پاورپوینت کامل دردسرهای یک آقا بیژن! ۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل دردسرهای یک آقا بیژن! ۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل دردسرهای یک آقا بیژن! ۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل دردسرهای یک آقا بیژن! ۲۰ اسلاید در PowerPoint :

رادیکال باشی

فکر می کنید یک معتاد روزهای هفته رو چطور سپری می کنه؟!

برای جواب دادن به این سئوال، بیژن چُغُل آبادی به عنوان بازیگر و معتاد فرضی به کمک ما آمد و به ایفای نقش پرداخت!

پیش از شروع داستان اجازه بدهید تشکر ویژه ای داشته باشیم از بیژن جغل آبادی، اهالی محترم محله، آتش نشانی چغل آباد، خانواده های محترم (!)، خشخاش کاران محترم افغانستان و. ..!

شنبه؛ کله صبح:

بیژن که از خواب بلند می شود یک راست می رود سراغ پول های مادرش که ممکن است برای در امان ماندن از دست بیژن، در هر سوراخ سمبه ای جاسازی شده باشند!

بیژن در تلاشی وصف ناپذیر زیر تمام فرش ها، سماور، یخچال، میز، جاکفشی و. .. را می گردد و عاقبت دو تا پانصد تومانی را که از شرّ او زیر رختخواب ها جاسازی شده بود پیدا می کند.

شنبه؛ حوالی ظهر:

بیژن از بس که حال ندارد، روی کف آسفالت کوچه خرامان خرامان می خزد و سینه خیز می رود و امیدوار است طبق برنامه ریزی از پیش تعیین شده اش، تا دو ساعت دیگر خودش را به دو کوچه پائین تر برساند!

می خزد و به پیش می رود و در همین اثناء یکی دو حلزون بوق زنان از کنار بیژن رد می شوند و سبقت می گیرند!

شنبه حوالی عصر:

بالاخره بیژن با کلی تاخیر به مقصد می رسد.

سر کوچه ترافیک شدیدی شده و هم پالگی های بیژن همگی با هم به پیچ سر کوچه رسیده اند و هر کسی تلاش می کند از دیگری سبقت بگیرد تا زودتر به فروشنده مواد برسد.

نوبت بیژن که می رسد؛ دوتا پانصدی را از جیبش در می آورد تا خرج عمل امروزش را تحویل بگیرید.

ساقی ( چرا چپ چپ نگاه می کنید؟! ساقی مواد یعنی همان پخش کننده های خرده پای مواد مخدر… آقای رئیس هیئت تحریریه بزرگوار؛

این کلمه هیچ هم بدآموزی ندارد… لطفا حذف نکنید! ای بابا. .. باز هم که دارید حذفش می کنید!)… بله داشتیم عرض می کردیم…

ساقی نگاهی از سر غضب به بیژن می اندازد و پانصدی ها را از دست بیژن قاپیده و می گوید که بابت خرج عمل دیروزت ۲۰۰۰ تومان بدهکار هستی. این را می گذارم به حساب بدهی دیروزت.

بحث بین بیژن و ساقی بالا می گیرد. .. از بیژن التماس است و از ساقی؛ رد التماس.

یکهو ناغافل مأمورها می ریزند توی کوچه و یک بگیر و ببندی می شود که بیا و ببین!

بیژن و تنی چند از عملی ها سعی در فرار کردن دارند و سینه خیز و به سبک خزندگان و البته با حداکثر سرعت شان می خواهند فلنگ را ببندند که عین روز روشن است که خفت گیر می شوند!

شنبه؛ شب:

بیژن و سایر همپالگی ها امشب را در بازداشتگاه دور هم هستند.

یکشنبه؛ صبح:

بیژن را تحویل خانواده اش می دهند تا در اسرع وقت به یک مرکز ترک اعتیاد مراجعه کنند. البته برادران نیروی انتظامی قصد برخورد شدید تری داشتند که با پا درمیانی مایی که نویسنده این داستان باشیم؛ بی خیالی طی کردند تا عبرت داستان دوچندان شود!

یکشنبه؛ عصر:

افراد خانواده که از صبح یکی توی کله خودشان می زنند و دو تا توی کله بیژن تا بلکه راضی اش کنند با زبان خوش راهی مراکز ترک اعتیاد شود، از نفس افتاده اند.

همین که چند دقیقه ای یک گوشه می نشینند تا نفسی چاق کنند، پسر کوچک خانواده نفس نفس زنان می دود وسط اتاق و خبر می دهد که

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.