پاورپوینت کامل ازنسل پروانه ها ۱۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ازنسل پروانه ها ۱۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ازنسل پروانه ها ۱۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ازنسل پروانه ها ۱۸ اسلاید در PowerPoint :
۱۴
کاسه ای داغ تر از آش
«ما باید مدافع افرادی باشیم که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان سر
سفره افطار گوش تا گوش بریدند.»
امام خمینی:(ره) ۲/۱/۱۳۶۸
غروب ماه رمضان بود. مادر آسمان می خواست، ستاره بچه ها را یکی یکی نشانشان بدهد.
بچه ها خیال می کردند، ستاره های پر رنگ تر، مال آن هایی است که روزه کله گنجشکی
بهتری گرفته اند. غروب بود و زهرا و ابوالفضل کوچک هم، در خانه ای ساده با آجرهای
سالخورده، منتظر بودند. منتظر نشستن دور سفره آشنای «افطار»
زهرایی که پنج ساله بود و با شکستن هر بار سکوت، گونه هایش گل می انداخت و مادری که
مدام می گفت: «قربونت برم، یواش تر، بابات خوابه.» ابوالفضل چهارساله هم گوشه اتاق،
در باغ کودکی اش گم شده بود.
 «یعقوب» سفره دلش را کنار سفره ای که با دستان گرم «انیس» پهن شده بود، انداخت:
خدایا! به حق مرتضی علی(ع) هیچ مردی رو شرمنده زن و بچه اش نکن!
به چهره رنگ پریده انیس نگاهی کرد. دلش لرزید. چشمانش بهاری شد، بهاری در بهار. ماه
رمضان بود.
 همه چیز ساده و صمیمی در جریان بود. زنگ خانه که به صدا در آمد، باغچه لبخند در
چهره زهرا به شکوفه نشست. «آخ جون، مامان نذری آوردن.» لی لی کنان خود را به حیاط
رساند. دستان کوچکش او را در باز کردن قفل، کمک نکردند. شاید هم قفل در نمی خواست
آن شب باز شود.
انیس، با چادر سفیدی بر سر، به طرف در رفت: مامان، خدا کنه آش آورده باشن، دلم خیلی
آش می خواد!
ـ «صبر کن قربونت برم. شاید مهمون باشه» و آرام پرسید: کیه؟ صدایی نا آشنا جواب
داد: بازکنید، آش نذری آوردم.
برق شادی که در چشمان زهرا روشن شد، خستگی روز را در دل «انیس» خاموش کرد. با
اشتیاق در را گشود.
 شب، اولین قدم هایش را بر زمین می کوبید. صوت خوش قرآن، آرامش عمیقی به دل ها
می بخشید. انیس، در را باز کرد. مردی را دید، با کاسه آشی در دست. زهرا که به
عروسکش قول داده بود، افطار آش دارند و او باور نکرده بود، حالا از ته دل می خندید.
می خواست با صدای کودکانه اش سلام کند که کاسه ای داغ تر از آش در دست دیگر مرد
دید. «کلتی» آماده شلیک، پشت سر او هم مردی با مسلسل قد علم کرده بود. انیس فریاد
زد: یا حضرت عباس! یعقوب برو توی اتاق! انیس با همه توانی که داشت، مقاومت کرد،
اما آن ها وارد خانه شدند. آن شب، شیطان برای از هم پاشیدن محفل گرم آن ها آمده
بود. غروب ماه رمضان بود.
 دیوارهای حیاطی که همیشه به روی میهمان لبخند می زدند، با آن دو میهمان
ناخوانده، سخت غریبی کردند.
صدای نفس های زهرا و انیس در آسمان خانه پیچیده بود که آن ها، چهار تیر به یعقوب
شلیک کردند. یکی از گلوله ها، زهرای پنج ساله را بر زمین انداخت.
چش
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 