پاورپوینت کامل مدّاحی; غرق شدن در ممدوح؛ از او گفتن نه از خود!(بخش اول);مصاحبه با حاج غلامرضا سازگار، مدّاح و شاعر اهل بیت(ع) ۶۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل مدّاحی; غرق شدن در ممدوح؛ از او گفتن نه از خود!(بخش اول);مصاحبه با حاج غلامرضا سازگار، مدّاح و شاعر اهل بیت(ع) ۶۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مدّاحی; غرق شدن در ممدوح؛ از او گفتن نه از خود!(بخش اول);مصاحبه با حاج غلامرضا سازگار، مدّاح و شاعر اهل بیت(ع) ۶۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل مدّاحی; غرق شدن در ممدوح؛ از او گفتن نه از خود!(بخش اول);مصاحبه با حاج غلامرضا سازگار، مدّاح و شاعر اهل بیت(ع) ۶۰ اسلاید در PowerPoint :
۸
شما در دو رشته – شعر و مداحی – صاحب تخصص و تجربه ی مفید هستید؛ لطفا توضیح دهید این دو نوع فعالیت آیینی را از چه زمانی آغاز کرده اید؟!
بسم اللّه الرحمن الرحیم قبل از پاسخ به سؤال شما، از شما و اعضای مجله ی خیمه تشکر می کنم، به خاطر حسن انتخابشان در عنوان نشریه؛که «خیمه» مربوط به آقا امام حسین(ع) است، از زمانی که آن حضرت در خیمه گاه کربلا بودند تا امروز؛ «خیمه» نام بسیار خوبی است. ان شاءاللّه که در دنیا و آخرت، ما هم در زیر همین پرچم و همین خیمه ی حسینی باشیم. و در این گفت و گو قصدمان خدا باشد.
از همان کودکی «شاعری» جزو خمیره ی وجودی ام بود؛ یعنی از همان دوران کودکی، که پدرم دست من را می گرفت و به مجالس روضه می برد، چون من حافظه ای قوی داشتم، گاهی که واعظ، شعری می خواند و من از شعر خوشم می آمد آن را حفظ می کردم؛ به خاطر دارم که که مرحوم «حاج انصاری» روی منبر، این شعر را خوانده اند که:
لی حبیبٍ عربیٍ مدنیٍ قُرَشی
که بود ذکر غمش مایه ی شادی و خوشی
غزل بسیار زیبا و روان بود؛ این غزل را یکبار که ایشان خواند، من برای پدرم خواندم. اینها جزو عنایات الهی در حق من بود و من فکر می کنم «مداحی» و «شاعری» اهل بیت، هر دو برای من مثل شیر و شکر، از ابتدا آمیخته بوده و از کودکی، خدا به من عنایت فرموده است. از همان دوران کودکی، من به مجالس امام حسین(ع) رفته و برای بچه ها خوانده ام، تا به امروز…
از اساتید و معلمان خود یادی کنید و خاطراتی از ایشان نقل کنید تا خوانندگان مجله با وضعیت مداحی در گذشته آشنا شوند.
«گلی که تربیت از دست باغبان نگرفت
اگر ز چشمه ی خورشید سر زند، خودروست!»
در کار مدّاحی، من به مرحوم استاد حاج ملا حسین مولوی علاقه داشتم و قبل از اینکه ایشان مرا بشناسند، من با پدرم پای برنامه ی مدّاحی ایشان می رفتم و از همان موقع – یعنی در نوجوانی – مقصدم این بود که درس مدّاحی را بیاموزم؛ کم کم این آرزو را در دل یافتم که که با استاد مولوی آشنا شوم و جایی که من می خوانم، استاد مولوی هم باشند و خواندن مرا ببینند؛ تا اینکه در یکی از مساجد، من قبل از ایشان خواندم؛ ایشان هم خیلی مرا مورد لطف و عنایت قرار دادند، و این تشویق، نقطه عطفی در برنامه ی مدّاحی من شد.
تلمّذ و شاگردی من در محضر استاد مولوی، تنها در امر مداحی نبود؛ بواسطه ی ذوق شعری که استاد مولوی داشتند، مرا در فنون شعری هم هدایت می کردند، گر چه استاد مولوی بالاتر از آن بود که استاد من باشند ولی از بس متواضع بودند، قبول می کردند و با یک کم تجربه – مثل من – که حرف می زدند، گویی با فرد ۵۰ساله ی با سواد، صحبت می کنند؛ تشویق ایشان، تواضع ایشان، تحویل گرفتن ایشان، تماماً برای من درس بود؛ پس، از لحاظ اخلاقی، شعری و مدّاحی، استاد مولوی، اولین استاد من بودند.
وقتی که به تهران منتقل شدم در مجالس تهران از محضر مداحانی چون مرحوم آقای علّامه، آقای حاج اکبر کاظمی، فیض ها بردم؛ در شعر هم خدمت مرحوم محمّد علی فتی می رسیدم – رحمهاللّه علیه – و به مرحوم آقای محمّد علی ریاضی نیز بسیار علاقه داشتم، بدون اینکه بگویم شاگرد شما هستم، شاگردی ایشان را داشتم؛ می رفتم تلمّذ می کردم و در فنون شعری از امثال این آقایان، نکته های فراوانی آموختم.
مداحی را در چند جمله کوتاه معرفی کنید.
«مدّاحی» یعنی «ممدوح نمایی» نه مدّاح نمایی و خلاصه خدانمایی نه خودنمایی؛ اشتباه نشود، یعنی در مدّاحی به مدح خودمان فکر نکنیم!
مدّاحی یعنی غرق شدن در ممدوح و از او گفتن نه از خود! بعضی آقایان، متأسفانه فکر «ممدوح نمایی» نیستند – به همه جسارت نمی کنم – بلکه بعضی از آقایان، از اول مجلس تا آخر مجلس فکرشان این است که خود را به مردم نشان دهند که: «من هنر دارم! من قصیده ی خوب خواندم!» همه ی مدّاحی شان در «من»های خودشان خلاصه می شود. من از خدا خواسته ام… این جمله را به عنوان کوتاه ترین جمله درباره ی مدّاحی بگویم: از خدا خواسته ام آن لحظه ی حال «فرزدق» را به ما عطا کند یعنی آن لحظه که نه در این فکر و اندیشه بود که مالش را بگیرند؛ حقوقش را قطع کنند؛ زندانش بیندازند؛ آن لحظه ای که به هشام گفت: تو او ]حضرت زین العابدین[ را نمی شناسی؟ و قصیده ی معروف «هذا الذّی تعرفه البطحا…» آن قصیده را خواند و گفت سنگریزه های مشعر این «آقا» را می شناسند، کعبه او را می شناسد؛ که بعد هم باعث شد او را زندان انداختند… با آن که شاعر ولایی نبود، ولی او یک لحظه «مدّاح» واقعی آل اللّه شد.
من امیدوارم و از خدا می خواهم آن لحظه را به ما نیز عطا کند، یعنی وقتی می خواهیم مداحی کنیم، غرق در مولا باشیم.
شما خود را بیشتر شاعر اهل بیت(ع) می دانید یا مداح اهل بیت؟
برای من این دو در حکم دو بال بوده؛ یک کبوتر نمی تواند بگوید من این بالم را بیشتر دوست دارم یا بال دیگر را. من این هر دو را به یک میزان دوست دارم، چون که هر دو زمینه ی خدمت به اهل بیت است ان شاءاللّه.
البتّه من، شاعری را در کنار مداحی بسیار دوست دارم، به خاطر اینکه در مداحی فقط خودم می خوانم امّا وقتی شعر می سرایم، در حقیقت هم خود از آن فیض می برم و هم دیگران که آن اشعار را برای ما می خوانند.
شعر شما مردم پسند و همه فهم است و در عین حال خالی از لطایف و ظرایف ادبی نیز نیست. شعر چه شاعرانی را الگوی کار خود قرار داده اید و از چه کسانی بیشتر تأثیر گرفته اید؟
ظرافتهای غزل سعدی را خیلی دوست دارم – در مقایسه با غزلهای عارفانه ی حافظ – البته خود را کوچکتر از آن می دانم که مقایسه ای در این زمینه داشته باشم؛ امّا به نظرم سعدی، غزلهایش مردمی تر است. غزلهای معروفی هم دارد مثل: «گفتمش سیر ببینم غمش از دل برود» من شیوه ی سعدی، یعنی «سلیس گویی» و «سهل و ممتنع» او را در شعرهای خودم سعی کردم داشته باشم مثل:
«شامیان خنده به زخم جگر ما مزنید
ساز با ناله ی ذرّیه ی زهرا مزنید
سر مردان خدا را به سر نیزه زدید
مرد باشید، دگر سنگ به زنها مزنید»
این شعرها همه کس پسند است؛ همه کس فهم است؛ خلاصه این که، سعی من این بوده اشعارم طوری باشد که هم مردم پسند باشد و هم در آن ادبیات رعایت شود. نمی دانم چقدر در این کار موفق بوده ام…
شما هم مداحی دیروز را بخوبی تجربه کرده اید و هم مداحی امروز را. چه شباهت ها و تفاوت هایی از لحاظ سبک ها، محتوا، شیوه های اجرا و… بین این دو عصر وجود دارد؟
من در این باره خیلی صحبت دارم؛ تمام مصاحبه هایی که با اساتید و مداحان با سابقه شده، در این موضوع درد دلشان مشترک بوده است. گله هایی از برادران نوجوان و جوان – که من اینها را از لحاظ سنّی فرزندان خودم می دانم – دارم. نمی خواهم بگویم لیاقت دارم جای پدرشان باشم، ولی دوستشان دارم.
سابقاً اکثر مداحان، وقتی می خواستند مداح شوند، استاد می دیدند، مثل یک طلبه که الآن بخواهد ملبّس شود، باید امتحان بدهد، درس بخواند بعداً یک مرجع یک عالم یا مجتهد، او را به گذاشتن عمامه بر سر مفتخر کند. یکی از مداحان می گفت: من در قدیم دو سال دنبال یک استاد می رفتم، امّا فقط به من شعر می داد حفظ کنم؛ می گفت حق خواندن نداری! بعد از دو سال اجازه ی نوحه خوانی داد. امّا در این روزگار باید گفت، همچنان که جنگ، برکتهایی داشته، آفتهایی هم داشته! یکی از آفتهای جنگ این بود که، با توجه به کم بودن مداح، هر کس صدایش خوب بود، آمد میکروفون را به دست گرفت و یک چیزهایی خواند و کم کم مداحی بدون آموختن در محضر استاد، فرهنگ شد و شد آنچه که امروز می بینیم یعنی: مداحی با همان کار میاندارهای سابق، یعنی شور زدن! این کار – اگر در نظرتان باشد – کار میاندارها بود؛ آن هم نه به این غلظت!
البته من نمی خواهم بگویم با «شور» مخالفم، ولی اگر «شور»، حدّی داشته باشد و محتوایی در آن باشد، مفید است. سابقاً – اگر نظرتان باشد – گاهی مداح، صد بیت قصیده می خواند؛ مداحیِ گذشته، «قصیده خوانی» بود؛ ولی انصاف بدهیم الآن قصیده خوانی دارد از بین می رود؛ یعنی وقتی قرار شد وقت یک مجلس را فقط با «شور» پر کنیم، چند تا شور را که یک دفعه ما بگوییم صد دفعه هم مردم تکرار کنند، این که «مداحی» نشد؛ این نه فرهنگ مداحی است و نه… این یک نوع «میانداری» است! چه بسا ده شب، یک جوان به مجالس امام حسین(ع) می رود و از نظر عاطفی بهره هایی بدست می آورد، ولی از لحاظ اخلاقی و انسانی و فرهنگ اهل بیت، نکته ای بدست نمی آورد چون آن مداحی محتوا ندارد؛ خوب است اگر آقایان «شور» می خوانند، اندازه داشته باشد. کاری نکنند که قصیده خوانی کنار گذاشته شود؛ اگر قصیده را کنار بگذاریم این «شور»ها بالاخره روزی برای مردم کهنه می شود و دیگر قصیده هم که نیست؛ آن وقت هیچ نداریم تحویل جامعه دهیم. ما باید مطلب و محتوا تحویل جامعه دهیم؛ قصیده های خوب بخوانیم. این قصیده هایی را که بزرگان ما سروده اند، قدمای ما ارایه کرده اند که ما بخوانیم، ولی الآن دارد بایگانی می شود! متأسفانه قصیده هایی که شعرای قوی و صاحب تجربه می سرایند بایگانی می شود؛ فقط «شور» جای آن را گرفته است. خواهش من از مداحان جوان این است که شور هم بخوانید ولی به اندازه؛ اگر مردم به شور در مداحی احتیاج دارند همین مردم، قصیده هم می خ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 