد با این که سخنان مرا در هنگام خلافت ابوبکر شنیده بود:
(ما اهل بیت سزاوارتر به حکومت از شماییم.)
سپس می افزاید:
(اهل شورا نیز که می دانستند با به حکومت رسیدن من جایی برای آنان در امور سیاسی نخواهد بود; از این روی با هماهنگی کامل خلافت را به عثمان وانهادند و مرا تهدید کردند و با اکراه بیعت نمودم.)۷۹
از سخنان علی(ع) پیداست که برای گرفتن حق با ابوبکر محاجه کرده و در هر دوره زمانی خلافت در طول ۲۵ سال بر شایسته تر بودن خود و خاندان خویش برخلافت از دیگران پای می فشرد; از این روی کسانی که گفته اند علی برای گرفتن حق خود کاری نکرده راه خطا پیموده اند.
امام به روشنی بیان می کند: همراهی او با خلفا به معنای پذیرش کار آنان نبوده.بلکه برای حفظ اسلام و جلوگیری از تفرقه و ارتداد در جامعه اسلامی با آنان همراه شده است.
این نامه به دستور امیرالمؤمنین(ع) در روزهای جمعه در مسجد شهر کوفه برای مردم قرائت می شده مردم کوفه از نظر علی(ع) درباره خلافت سه خلیفه پیشین آگاه بودند و نیازی نبود که عبدالله بن سبا از حق بودن علی(ع) برای آنان سخن بگوید.
وصایت و خلافت
پیامبر در آغاز بعثت اقوام خود را برابر آیه شریفه: (وانذر عشیرتک الاقربین) دعوت کرد و از جمع آنان تنها علی(ع) ایمان آورد و پیامبر درباره ایشان فرمود:
(إنّ هذا أخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له واطیعوا.)۸۰
این [علی] برادر و وصی و جانشین من در میان شماست به او گوش دهید و از او پیروی کنید.
و وصایت علی(ع) چنان شهرت داشت که حسان بن ثابت در خیبر او را با این عنوان ستود.۸۱
جوانی از بنی ضبّه از سپاهیان عایشه در جنگ جمل از علی(ع) با عنوان وصی یاد کرده است ۸۲ که احمد امین به اشعار وی اشاره می کند.۸۳
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اشعاری را نقل می کند از کسانی چون: عبدالله بن ابی سفیان عبدالرحمن بن جُعیل ابوالهیثم بن تیهان عمر بن حارثه مردی از ازد سعید بن قیس همدانی زیاد بن لبید حجر بن عدی خزیمه بن ثابت عبدالله بن بدیل بن ورقاء عمروبن اُحَیحه زَحْر بن قیس جعفی۸۴ که در جنگ جمل از علی(ع) به عنوان وصی یاد کرده اند:
و سروده هایی را از کسانی نقل می کند که در جنگ صفین از علی(ع) به عنوان وصی یاد کرده اند: زحر بن قیس جعفی اشعث بن قیس کندی جریر بن عبدالله بجلی نعمان بن عجلان انصاری عبدالرحمن بن ذُؤیب اسلمی مغیره بن حارث بن عبدالمطلب وعبدالله بن عباس.۸۵
مسعودی در (مروج الذهب) آن گاه که جنایات و کردار زشت یزید بن معاویه را بر می شمارد (لعن الوصی) را نیز در ردیف جنایات او یاد می کند.۸۶
بنابراین نیازی نیست که وصایت را ساخته عبدالله بن سبا بدانیم همان گونه که برای بیان شایستگی علی بر خلافت و برتری وی بر خلفای پیشین نیازی به اظهار نظر دیگری نداریم وقتی سخنان علی(ع) را داریم.
افزون بر این شهر کوفه دست کم شاهد دو جریان و سخن دیگر از علی(ع) درباره خلافت بوده که نشانه ناخرسندی حضرت از خلفای پیشین و اصرار بر حق بودن خویش است:
۱. خطبه شقشقیه: در این خطبه که در شهر کوفه ایراد شده علی(ع) خود را شایسته خلافت می داند و آن را حق مسلّم خویش می شمارد و به روشنی از سه خلیفه پیشین انتقاد می کند و کارهای ناروای دستگاه خلافت را در سه دوره پیش بر می شمارد.۸۷
۲. حدیث مناشده: مناشده از (نشدالضالّه) به معنی طلب گمشده است و (انشدک بالله); یعنی (سألتک بالله) به خدا از تو می خواهم که پاسخ و گواهی دهی.
زمانی که به علی(ع) خبر رسید که او را متهم می کنند: مدعی است رسول خدا او را بر دیگر خلفا پیش می دارد در جمع مردم کوفه در رحبه وصحن مسجد از گواهان غدیرخم درخواست کرد در این باره گواهی دهند. برابر نقل علامه امینی بیست وچهارتن به این امر گواهی دادند.۸۸ این حدیث را چهار صحابی و چهارده تابعی نقل کرده اند.۸۹ که در این جا به یک نقل آن بسنده می کنیم:
احمد در مسند به نقل از ابوالطفیل آورده است:
(زمانی که علی(ع) از مردم گواهی خواست گروه زیادی حرکت کردند و گفتند: گواهی می دهیم هنگامی که درغدیر خم پیامبر دست علی را گرفت به مردم اعلام کرد: آیا می دانید که من سزاوارتر به مؤمنان از خود آنان هستم؟
گفتند: آری.
پیامبر فرمود: هر کسی من مولی و سرور اویم این [علی] مولای اوست. بارالها دوست بدار کسی که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمن است.)۹۰
ییادآوری: شماری از بزرگان زمانِ مناشده را در کوفه به سال ۳۵هجری دانسته اند که درست نیست; زیرا امیرالمؤمنین(ع) در رجب سال ۳۶ از بصره به کوفه آمد.۹۱ مناشده باید در سال ۳۷ یا ۳۸ باشد. بنابر نقلی صد روز پیش از شهادت حضرت بوده است.۹۲
انتساب عبدالله بن وهب به سبا
سبا نام قبیله ای است در یمن که نسبت مردم یمن به آن می رسد و ابن وهب نیز نسب از همین قبیله می برد.
(فرزندان سبا عبارتند از: حمیر شداد کهلان صیفی بشر نصر افلح زیدان عود رُهما عبدالله نعمان یشجب ربیعه مالک و زید. به تمام فرزند سبا سبئیون می گویند.)۹۳
بیش تر قبیله هایی که از قحطان و سبا نسب می برند عبارتند از: حمیر اوزاع قضاعه تُبع خزاعه کهلان بن سبا ازد خزرج اوس بارقا هجن همدان کنده مذجح طی اشعر لخم جذامه عامله و خولان.۹۴
زمانی که شخصی از رسول خدا درباره سبا که در سوره سبا آمده می پرسد: نام محلی است یا زنی؟ پیامبر نام ده قبیله را می برد که از این قوم ریشه گرفته اند: اشعر ازد حمیر مذجح انمار و کنده لخم جذام غسان و عامله که چهار تیره آخر به شمال سفر کردند و بقیه به جنوب یمن.۹۵
در (عقدالفرید) آن گاه که تیره های (ازد) را می شمارد درباره (بنوراسب) که ابن وهب به آن نسب می برد می نویسد:
(بنوراسب فرزند مالک فرزند میدعان فرزند مالک بن نصر بن ازد که از آنان است: عبدالله بن وهب ذوثفینات رئیس خوارج که علی بن ابی طالب(ع) او را در جنگ نهروان کشت.)۹۶
ازد بن غوث نیز با پنج واسطه به سبا می رسد.۹۷
قبیله همدان نیز نسب به سبا می برد: (همدان بن مالک بن زید بن اوسله بن ربیعه بن خبار بن مالک بن زید بن کهلان بن سبا.)۹۸
از این روی می توان عبدالله بن وهب راسبی هَمْدانی راسبائی یا ابن سبا دانست; زیرا نسب از قوم سبا می برد. همان گونه که چهار نفر دیگری که به عنوان پرسش گر در آغاز نامه نام آنان آمده نسب به قوم سبا می برند; زیرا خزاعه کنده بجیله۹۹ و همدان از تیره های قوم سبایند.
بیش تر مردم یمن طرفدار علی(ع) بودند و در این میان مردم همدان از همه بیش تر به علی(ع) عشق می ورزیدند و کسی از قبیله آنان درجنگ صفین با معاویه نبود.۱۰۰ زیاد بن ابیه هنگامی که حجر بن عدی را به شام فرستاد در نامه ای به معاویه از او با عنوان: رئیس ترابیه و سبائیه۱۰۱ یاد کرد; یعنی او رئیس شیعیان یمنی هوادار علی است. از آن جا که بیش تر شیعیان کوفه را یمنیها تشکیل می دادند سفاح نخستین خلیفه عباسی در سخنرانی خود می گوید:
(سبائیه گمراه تصور کرده اند که غیر ما شایسته ترند برای ریاست و سیاست و خلافت.)۱۰۲
منظور وی کسانی بوده که در سال ۱۳۲هـ.ق. با محمد بن عبدالله بن حسن بیعت کرده اند۱۰۳ و ابن هبیره در کوفه بر آن بود او را به خلافت بر گمارد.۱۰۴ اما سفاح زودتر قدرت را به دست گرفت. یا منظور وی کسانی بوده اند که امامت را از آن امام صادق(ع) می دانسته اند و در این زمینه نامه هایی برای حضرت ارسال داشته اند و امام صادق(ع) پیشنهاد آنها را برای رهبری نپذیرفته است.۱۰۵ اکنون که با بخشی از مضمون نامه علی(ع) آشنا شدیم و دانستیم که پرسش گران شیعیانِ یمنی علی(ع) بوده اند ببینیم آیا دیگرانی هم از این نامه آگاه شده اند و این نامه در چه منابعی نقل شده است.
آگاهان از نامه امیرالمؤمنین(ع)
ما گفتیم سازندگان و پردازندگان افسانه عبدالله بن سبا بر آن بوده اند بر نامه علی(ع) به شیعیان خدشه وارد سازند از این روی بلاذری نوشته: نسخه ای که از آن در اختیار عبدالله بن وهب بوده تحریف شده است! حال باید وارسید و ریشه یابی کرد نامه چگونه صادر شده چه کسانی از آن آگاه بوده اند و در چه منابعی آمده است.
منابع نامه علی(ع) به شیعیان
منابعی که این نامه در آنها آمده و یا اشاره ای به آن شده است از این قرارند:
۱. ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری (م. ۲۷۶هـ.ق.) در کتاب الامامه والسیاسه.
۲. احمد بن عیسی بن جابر بلاذری (م. ۲۷۹هـ.ق.) در انساب الاشراف. وی تنها به مقدمات نامه اشاره کرده است.
۳. ابو اسحاق ابراهیم بن محمد هلال ثقفی (م. ۲۸۳هـ.ق.) در الغارات.
۴. محمد بن جریر رستم طبری شیعی (م. حدود ۳۱۰هـ.ق.) در المسترشد.۱۰۶
۵. علی بن ابراهیم بن هاشم قمی (زنده در سال ۳۲۹) در تفسیر خود بخشی از نامه امیرالمؤمنین(ع) را که مربوط به خروج عایشه از مکه و حرکت وی به سوی بصره است از این نامه نقل کرده و تفسیرهای دیگر نیز آن را آورده اند.۱۰۷
۶. محمد بن یعقوب کلینی (م. ۳۲۹هـ.ق.) در (الرسائل) که اکنون در دسترس نیست.
۷. سید رضی در نهج البلاغه نگاشته شده در سال ۴۰۰هـ.ق. نامه یاد شده در این کتاب شریف به گونه پراکنده در خطبه ها و نامه ها آمده است.۱۰۸
۸. ابن ابی الحدید (م.۶۵۵هـ.ق.) در شرح نهج البلاغه به عنوان خطبه ای از علی(ع) آن را آورده است.۱۰۹
۹. علی بن موسی معروف به ابن طاووس (م. ۶۶۴هـ.ق.) در کشف المحجه لثمره المهجه به نقل از رسائل مرحوم کلینی.۱۱۰
۱۰. فیض کاشانی در (نوادر الأخبار فی ما یتعلّق بأصول الدین) در الفتن از کتاب کلینی.۱۱۱
۱۱. محمد باقر مجلسی (م.۱۱۱۰هـ.ق.) در بحارالانوار به نقل از کشف المحجه لثمره المهجه.۱۱۲
۱۲. محمد بن فیض کاشانی (م.۱۱۱۵هـ.ق.) در معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه.۱۱۳
گواهان و راویان نامه
پیش از این از الغارات الامامه و السیاسه وانساب الاشراف نقل کردیم: پنج تن از یاران علی(ع) درباره ابوبکر و عمر و عثمان از آن حضرت سؤال کردند و ایشان فرمود: نامه ای در این باره خواهم نگاشت.
پس این پنج تن که اسامی آنان در پاره ای از منابع آمده از نامه آگاه بوده اند:
۱. حُجر بن عدی کندی.
۲. عمروبن حمق خزاعی.
۳. حبه بن جوین بجلی عرنی.
۴. حارث اعور هَمْدانی.
۵. عبدالله بن وهب راسبی همدانی سبائی.
البته عبدالله بن وهب در پاره ای از منابع جزء پرسش گران آمده و در پاره ای از منابع نیامده است. به نظر ما که در همین مقاله به آن خواهیم پرداخت وی نمی تواند از پرسش گران باشد; زیرا اگر این شخص همان فرمانده خوارج باشد پیش از این که واقعه و جلسه ای در حضور حضرت تشکیل شود و پرسشی مطرح گردد در جنگ نهروان کشته شده است و اگر او نباشد و به پندار و گمان شماری از تاریخ نگاران جبهه باطل همان عبدالله بن سبا باشد در هیچ یک از منابع تاریخی و رجالی شرح حالی از وی نیامده و شخص موهومی است و ساخته و پرداخته افسانه سرایان و همینان هم این شخص موهوم را که همنام است با فرمانده زشت کردار خوارج نهروان در شمار پرسش گران از حضرت آورده اند تا بهتر بتوانند بر تبلیغات ضدشیعی خود دامن بزنند و دامنه آن را بگسترانند.
باری حضرت وقتی بر آن شد نامه تاریخی خود را بنگارد و اوضاع پس از رحلت پیامبر(ص) را شرح دهد به کاتب خود دستور داد: ده تن از معتمدان مرا فراخوان.
عبیدالله بن ابی رافع گفت: نام آنان را بفرمایید.
حضرت این دَهْ تَن را نام برده:
۱. اصبغ بن نباته مجاشعی.
۲. ابوالطفیل عامر بن واثله کنانی.
۳. زرّ بن حبیش أسدی.
۴. جویریه بن مُسهر عبدی.
۵. خندف بن زهیر اسدی.
۶. حارثه بن مضرّب هَمْدانی.
۷. علقمه بن قیس نخعی.
۸. کمیل بن زیاد نخعی.
۹. عمیر بن زراره.
۱۰. حارث بن عبدالله اعور همدانی. وی از پرسش گران نیز بود.
زمانی که این ده تن به حضور حضرت مشرف شدند امام به آنان فرمود:
(خذوا هذا الکتاب ولیقرأه عبیدالله بن ابی رافع و انتم شهود کل یوم جمعه فان شغب شاغب علیکم فانصفوه بکتاب الله بینکم وبینه.)۱۱۴
این نامه را بگیرید و عبیدالله آن را در هر روز جمعه بخواند و شما گواه باشید. اگر مخالفی به مخالفت برخاست با انصاف به کتاب خدا که در میان شما و اوست استناد کنید.
افزون بر این پانزده تن چهار تن دیگر نیز از راویان نخستین این نامه اند:
۱. عبدالرحمن بن جندب.
۲. جندب بن عبدالله.
۳. شعبی عامر بن شراحیل. در کتاب المسترشد نامه را از شریح بن هانی نقل می کند.
۴. شریح بن هانی. ابوالمقدام حارثی مذحجی که در المسترشد طبری ازعلی(ع) نقل کرده است.
از این گروه هفت تن در زمان عثمان از اعتراض کنندگان حاکم کوفه بوده و شماری از آنان به شام تبعید شده اند که این هفت تن عبارت بودند از: حجر بن عدی عمرو بن حمق حارث بن اعور خندف (جندب) بن زهیر اسدی علقمه بن قیس کمیل بن زیاد و عمر[عمیر] بن زراره.۱۱۵
از اینان حجر بن عدی۱۱۶ عمروبن حمق۱۱۷ و کمیل بن زیاد۱۱۸ به دست ایادی بنی امیه به شهادت رسیدند.
در علاقه و پیوند حبه عرنی۱۱۹ عبیدالله بن ابی رافع اصبغ۱۲۰ ابوالطفیل۱۲۱ و زرّ بن حبیش۱۲۲ به علی (ع) تردیدی نیست. حاکم مدینه عمروبن سعید بن عاص به بهانه ای واهی عبیدالله بن ابی رافع را صد ضربه شلاق زد.۱۲۳ جویریه بن مسهر عبدی نیز به دستور زیاد بن ابیه در کوفه به شهادت رسید.۱۲۴
حارثه بن مُضرّب همدانی روایات گوناگونی در شأن و منزلت علی(ع) دارد۱۲۵ که حکایت از تشیع و پیوند او با علی(ع) دارد. جندب بن عبدالله ازدی و پسرش. از شیعیان مخلص بودند. در روایتی که از ابن اسحاق نقل شده جندب فرزندش را نزد ابوالاسود دؤلی می فرستد تا از وی درباره خلافت پرس وجو کند.
ابوالاسود در پاسخ پسر جندب ازدی می گوید:
(علی(ع) حاضر نبود با ابوبکر بیعت کند; امّا وی را تهدید به قتل کردند.)۱۲۶
جندب ازدی در هنگام ورود اسیران کربلا به کوفه مورد تهدید عبیدالله بن زیاد قرار گرفت چون عبدالله بن عفیف ازدی در مجلس ابن زیاد به اسارت خاندان پیامبر(ص) و سخنان ابن زیاد اعتراض کرد و ازدیان از وی حمایت کردند.۱۲۷
شریح بن هانی نیز از علاقه مندان به علی(ع) و از شیعیان آن حضرت بود و مدتی مسؤولیت شهربانی و نیروی انتظامی را در دوران خلافت حضرت امیر(ع) به عهده داشت.۱۲۸
زمانی که زیاد بن ابیه حجر بن عدی را پیش معاویه فرستاد امضای شریح بن هانی را جعل کرد و او را نیز از گواهان به کفر حُجر اعلام کرد.
شریح بن هانی وقتی از ترفند ابن زیاد آگاه شد نامه ای به معاویه نوشت و اعلام کرد: امضای وی جعل شده و ابن زیاد آنچه را از قول وی درباره حُجر نوشته دروغ است و حُجر از نیکان است.۱۲۹
روشن شد که عبدالله بن سبا شخصی است موهوم و یا این که همان عبدالله بن وهب سبائی است که نمی توان وی را از کسانی دانست که از نامه حضرت آگاه بوده و همو بوده که نامه امام را نشر داده; زیرا همان گونه که یادآور شدیم وی از خوارج بوده و به دست مولا(ع) کشته شده است و افسانه سرایان و پردازندگان داستانهای دروغین علیه تشیع وی را در شمار پرسش گران از امام(ع) ذکر کرده اند. افزون بر این از نامه امام شخصیتهای بسیاری آگاه بوده اند و به دستور امام هر جمعه برای مردم خوانده می شده و گواهانی بر آن گواهی می داده اند و مطلب خلافی هم در آن نیست که بگوییم تحریف شده است.
پس این هیاهو برای چه بوده و سازندگان این داستان در پی چه بوده اند باید سرنخها را پیدا کرد و جعل کنندگان را شناخت و به انگیزه ها پی برد تا مسأله روشن شود.
باید شعبی را که نخستین گزارش را در این باره داده شناخت و به انگیزه های وی پی برد سپس سیف بن عمر را شناسایی کرد که سعی کرده مخالفان عثمان را که همان راویان نامه امام بوده اند. از پیروانِ ابن سبا قلمداد کند در واقع ادعای سیف و شعبی و ادعای بلاذری که عبدالله بن وهب نامه ای تحریف شده از علی(ع) داشته است بخشهای به هم پیوسته یک سناریوست.
سازندگان و نشر دهندگان این افسانه در صدد القاء این نکته بوده اند که علی(ع) هیچ گاه خود را برتر از دیگران ندانسته بلکه وی خلیفه چهارم است و تنها کسی که وی را برتر دانسته ابن سباست و وی را هم علی(ع) به مدائن تبعید کرد و پس از شهادت علی(ع) به رجعت و مهدویت وی قائل گردید.
با درنگ در شرح حال آگاهان از نامه امام(ع) در می یابیم که سیزده تن از این هیجده نفر یمنی هستند. اگر (اسد) را قراءتی از (ازد) بدانیم۱۳۰ یا بگوییم اینان از قبیله (اسد مذجح)۱۳۱اند شمار آنان به پانزده می رسد که یمنی و سبائی اند. همین کافی است که هواداران امام و آگاهان از نامه وی را سبائی بنامیم و اگر ملاک را پرسش کنندگان بدانیم هر پنج یا چهار تن آنان یمنی اند و از ده نفری که به دستور امام دعوت شدند تا گواه برنامه باشند نه نفر آنان یمنی هستند; از این روی پیش از هر چیز به شناسایی عبدالله بن وهب راسبی همدانی سبائی که گفته اند: همان ابن سباست می پردازیم.
عبدالله بن وهب راسبی همدانی سبائی
برابر نقل شعبی عبدالله بن وهب سبائی در مدائن غلو کرد و مدعی شد علی(ع) از دنیا نرفته است.
برابر نقل اشعری و بلاذری عبدالله بن سبا همان ابن وهب هم
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 