پاورپوینت کامل شمایلی زیر غبار ۱۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل شمایلی زیر غبار ۱۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شمایلی زیر غبار ۱۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل شمایلی زیر غبار ۱۶ اسلاید در PowerPoint :
۳۱
نمی بارد؛ لعنتی سه روز است قرار است ببارد. نگاهش که می کنی سفید است؛ بی آن که
حتی یک ستاره در آن پیدا کنی. باز می گویند می بارد؛ مثل ابر بهار. دکتر گفته بود:
«دست ما که نیست، تا پول واریز نکنید نمی برندش اتاق عمل، همش دویست هزار تومان» و
باز باریده بود: «ندارم، مسلمونا! دردمو به کی بگم؟».
می پرم روی ترک و می گویم: «من، پس می خواستی کی؟» با یک دست، دست بهاره را می گیرد
و با دست دیگر اشاره می کند به ساختمان بیمارستان: «یه قرون دوزار که نیس مادر،
اینا دندونشون گردتر از این حرفاس».
پایم روی رکاب آماده است. خودم نمی دانم می خواهم چه کار کنم. اصلاً چه می توانم
بکنم؟ اما نمی توانم ببینم که هی می کوبد روی سرش؛ قلبم درد می گیرد، تیر می کشد.
پایم را روی رکاب فشار می دهم و دوچرخه حرکت می کند. برمی گردم از پشت نگاهش
می کنم؛ چشمش به لب های من است؛ می خندم: «خدا بزرگه!» مطمئن بودم که بزرگ است؛ فقط
می ترسیدم آن قدر بالا باشد که دستم به او نرسد. از آن بالا که افتاده بود فقط وقت
کرده بود بگوید: «خدا»! همیشه خدا می گفت: «خدا»؛ خود خدا شاهد بود.
هی رکاب می زنم، هی رکاب می زنم. قطره های شور عرق می رود توی چشم هایم و
می سوزاندشان. چشم او هم انگار می سوزد؛ هی پلک می زند، آب چشم هایش راه افتاده
است. پشت آستینم را می کشم روی چشم هایم: «برای چی می سوزونیشون؟» با گیره فلزی
بلندی زیر و رویشان می کند: «سفارش حاج میرزاس؛ برا ولیمه مکه اش، برا بالاییا گفته
جگرم سیخ بزن».
تو قهوه خانه مش رحمان دیده بودم اول تکه تکه شان می کند؛ بعد می زندشان به سیخ،
خونابه شان می چکد روی زغال ها و جلز و ولز می کند. مش رحمان بادشان می زند و
می خندد. دندان های سیاهش با آن لثه های چرک مرده می زند بیرون؛ چندشم می شود. بابا
می گوید: «اگه دوس داری یه سیخ بگیرم بریم خونه با هم …» می چسبم به دست های پهن
و ضمختش، می کشمش سمت خانه. توی دلم انگار چیزی را هی هم می زنند!
نمی دانم چی؛ لابد تکه های خونی جگر و دندان های سیاه مش رحمان را هی هم می زنند.
سرکوچه بالا می آورم. بابا هی به سرش می زند: «آی مسلمونا!». رکاب می زنم. حجره
حاج میرزا شلوغ است، صدایم را نمی شنود، قالیچه ها را تا سقف چیده اند. از آن بالا
همه جا را دید می زنم، چه کیفی دارد! بابا پاچه شلوارم را می کشد: «دیگه بسه. خوب!»
دستم را می کشم روی چهره زیبای مرد که هاله نوری دورش را گرفته، تا به حال این قدر
از نزدیک ندیده بودمش. چه چشم های قشنگی دارد؛ زل زده است توی چشم ها
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 