پاورپوینت کامل قصه های این وری;خواهر ناتنی ماه پیشانی ۳۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل قصه های این وری;خواهر ناتنی ماه پیشانی ۳۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل قصه های این وری;خواهر ناتنی ماه پیشانی ۳۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل قصه های این وری;خواهر ناتنی ماه پیشانی ۳۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۲

یکی بود یکی نبود. یک ماه پیشانی بود که بعدها خارجی ها اسمش را گذاشتند سیندرلا و
وصف زیبایی هایش را شما می توانید در کتاب های قدیمی تر بخوانید یا از مادر بزرگ و
پدربزرگ تان بپرسید. ما هم چون حوصله رفتن و آمدن به ارشاد و هی تصحیح چشم و ابروی
ماه پیشانی را برای گرفتن مجوز چاپ نداریم، از وصفش می گذریم.

ماه پیشانی، یک بابای کارمند داشت که برای جور کردن دخل و خرج یک خانواده چهارنفره،
مجبور بود چهارشغله کار کند، به همین دلیل، از همان زمان های قدیم توی قصه نیامد.
یک زن بابا داشت و یک خواهر ناتنی، به همان زشتی قصه قدیمی، بلکه بیش تر.» تنها فرق
این دو در قصه ما با قصه قدیمی این بود که این دو نفر در قصه ما تحصیل کرده بودند و
با سواد و بفهمی نفهمی اهل مطالعه و آشنا به علوم روز، از جمله اینترنت و رایانه.

زن بابای ماه پیشانی، از فردای روزی که با بابایش ازدواج کرد و فهمید اسم دختر
شوهرش «ماه پیشانی» است و قرار است همان بلا که بارها در قصه ها خوانده و شنیده بود
بر سرش بیاید، به فکر برهم زدن پایان داستان افتاد. نخست ماه پیشانی را برداشت و
برد پیش یک دکتر متخصص زیبایی و جراحی ]![ و گفت: «آقای دکتر! می خواهم دماغ دخترم
چهل سانت درازتر شود؛ پول عملش هم هرچقدر شود می دهم.»

اما آقای دکتر گفت: «هنوز علم به اندازه چهل سانت پیشرفت نکرده؛ فقط می تواند یک کم
دماغش را این ور و آن ور کند.»

زن بابا با ناراحتی پرسید: «پس حالا چه کار کنیم؟ دخترم که از غصه دق می کند.»

دکتر کمی فکر کرد و گفت: «یک راه حل هست که بارها از سیما هم نشانش داده اند؛ اما
زیاد قابل اطمینان نیست و معلوم هم نیست برای همه مؤثر باشد، ولی به امتحانش
می ارزد.»

زن بابا پرسید: «آن راه حل چیست؟»

دکتر پاسخ داد: «روزی چند تا دروغ بگوید؛ شاید مثل پینوکیو دماغش دراز شد!»

از آن روز به بعد، زن بابا، ماه پیشانی را مجبور می کرد روزی چهل تا دروغ بگوید. یک
هفته، دوهفته، یک ماه گذشت؛ ولی دریغ از یک میلی متر رشد! زن بابا از این کار
ناامید شد و دوباره شروع به نقشه کشیدن کرد. یک روز که نشسته بود و نقشه می کشید،
یک دفعه متوجه دخترش (یعنی خواهر ناتنی ماه پیشانی) شد که پشت میز نشسته بود و داشت
با رایانه ور می رفت و غش غش می خندید. زن بابا پرسید: «خیر ندیده داری چه کار
می کنی که غش غش می خندی؟»

دختر، بی آ ن که نگاهش را از صفحه نمایش بردارد گفت: «دارم چت می کنم مامان!»

و پیش از این که زن بابا دوباره بپرسد، ادامه داد: «یک پسره هست؛ خیلی بامزه است.
می گوید: من پسر حاکمم.»

زن بابا از جا پرید و گفت: «چی؟»

دختر خنده خنده گفت: «چه شوخی بامزه ای!»

زن بابا گفت: «تو از کجا می دانی شوخی می کند؟ شاید …»

دختر گفت: «می گوید من دنبال یک همسر مناسب می گردم؛ اگر ممکن است عکست را برایم
ایمیل کن!»

زن بابا به طرف میز آمد و گفت: «پس چرا معطلی؟»

دختر گفت: «مامان! تو این پسرها را نمی شناسی. دروغ می گویند مثل آب خوردن.»

زن بابا خواست چیزی بگوید که دختر دوباره گفت: «من هم می دانم چه طور حالش را
بگیرم. عکس این ماه پیشانی ایکبیری را برایش می فرستم.»

زن بابا کمی فکر کرد و گفت: «فکر بدی هم نیست؛ ولی نام و نشان خودت را زیرش بنویس.»

دختر گفت: «اهِ، مامان! چرا اسم خودم؟ یعنی این قدر زشتم؟! نمی خواهم. اسم و نشان
ماه پیشانی را می نویسم.»

زن بابا یک نیشگون از دخترش گرفت و گفت: «همین که گفتم بچه، تو حالیت نیست. اسم و
نشان خودت را زیرعکس این جزجیگر می نویسی.»

دختر گفت: «یعنی اگر پسر حاکم هم نبود، پیشنهادش را بپذیرم؟»

زن بابا چپ چپ نگاهش کرد، آهی کشید و هیچ نگفت.

خواهر ناتنی ماه پیشانی، عکس او را همراه با نام و نشانی خودش از طریق اینترنت برای
پسر حاکم فرستاد. فردای آن روز ایمیلی برای خواهر ناتنی ماه پیشانی آمد. زن بابا
باز هم نشسته بود و داشت نقشه می کشید. خواهر ناتنی ماه پیشانی هم داشت توی اینترنت
پرسه می زد که یک دفعه جیغ زد: «آخ جون، ایمیل»

زن بابا سرش را بالا آورد و پرسید: «از کجا؟»

خواهر ناتنی ماه پیشانی بعد از خواندن ایمیل گفت: «بی ادب، همه اش تقصیر مامان بود.
اگر جوابش را نمی دادم حالا دیگر این همه پررو نمی شد.»

زن بابا پرسید: «مگر چی نوشته؟»

دختر گفت: «بی مزه نوشته شماره کفشت چند است؟ دیدی گفتم این پسره می خواهد سرکارم
بگذارد. خوب شد عکس ماه پیشانی را …»

زن بابا گفت: «خاک توی سرت، این همه کتاب برایت خریدم تا بخوانی برای این که این
چیزهای ساده را بفهمی.» دختر با لب و لوچه آویزان به مادرش نگاه کرد. زن بابا ادامه
داد: «مگر توی قصه ها نخواندی؟ حتماً می خواهد چند روز دیگر جشنی برگزار کند و از
همه مر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.