پاورپوینت کامل رسول عاشقی ۳۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل رسول عاشقی ۳۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل رسول عاشقی ۳۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل رسول عاشقی ۳۳ اسلاید در PowerPoint :
۲۸
× اولش پاک بود از سرِ فطرت، مثل همه آدم های دنیا وقتی که به دنیا می ایند. بعدها
راه سیاهی گرفت و تاریک شد، مثل برخی ها که کفران می کنند نعمت های خدا را و نسیان
دارند مقام انسان را. اما بعد برگشت نه مثل بعضی ها که در نکبت گناه و عصیان
می لولند و می میرند.
× نامش رسول بود و اهل تبریز، تهرانی ها به او رسولْ ترک» می گفتند و در مناسبات
رسمی: رسول دادخواه خیابانی. الان همه او را با نام رسولِ ترک» می شناسند، قهرمان
تُرک تَرک هوای نفس.
× چهارشانه بود و قوی هیکل، تندخو و بدخلق، سرکش و بی رحم، لات و لاابالی و خیلی
چیزهای بد دیگر؛ اما وقتی توبه کرد، فقط چهارشانه بود و قوی هیکل و البته خیلی
چیزهای خوب دیگر.
× این که رسولِ قبل از توبه چه می کرد، بماند برای فراموشی، همان طور که خدا خواسته
که فراتر پلیدی هایش را هم نیکی کرده، مگر نه این که در سوره فرقان گفته است: مگر
کسانی که توبه کنند و ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند که خداوند گناهان آنان
را به حسنات مبدل می کند و خداوند آمرزنده و مهربان است».
× اگر کافر هم شدی، پل های پشت سرت را خراب نکن، لااقل حدّی نگه دار، مرزی بشناس».
شاید این را شنیده بود که هیچ وقت روزنه های روشنی در دلش خاموش نشد. امام حسین
علیه السلام را همیشه دوست داشت، روضه و عزاداری را هم. قبل از رفتن به هیأت، دهانش
را زیر شیر آب می گرفت و به خیال خودش آب می کشید تا دیگر نجس نباشد. اهل سخاوت بود
و گره گشایی. نه مؤمن بود نه نامرد، دست کم مرزی می شناخت، بی حیا نبود، این بود که
بالاخره توفیق توبه یافت.
× درباره رسول، حرف می زدند. از حضورش ناخشنود بودند، هیأت که جای هرکسی نیست.
جوانی از میان آن ها قد راست کرد و یک راست به سوی او رفت. دل ها همه مضطرب بود و
نگاه ها خیره، غوغا به پا نکند. رسول ناراحت شد و غضنبناک، اما ساکت ماند. گفته
بودند دیگر به مجلس ما نیا. از جلسه امام حسین علیه السلام بیرونش کرده بودند. رسول
هیچ نگفت به احترام مجلس و رفت با دلی شکسته.
× در می زدند، مسئول هیأت بود. تند تند رسول را می بوسید و عذر می خواست. از امشب
حتماً به مجلس ما بیا». رسول اما مات و مبهوت فقط تماشا می کرد و بعد از اصرار، از
راز تفاوت آشکار رفتار دیشب و امروز پرسید. قضیه، رؤیای صادقه ای بود عجیب. خلاصه
این که خدا مشتاق بازگشت معصیت کاران است.
× دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
× آن صبح محرم، شب قدر رمضان رسول شد. هنگامه جوشش، آغاز شیدایی، رسول به
یک باره عاشق شد، بی تمرین عشق، عارفی بی سیر و سلوک و واصلی بی ریاضت،
توبه کننده ای واقعی، بنده خوب خدا.
× ای بابا! این را که من می شناسم… او خودش است. همان رفیق قدیمی. گفت: این چرا
این طوری می کند. من و او در جوانی چه خوش گذرانی ها و بساط هایی که با هم نداشتیم.
او از آن آدم های …
گفتم: ساکت باش! او حالا توبه کرده است.
نمی توانست باور کند که آن آدمی که می شناخته، حالا این چنین زیر و رو شده است.
× با تردید و تمسخر گفت: راستی راستی همه آن حال و هوای قبلی را رها کرده ای»؟!
حاج رسول با مهربانی و آرامش گفت: من همیشه یاد آن هایی که با هم یک نان و نمکی
خورده ایم، هستم و برای آن ها دعا و طلب خیر می کنم. حالا هم از خدا می خواهم تا
لااقل فقط یک هزارم از حالی را که به من عنایت کرده، به تو هم بچشاند تا بفهمی که
من حالا در چه دنیایی سیر می کنم و چگونه توانسته ام به همین راحتی آن حال و هوای
قبلی را فراموش کنم.
× فقط چند روز بعد از این دعا، آقامهدی هم اهل گریه و اشک بود. حاج رسول هم، کاسه
عهد جهالت را به چشمه محبت وصل کرده بود.
من که ره بردم به سوی گنج بی پایان دوست
صد گدای هم چو خود را بعد از این قارون کنم
× از بس بی تاب می شد، از بس گریه می کرد، بین آذربایجانی ها به حاج رسول دیوانه»
مشهور بود. خودش با آن لهجه زیبای ترکی اش می گفت:
گویند خلایق که به دیوانه قلم نیست
من گشتم و دیوانه توکلت علی الله
× خیلی آشفته و پریشان بود. آن روز وقتی حاج رسول به سوی پدرم آمد، خیلی ترسیدم.
مرحوم پدرم که از علت ترس و اضطراب من آگاه شده بود، مرا نوازش کرد و گفت: نترس
آقاسیدعلی! این آقا دیوانه نیست و با تو کاری ندارد. او دیوانه حسین علیه السلام
است.
هرکه از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست
عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شود
× وقتی حاج رسول به گریه می افتاد، ما فوری به کنارش می رفتیم و حاجت های خودمان را
می گفتیم. در این حالت، هر دعایی که می کرد، مستجاب می شد. این را بارها تجربه کرده
بودیم.
× پاسبان می گفت: من با این حاج رسول تا قبل از توبه اش چه برخوردها که نداشته ام
و چه چیزها که از او ندیده بودم. اما حالا با آن که من آن روزها را با چشم های خودم
دیده ام، ولی به این حاج رسول که الان می شناسم، چنان اعتقاد و ارادت دارم که اگر
همین الان کسی مقداری خاک در کف
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 