پاورپوینت کامل دست نوشته های سفر به کربلا ۴۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل دست نوشته های سفر به کربلا ۴۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دست نوشته های سفر به کربلا ۴۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل دست نوشته های سفر به کربلا ۴۲ اسلاید در PowerPoint :

۲۶

عصر جمعه، سیزدهم تیرماه، قم، منزل

چرا کِز کردی و کنجی نشستی

پل اکنون به فردا را شکستی

بنای یک سفر داریم ـ باحال ـ

پیاده، روز سبز عشق

هستی؟!

تصمیمی گرفته ای به رنگ تابناک صبح. شادی متمایزی درونت را پر کرده، خودت را در متن
حوادث نیامده می بینی، همه اش شیرین. شتاب گرفته ای به حیطه ای معطر، گلستانی از دل
سروده ها.

چند شب پیش خوابی دیدم عمیق. سرم برشانه امام راحل بود و اوقات بارانی هق هق، و
امام رحمه الله علیه چیزی فرمود که پیش خود ارزش یافتی. دیگرگون شدی و از هیچ بیرون
آمدی. حس کردی باید برخیزی از ماندگی تا بودنی موجه و زلال. اسبان حدس و اضطراب به
دشت ذهنت هجوم آوردند. فردایی از راه می رسد آکنده از ایا» و چگونه»

دغدغه ام را با یکی از بزرگان درمیان گذاشتم. چند روایت ناب از دفترچه ای که همراه
داشت، خواند همه از کتاب کامل الزیارات»، نافذ و تأثیرگذار. گنجی است پر بها، این
کتاب، چه آورده است:

امام باقر علیه السلام: اگر مردم می دانستند که در زیارت قبر حضرت
حسین بن علی علیه السلام چه فضل و ثوابی است حتما از شوق و شور، قالب تهی می کردند
و به خاطر حسرت ها نفس هایشان به شماره افتاده و قطع می شد.

زیارت، آدابی دارد و شرایطی. باید از هم اکنون خویش را مهیا کرد، و به قول سهراب:

باید امشب چمدانی را

که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم

و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست

رو به آن وسعت بی واژه…»

الحاصل همان صاحبدل گفت: به نیابت حضرت زهرا سلام الله علیها برو، و گفت: خداوند
حافظ است. دلم قرص شد و اطمینانی دست داد عجیب. روحانی باصفای دیگری برخواندن زیارت
ششم امیرالمومنین تأکید داشت. پیش از این از تاول پاهایش گفته بود و دوازده ساعت
پیاده روی خود. اما اشتیاق و سرحالی او انسان را به وجد می آورد. دوباره هم
می خواست برود. این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست» مثل این که حقیقت دارد
سفر. تازه شدن نیت ها و همت ها، البته همه از خداست.

پس از لحظه های دراز

بر درخت خاکستری پنجره ام برگی رویید.

و نسیم سبزی تار و پود خفته مرا لرزاند.»

حرکت، نه و نیم شب است چیزی نمانده. کوله ام را می بندم. دعای سماتی و نمازی و شامی
و… حالتی پدید آمده در تن. آمیزه ای از وداع و دیدار. لحظه به لحظه می خواهی
برسی.

دلمون پر می زنه برا کربلات، حسین

نظری کن بیاییم کنار خیمه هات، حسین

من به قربون تو و گلای سرخ پرپرت

دوس دارم سر بذارم رو قبر کشته هات، حسین

دوشنبه، شانزدهم تیرماه، پنج و هفت دقیقه عصر ، مهران، (منطقه مرزی)

به سختی به مهران رسیدم. بلدچی ها دوره ام کردند. یکی می گفت: دو ساعته می برم.
دیگری می گفت: دروغ می گه. همین طور حرف های جورواجور و مبلغ های متفاوت. مثل
این که کاروبار این ها سکه است.

عجیب از جیب استقبال کردند

که شاید کسب صدها سال کردند

به بوش فتنه گر کاری نداریم

بلدچی ها حسابی حال کردند!

خلاصه با یکی، بیست هزار تومان طی شد و به همراه سی، چهل نفر دیگر راه افتادیم.
البته با ترس از برگردانده شدن. قبلش هم چیزهایی شنیده بودم. عده ای تا لب مرز هم
رسیده بودند اما نیروی انتظامی بنا به دلایلی همه را به عقب فرستاده بودند.

امید و راه می خوانند ما را

سپاه غم نترسانند ما را

دلم تا کربلا رفته ست، یارب

به مهران بر نگردانند ما را

الان سه ساعت و نیم از پیاده روی ما می گذرد. هنوز خبری از مرز نیست. کوه ها را دور
می زنیم و انگار دور خود می چرخیم. این بلد هم وعده و وعید می دهد که یک ساعت دیگر
بیشتر نمانده. چند ساعت پیش هم همین را می گفت.

بیابان می زند آتش بر این تن

شنیدن کی بود مانند دیدن

بلدچی از دو ساعت راه می گفت

تو نشنیده بگیر ای آب کلمن!

خدا به خیر بگذراند. در راه به جنازه ای برخورد کردیم حتما زائری است که از تشنگی
در این برهوت بی آب تمام کرده بود.

حسرت برم به محتضری که آخرین نفس

روی تو دید و خنده زد و گفت: یا حسین

فعلا زیر سایه کوتاه یکی از کوه ها نشسته ام. آب آشامیدنی بعضی ها تمام شده. حدود
دو لیوان دیگر آب دارم. هوا داغ و انگار آب جوش داخل کلمن ریخته باشند، حلق را
می سوزاند. غنیمت است همین و باید صرفه جویی کرد. این جا آب، طلای زلال است! چفیه
چه کمکی کرده. خوب شد آوردم. روی سرم انداخته ام از گرما کاسته است.

سه شنبه هفتم تیرماه، پنج و چهل دقیقه صبح، عراق، منطقه شیخ سَعَد

بالاخره دیشب ساعت هشت رسیدیم به خاک عراق. دو عراقی مسلح آمدند پیشواز، برایشان
پول و پله ای دارد لابد. وارد قریه ای شدیم به نام دِیرَمانی».

بیست تا هزاری سبک شدیم برای بلد، و عجب بشری بود این مرتضی پَشَم. هم راه بلد بود
و هم کردی و هم فارسی و هم عربی، و ما ندیدیم در طول این مسیر، قطره ای آب بنوشد.
هفت، هشت دوست جدید هم پیدا کرده ام، برخی طلبه. با آن ها آمده ایم کوت شیخ سعد».
دیشب پشت بام رستوران خوابیدیم. راننده ای با هشت هزارتومان ما را تا این جا آورده
و بناست تا ساعتی دیگر ما را ببرد به کربلا.

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

سه شنبه هفدهم تیرماه، یازده و نیم صبح، کربلای معلی، کنار در صحن اباعبدالله
علیه السلام

حدود ده صبح به کربلا رسیدیم. اول شهر از ماشین پیاده شدم؛ پای برهنه. از چند نفر
راه حرم را پرسیدم. مثل کسی که گمشده ای دارد، حس غریبی داشتم. اینک این حرم؛ آشنای
دل ها… سر و وضعم نامرتب است. ژولیده و کف پاهایم خاکی و لباس هایم عرق آلود.

سه شنبه، هشت و پنج دقیقه عصر، کربلا فندق (هتل) الانفال

نماز ظهر و عصر را نزدیک ضریح، تمام خواندم. گویا این جا وطن آدمی است که می توانی
تمام بخوانی. قتلگاه امام حسین علیه السلام را بسته بودند برای تعمیر و غلغله ای به
پا شده بود پشت مقتل برای گرفتن خاک مقدس آن مکان. مدتی گذشت و کمی خلوت شد. با کلی
خواهش و تمنا معمار آن جا مرا به تنهایی به داخل راه داد. برای مدت دو دقیقه. در را
از داخل بست هیچ کس نبود اما سکوت اشکباری حاکم بود به قول یکی از نویسندگان، مقتل
سید الشهدا محل یکی از بزرگ ترین فاجعه های تاریخ بشری است. هنوز سنگ ها را نچیده
بودند. محیطی ساده و پرسوز بود. با دست خود از خاک آن جا برای تبرک برداشتم. بعد
فهمیدم که همان مقدار را به چند هزارتومان می دادند. نمی دانم اسمش را سودجویی
عرب ها بگذاریم یا چیز دیگر. به کمتر از خمینی (منظور همان هزاری خودمان است) هم
قانع نیستند.

از حرم که بیرون آمدم دیدم در شارع العباس (خیابان حضرت ابوالفضل) علنا داشتن

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.