پاورپوینت کامل به اندازه همه انگشت های دستم! ۱۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل به اندازه همه انگشت های دستم! ۱۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل به اندازه همه انگشت های دستم! ۱۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل به اندازه همه انگشت های دستم! ۱۲ اسلاید در PowerPoint :
۳۸
– به خدا زود بر می گردم!
– روبروی مادر چهار زانو نشسته ای و با چشمانی به رنگ غم نگاهش می کنی. مادر آرام و بی صدا اشک می ریزد. تو با چشمانی که
از آن التماس موج می زند، می گویی: باید بروم. بر می گردم. به خدا زود بر می گردم!
رفتی و خیلی زود برگشتی، به خدا زود برگشتی! باورم نمی شد. هر وقت که می رفتی می گفتی «معلوم نیست کی برمی گردم » اما
این بار فرق می کرد. تو خدا را شاهد گرفته بودی که زود برگردی و خیلی زود.
نمی دانم یادت هست یا نه؟ بابا از زیر قرآن – قرآنی که هر روز سحر به میهمانی خانه صمیمیت اش می رفتی و دلت را با همه
غصه هایش به آستان محبت آن می سپردی – ردت کرد. مادر با چشمان نگرانش پیشانی ات را بوسید و تو لبخند گرمی را میهمان
لبانت کردی و من بی تاب تر از مادر، پیاله به دست – همان پیاله گلی کوچکی که خودت برایم خریده بودی تا ظرف آب جوجه
طلایی ام باشد – به بدرقه ات آمده بودم.
مادر گفته بود: آب روشنی است، بدرقه راه داداشت کن تا زود زود برگردد. رفتی و نگاه کشدار من تا سر کوچه با تو همراه بود. دور
دور شدی و من دیگر ندیدمت! تنگ غروب بود و چند روزی از رفتنت می گذشت. دیر کرده بودی. بدجوری دلتنگ شده بودم.
چشمانم به در بود که زود برگردی. مادر می گفت: دیر نکرد. بابا مرتب می گفت: تازه رفته، چند روز که بیشتر نیست.
نمی دانم چرا اینقدر نگرانت بودم؟ شاید اگر نگفته بودی زود بر می گردی، این حد بی تابت نمی شدم.
– دیشب خوابت را دیدم. با همان لبخندهای امیدوار و همیشگی ات، موهای مشکی تاب دارت که مثل همیشه روی پیشانی ات
حلقه حلقه شده بود. چشمانت برق عجیبی داشتند. حرف می زدی، اما من چیزی نمی شنیدم. من گریه می کردم و تو لبخند
می زدی! خیلی عجله داشتی که بروی. نگران همه بودی. کم کم از من فاصله گرفتی. دستی تکان دادی و رفتی. حالا دیگر دور دور
شده بودی. وقتی خوابم را برای م
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 