پاورپوینت کامل قنوت های ما غصه دارند ۳۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل قنوت های ما غصه دارند ۳۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل قنوت های ما غصه دارند ۳۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل قنوت های ما غصه دارند ۳۱ اسلاید در PowerPoint :

اشاره:

آن قدر برایمان سخت است این خواندن هفده رکعت نماز هرروزه که نگو و نپرس. اگر کمی هم مریض احوال باشیم که دیگر هیچ.

اما گاهی چیزهایی می بینیم و می خوانیم که مو به تن مان راست می شود از این همه پای بندی و اراده. خواندن همین چندرکعت نماز ساده که ما به خاطرش کلی هم ناز می کنیم و منت می گذاریم سر خدا، آن قدر توی اسارت با دردسر و سختی همراه بود که آدم را هم متعجب می کند و هم متأثر. برای به تصویر کشید این صحنه ها از چندکتاب، ازجمله کتاب «قصه نماز آزادگان» و کتاب «قنوت در قفس» کمک گرفته ایم.

نماز، بی نماز

*

دست ها و چشم هایش بسته بودند؛ توی یک سلول انفرادی نمور. خواست نماز بخواند؛ اما وضو که هیچ، تیمم هم نمی توانست بکند. سمت قبله را هم نمی دانست.

خود را کنار دیوار کشاند و به موازات آن ایستاد به نماز مغرب و عشا. یک نماز تاریخی، با دستان و چشمانی بسته، بدون تیمم و وضو، در جایی تنگ، بی آن که سمت قبله را بداند. می دانست خدا به حال بندگانش آگاه است.

*

پنجاه نفر بودند. قرار بود برای ماموریتی از خاک ترکیه بگذرند؛ اما اسیر شدند. بازجویی و تحقیقات آن قدر طول کشید که ترسیدند نماز ظهر و عصرشان قضا شود. سه بار به مأموران ترک گفتند: نماز، نماز.

فرمانده ترک گفت: این جا ترکیه است؛ نماز، بی نماز!

ناگهان همه برخاستند و وضو گرفتند. فرمانده شان جلو ایستاد و آن ها به او اقتدا کردند… فرماندهان ترک تا دیدند جَو پاسگاه دارد به هم می ریزد، با همه نیروهای پاسگاه، دورشان سه حلقه محاصره ایجاد کردند؛ دسته اول، نشسته، دسته دوم، نیم خیز و دسته سوم، ایستاده. سرگرد ترک دستور تیر داد.

ناگهان یکی از بچه های اصفهانی جلوی سرگرد ایستاد، لباسش را از سینه چاک داد و گفت: تیرها در سینه من خالی کن! بچه ها همه نماز بخوانند! ما برای همین آمده ایم. شما ما را از گلوله هایتان می ترسانید؟

عاقبت سرهنگی جلو آمد و مانع تیراندازی شد…

*

همه لباس هایشان را گرفته بودند و با یک زیرپوش نشانده بودن شان زیر آفتاب داغ. قیامتی به پا شد؛ همه را با کابل حسابی زدند. وقتی که خسته شدند، فرستادن شان توی آسایشگاه. شروع کردند به خواندن نماز انفرادی. در یک زمان تنها یک نفر می توانست پشت در ورودی اتاق که قفل بود، دور از چشم عراقی ها نماز بخواند. عده ای هم که نوبت شان نمی شد، با تیمم، به صورت درازکِش و به پهلو نماز می خواندند. این محدودیت های سخت تا یک ماه و نیم ادامه داشت. بعد اجازه دادند که همزمان دو یا سه نفر نماز بخوانند.

*

پیرمرد سر به سجده گذاشت که سرباز عراقی او را دید. با نوک پوتینش به پهلوی پیرمرد زد. پیرمرد بدون این که ناله کند یا از کسی کمک بخواهد، همچنان در سجده ذکر می گفت. آن قدر کتک خورد که دیگر توان برخاستن نداشت و از پهلویش خون می ریخت کف اتاق. سرباز بیرون رفت و در را پشت سرش بست. کسی به فریادهای اسرا جوابی نداد. چشمان پیرمرد به سقف خیره ماند و ساعتی بعد….

*

تازه اسیر شده بودند. دوستش «دشتی» زخمی بود و بدحال. وقتی ماشین پشت خط توقف کرد، هرکس هرطور بود، خودش را کشاند پایین. حال دشتی بد بود و عراقی ها ریختند دورش.

ناگهان با صدای گلوله یک کلت، همه برگشتند؛ یک نفر درحال نماز به زمین افتاد.

افسر بعثی گفت: دوتا قبر بکنید.

دشتی داشت زیر لب شهادتین می گفت که با آن شهیدِ نماز، زنده دفن شد!

در بدترین شرایط ممکن

*

بیمارستان پر بود از زخمی های ایرانی. هر سه نفر را به زور روی یک تخت خوابانده بودند. بغل دستی اش، فرزین بود یا رامین که گفت: نماز یادت نره.

آب برای وضو نبود. کف دو دست را بر پتوها و لباس ها و دیوارها کشیدند. قبله را دوسه نفر از بچه ها نشان شان دادند و آن ها فقط چشم ها و سرشان را به سوی قبله چرخاندند و نماز خواندند. تا صبح خیلی ها شهید شدند؛ فرزین هم.

مجازات اذان گفتن

در اسارت اذان گفتن باصدای بلند ممنوع بود. در آن جا به گونه ای که دشمن نفهمد، اذان می گفتند. شکنجه های سختی در انتظار یک اذان گو بود. یکی آن قدر کتک خورد که کلیه اش را از دست داد، یکی پرده گوشش را، یکی هم… تا پای مرگ پیش می رفتند.

*

روزی هنگام صبح جوان هفده ساله نحیفی بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثی آمد و گفت: چه خبر است اذان می گویی؟ بیا جلو!

یکی دید که اگر او را ببرند، معلوم نیست از زیر شکنجه سالم بیرون بیاید، گردن گرفت که خودش اذان گفته است. او را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. تازه گاهی وقت ها داخل سلولش آب می پاشیدند تا دَم کند و گرم تر شود.

پیش نمازی و خواندن نماز به جماعت

خواندن نماز جماعت ممنوع بود. پیش نماز باید فداکاری می کرد و پیه همه جور شکنجه را به تنش می مالید. بعثی ها ت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.