پاورپوینت کامل امام خمینی و اهمیت کرامت انسانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل امام خمینی و اهمیت کرامت انسانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امام خمینی و اهمیت کرامت انسانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل امام خمینی و اهمیت کرامت انسانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
مقصود از توجه به کرامت انسانی، بزرگ و گرامی داشت انسان و نگاه داشتن حرمت و اهمیت دادن به شرافت و حقوق اوست. در منابع دینی، کرامت انسانی مورد توجه قرار گرفته و خداوند متعال در بین آفریده های خویش، برای انسانها حرمت ویژه ای قائل شده است. حال این نکته مطرح است که اعتقاد به کرامت انسانی، مستلزم چه تکالیفی برای اهل ایمان، نسبت به انسانهاست و پیامد حرمت نهادن به انسان در سطح روابط اجتماعی چیست؟ به دیگر سخن، کرامت انسانی اقتضای چه نوع رفتاری را با انسانها دارد و بویژه در سطح روابط قدرت و اداره اجتماع، حاکمان جامعه، چگونه باید عمل کنند، تا کرامت انسانی مردم را پاس داشته باشند؟
در پاسخ به این گونه پرسشها، می توان رویکردی فلسفی در پیش گرفت و یا از اخلاقِ محض سخن گفت، ولی ما در این نوشتار، همان گونه که از نوع پرسشهای مطرح شده در بالا روشن می شود، به دنبال پاسخهای دینی هستیم. به همین جهت و به عنوان پیش درآمدی برای این مقصود، نامه حضرت علی)ع( به مالک اشتر را، که فرمانها و سفارشهایی ارزش مند برای حاکمان در باره حفظ کرامت انسانی دارد، و بنیان گذار حکومت اسلامی در ایران نیز، بسیار بر آن تأکید ورزیده است، از همین نگاه بررسی می کنیم. در این میان، به رهنمودهای امام خمینی، نیز اشاره خواهد شد.
کرامت انسانی در قرآن
آفریننده هستی، انسان را ارج نهاده و برای او مقام و موقعیت خاصی در بین آفریده های خویش قائل شده است. این مقامِ والا، نتیجه خلقت ویژه انسان است، خلقت ویژه ای که خودِ وحی از آن چنین تعبیر می کند:
»لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمً»[۱]
براستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم.
چه امتیازی بالاتر از این که خداوند در خلقت انسان، از روح خود در وی دمیده و بدین ترتیب، او را سزاوار و شایسته تقدیس و تکریم فرشتگان ساخته است:
»فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ»[۲]
پس وقتی آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید.
و به جهت همین گونه ویژگیهاست که می فرماید:
»وَ لَقَدْ کرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کثِیرً مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً»[۳]
و براستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا ]بر مرکب ها[ برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریده های خود برتری آشکار دادیم.
اینها نمونه ای از آیات بسیاری است که کرامت انسانی را در قرآن و در نزد خدای متعال بیان می دارند. البته، آدمی به جهت همین خلقت ویژه، قادر است در جهتی موافق، یا مخالف با این کرامت تکوینی رفتار نماید; زیرا عقل و اراده و اختیار از امتیازهای برجسته این آفریده است که وی را مستعد پذیرش تکالیف الهی می سازد:
»إِنَّا عَرَضْنَا الأَمَانَهَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَینَ أَن یحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا الإِنسَانُ… »[۴]
ما امانت ]الهی و بار تکلیف[ را بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه کردیم، پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند و ]لی[ انسان آن را برداشت…
آدمی دو راه دارد:
»وَ هَدَینَاهُ النَّجْدَینِ»[۵]
و هر دو راه ]خیر و شر[ را بدو نمودیم.
می تواند با درپیش گرفتن تقوا، بر کرامت خویش در نزد خداوند بیافزاید:
»إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکمْ»[۶]
براستی که ارجمندترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
همچنان که می تواند با ارتکاب گناهان و منهیات الهی به جایی برسد که خداوند او را در نداشتن ادراک و نشناختن راه درستِ زندگی، از چهارپایان پست تر شمارد:
»أَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکونُ عَلَیهِ وَکیلاً، أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکثَرَهُمْ یسْمَعُونَ أَوْ یعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّ کالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً»[۷]
آیا آن کس که هوای ]نفس[ خود را معبود خویش گرفت، دیدی؟ آیا ]می توانی[ ضامن او باشی، یا گمان داری که بیش ترشان می شنوند یا می اندیشند؟ آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه ترند.
آن چه در این جا بایسته است از آن سخن به میان آید این است که اگر انسان از نوعی کرامتِ تکوینی در نزد خداوند برخوردار است – گر چه این کرامت به اختیار خود او، قابل تقویت یا تضعیف باشد – چه سیاستی را می توان برای اداره جامعه انسانی در بُعد روابط فردی درپیش گرفت و آن را به خداوند نسبت داد. به بیان دیگر، حاکمان جامعه در روابط خود با مردم، می بایست چه اخلاقی را پیشه کنند تا از کرامتِ انسانها در نزد خداوند، سرنپیچیده باشند؟
نخست بهتر است اشاره ای کوتاه داشته باشیم به کرامت انسانی در دیدگاه کسانی که تنها با تفکر بشری خود خواسته اند راه حلّی برای این مسأله بیابند و پیشنهاد کنند – هر چند ممکن است در مقام عمل موفق نبوده باشند.
کرامت انسانی در تفکر بشری
انسانها راهی بس طولانی را در تاریخِ رویدادها، فراز و نشیبها و تجربه های تلخ و شیرین روزگار پیموده اند تا در دادن پاسخی مثبت به این ندای عقل عملی خویش که ظلم نکن و حرمت انسانها را نگه دار، به یک توافقِ درخور توجه برسند. داستان این راه پرفراز و نشیب از حوصله این اشاره کوتاه خارج است، ولی می توان اعلامیه جهانی حقوق بشر را نخستین دستاورد مهمِ این تجربه های طولانی دانست که موردِ وفاقِ بسیاری از صاحب نظران، سیاست مداران و اندیش مندان جهان قرار گرفت و در دهم دسامبر ۱۹۴۸ میلادی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، به تصویب رسید. در این اعلامیه، از کرامت ذاتی انسانها نام برده شده، و به رسمیت شناختن آن، پایه و اساس تحققِ والاترین آرمانهای بشری دانسته شده است. در بخشهایی از مقدمه اعلامیه حقوق بشر آمده است:
»از آن جایی که به رسمیت شناختن کرامت ذاتی، و حقوقِ مساوی و تفکیک ناپذیرِ همه اعضای خانواده انسانی، زیربنای آزادی، عدالت و صلح در جهان است، نظر به این که نادیده گرفتن و تحقیر حقوق انسانی به اعمال وحشیانه ای منجر شده که وجدان بشری را آزرده است و ظهور دنیایی که انسانها در آن از آزادی بیان و عقیده لذت برده و از ترس و فقر رها باشند، به عنوان بالاترین آرمان عامه بشر اعلام گردیده است… اکنون مجمع عمومی این بیانیه جهانی حقوق بشر را به عنوان یک معیار مشترک برای پیشرفت و کامیابی همه مردم و همه ملتها اعلام می کند…. »[۸]
در مقدمه کنوانسیون منع شکنجه، که مجمع عمومی سازمان ملل متحد، آن را در سی و نهمین اجلاس خود در تاریخ دهم دسامبر ۱۹۸۴ میلادی به تصویب رساند، به روشنی آمده است که حقوق مساوی و تفکیک ناپذیر)یا انتقال ناپذیر)[۹] انسانها از کرامت ذاتی ایشان سرچشمه می گیرد.[۱۰] بنابراین، جامعه بشری بعد از پیمودن مسیری طولانی و پشت سر گذاشتن حوادثی بس ناگوار، بالاخره، به این نتیجه رسید که به رسمیت شناختن کرامت انسانی، مبنای سعادت و رفاه بشر در دنیاست و برای نگه داشت این کرامت، کسانی از جامعه بشری همت گماردند و منشوری ارائه دادند که در آن حقوقی لاینفک و مساوی برای همه اعضای جامعه بشری پیشنهاد شده بود، حقوقی مثل حق زندگی، برده نبودن، آزادی عقیده و آزادی بیان، امنیت، قرار نگرفتن تحت رفتار ظالمانه، برابری در مقابل قانون، حق تشکیل خانواده، مالکیت، داشتن شغل، اوقات فراغت، آموزش و دیگر حقوقی که در بندهای مختلف اعلامیه جهانی حقوق بشر یاد شده است.[۱۱]
یکی از این حقوق که در بند بیست و یکم اعلامیه توضیح داده شده، حق مشارکت در اداره امور عمومی کشور است [۱۲] و آخرین پیشنهاد عقل بشری برای تضمین این حق، ایجاد وضعیت مردم سالارانه در تصمیم گیریهای جمعی بود. به دیگر سخن، در دیدگاه بشری، رعایت کرامت و حقوق برابر انسانها، در سامان بخشیدن به امور عمومی جامعه، مستلزم تحقق وضعیت مردم سالارانه است. این وضعیت در سطح کلانِ اداره جامعه، به صورت یکی از اقسام نظام مردم سالاری(دموکراسی) جلوه گر شد.
انتخابات آزاد و منصفانه، منابع متعدد اطلاع رسانی، تشکلات مستقل و دیگر نهادهای سیاسی، که کم و بیش، در کشورهای به اصطلاح دموکراتیک وجود دارند، برای حفظ حرمت انسانی و رعایت حقوق برابر در تصمیم گیریهای جمعی ایجاد شده اند. البته این که این نهادها در عمل، برای حفظ کرامت انسانها و تأمین سعادت او تا چه اندازه موفق بوده اند، بحث دیگری است. مقصود در این جا، تنها بیانِ چند و چون توجه عقل بشری به مسأله کرامت انسانی و توجه به تضمین آن در سطح کلان اداره جامعه است.
رهنمودهای امام خمینی برای حفظ کرامت انسانی
امام خمینی که با تلاش گسترده حکومت اسلامی را در ایران بنیان گذارد، همواره به مناسبتهای مختلف، اهمیت مردم و لزوم رعایت حال ایشان را به مسؤولان و کارگزاران گوشزد می کرد. از میان مطالب زیادی که امام در این موضوع در سخنرانیها یا نامه ها بیان کرده است، نخست، به دو مورد تعیین کننده اشاره می شود، و موارد بعدی در ضمن توصیه های اخلاقی – سیاسی حضرت علی)ع( یادآوری خواهد شد.
نمونه حاکم دینی
نخستین رهنمود امام خمینی را اشاره ایشان به یک حاکم نمونه اسلامی قرار می دهیم. ایشان، حضرت علی)ع( را بهترین حاکم بعد از پیامبر)ص( می داند و به سخنان و سیره حضرت ارجاع می دهد:
»بهترین حاکمی که در اسلام بعد از رسول اللَّه)ص( پیدا شد، حضرت امیر، سلام اللَّه علیه، بود و مع الأسف حکومت کوتاهی داشت و ما وقتی که سیره ایشان را در عمل از تاریخ اخذ بکنیم و فرمایشات ایشان را در خطبه ها، در نامه ها، اخذ بکنیم، و رفتار ایشان را با رعیت و همین طور رفتار رعیت با او، رفتار استاندارهایی که می فرستادند در اطراف… سفارشهایی که می کردند نسبت به این که چه جور باید رفتار بکنید، و چه جور هم رفتار می کردند آنها، و مردم با آنها چه وضعی داشتند، اینها همه در تاریخ هست. زندگی خود امیرالمؤمنین که معروف است همه می دانند. »[۱۳]
برنامه حکومت دینی
امام خمینی، از میان سخنان حضرت علی)ع(، از عهدنامه مالک اشتر به عنوان برنامه حکومتی امیر مؤمنان نام می برد، و آن را الگوی حکومت داری در جامعه اسلامی می داند:
»روز عید غدیر روزی است که پیغمبر اکرم، صلی اللَّه علیه و آله و سلم، تکلیف حکومت را معین فرمود و الگوی حکومت اسلامی را تا آخر تعیین فرمود… و البته پیغمبر اکرم این را می دانستند که به تمام معنی کسی مثل حضرت امیر، سلام اللَّه علیه، نمی تواند باشد، لکن نمونه را که باید نزدیک به یک همچو وضعی باشد از حکومتها، تا آخر تعیین فرمودند. چنانچه حضرت امیر خودش هم برنامه اش را در آن »عهدنامه مالک اشتر« بیان فرموده است که حکومت و آن اشخاصی که از طرف ایشان حاکم بر بلاد بودند، تکلیف شان در همه جهات چه هست»[۱۴]
به همین جهت، نگارنده، نکته های مهمی را در باب بحث کرامت انسانی، از نامه حضرت علی)ع( به مالک اشتر بیرون آورده و رهنمودهای امام خمینی را در ضمن بررسی سخنان حضرت علی)ع( یادآور می شود.
سفارشهای اخلاقی – سیاسی امام علی(ع) به مالک اشتر
دیدیم که در دیدگاه دینی، انسان دارای نوعی کرامت تکوینی در نزد خداوند متعال است و می تواند این کرامت را با رفتار خویش استوار و یا سست سازد. گفتیم که مسأله ما این است که چه سیاستی را باید برای اداره جامعه انسانی در سرلوحه کار قرار داد و پیش گرفت، تا کرامت و حقوق انسانی پاس داشته شود و گزندی به آن نرسد.
در خور یادآوری است که آن چه در متن مقاله آمده، برداشت و تفسیر نویسنده از جمله ها و کلمه های نامه امام به مالک اشتر است و عبارات مورد استشهاد در پی نوشتها آورده می شود.
۱. رسیدگی به مردم
حضرت علی(ع) در مقام بیان هدفهای اصلی واگذاری حکومت می فرماید:
«تو را برای گرفتن خراج مصر و محافظت از مردم و به صلاح آوردن امور ایشان و آباد کردن آن دیار ]و در نتیجه، به آسایش رساندن مردم اش[ به حکومت برمی گمارم.»
توجه به این نکته، خالی از فایده نیست که استصلاح اهل در فرمایش امام(ع) ظاهراً به معنای گسترده سامان دادن به همه جنبه های مهم زندگی مردم است که به صلاح آمدنِ حیات معنوی و دینی ایشان، تنها یکی از این جنبه ها – و البته از مهم ترین آنها – است. در هر صورت، خواه مقصود، معنای گسترده باشد و خواه معنای محدود، روشن است که صالح شدن انسانها در زندگی معنوی خویش، از طریق تحمیل قوانین و احکام الهی – بدون در نظر گرفتنِ خواست و اراده ایشان – حاصل نمی شود. بنابراین، اهدافی که امیرالمؤمنین(ع) برای حکومت بیان می فرمایند همه در جهت رعایت کرامت انسانهاست. [۱۵]
به طور کلی، جامعه های بشری را به لحاظِ نسبتی که حاکمان جامعه با مردم دارند، می توان به دو قسم بسیار کلی تقسیم کرد:
در قسم اول، حاکمانِ جامعه خود را از حیث نژاد، یا شأن، یا درک و تشخیص مصالح زندگی آدمیان، برتر از مردم، و ولی نعمت ایشان می دانند. حاکمان، کرامتی برای مردم قائل نیستند، بلکه ایشان را موظّف به پیروی بی قید و شرط از خویش می شمارند. حاکمان این گونه جامعه ها، اگر هم خود را در برابر مردم مسؤول بدانند، حدود و ثغور آن مسؤولیت را نیز، یا خود تعیین می کنند و یا قانونی را به اجرا درمی آورند که خواست عموم مردم نیست. این گونه جامعه ها، بیش تر از سوی حکومتهایی اداره می شوند که همه آنها را می توان در وصف اقتدارگرایی مشترک دانست. انواع حکومتهای استبدادی )مبتنی بر خواست فردی( و دیکتاتوری)مبتنی بر قانون فرد یا گروه خاص( در این قسم قرار دارند.
در قسم دوم، حاکمان جامعه خود را بسان دیگر مردم و در ردیف آنان و تنها فرقی که بین خود و دیگران می گذارند، وظیفه ای است که از سوی مردم، بر دوش آنان در انجام امور عمومی جامعه گذارده شده است. البته مبنای این احساس مسؤولیت ممکن است، در جامعه های مختلف بسیار متفاوت باشد; یک ایدئولوژی خاص، اخلاق، دین و یا دست کم انگیزه پیروزی در انتخابات و کسب قدرت سیاسی – با همه تفاوتهایی که دارند – ممکن است مبنای این احساس مسؤولیت واقع شوند. حکومت در این جامعه ها را – با وجود تفاوتهای بسیار در جنبه های دیگر – به لحاظ صفت مشترک شان می توان حکومت مردمی نامید.
امام خمینی، نسبتِ حاکمان حکومت اسلامی با مردم را از نوع حکومتهای مردمی می داند، آن هم بر مبنای توجه به خدا و برادری اخلاقی. روی همین مبنی خطاب به کارگزاران نظام، فضای آرمانی کنش سیاسی و روابط قدرت را ایجاد یک محیط برادرانه اعلام می کند:
«جدیت بکنید که با مردم رفتارتان خوب باشد. اینها بندگان خدا هستند. با اینها رفتارتان خوب باشد. همه جا، همه کس، همه مردم با هم، جدیت بکنند که همه با هم خوب باشند، یک محیط برادری ایجاد بشود.» [۱۶]
و در مناسبتهای گوناگون، از نسبت و رابطه حاکم اسلامی با مردم تعبیر به خدمت گزاری کرده است:
«هر یک از این ادارات دولتی که هست که می خواهند خدمت کنند به مردم، از آن کسی که دم در هست، پیشخدمت هست تا آن جایی که – مثلاً – جای رئیس هست، باید توجه داشته باشند که همه خدمت گزار این مردم هستند، همه اجیر این مردم هستند، اجرت از اینها دارند می گیرند برای خدمت و باید با مردم رفتارشان رفتار انسانی، اسلامی باشد.» [۱۷]
همچنین، امور دنیایی و معاش مردم مورد تأکید امام است. شاید پنداشته شود، یگانه هدف مهم حاکم اسلامی عملی کردن دین و رسیدگی به امر دینداری مردم است. امّا امام بر خلاف این پندار، اهمیت مسائل اقتصادی و سایر جنبه های زندگی دنیوی مردم را یادآوری کرده، رسیدگی به معاش مردم را از وظایف مهم حاکم و حکومت اسلامی برشمرده است:
«این مستمندها، فقیرها، عیال خدا هستند، اداره باید اینها بشوند. فقرا را خدای تبارک و تعالی امر کرده است که اداره شان باید بکنیم… آقا این نمی شود که همان مسائل زمان طاغوت، حالا هم اجرا بشود. یک دسته آن بالاها بنشینند مُرفَّه و هر چه بخواهند هرزگی بکنند، یک دسته هم این زاغه نشینهای تهرانی، که همه تان می بینید و در شهرهای خودتان هم هست امثالش… من اخطار کردم، این یک خطری برای مردم هست. اگر خدای نخواسته جمهوری اسلامی نتواند جبران کند این مسائل اقتصادی را، که اول مرتبه زندگی مردم است، و مردم مأیوس بشوند از جمهوری اسلامی و مأیوس بشوند از این که اسلام هم برای آنها بتواند در این جا کاری انجام بدهد، اگر در این محیط یک انفجار حاصل بشود… انفجار اگر در متن اسلام حاصل بشود، مردم با یأس از جمهوری اسلامی منفجر بشوند، دیگر قابل مهار نیست.» [۱۸]
برنامه ریزی حاکمان و دست اندرکاران برای رسیدگی به نیازهای دنیوی و جسمانی مردم در حکومت دینی نباید مغفول بماند. تا جایی که امام در جمع استانداران سراسر کشور، سفارش می کند که حتی در تجلیات بیرونی امور معنوی نیز آسایش و رفاه حال مردم را در نظر داشته باشند:
«در مراکز خودتان، هر چه می خواهید دعا بکنید، هر چه می خواهید تبلیغ کنید، هر چه می خواهید شعار بدهید، لکن ملاحظه مردم ضعیف را، مردمی که روز کار کردند و حالا می خواهند استراحت کنند… ]بکنید[ این فریادهای شما نمی گذارد آنها استراحت کنند.» [۱۹]
۲. ارزیابی مردم از حاکم، معیار تعیین کننده
امام علی(ع) در مورد والیان و حاکمان می فرماید که نیکوکارانِ ایشان را نیز می توان از آن چه خداوند بر زبان مردم جاری ساخته، شناخت. البته نه این که با فریب، یا روشهای دیگر، خرسندی مردم را به هر صورت فراهم آورده باشد، بلکه با عمل صالح و چیرگی بر هوای نفس و مالکیت بر آن، خرسندی مردم را جلب کرده باشد. حاصل این که حاکم باید با رعایت تقوای الهی و در چارچوب مقررات دینی، طوری عمل کند که مردم از وی در مقام یک حاکم، به نیکی یاد کنند و در واقع از او راضی باشند. به بیان دیگر، در کلام امیرالمؤمنین(ع)، حکومت داری، فقط انجام یک وظیفه شرعی برای حاکم یا اقامه تکالیف شرعی بندگان، با قطع نظر از خواست و رضایت ایشان انگاشته نشده است، بلکه حکومت داری، بیش تر، جلب رضایت مردم بر مبنی و پایه عمل صالحِ خودِ حاکم و سخت گرفتنِ وی بر نفس خویش است. [۲۰]
همیشه، جای این پندار وجود دارد که حاکمان در حکومت اسلامی، تنها باید به جلب رضای خدا بیاندیشند، و به همین بسنده کنند که کارشان انجام یک تکلیف الهی است، پس دیگر اهمیتی ندارد که مردم چگونه ارزیابی کنند و چه احساس یا نظری داشته باشند!
امام خمینی، بر خلاف این پندار و با اشاره به رفتار پیامبر و امامان)ع(، کسب رضای الهی را در راضی کردن مردمان می بیند:
«کوشش کنید که با بندگان خدا جوری رفتار کنید که امامان شما رفتار می کردند، پیغمبر شما رفتار می کرد و سایر انبیا رفتار می کردند…. آن که همه چیز است، به دست آوردن رضای خداست، و آن به این است که رضای مخلوق خدا را به دست بیاورید. با مردم که شما سر و کار دارید این مردم را باید رضایت شان را به دست بیاورید…. جمهوری اسلامی، رهین همین مردم عادی کشور است… با بندگان خدا رفتار خوب بکنید و پیروزی از آنها به دست ما آمده است. » [۲۱]
۳. نگه داشت کرامت مردم
حاکم باید از صمیم قلب مردم را دوست داشته باشد، و لطف و رحمت خویش را بهره شان سازد; زیرا مردم یا از هم کیشان وی هستند و یا دست کم در آفرینشِ انسانی همانند اویند. انسانها به گونه ای آفریده شده اند که به طور معمول، خالی از لغزش نیستند. تحت تأثیر شرایط خاص و با وجود برخی از علتهای فردی یا اجتماعی، به عمد یا خطا، دچار لغزشهایی می شوند. بنابراین، گر چه، شرایط و علتهای احاطه کننده آدمیان اختیارشان را سلب نکند و تکلیف از ایشان برداشته نشود، در عین حال، حاکم می باید ایشان را از عفو و بخشش خویش بهره مند گرداند، همان گونه که دوست دارد خود او نیز، که یک انسان است، مورد عفو و بخشش خداوند واقع شود.[۲۲]
رهبر فقید انقلاب اسلامی نیز، خطاب به مسؤولانی که بیش تر با مجرمان سر و کار دارند و دارای قدرت نظامی، دولتی یا قضایی بوده و بنابراین ممکن است در نگه داشت کرامت کسانی به بهانه مجرم بودن شان، کوتاهی ورزند و ارج مقام انسانی آنان را نادیده انگارند، به مهرورزی و نگه داشت حقوق و جایگاه انسانی آنها تاکید می ورزد. از باب نمونه خطاب به پاسداران و فرماندهان ایشان می گوید:
»فرزندان انقلابی ام! مواظب باشید که با همه، با مهربانی و اخلاق اسلامی مواجه شوید.»[۲۳]
یا در خطاب به قضات چنین سفارش می کند:
»از طرف دیگر، دستگاه قضایی و قضات محترم توجه داشته باشند که در حساس ترین مکانِ نظام خدمت می کنند…. سعی کنند با کمال دقت و مهربانی و قاطعیت با تمام افراد مواجه گردند، تا مردم از آنان راضی گردند; که رضایت مردم رضایت خداوند را به دنبال دارد. قضات محترم سعی کنند مردم را بی جهت معطل ننمایند و هر چه زودتر به کار آنان رسیدگی نمایند. »[۲۴]
همچنین، در نامه به وزیر اطلاعات می نویسد:
»با پیشنهاد شما مبنی بر عفو عمومی زندانیانِ گروهکی موافقت می شود. .. ان شاء اللَّه مسؤولین نظام اسلامی، با مهربانی و برادری با آنها برخورد نموده، و با ایجاد تسهیلات شغلی، موجب دلگرمی آنان گردند. »[۲۵]
۴. حکومت دینی ناسازگار با اقتدارگرایی
حکومت اقتدارگرا در معنایی عام، حکومتی است که در آن، رقابت انتخاباتی و مشارکت گسترده در رأی گیری وجود ندارد. آزادی به سود پیروی از یک اقتدار محدود می شود و خودِ این اقتدار، با محدودیتهایی به کار بسته می شود. این نوع حکومت، شامل سلطنتهای مطلقه، امپراتوریهای بوروکراتیک، رژیمهای اولیگارشی، آریستوکراسی، مشروطه با حق رأی محدود، استبدادی فردی، فاشیست، کمونیست، دیکتاتوریهای نظامی و دیگر انواع حکومتهای تحمیل گر می شود.[۲۶]اما حکومت دینی با اقتدارگرایی سازگاری ندارد و این ویژگی از روان شناسی خاص حاکمِ دینی مایه می گیرد: به جهت اهمیت کرامت انسانی، عفو و بخشش، اصلِ اولی حکومت است; از این روی، حاکم بر عفو و گذشتی که روا داشته است، هرگز نباید پشیمان شود، و به جهت کیفری که – به مقتضای قانون الهی – اعمال نموده، نباید شادمان گردد. حاکم باید هیجانهای خود و بویژه، هیجان خشم اش را مهار کند و بر اساس آن تصمیم نگیرد. حاکم نباید این چنین بپندارد که من مأمورم و درمَثَل مجوِّز شرعی کذا را دارم، فرمان می دهم، پس باید فرمانم اطاعت شود. چنین وضعیتی حاکی از نفوذ فساد در قلب و روانِ حاکم و پژمردگی دین و ایمان وی و نزدیک شدن رویدادهای ناگوار است. برخورداری از قدرت و سلطه، ممکن است زمینه چنین وضعیتی را در هر حاکمی پدید آورد، در این صورت، او باید به قدرت و برتری خدا توجه کند و به او پناه آورد تا خداوند ادراک و احساس وی را به حالت عادی بازگرداند.[۲۷]
امام خمینی، مسؤولان را از زورگویی و ارعاب مردم پرهیز می داد. و این رویه و روش ایشان بود. رابطه مبتنی بر رعایت کرامت انسانی، هرگز با زورگویی و ایجاد محیط وحشت و عدم اعتماد به مردم سازگار نیست. فضای گسترده امنیتی و پلیسی را حکومتهایی به وجود می آورند که از مردم خویش جدا افتاده اند:
»ما که می گوییم انقلاب مان را می خواهیم صادر کنیم به همه کشورهای اسلامی، بلکه به همه کشورهایی که مستکبرین بر ضد مستضعفین هستند، می خواهیم یک همچو وضعیتی پیش بیاوریم که دولت یک دولت زورگوی جبّار آدمکش – امثال ذلک – نباشد و ملت یک ملتی نباشد که دشمن با دولت است. ما می خواهیم بین ملتها و دولتها آشتی بدهیم.»[۲۸]
برقراری نظم در جامعه از وظایف حاکمان جامعه است. حکومتی که خود را پای بند رعایت کرامت انسانی می داند برای انجام این وظیفه مهم، متکی به ایجاد محیط ترس و ارعاب مردم نیست، بلکه روش اصلی چنین حکومتی برای برقراری نظم، نخست بالا بردن آگاهی مردم نسبت به ویژگیهای زندگی مطلوب اجتماعی، و دو دیگر، تقویت محبوبیت خود در جامعه از طریق اجرای سیاستهای درست فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است:
»اگر محیط، محیط ارعاب باشد – چنان چه در حکومتهای طاغوتی است – محیط وحشت باشد، این برای ملت و خود دولت و خود ارتش بد است… در صدر اسلام، این معانی نبوده است. ارتش اسلام از مردم جدا نبوده است. محیط هیچ وقت محیط ارعابی نبوده است.»[۲۹]
۵. بهترین روشها در تصمیم گیریهای سیاسی
حاکم اسلامی باید میانه ترین روشِ ممکن را در برپایی حقیقت برگزیند، و عدالت را به فراگیرترین صورت ممکن برقرار کند، و خشنودی اکثریتِ مردم را فراهم نماید. به دیگر سخن، هر تصمیمِ حکومتی باید به گونه ای گرفته شود که در تثبیت حق، میانه ترین راه، در اقامه عدل، فراگیرترین سیاست، و در جلب رضایت مردم، گسترده ترین برنامه باشد. روشن است که نقطه اشتراک این سه ویژگی، حفظ حرمت انسانهاست. انسانها در رعایت آن چه حاکم دینی حق و حقیقت می شمارد، در نظر، یا دست کم در عمل، یکسان نیستند، پس نزدیک ترین راه به رعایت کرامت همه انسانها، در اداره جامعه و تصمیم گیریهای عمومی، میانه ترین راه است. همچنین، لازمه محترم شمردن همه مردم – مردمی با منافع مختلف و گاه متخالف – برپایی عدالت و جلب رضایتِ ایشان در عمومی ترین صورتِ ممکن است. [۳۰]
فرض این است که هدف ویژه حاکم اسلامی از جهت انتسابی که به دین دارد، تلاش در جهت عملی کردن دین است. این هدفی است که چه بسا، ناخودآگاه تمام لوازم اش را از سطح زندگی فردی و شخصی حاکم، به سطح اجتماعی و روابط قدرت منتقل کند، و حاکم اسلامی همان گونه که دینداری شخصی خود را به اختیار خود سامان می دهد، بخواهد رابطه مردم با دین را نیز همان گونه در اختیار خویش بگیرد. عدم اعتدال حاکم مسلمان – از جهت انتساب اش به دین – در حکومت داری و رفتار حکومتی به این است که یا به افراط در جهت عملی کردن دین، دین را بر مردم تحمیل کند و یا به تفریط، هیچ اقدامی برای هدایت مردم نکند. امام خمینی، از این حیث، اعتدال حاکم را در خوش رفتاری با مردم و نشانه آن را جلب محبت ایشان دانسته است:
»اسلام، به این است که اَعمال تان را تعدیل کنید، با مردم رفتار خوب بکنید، برادر باشید با مردم…. رژیمهای س
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 