پاورپوینت کامل داستان دیدار;مسافر ۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل داستان دیدار;مسافر ۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل داستان دیدار;مسافر ۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل داستان دیدار;مسافر ۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۱
هوا چه قدر سرد شده! لای پنجره باز است. برای حفظ خودم از سرما، با این دست های
ناتوان تنها می توانم رواندازی که کنار رفته را ، روی خودم بکشم. سرفه ام می گیرد.
صبح که از خانه بیرون می رفت، فراموش کرد پنجره را ببندد. بیچاره حق دارد؛ سرش
حسابی شلوغ است. صبح زود باید دنبال کارش برود و غروب برگردد. وجود من هم باری بر
دوش اوست. باید مرا تر و خشک کند، غذایم را بدهد و بعد از خانه خارج شود. تا کی
می توانم این چنین شرمنده اش باشم؟ صدای در آمد مثل این که خودش است. با چشمان
نیمه بازم نگاهش می کنم. در را باز می کند و داخل می شود. وقتی سرفه مرا می بیند،
به سمت پنجره می رود و آن را محکم می بندد. دلم به حالش می سوزد؛ تا کی باید سربارش
باشم؟ مدتی است تصمیم خودم را گرفته ام. با ناله ای که گویی از ته چاه بلند می شود،
صدایش می کنم؛ کنارم می نشیند.
ـ «ببین برادر! من همیشه آرزو داشتم به مکه بروم، خانه خدا؛ جایی که سال ها در حسرت
رفتن به آن جا صبر کردم. دوستانم که شور و شوق مرا دیدند، تصمیم گرفتند مرا هم با
خودشان ببرند. به حالای من نگاه نکن؛ وقتی با آن ها از کاشان حرکت کردیم، سالم و
سرحال بودم؛ ولی وقتی وارد عراق شدیم و قرار بود از این جا به سمت مکه حرکت کنیم،
نمی دانم این چه مصیبتی بود بر سرم نازل شد و این چنین ناگهانی بیمار شدم.»
اشک از روی گونه هایم به پایین می غلطد. مرد میزبان با مهربانی، دست هایم را در
دست هایش می گیرد و می گوید:
«همه چیز به دست خداست. اگر مصلحت باشد که تو به خانه خدا بروی، حتما وسایلش هم
مهیا می شود. نباید از قضای الهی دل تنگ بود.»
دستان گرمش را با دستان لرزانم می فشارم و ادامه می دهم:
«من که سال ها در آرزوی دیدار خانه خدا بودم، چرا الان باید بیمار شوم و دوستانم
مجبور شوند مرا پیش شما بگذارند و خود به فیض سفر مکه نایل شوند؟ من نمی خواهم
مزاحم کسی باشم. از این که شما مجبورید از من پرستاری کنید و مرا تحمل کنید، واقعا
شرمسارم»
ـ این حرف را نزن برادر! تو مهمان منی و من به خاطر رضای خدا از تو مراقبت می کنم.
نمی گذارم ادامه دهد.
«برادر! یک خواهشی از تو دارم؛ امیدوارم روی مرا زمین نیندازی! من از این که این
طور بیمار و بی خاصیت گوشه ای افتاده ام و سربار دیگران هستم ناراحتم. از تو
می خواهم مرا به بیرون شهر ببری و جایی رها کنی تا دست کم کمی آرام بگیرم.»
ـ این چه حرفی است می زنی؟ پرستاری از تو وظیفه من است؛ من…
اجازه نمی دهم بقیه حرفش را بزند و با دست، او را به سکوت می خوانم.
«برادر! این تنها خواهشی است که از تو دارم. تو وظیفه ات را به اندازه کافی در حق
من انجام داده ای. بیش تر از این مرا شرمنده خودت نکن. خواسته مرا اجابت کن.
بلند می شود، کنار پنجره می رود. کمی بیرون را نگاه می کند؛ چند قدمی طول اتاق را
می پیماید؛ چشمانم را می بندم تا راحت تر تصمیم بگیرد.
***
ـ به این جا مقام حضرت قائم می گویند؛ می خواهی این جا بمانی؟
ـ بله! همین جا خوب است؛ ل
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 