پاورپوینت کامل مزه سوهان قم ۳۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مزه سوهان قم ۳۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مزه سوهان قم ۳۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مزه سوهان قم ۳۴ اسلاید در PowerPoint :

۱۱

چیزی آن دورها داشت می درخشید . چیزی مثل یک تکه آهن یا آینه بود که برق درخشانش تا دور دست ها منعکس می شد .
برقش چشم ما دو تا را گرفت . تقی گفت: «می بینی؟»

چشمانم را تنگ کردم و خیره شدم، بعد گفتم: «آره، فکر می کنی چی باشه؟»

– شاید یک تکه آینه، شاید هم قوطی حلبی باشه . می آیی بدویم تا ببینیم چیه .

بدون آن که جواب تقی را بشنوم دویدم . تقی هم پشت سرم خس خس کنان دوید . خیابان خلوت بود ; اما گاهی ماشینی که با
سرعت رد می شد، سکوت خیابان را می شکست . در آن گرمای ظهر همه خوابیده بودند و انگار کسی حوصله بیرون آمدن نداشت .
زودتر از تقی رسیدم . کنار پله ای چیزی جز یک قوطی سوهان نبود . به در خانه نگاه کردم . دری سفید رنگ و چربی که انگار
سال ها کسی در آنجا زندگی نمی کرد . زدم زیر خنده . تقی در حالی که خم شده بود تا قوطی سوهان را بردارد گفت: «کاش توش پر
از سوهان باشه!»

گفتم: «به همین خیال باش . تازه اگر هم سوهان داشته باشد که نباید خورد» .

تقی قوطی را برداشت . سنگین بود . روی پله نشست و درش را باز کرد . باور کردنی نبود . لقمه های کوچک سوهان توی قوطی
ردیف شده بود . تقی دست هایش را به هم کوبید و گفت: «آخ جان! می میرم واسه سوهان . تا حالا در عمرم سوهان نخورده بودم » .

دهانم آب افتاد . دوست داشتم سوهان برای خودمان بود و دو نفری می خوردیم ; اما تقی یکی از لقمه ها را برداشت که بخورد . داد
زدم: «نه . . . نه . . . حرامه . . .»

تقی که دلش برای خوردن سوهان لک زده بود، جا خورد و گفت: «چی چی حرامه . من پیدا کردم . هر کس هر چیزی پیدا کنه،
مال خودش » .

– نه . از کجا معلومه . شاید یک نفر آن را اینجا گذاشته .

تقی به دور وبر نگاه کرد، اما کسی نبود . پیرمردی عصا زنان در انتهای پیاده رو داشت می رفت . تقی نفس راحتی کشید و گفت: «نه
بابا، این جا که کسی نیست » . ترس ورم داشت . دیوار بلند روبه رو که قد کشیده بود، تا انتهای خیابان ادامه داشت . بالای دیوار فقط
شاخ و برگ های سبز و سوزنی کاج معلوم بود . دیوار آجر نما مثل دیوار مدرسه روستایمان بود . اما بالای دیوار آن، شاخ و برگ های
سپیدار بود . تقی سوهان را روی پایش جابجا کرد . با سوهان کمی ور رفت و لقمه دیگری برداشت و به دهانش نزدیک کرد .

گفتم: «از کجا می دانی این سوهان تمیز باشه؟ شاید فاسد باشد! تقی عصبانی شد . تکه سوهان که در دستش بود به جوی آب پرت
کرد .

مکثی کرد و گفت: «کاش الان توی دهات بودیم! سوهان را می دادیم گوش سفید بو می کرد . یا می خورد ببینیم سم دارد یا نه » .

– تو که گوش سفید را خیلی دوست داری .

– آره، سگ خوبیه، با یک بو کشیدن می فهمه سم داره یا نه .

– مگر گوش سفید بوی سوهان را تشخیص می ده؟ تازه، سگ که سوهان نمی خوره ببینه مزه اش چطوره .

تقی کلافه شد و دوباره لقمه ای را برداشت و گفت: «هر چی می خواهد بشه » بعد گاز محکمی به لقمه کوچک سوهان زد .

– به بابات می گم سوهان دزدی می خوری .

تقی لقمه سوهانی را که توی دهانش بود، قورت داد و گفت: «دزدی چیه! پیداش کردم . حالا تو می خواهی نخوری نخور; اما
نامردی نکن » .

– تو که کمر بند سیاه بابات یادت نرفته!

تقی چشم هایش را کمی مهربان کرد و با آرامی گفت: «می دانم که تو به بابام چیزی نمی گویی، بعد یک لقمه سوهان را به طرفم
گرفت و گفت: «بیا بخور! ببین چه خوشمزه است . دیدی سوهان سمی نبود .»

دستش را پس زدم کمی از تقی فاصله گرفتم . تقی محل نگذاشت . تند تند سوهان را می خورد و قرچ قرچ سوهان خوردنش مرا
وسوسه می کرد . آب دهانم را قورت دادم . لب های گوشت آلود تقی قرمز شده بود و تکان نمی خورد . عرق از پیشانی اش سرازیر
بود . دست در جیبم بردم و اسکانس هزار تومانی از جیبم درآوردم . آن را در دستم مچاله کردم و کنار تقی نشستم . دستی به
شانه اش زدم . شانه اش گرم بود .

– تقی می شه یک خواهش کنم .

قوطی سوهان را به من نزدیک کرد و گفت: «دیدی آخرش خودت منت کشیدی . بیا . . . بخور! سم نداره . آب هم از آب تکون
نمی خوره » .

به قوطی سوهان نگاه کردم . خرده های سوهان و پسته ته قوطی جا خوش کرده بود . تقی مثل خوره افتاده بود به جان سوهان و
یکی یکی می خورد . چند هفته پیش یادش رفته بود که کتک مفصلی از قاسم آقا خورده بود . بی اجازه رفته بود باغ قاسم آقا و
افتاده بود به جان درخت زرد آلو . قاسم آقا بی خبر آمد سراغ تقی و با چوب حسابش را کف دستش گذاشت . تقی نگاهش را از من
گرفت . به سر خیابان نگاه کرد . بعد گفت: «چیه؟ چی می خواهی بگی؟»

هزاری را نشانش داد و گفتم: «تو را به خدا مخور! با هم می رویم با این پول یک عالمه سوهان می خریم .»

تقی قوطی سوهان را به زمین گذاشت و داد زد: «مگر بابات پول داده برایش سوهان بخری؟ مگر قرار نشد با این پول، داروهای
مادرت را بخری؟ تازه یادت رفت که بابات گفت: برای او شربت معده بگیری؟»

مانده بودم چه کنم .

– ببین پسر عمو! فعلا نقد رابچسب . تا نسیه . باور کن حرام نیست . اگر این سوهان صاحب داشت تا حالا می آمد و بر می داشت .

بعد یکی از لقمه های سوهان را به دهانم نزدیک کرد . می خواستم فوری آن را قورت بدهم، اما دلم راضی نمی شد .

به هر حال دست

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.