پاورپوینت کامل نسیمی که همراه او بود! ۳۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل نسیمی که همراه او بود! ۳۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نسیمی که همراه او بود! ۳۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل نسیمی که همراه او بود! ۳۳ اسلاید در PowerPoint :
۳۸
متوکل با خشم می نمرد: «هیچ کس در تالار قصر نماند! زود حاجب را خبر کنید تا به این جا بیاید!»
او تنهاست و رو به روی مجسمه شیر خشک شده ای که با چشم های باز و تیزش از بالای بلندی، به او خیره شده، ایستاده است .
متوکل گردی وسط تالار را یک دور می زند . برافروخته و متزلزل . اما نمی خواهد مثل بیش تر وقت ها از سرخشم لب های درشتش
را از هم باز کند و یک نفس نعره بزند و صدای درشتش در تالار بپیچد بعد حاجب و درباریان و نگهبانان را ببیند که با ترس بسیار،
به پایش می افتند و او را سجده می کنند . می خواهد آرام بماند تا حاجب زیرک از راه برشد و دستور تازه امیر را از گوش جان
بشنود و خودش را برای اجرای فوری آن، به تب و تاب بیندازد .
متوکل تف می اندازد . سپس، دور می زند و دوباره نگاهش در نگاه شیریال و کوپال دار بی جانش، گره می خورد . حس قدرتمندی
به دلش می افتد . روی اولین پله سرپرش می رود و باز چشم به پرده بلند در ورودی تالار می دوزد ناگهان در می زند . ماموری
سیاهپوش است که پرده را کنار می زند . نیم خیز به درون می آید و پس از اجازه فراستن، می گوید: حاجب شرفیاب شود!
متوکل دست تکان می دهد . حاجب سراسیمه به درون تالار می آید . او که آدمی میانه با چهره ای گوشتی و سرخ است سر و وضع
خود را با بهترین لباس ها آراسته است . تعظیم می کند و سلام می گوید . بعد مثل آدم های ترسیده و رنگ پریه، با وحشتی، که از
چشم های ریزش می ریزد، به متوکل خیره می ماند . نگاهش لرزان است .
متوکل می خواهد خشم خود را نشان ندهد، به همین خاطر دوباره گردی وسط تالار را آهسته قدم می زند . بی حوصله ریش های
مرتبش را می خاراند و با صدای بلند می گوید: در قصر ما چه می گذرد حاجب؟ !
حاجب وا می رود . سؤال متوکل بوی تهدید می دهد و نگاهش مانند همیشه نیست . . . فکر حاجب به افراد راه می رود . همان جا به
خودش می گوید: نکند کسی از درباریان توطئه ای کرده و پای مرا هم به دروغ به میان کشیده است !
جرات نمی کند این پا و آن پا کند . باید زود پاسخ دهد . پس می گوید: همه ما در زیر سایه آسمانی شما نفس می کشیم . چه اتفاقی
یا امیرالمؤمنین؟ متوکل دستی به شکم خود می کشد و می گوید: دربان های تالار خاکسار پا بوس من هستند، یا بنده و مرید علی
بن جواد؟ !
حاجب وقتی اسم امام هادی (ع) را می شوند بیش تر جا می خورد . پشتش می لرزد ; یعنی چه اتفاقی بین دربان ها و امام پیش آمده،
که او خبر ندارد . جلوتر می رود . پایین عبای زر دوزش را ور می کشد و عرق ریزان و با احترام می پرسد: باور کنید گیج شده ام . آخر
چه اتفاقی افتاده مولای من؟ !
متوکل دوباره قدم می زند، اما با خشم دوباره زل می زند توی چشم های شیریز خشک شده اش و قدرت می گیرد و سینه به سینه
حاجب می ایستد . مثل همیشه دهان او بوی بد شراب می دهد ; بویی که متعفین و آزار دهنده است . خش خش تند نفس های
متوکل ترس آور است . حاجب باز هم از سؤال های او سر در نیاورده است . می خواهد آرامش خود را حفظ کند . می خواهد با چرب
زبانی، آتش خشم متوکل را مهار کند . خنده ضعیف و احتیاط آمیزی می کند و می گوید: من خاک پای شما هستم و درباریان و
دربانان نیز!
بعد گردن دراز می کند و سر پایین می آورد و صدایش را ضعیف می کند و می گوید: اگر خلافی شده، این گردن من و حکم امیرانه
شما . من سال هاست که فدایی شما هستم!
متوکل او را خوب می شناسد . او نوکری بی چون و چرا و مشاوری زیرک و کاردان است . بعد با لبخند کم رنگی از او فاصله
می گیرد . حاجب نفس تازه ای می کشد . متوکل روی سریر سفیدش می رود و می گوید: از کسی شنیده ام که وقتی علی بن جواد (ع)
به قصر ما می آید تمام دربان ها، پرده های قصر را به احترامش بلند می کنند، تا او به سختی و مشقت نیفتد . مگر تو در مورد
اباالحسن چیزی به آنان نگفته ای؟ نکند مرید . . .
حاجب هراسان پاسخ می دهد: نه یا امیرالمؤمنین! هیچ کس مرید او نیست . شاید از هیبت . . . شاید اشتباهی شده! همین الان
همه شان را توبیخ می کنم . قرار نیست کسی به او احترامی کند!
متوکل تبسم می زند . اما خیلی زد لبخند نصفه نیمه خود را می بلعد و بعد با ابروهای در هم می گوید: می دانی که امروز بعد از
ظهر قرار است او به این جا بیاید . به همه دربان ها بسپار که به او احترام نگذارند و پرده ها را برایش بالا نزنند . تا احترامش نکرده
باشند . و او سرافکنده شود . می خواهم آبرویی برایش نماند!
حاجب، هاج و واج سر می گرداند و ناخود آگاه به پرده های تالار خیره می ماند . بعد فکرش متوجه سیمای آرام علی بن جواد (ع)
می شود که هر وقت با او رو به رو می شود، با نگاه عجیبش شکارش می کند و به تب و تابش می اندازد . فوری تا کمر خم می شود و راه
می افتد .
دربان ها با توپ و تشر و تهدید حاجب توبیخ می شوند . قصر با شکوه متوکل تالارهای متعددی دارد که هر کدام درهای زیادی
دارد و از بالای درها، پرده های پر نقش و نگاری آویزان است . پرده های اطلسی زر دوزی شده ای که از ایران و چشن به پایتخت
آورده شده است و قصر را چشم نوا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 