پاورپوینت کامل تا همیشه جاودان ;(سیره امام خمینی (ره) ) ۳۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
6 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل تا همیشه جاودان ;(سیره امام خمینی (ره) ) ۳۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تا همیشه جاودان ;(سیره امام خمینی (ره) ) ۳۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل تا همیشه جاودان ;(سیره امام خمینی (ره) ) ۳۸ اسلاید در PowerPoint :

۱۴

روز عید بود و خانه پر از مهمان. فریده وسایلش را جمع کرد و به اتاق او آمد. در زد. وارد اتاق شد و گفت: «آقاجان! اتاقتان خلوت است. آمدم درس بخوانم.» آقا لبخندی زد و فرمود:«کجا بهتر از این جا!» کمی که گذشت، از اتاق بیرون رفت و با یک سینی چای وارد شد. صورت فریده سرخ شد با ناراحتی سینی را از دست پدر گرفت و پرسید: «آخر شما چرا؟» «آدمی که درس می خواند، محترم است.»

*هم پدر مریض بود هم مادر. دو سه نفر از بچه ها پیش پدر رفتند و شروع به گفتن و خندیدن کردند. هنوز لحظاتی از آمدنشان نگذشته بود که پدر پرسید:«خانم کجاست؟» گفتند:«در آن حیاط» ناراحت شد و گفت:«خانم را تنها گذاشتید؟« بروید پهلوی مادرتان بگویید و بخندید» همیشه همین طور هوای همسرش را داشت حتی تا هنگامی که او سر سفره نمی آمد، لب به غذا نمی زد.

* مرد که رابطه نزدیک او و مصطفی را بارها دیده بود، نمی دانست چطور خبر را به آقا بدهد. دلش نمی خواست چهره او را ناراحت ببیند. با ترس و لرز وارد اتاق شد. آقا را دید که دارد به محاسنش عطر می زند. من و منی کرد و گفت: «آقا!… آقا مصطفی… را… به زندان… بردند…» آقا در شیشه عطر را بست و با آرامش همیشگی اش گفت:«چه خوب! زندان مصطفی را آبدیده می کند. برای مبارزه ورزیده می شود!»

* شیخ نصرا… صراف نجف بود و از طرف آقای خویی و بروجردی، شهریه طلبه ها را تقسیم می کرد. نزد آقا آمد و گفت:« به ایرانی سه دینار، به طلبه های هندی و افغانی و پاکستانی یک و نیم دینار می دهیم.» آقا دستی به ریشهایش کشید و فرمود:«به همه سه دینار بدهید. چه ایرانی، چه هندی، چه افغان.»

* نجف گرمای عجیبی داشت. گفتند:«آقا تو رو به خدا یک کولر گازی بخرید. از گرما هلاک شدیم.» پرسید:«همه طلبه ها دارند؟» باز گفتند:«لااقل یک یخچال بخرید.» فرمود:«توی حجره طلبه ها اگر بود، توی خانه منم باشد!»

* گاهی وقتها که کتاب می نوشت یا مطالعه ای می کرد، بچه ها می آمدند و کنارش می نشستند. با کتاب هایش بازی می کردند. بچه ها که خسته می شدند، با آنها بازی می کرد . سر یکی از آنها را می گذاشت توی دامنش تا دیگری قایم شود. هیچ وقت به بچه ها اخم نمی کرد مگر اینکه حرف مادرشان را گوش ندهند. آن وقت به آنها تذکر می داد:«این که می گویند بهشت زیر پای مادران است یعنی باید آنقدر جلوی پای مادر، صورت به خاک بمالی تا خدا تو را به بهشت ببرد.»

* به مدرسه فیضیه رفت. طلاب زیادی آمده بودند. برایشان از فاجعه فیضیه و انقلاب سفید گفت و سپس با صدایی بلند اعتراض کرد:«امروز به من خبر دادند که عده ای از وعاظ و خطبای تهرانی را برده اند سازمان امنیت و تهدید کرده اند که از سه موضوع حرف نزنند، از شاه بدگویی نکنند، به اسرائیل حمله نکنند، نگویند اسلام در خطر است، دیگر هر چه بگویند آزادند!

تمام گرفتاریها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است… آقای شاه شاید اینها می خواهند تو را یهودی معرفی کنند که من بگویم کافری تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند.»

*چشمش که به پاکت پر از پرتغال روی میز افتاد، با ناراحتی پرسید:«چرا این قدر زیاد خریده اید؟»

«آخر امروز ارزان بود، دو کیلو خریدم تا چند روزی میوه داشته باشیم!»

«امروز که ارزانتر بود، فقیر های اینجا هم می توانستندبخرند، شما که بیشتر خریدید شاید به آنها نرسد.« اسراف هم کردید. ببرید پس بدهید!»

*«اما پس نمی گیرند، چه کار کنم؟»

«پوست بکنید و پرپر کنید. شب بیاورید توی صف نماز جماعت به مردم بدهید، شاید اینطوری خدا از گناه شما بگذرد.

*تا او را دید، اعتراض کرد:«این چه قیافه ای است؟»

پسر نگاهی به لباسهای سراپا سیاه و کفشهای خاکی اش انداخت و با شیطنت جواب داد:«بهتر از این نمی شود! رفتم دانشگاه جمهوری اسلامیتان!

فرمود: یعنی می خواهی بگویی نمی توانی یک جفت کفش بخری؟ پس گناهت شد دو تا: بی نظمی و ریا کاری!»

«اما، آخر اگر بهتر بروم شاید…»

آقا قاطعانه پاسخ داد: اگر ایراد گرفتند، بگو خمینی گفته!»

*مرد در نامه اش به امام خمینی توهین زیادی کرده بود. می خواستند محاکمه اش کنند. کسی را برای وساطت نزد آقا فرستاده بود. هنوز حرف آن شخص تمام نشده بود که امام فرمود: فحش داده، دلش خواسته! آزادش کنید!

*آنقدر آقا و مصطفی به هم احترام می گذاشتند که کسی یاد نداشت آقا پایش را جلوی مصطفایش دراز کرده باشد. همیشه دوستان مصطفی را زیر نظر ذاشت. در ترکیه هم، آن دو هم صحبت همدیگر بودند. بیشتر وقتها با هم مباحثه داشتند و گاهی چنان بحث شان بالا می گرفت که ماموران امنیتی ترکیه به آنها می گفتند:«خوب نیست پدر و پسر با هم دعوا کنند.» اما وقتی که هنوز ساعتی از بحث نگذشته، آنها در حال بگو و بخند می دیدند، در تعجّب می ماندند.

*از تلویزیون آمریکا برای مصاحبه آمده بودند. نگاهشان کرد و گفت:«امروز جمعه است. روز دعای ندبه و غسل جمعه است. مصاحبه را بگذارید برای وقت دیگری» و بی آنکه منتظر جواب شود، دعایش را خواند. ناخنهایش را گرفت و غسل جمعه اش را به جا آورد.

*دسته جمعی به مشهد رفته بودند. یک خانه اجاره کردند. بعد از ظهر بود که به زیارت رفتند اما آقا زودتر از همه به خانه برگشت. ایوان را آب و جارو کرد و سماور را روشن کرد. وقتی برگشتند، جلویشان چای تازه گذاشت. با تعجّب پرسیدند:«آخر آقا! چرا شما به خاطر چای رفقا، زیارت را کوتاه می کنید و زود بر می گردید؟» لبخند زد و فرمود:«من ثواب این کار را کمتر از دعا و زیارت نمی دانم.»

*تازه از عروسی برگشته بودند. رفتند کنار آقا نشستند. یکی شان شروع به تعریف از عروسی کرد وناگهان وسط حرفهایش گفت:«پیراهن فلان خانم…» آقا حرفش را را ناتمام گذاشت و اعتراض کرد:«چرا حرف پیرهن مردم را می زنید؟ حرف پیراهن خودتان را بزنید!»

*سر کلاسش بعضی ها اصرار داشتند که برای شروع درس، یک حدیث بخواند. اما قبول نمی کرد و پاسخ می داد: سواد دارید، خودتان بخوانید! مجلس، مجلس درس و بحث است.

*به ساقه گل محمدی دست کشید و پرسید:«فاطی! فکر می کنی این غنچه گل چند روزه است؟»

فاطی ن

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.