پاورپوینت کامل امام درد خدا و خلق ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل امام درد خدا و خلق ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امام درد خدا و خلق ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل امام درد خدا و خلق ۱۰۷ اسلاید در PowerPoint :
در پی کمال انسان بود، بَرشدن و عروج او از عالَم حیوانی، به عالَم انسانی، از تنگنا به فراخنا.
جست وجوگرانه، پی گیرانه، دغدغه مندانه و دلسوزانه، خود را به آب و آتش می زد، هر سختی و درد را به جان می خرید، راه های ناهموار، پرسنگلاخ و هراسناک را در می نوردید، تا راهی بجوید برای کمال یابی انسان.
برخاست و با اراده پولادین و راسخ، در پرتو وحی و خِرَد، گام در راه گذارد، راهی که به رهایی انسان از بندها، گردابها، باتلاقها، اندیشه ها و تارهای خرافی و جاهلی می انجامید و دروازه های آرمان شهر کمال را به روی انسان می گشود.
با دید روشن، دقیق اندیشانه و همه سونگرانه این راه را برگزید، زیرا که بهروزی و سعادت دنیوی و اُخروی انسان، بسته به شناساندن، نمایاندن و درنوردیدنِ دقیقه شناسانه و استوار این راه بود که در برهه برهه زندگی و در آن به آنِ طلایه داری، رایت افرازی و مشعل افروزی، با تمام توان تلاش می ورزید این راه را با تمام زوایا، پیچ وخم ها، فراز و نشیبها بشناسد، بشناساند، بنمایاند و در نوردَد و دیگران را به درنوردیدن آن برانگیزاند.
شبان و روزان، در این اندیشه بود چسان انسان را از بندگیهای مرئی و نامرئی وارهاند و به او بفهماند در دامی جانکاه و خانمان سوز گرفتار آمده و این ذلت و خواری و درماندگی که بر او آوار شده از بندهایی است که بر جان و فکرش تنیده است.
بر این باور بود و آن را با تمام وجود دریابیده بود، باتجربه ها و آزمونهای سخت و پیمودن راه های پرفراز و نشیب و رویارویی با اندیشه ها و پندارهای گوناگون، اندیشه هایی از جنس سنگ و صخره و مرداب و پندارهایی واهی و تباه گر و خانمان برانداز، که انسان اگر جایگاه انسانی خود را درک نکند و درنیابد و گام به گام و پیاپیوسته از زندگی حیوانی فاصله نگیرد و به سرابُستان انسانیت وارد نشود و از چشمه ساران آن جام جان اش را لبالب نسازد، خورشید کمال از مشرق جان اش بر نمی دَمد.
رسولان الهی، روشن گران راه ورسم و رایت افرازان آنان، در هر دوره و برهه و بازه زمانی و در هر دیار و سرزمینی، در این اندیشه بوده اند و جهت گیری و تلاش، که با آگاهی بخشی، روشن گری، بیدارگری، خردافروزی، بازشناساندن راه از چاه، روشنایی از تاریکی، دانایی از جهل، زمینه را برای برون شدگی انسان از کنامِ حیوانی و بَرشدگی و اوج گیری او به چَکاد انسانیت مهیا سازند.
امام، زیر این آبشار بلند در حرکت بود و در خُنَکای آن، دمادَم، دم و بازدَم داشت و روح و جان خویش را صفا می داد که هیچ گاه خسته نمی شد و درازای راه، پستیها و بلندی، سنگها و لاخها و ناگواریها، او را از حرکت باز نمی داشت و تن، به تن آسایی نمی داد و گوشه ای خلوت.
تن آسایی، به ساحَتِ تن او راه نداشت و خلوت با خدا را در آوردگاه می جست، نه در مَغاک و مَغاره ای به دور از چَکاچاک شمشیرها و بر کنار از موج ها، صاعقه ها و غریوها.
خلوت با خدا با میان داری در هنگامه هاست که روح و روان انسان را زیر و زِبَر می کند و در هدایت انسانها از عالَمی به عالَم دیگر، از جایی به جایی دیگر، از تنگنا به فراخنا نقش می آفریند.
این خلوتهاست که روح را صیقل می دهد، سینه را می گیراند، می فروزاند، آتش زنه دیگر سینه هایش می گرداند، تا آن جا که رفته رفته، نیستانهای بسیاری را شعله ور می سازد و ناله و صفیرشان را به آسمان بلند.
در این گیرودار و هنگامه بزرگ، هجرت شگفت انگیز انسان آغاز می شود، با شکوه، آهنگین، دل انگیز و روح افزا، هجرتی بس بنیادین، اوج آفرین و دگرگون ساز. هجرت انسانِ سردرگم، حیرت زده، فرورفته در پیله بی هویتی، به وادی مقدس، رویشگاه فطرتهای بیدار، خردهای ناب، قلمرو ارزشهای انسانی، با اورنگ بانی خِرَدورزان، هشیار مردان و آشنایان با زبان وَحی و آموزه های وَحیانی.
در این وادی است که نورِحق تجلی می کند و انسانیتِ انسان را به انسان می نمایاند و آن چه را که او باید در پی اش باشد و جست وجوگرانه، از زوایا، اثرگذاری، سعادت آفرینی و فرد و جامعه سازی آن آگاهی به دست آورد، با زبان فطرت و وحی بر او آشکار می سازد و به او درک و قوه تمیز می دهد که چسان مرز حیوانیت و انسانیت را باز شناسد و از حیوانیت دور و دورتر و به انسانیت نزدیک و نزدیک تر شود و روح و روان خود را به زیباییهای آن بیاراید و در زیر بارش ارزشهای انسانی – الهی، روزگار بگذراند.
خلوت گزینی او، عاشقانه بود، از درد فراق. از درد به خلوت پناه می برد و به دستاویز استوار راز و نیاز می آویخت، تا راهی برای صعود خود و خلق بیابد و گذر از گردنه های سخت گذر و هراس انگیز.
بی توشه و تواناسازی روح و جان، و گستراندن چشم انداز دید و نگاه، نمی توانست و نمی بایست گام در راه بگذارد و گروه گروه انسانهای جان شیفته را در پی خود بکشاند که راه رسیدن به بهشت دلگشای ارزشها، سرزمین محک ها و معیارهای والای انسانی، کانِ خویهای نیک و انسان ساز، دشوار است و نَفَس گیر و توان فرسا. گاه چنان باریک می شود، بسان مو، و این سوی و آن سوی، تاریک و درّه های هول انگیز، که زانوان می خَمَند، توان می فرساید، لرزه براندام می افتد، بینایی از چشمِ دل، رخت می بندد، چراغ خِرَد خاموش می شود، هراس بر جان چیره می گردد و رهرو، به درّه می افتد و از هستی ساقط می شود و در تاریکی گم.
خلوت گزینیها، شب زنده داریها، راز و نیازها، خِرَدورزیها، ژرف و دقیق اندیشیها و دقیقه شناسیهای او در کوی »جان«ها پَژواک داشت و در شبستان دلها، پَژتاب.
این پَژتاب و پَژواک، اندک اندک، خلقانی را از تاریکی و بیغوله های فرو رفته در سیاهی به درآورد، ایستاند و خیزاند.
در این هنگام بود که نسیمی دل پذیر، روح نواز، از کوی جان او، به کوی جانِ جان شیفتگان و دل دادگان وزید و به آنان احساس خوشی دست داد، دردی لذت بخش! دردی، نه از جنس دردهای جسم.
احساس کردند صُراحی جان شان، جرعه جرعه این درد را می نوشد و در این جرعه نوشی، از بی هُشی، سستی، لَختی و رَخوت در می آیند، گستره دیدشان گسترده تر می شود، دقیق تر و ژرف تر می بینند و در می یابند، به آبشخور حقیقت زودتر دست می یابند، صاف را از دُرد، نقد را از قلب، حق را از باطل، به روشنی باز می شناسند.
پس از این هُشیاری بود که برگِرد کانون درد حلقه زدند، تا از آتش دردی که بر »جان« آن دردمند بیدار افتاده بود و آن به آن زبانه می کشید، قَبَسی برگیرند و به »جان« خویش آتش زنند و جهانی را گلستان کنند. تا آتش در خارستان »جان«ها نیفتد، جهان گلستان نشود و جان جهان چهره نگشاید.
خارستان »جان«ها، سراسر، یکی پس از دیگری، باید در آتش دردهای همیشه شعله ور، در این سوی و آن سوی، از غم هجران، بسوزند و به آتش کشیده شوند، تا جهان زیباییهای خود را بنمایاند، جان فزا گردد و کران تا به کران خود را برای زیست شرافت مندانه انسان، گل سرسبد آفرینش، آماده سازد.
جهان، به »جان«ها بسته است. آبادانی آن به آبادنی این بستگی دارد. نمی توان انگاشت و در لوح ذهن مجسّم کرد و نمود داد، تفت زدگی، ریگستانی، سنگستانی و خارستانی »جان«ها و آبادانی جهان.
ویرانی جهان از ویرانی »جان«ها و ویرانی »جان«ها از ویرانی جهان نشأت می گیرد. ویرانی هر یک بر دیگری اثر می گذارد; از این روی هر چه از دامنه ویرانی »جان«ها کاسته شود، بر دامنه آبادانی جهان افزوده می شود و هر چه زیستگاه و محل رشد و نمو و بالندگی انسان، از خَس و خاشاک و آلودگیهای شیطانی و نفسانی پالوده شود و پاک و پاکیزه، »جان«ها به نشاط می آیند، قد می افرازند، زلال می گردند، آیینه گون و رخشان و بی زنگار.
این سان، در این بده بستان شورانگیز و شورآفرین و پیوند ژرف، جامعه نوین، برین و چشم نواز الهی – انسانی، پا می گیرد شاخ و برگ می گستراند، استوار می گردد و سایه گستر، و هدف مقدس رسولان الهی به حقیقت می پیوندد و انسان ارزشی ارزش گستر و جامعه ساز و جامعه ارزشی ارزش گستر و انسان ساز بر می دَمَد و جهان و جهانیان را در پرتو خود می گیرد و به هر سوی نور می افشاند و لایه بر لایه تاریکیها و سیاهی ها را می شکافد و سپیده را می گشاید و پرده های شب را یکی پی از دیگری بَر می دَرَد و دیدگان را به جمال جهان آرای حق روشن می کند.
امام شکوه مندانه دُردی کش درد بود. جامِ درد را لاجرعه سر می کشید. چنان در این آوردگاه به تک در حرکت بود و از این سوی به آن سوی و سو به سو، که نَفسِ توسَن را مجالی برای توسنی نبود که میدانی نمی یافت تک آورد، جولان دهد، غبارانگیزد و راه را بر چابک سوار عرصه درد، تنگ کند وغبارآلود.
جام درد را آنی فرو نمی گذاشت. همه آن لب بر لب جام درد داشت. بیمناک بود از بی هُشی، ناهُشیاری، لَختی و سستی. سخت می هراسید از این که در باتلاق بویناک بی دردان و ناهشیاران فرو افتد و در دامِ ذلت آور بی دردی گرفتار آید. از این روی، سرسختانه با هرچیزی که از دامنه دردش می کاست و از دُردکشی دَرد بازش می داشت، به رویارویی برمی خاست.
از آن جا که نَفس، هر روز به رنگی در می آید، تواناییهای جدیدی به دست می آورد، حیله ها و خدعه های نوی و نقشه های جدیدی را مهندسی می کند، تا مهار پاره کند و از بند برهد و به جولان گری بپردازد، امام، هشیارانه، برابر زمان، رنگها، تواناییها و طرحها و نقشه های جدید نفس، مهارها و بندها را نو می کرد و به ترمیم آنها می پرداخت و شناسایی ترفندها و حیله های نو به نو نَفس.
تلاش گسترده و توان فرسای امام در میدان بزرگ زندگی و فراز و نشیبهای آن، به وی بینش، بینایی، بصیرت، هشیاری و خبرگی داده بود که هر آن چه در عصیان و مهارگسیختگی نفس اش نقش داشت، هر چند کم و کم رنگ، می شناخت و آن را رصد می کرد، رنگ به رنگ شدن آن را زیر نظر می گرفت که مباد در این رنگ به رنگ شدنها و چهره عوض کردنها، فرصتی را به دست آورد و نقش آفرینی کند، دست به کار شود و آسیبی به بندها و مهارها بزند.
چیرگی و خبرگی در شناسایی دامها، ترفندها و حیله های نو به نو نَفس، از عرصه داری دَمادَم در رویارویی با نَفسِ حیله گر، نشأت می گیرد.
کسی که با نَفس سرکش، نافرمان و ناآرام، درگیری ندارد و آن به آن، با آن گلاویز نمی شود، چگونه می تواند از شگردها و تردستیهای آن برای چیرگی و به زانو درآوردنِ حریف آگاهی به دست آورد.
آگاهی از تردستیها، دسیسه ها و دستانها و دامهای تازه به تازه و به روزِ نَفس، در عرصه کارزار و پنجه در پنجه شدنهای پیاپیوسته و دمادَم، بهره انسان می شود.
امام، این آگاهی گران بها، کارساز، نقش آفرین و جاودانه را در هماوردگاه های گوناگون، تازه به تازه و به روز، با نَفسِ سرکش به دست آورده بود.
از این روی بود که درد، هیچ گاه از سرابُستان جان اش، خیمه بر نچید و از دامن گستری باز نماند; همه قلمروها، ساحَتها و لایه های آن را در کف گرفت و صاحب درد را به پایه ای رساند که نمی توانست تاب بیاورد، خود در ساحل و خلقان گرفتار امواج خشماگین و درهم شکننده، خود رسته و دسته دسته مردمان به تیرکهای مرگ، بسته، خود هشیار و دیگران در باتلاق بی هُشی دست و پا زنان، خود در حال بهره گیری از میوه های بهشت معرفت و دیگر مردمان در صحراهای خشک و سوزان، سرگردان و جان به لب.
انسان باید از خارستانهای انبوه که به هیچ روی، نسیمی از انسانیت در آنها نمی وزید، به بهشت انسانیت هدایت می شد.
چاره کار در این بود. ناگزیر این راه می بایست فراروی انسان گشوده می شد. هر چند در نوردیدن راه دشوار بود، دشمنان و بازدارنده ها بسیار و یاران و رهروان اندک و انگشت شمار.
خارستانها، باتلاقها، بن بستها و بازدارنده ها، راه را بر سعادت و بهروزی اخروی و دنیوی انسان، بسته بودند که با اراده و تلاش خود او می بایست برداشته شوند و راه هموار گردد و نشانه ها افراشته، تا پسینیان نیز بتواند راه را پیدا کنند و از سردرگمی و حیرانی به در آیند.
انسان، گرفتار آمده بود. از خردگرایی و آموزه های وَحیانی فرسنگها فرسنگ دور شده بود. و این دور شدگی، آسیبهای جبران ناپذیری به انسان و جامعه انسانی، وارد ساخته بود. روزبه روز، برگستره ویرانیها، تباهیها، گسستها و گسلها می افزود و به جهل میدان می داد و اندیشه های بنیان سوز و تباهی آفرین.
مردمانی که به خاطر ناسپاسی، قدرنشناسی، بر صدر ننشاندن خِرَد و به زیر آوردن آن از اریکه اقتدار و حکمرانی، ذلیلانه تیپا خورده و از بهشت خِرَد، رانده شده و به لجن زارهای بویناک، فرو افتاده و مایه عبرت دیگران شده اند، بسیارند.
تاریخ، از ملتها و امتهایی که آموزه های حیاتی وَحیانی، به آنها زندگی عزت مندانه و سروری بخشید و از قهقرا بیرون شان آورد و از زندگی نکبت بار، پرادبار و سیاه، به جای شکرگزاری، پاس نعمت و سَریان دادن آن به آنِ این مایه های حیات به شریانهای جانِ و جامعه، از آن زاویه گرفتند و کم کم، دور و دورتر شدند، حکایتها دارد.
امام، بی تابانه و دردمندانه، شبان وروزان بر آن بود که این دورشدگی را چاره کند. خِرَدها را برفروزد، کانون آنها را شعله ور سازد و به زندگیهای سرد و تاریک، گرما و روشنی بخشد و آموزه های حیاتی وَحیانی را در جویبار »جان«ها و جامعه ها، جاری سازد.
او، به این نتیجه و باور دقیق و روشن رسیده بود که انسان، بویژه انسان مسلمان، با فرود آیی و برگشت به آبشخور وَحی و خِرَد، می تواند از آلام خود بکاهد و به آوارگیها، در به دریها، خواریها و ذلتها، فقر و فاقه و واپس ماندگیهایی که گریبان گیرش شده و ذلیلانه او را به هر سوی می کشانند، پایان دهد.
انسان مسلمان، باید به خودباور می کرد، به تواناییها، هوش و خِرَد. به آیین وحیانی خود ایمان می آورد. این که روح این آیین زنده و بالنده، اگر دقیق و خِرَد وَرزانه، به رگها و مویرگهای جان، جاری شود، جان، جان می گیرد و حیاتِ جاودانه می یابد.
انسان مسلمان، با این باور روشن می توانست پله های کمال را، یکی پس از دیگری، بپیماید و خود را به اوج برساند و جامعه ای بنیان نهد که همه زمینه های کمال یابی، رشد و عروج انسان در آن مهیا باشد.
انسان وقتی که به این اوج از هشیاری دست یافت و دغدغه مندانه و هشیارانه، در پی کمال و صعود خود برآمد و فرود آیی به سرچشمه های ناب وحی و خِرَد، با ایمان و باور ژرف و انگیزه بَس قوی، در کارِ بزرگ، بنیادین و حماسی جامعه سازی قرآنی و وَحیانی شرکت می جوید و با جان و دل تلاش می ورزد جامعه تراز قرآنی پا بگیرد، ریشه بدواند، تنومند شود و شاخ و برگ بگستراند و فوج فوج انسانها را در سایه سار خود از زندگی سرشار از زیباییها، رخشانیها، نسیمها و شمیمهای روح انگیز، عزت مندانه و سازگار با فطرت و شأن انسان، برخوردار سازد.
امام، باورداشت که انسان مسلمان، می تواند به این اوج از هُشیاری دست بیابد و راه های صعود و عروج را در نَوَردد و این، شورانگیزی و نشور آفرینی، دور نیست و زودا که به حقیقت بپیوندد.
واپس ماندگی، دل مردگی، بی انگیزگی، بی هویتی مردمان، حکمروایی نابخردان، ستمکاران، مشتها و دیوارهای آهنین، میدان داری روحانی نمایان، دین سازان و دین تراشان، مرتجعان، کوته فکران، بی بصیرتان و سنگ اندازی و لجن پراکنی مقدس نماها و خشکه مقدسان جاهل و عافیت طلبان، در باروی باورِ او در طول دوران مبارزه و فرازونشیبها، خدشه ای وارد نساخت و آسیبی نرساند که هر چه زمان پیش تر می رفت بر استواری و آسمان سایی آن افزوده می شد.
زیرا که او می دید آتش دردی که در کوی»جان«اش شعله ور است و دمادَم زبانه می کشد، می سوزاند و می گدازاند، چسان با اخگرها و شراره هایی که آن به آن بر می جَهاند، خرمن »جان«ها را می گیراند.
او، در جام جهان نمای »جانِ« لبالب از درد، سوزوگدازی که هر دَم، دَم از جانان می زد و در فراق او می نالید، قامت افرازی »جان«ها را می دید و می دید »جان«های جام درد بر لب، در آوردگاه های حق و باطل و نور و ظلمت، هنگامه می آفرینند و غریو، بانگ و خروش شان، کوه ها را می لرزاند و دریاها را به تلاطم می کشد، موجها را قامت می افرازاند و بر هم می کوباند.
به روشنی، رشحات دردِ درون خویش را در چهره »جان«ها می دید و با چشم باطن می دید »جان«ی که در برابر »جان« او قرار می گیرد، چهره به چهره، روی در روی، و پیام درد او را به گوش جان می نیوشد، دگرگون می شود و از حالی به حالی در می آید، انقلابی در درون اش پدیدار می گردد.
این از ویژگیهای درد خداجویی است. درد خداجویی، لبریز می شود، از جامی به جامی فرو می ریزد، از سینه ای به سینه ای، در برِکه نمی ماند، راه به جویبار و دریا می گشاید. اخگر و شرار این دَرد اگر خرمنی را بگیراند، زودا که بی شمار خرمنها را
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 