پاورپوینت کامل بالای نخل ۱۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بالای نخل ۱۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بالای نخل ۱۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بالای نخل ۱۹ اسلاید در PowerPoint :

۴۱

تو چگونه از من توقع داری که مثل همیشه باشم؟! چگونه توقع داری که این جا، این گوشه ننشینم و تمام شب و روز را به تو زل
نزنم و با تو نجوا نداشته باشم .

تو آن بالایی، پاورپوینت کامل بالای نخل ۱۹ اسلاید در PowerPointی که انگار تنها راست ایستاده تا سرافرازی تو را نشان دهد، وگرنه او هم مانند من این چند روز که تو را
این گونه دیده، چه کشیده، خدا می داند .

هیچ می دانی که این چند روز که از تو دور افتاده ام، بر من چه گذشته است ; نه غذایی، نه آبی، نه خوابی . تنها موقع نماز برخاستم .

محسن جان! سرزنشم مکن، آخر تو در این چند روز نه غذایی خورده ای، نه آبی، تو آن بالا، زیر تیغ بی روح آفتاب، با دستانی بسته
و طنابی که حتما تا به حال تمام دستت را خونین کرده ای چه کشیده ای، چه می کشی؟!

محسن جان! نمی دانم چه کنم؟ کاش تو اسیر نشده بودی، کاش من به جای تو آن بالا بودم . کاش من به جای تو اسیر شده بودم،
کاش می مردم و تو را در این حال نمی دیدم . دلم هزار بار آرزوی مرگ کرده است، تا تو را در این حال نمی بینید .

محسن جان! کاش جام شهادت را سرکشیده بودی; اما این گونه غریبانه چون میثم بر نخل … محسن جان! تو بگو چه کنم! اما
نخواه که از تو دور شوم، نخواه که بروم و دیگر حتی نگاهی به تو و آن نخل نداشته باشم، نخواه که بی خیال باشم، این را تو خودت
به من یاد دادی . اصلا محبت بین من و تو مگر حرفی است که بشود راحت از آن گذشت .

وقتی تو خراشی را بر بدن من تاب نمی آوردی، چگونه من لحظه لحظه ی جان دادن تو را تاب بیاورم . یادت می آید؟ آن روز که
داشتیم جعبه های مهمات را جابه جا می کردیم، تکه ای چوب به دستم فرو رفت . تو نگران پرسیدی که چه شد و من هر چه گفتم
که چیزی نیست، تو راضی نشدی و تا دستم را ندیدی و آن تکه چوب را، به رغم اصرار من، در نیاوردی، چهره ات از نگرانی در
نیامد; تازه وقتی در آوردی تا مدتی مواظب بودی که با آن دستم خیلی کار نکنم، آن وقت تو چگونه می خواهی که من پرپرشدن تو
و زجر کشیدن تو را آن جا، بالای آن نخل ببینم و …

محسن! محسن! محسن من!

فاصله ی بین من و تو تنها این مرداب لعنتی است، این فاصله ای که ما را زمینگیر کرده و آن کافران را شاد . محسن! محسن جان!
کاش باران ببارد . کاش آسمان به رحم بیاید . فدای آن لب های خشک شده ات . مادر همیشه می گفت: «تو و محسن تاب تشنگی
ندارید» و آن عاشورا را یادت می آید، تابستان گرم . من و تو هم قسم شدیم که تا فردا آب نخوریم .

دسته ی پرشور عزاداری و عشق ما که اشکی شده بود و تمام صورتمان را خیس خیس کرده بود . مسافت طولانی و پاهای برهنه ای
که بر زمین داغ خیابان می نشست و هر بار که از دل زمین بر می خاست، سوزش تاول های پاره شده ی دلمان را می سوزاند و نوای
آهسته ی مان که «فدای رقیه ی حسین » ، “فدای طفلان حسین ( علیه السلام) ” و آن سقا، سقای کوچک یادت می آید، با آن مشکی
که بر دوش انداخته بود، و کاسه ای که دستی در میانش بود، به نشانه ی دست علمدار کربلا .

هر بار که به ما می رسید، نگاهی به صورتمان می کرد . کاسه

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.