پاورپوینت کامل نام او، راه او ۱۵ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل نام او، راه او ۱۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نام او، راه او ۱۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل نام او، راه او ۱۵ اسلاید در PowerPoint :
۲۲
اول من …
مهدی پوررضاییان
من از تمام نعمت های خدا، یک مادر دارم و یک پدر که چشمانش سبز است و سکوتش
قهوه ای. اسبی هم دارم که همیشه خدا، پنچر است و وقتی از من دلگیر است، غبار
آینه هایش با کف دست هایم سترده نمی شود. تو چه داری؟
من تنها برادری دارم که اسمش فتحعلی است. به من می گوید: «بابا» چون که یک ساعت
از او بزرگترم. وقتی من می آیم، سر زدن به سنگ مزار خانواده با اوست وقتی او
می آید، با من. تو چه داری؟
من از واحد «ابوذر» آمده ام. تنها یک پرونده محرمانه دارم که از بس مدیر پرورشگاه
نداده بخوانم، از چشم هایش به محتوای آن، پی برده ام.
از برگ اول تا آخر آن درشت و خوانا نوشته اند: یتیم!
دیدید من از شما کمتر دارم.
حالا اجازه بدهید من اول بروم روی مین … با اجازه!
آن روزها…
زهره شریعتی
به یاد شهید حسین قاسمی
پانزده خرداد چهل و دو. مادر نُه ماهه بود و فرزندی توی راه داشت. رفت فیضیه
تظاهرات. سربازهای شاه که حمله کردند، افتاد زیر دست و پای مردم. لگد خورد. قابله
گفت : بچه از بین رفته، کاری نمی شود کرد.
مادر گفت : یازهرا(س)! اگر بچه ام سالم باشه و به دنیا بیاد، نذر می کنم اگر پسر
بود اسم پسر خودت حسین را رویش بگذارم و بفرستمش تو راه آقای خمینی.
دعای مادر مستجاب شد.
حسین قلم را زد توی سطل رنگ و روی دیوار نوشت : یا مرگ یا خمینی!
مأمورها دنبالش کردند، ولی فرار کرد.
تیربارچی بود. پانزده ساله. خیلی هم وارد نبود، ولی هواپیما را زد. هواپیما که سر و
ته شد و آمد پایین، بچه ها بلند گفتند : به افتخار حسین، الله اکبر!
زن داشت لباس تن پسر یک سال و نیمه اش می کرد، که حسین گفت : اگر من شهید شدم، اون
پیشونی بندی رو که رویش نوشته ام لبیک یا خمینی، ببند به پیشونی پسرم و بفرستش جلوی
تابوتم راه بره.
پدرش داشت توی آشپزخانه لشگر آشپزی می کرد. رفت تو و به پدر گفت : بابا می خوام
وصیت کنم. وقتی برگشتید خونه، برای بچه های من هم پدری کنید.
و مَرد، همان فردا پدر نوه هایش شد.
خوشه
۱ـ یاران! پای در راه نهیم که این راه رفتنی است، نه گفتنی.
این همه را، بسیار گفته اند و بسیار شنیده ایم و شاید به جرم تکرار، آن را ملال آور
بدانند اما … چه کنیم؟ ما زندانیان لفظیم و از این گذشته، در دیار کوران و کران و
گنگان، خواب خورشید را می توان دید، اما در وصف آن چه می توان گفت؟
شهید آ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 