پاورپوینت کامل غنچه ای از جنس نیایش فرشتگان ۳۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل غنچه ای از جنس نیایش فرشتگان ۳۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل غنچه ای از جنس نیایش فرشتگان ۳۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل غنچه ای از جنس نیایش فرشتگان ۳۱ اسلاید در PowerPoint :
۱۸
دلتنگی
امروز به دلم افتاده که حبیبم، محمد(ص) را خواهم دید. چهل روز است که غم در دلم خانه کرده و روزی چند مرتبه هوای دلم بارانی می شود. این خانه بی وجود او صفایی ندارد. شب ها که درها را می بندم و پرده ها را می کشم به این فکر می کنم که در دل دوست چه می گذرد؟ آیا بر سجاده اش نشسته و با محبوب دیداری دارد یا در بستر تفکر به آفرینش کون و مکان می اندیشد؟ نمی دانم، حتما او نیز مرا یاد می کند.اگر پیغامش که فرموده بود: «خدیجه این مفارقت برای عداوت و کراهت نیست، لیکن پروردگارم چنین خواسته است» به من نرسیده بود نمی دانم طی این روزها و شب های نفس گیر و بی هم نفس چه بر سرم می آمد. اما امروز، این روز چهلم به دلم افتاده که آفتاب او را خواهم دید و زیر سایه ی نگاهش به آرامشی عجیب خواهم رسید. خدا می داند چقدر دل تنگ اویم!
افطاری
علی (ع) بر در خانه نشسته است و از ورود افراد به داخل خانه و سر سفره ی افطار پیامبر ممانعت می کند. امشب برعکس شب های دیگر پیامبر مهمانی را نمی پذیرد. زیرا ایشان فرموده «این افطار بر غیر حرام است».
سفره ی افطاری ظاهر ساده ای دارد، اما رنگ و بوی دنیایی ندارد، شاخه ای خرما که از فرط تازگی و شفافیت می درخشد خوشه ای انگور که عطرش فضای اتاق را خوش بو کرده است. و جامی از آب گوارای بهشتی. افطار تمام می شود حالا جبرئیل از ظرفی بهشتی آب بر دستان پیامبر می ریزد و میکائیل آن دستان الهی را می شوید و اسرافیل با پارچه های رضوان خشک می کند. امشب چه افطاری باشکوهی است. پیامبر خود را آماده ی نماز نافله ی شب می کند، اما ندا می رسد که امشب دیگر نماز را رها کن و به سوی همسرت، حامی روزهای تنهایی و ناداری ات برو؛ او چشم به راه توست و عالم چشمه به راه اتفاقی ملکوتی، چشم به راه غنچه ای از جنس تمام نیایش های فرشتگان، چشم به راه کوثر جوشان بهشت مانده است. پیامبر نیز آسمان را چشم به راه قدم هایش می گذارد و به خانه ی خدیجه می رود.
تولد خورشید
درد دارد خدیجه، نگران است. تا به حال ندیده زنی به تنهایی وضع حمل کند، اگر چه خورشید را در وجود داشته باشد. به دنبال زنان قریش و بنی هاشم می فرستد، عموزاده های مهربان دیروز و دشمنان و بدخواهان امروزش، همان طور که انتظار می رفت دعوتش را قبول نمی کنند و باز همان یاوه های گذشته را تکرار می کنند. چه کسی تو را به کمک صدا زند خدیجه، رو به آسمان خدایش را می خواند، سنگ صبور و رازدار روزهای تنهایی اش را. هم صحبتش را هنگامی که یاری جز او و محمد نداشت.
ناگهان حجره را نوری آسمانی فرا می گیرد چهار زن سرو اندام و گندمگون شبیه زنان بنی هاشم ظاهر می شوند، انگار که از آسمان فرود آمده باشند؛ ترسی محجوب خدیجه را فرا می گیرد. شما کیستید؟ چگونه وارد شدید؟ «نترس ای خدیجه! ما خواهران تو هستیم، من ساره، همسر ابراهیم خلیل و این، آسیه همسر فرعون، آن دیگری مریم، دختر عمران، و چهارمی کلثوم خواهر موسی می باشد. مگر یاری از خدا نطلبیدی؟ خداوند ما را به یاری ات فرستاده است. «آنگاه هر کدام در یکی از سمت های چهار گانه نشستند و خدیجه را چون صدفی در بر گرفتند ناگاه نوری آمد و بهشت چشمانش را در آغوش خدیجه باز کرد، در حالی که پاک و منزه بود. آن گاه تمام فضای خانه ی پیامبر بوی یاس گرفت. مژده ای برای پیامبر: امّ ابیها به دنیا آمد!
مهمانِ خانه
طواف امروز، مثل روزهای دیگر نیست، دخترِ اسد درد دارد و نگاه عاشقانه ای؛ آنچنان در لحظات روشن دعا غرق شده که موج نیایش هوا را معطّر کرده است. انگار که منتظر معجزه ایی باشد، نگاه از خانه ی کعبه برنمی دارد. هرلحظه بر لرزش اندامش افزوده می شود و درد سراسر وجودش را فرا می گیرد، امّا منتظر رخصت صاحب خانه می ماند و می داند مهمان این خانه خواهد شد.
آخرین نجوا که پَر می گیرد به آسمان، لرزشی در دیوارها می افتد و سنگ های خانه به احترام ورود مادر دامن کشان کنار می روند و منتظر شنیدن گام های پایانی او می مانند تا مأموریت خویش را به پایان برسانند.
آن وقت انگار که اتفاقی نیفتاده باشد به جای اول باز می گردند و حیرت صحن مسجدالحرام را فرا می گیرد.
بهشتِ خلوت
سه روز است تنها زمزمه ی مردم داستان فاطمه و ورودش به خانه ی کعبه است. هیچ کلیدی توان شکستن خلوت خانه را نداشته است و هیچ کلنگی جرأت نفوذ به این ضیافت را. هرچه هست خدا نمی خواهد مهمانی غیر از فاطمه داشته باشد. اینکه آنجا چه می گذرد، تمام فضای ذهن مردم مکه را اشغال کرده و باعث شده در این سه روز اطراف خانه را ترک نکنند. باز همان صدا و همان لرزش در دیوار، انگار ضیافت تمام شده. بیایید مردم! فاطمه باز گشته است. امّا نه به تنهایی، انگار که خورشید را در بغل کشیده باشد از تمام وجودش نور ساطع می شود، یعنی او در میان خانه ی کعبه کودکی را به دنیا آورده است؟!
فاطمه! بگو بر تو چه گذشت؟ چرا سکوت کرده ای؟ این نوزاد نورانی را چگونه به دنیا آورده ای؟ بدون آب، بدون غذا، مگر می شود سه روز؟!
دختر اسد لب به سخن می گشاید و رایحه ی نفس
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 