پاورپوینت کامل شبه قاره هند دیوبندیه، بریلویه و رابطه آنها با وهابیت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل شبه قاره هند دیوبندیه، بریلویه و رابطه آنها با وهابیت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شبه قاره هند دیوبندیه، بریلویه و رابطه آنها با وهابیت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل شبه قاره هند دیوبندیه، بریلویه و رابطه آنها با وهابیت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۷۳
چکیده
شبه قاره هند با ورود استعمار به آن، شاهد تلاش علمای مسلمان در تجدید فکر دینی
بود. در این راه مدارسی تحت عنوان دیوبندیه تأسیس گردید که فکر سلفی را ترویج
می کردند و به حدیث اهتمام می ورزیدند. در مقابل، افکار تجدد گرایانه سرسیداحمد خان
و افکار صوفیانه بریلویه ظهور یافت. این مقاله در پی بررسی افکار و گرایشهای فکری
مسلمانان هند بعد از دوره استعمار است. علل پیدایش، بزرگان و عقاید دیوبندیه و
بریلویه در این مقاله بررسی شده است.
واژه های کلیدی: هند، دیوبندیه، بریلویه، وهابیت
مقدمه
شبه قاره هند یکی از پنج تمدن کهن دنیا و وارث فرهنگی پرشکوه و متنوع است. هند با
مساحتی بالغ بر سه میلیون و سیصد هزار کیلومتر مربع، هفتمین کشور پهناور جهان است.
ارتفاعات هیمالیا با وادی حاصلخیز کشمیر، جلگه های سند و گنگ پهناور و جنگلهای
استوایی هند با جمعیتی حدود یک میلیارد نفر و تنوع زبانی بسیار که قانون اساسی
هیجده زبان را به رسمیت شناخته، هویت خاصی به این کشور داده است.
مسلمانان هند
نخستین مسلمانان فاتح شمال غربی هند غزنویان بودند که هفده بار به شبه قاره هند
حمله کردند. البته ساکنان شمال شرقی شبه قاره در همان قرن اول با اسلام آشنا شده
بودند. مسعود غزنوی از فقه حنفی حمایت می کرد و به ابو محمد نصاحی دستور داد که در
تأیید مکتب حنفی کتابی بنویسد. بنابراین، فقه حنفی در قرن پنجم و ششم در بین
مسلمانان شبه قاره گسترش یافت و در دوره حکومت سلسله تغلق (۷۲۱ ـ ۸۱۵ ق) مجموعه
قوانین اداری آنها بر اساس فقه حنفی تنظیم گردید. مسلمانان یک پنجم جمعیت شبه قاره
هند را تشکیل می دادند و اکثر آنان در سند و پنجاب غربی می زیستند. تشکیل پاکستان و
استقلال پاکستان و بنگلادش به عنوان دو کشور مسلمان، مسلمانان هند را در اقلیت
بیشتری قرار داد.
مغولان که ترکانی سنی و حنفی مذهب از آسیای مرکزی بودند، به رشد مکتب حنفی در شبه
قاره اهتمام ورزیدند و آیین رسمی مسلمین هند گشت. در زمان اورنگ زیب (۱۰۶۹ ـ ۱۱۱۸
ق) مجموعه های بزرگ فقه حنفی با نامهای فتاوی عالمگیری و فتاوی هندیه به دست ۲۵ تن
از علما نوشته شد. بنابراین، در طول تاریخ اکثریت مسلمانان هند را سنیان حنفی مذهب
تشکیل می دادند. همزمان با ورود فقه حنفی به هند تصوف نیز به هند وارد شد. صوفیه در
هند رسالت خود را سعادت معنوی مردم می دانست و صوفیان می پنداشتند حکومت معنوی
جامعه به آنها تفویض شده است. صوفیان در خانقاهها، جماعت خانه ها و زاویه ها زندگی
می کردند. زندگی خانقاهی گرد شیخ و عبادات مرسوم و ریاضتهای عارفانه که از جانب وی
مقرر می شد، دور می زد. دو نشان عمده پیوستن به یک فرقه تصوف، پوشیدن خرقه و
تراشیدن موی سر بود. شیخ خرقه، سجاده، نعلین، تسبیح و عصای خود را به جانشین اصلیش
یعنی خلیفه خود می داد.
دو سلسله عمده صوفیه در زمان سلاطین دوره دهلی (۱۲۰۶ ـ ۱۵۲۶ م) چشتیه و سهروردیه
بودند. این دو سلسله طی قرون هشت ونه رو به انحطاط نهادند و دو سلسله دیگر یعنی
نقشبندیه و قادریه در خلال عصر سلاطین مغولی اهمیت یافتند.
شیعیان شبه قاره از بزرگ ترین جوامع تشیع جهان اسلام اند و بنابر برخی آمار
تعدادشان بیشتراز شیعیان ایران است، ولی این آمار دقیق نیست. درعین حال، شیعیان ده
درصد ازکل جمعیت مسلمانان شبه قاره هند (هند ـ پاکستان ـ بنگلادش) را تشکیل
می دهند. شیعیان در دوره گورکانیان دارای مناصب مهمی بودند. سادات بارهه و وزرای
نواب اوده در دستگاه حکومت مغولان تأثیر بسیار گذاشتند و این مسئله باعث کینه توزی
بین سنیان و شیعیان شد که در آثار کلامی شاه ولی الله دهلوی و پسرش عبدالعزیز به
چشم می خورد. لکنهو و رامپور از شهرهای شیعه نشین مهم هند بوده است. اسماعیلیه ـ
بهره ها و خوجه ها ـ درهند حضور طولانی داشته و دارند.
دیوبندیه
دیوبند[۱]، شهری از توابع سهارنپور[۲]، در نود مایلی شمال شرقی دهلی ازتوابع ایالت
اوتارپرادش هند است[۳] که به سبب تأسیس مدرسه ای در آن شهرت جهانی یافت. بریلی،
شهری در شمال هند در ایالت اوتارپرادش و در شرق دهلی، زادگاه و مدفن احمدرضا خان
بریلوی[۴]، صاحب مکتب بریلویه است. لازم است گفته شود که این شهر را «بانس
بریلی»[۵] گویند تا با شهر «رای بریلی»[۶]، بخشی از شهر الله آباد و زادگاه سید
احمد بریلوی ـ سیداحمد عرفان یا سید احمد شهید یا احمد رای بریلوی یا سید احمد
بارلی ـ اشتباه نگردد[۷]. لذا سید احمد بریلوی، غیر از احمد رضاخان بریلوی است.
برای شناخت دیوبندیه و بریلویه به عنوان دو مکتب فعال در شبه قاره هند، لازم است
مقداری به عقب بازگردیم و نیم نگاهی به تحولات فکری سه قرن اخیر شبه قاره هند
بیندازیم تا بتوانیم افکار و عقاید آنها را بهتر بشناسیم.
در طول تاریخ حضور مسلمانان در هند، بزرگان بسیاری ظهور کرده و به تجدید حیات فکری
مسلمانان دست یازیده اند. تجدیدحیات فکری مسلمانان هند در قرن ده و یازده هجری به
وسیله دو نفر صورت گرفته است که اثرات آن هنوز بر فرق موجود و مورد بحث نمایان است.
یکی ازآنان شیخ احمد سرهندی (۹۷۱ ـ ۱۰۳۴ ق)، معروف به مجدد الف ثانی،ـ با توجه به
روایت «ان الله یبعث لهذه المه علی رأس کل مائه سنه من یجدد لها دینها»ـ ، عارف،
متکلم و مؤسس طریقه نقشبندیه زمان خویش بود. خواجه در اواخر عمر خویش، شیخ احمد را
جانشین خود نمود. دوران حیات شیخ احمد با سلطنت اکبرشاه، مؤسس مذهب و طریقه «دین
الهی» مصادف بود. دین الهی اکبر شاه که التقاطی از اسلام صوفی و آیین هندو بود، با
مخالفت شیخ احمد روبه رو گردید[۸]. شیخ احمد همچون صوفیان دیگر برای خود مقامات
خاصی قائل بود وگاه خود را برتر از خلفای راشدین می دانست. وی با آرا و اعمال مخالف
سنت همچون چله نشینی، ذکر با جهر، احترام به قبور، سجده تعظیمی به مرشد، بوسیدن پا،
انا الحق گفتن، سماع و احوال وجد آمیز آن، مخالف بود. وی کسانی را که به رسم آن روز
در مقابل شاهان سجده می کردند، شدیدا نکوهش می کرد. او وحدت وجود این عربی را به
وحدت شهود تعبیر می نمود و قائل بود هنگامی که سالک به مقام شهود و فنا می رسد و ما
سوی الله را نمی بیند، قائل به وحدت وجود می شود وحال آنکه این کشف، وحدت شهود سالک
است نه وحدت وجود واقعی. او همچنین با تسامح ابن عربی درباره ادیان دیگر مخالف بود
و مبنای ابن عربی را که همه ادیان جلوه گاه یک حقیقت اند، قبول نداشت و حقیقت را
همان حقیقت شریعت معنا می نمود. وی مخالف شیعه بوده و کتابی با نام رساله ای بر رد
روافض نوشته است.[۹] شیخ احمد سرهندی به وسیله شاه ولی الله دهلوی بر دیوبندیه
تأثیر بسیار نهاده است.
فرد دیگر، عبدالحق محدث دهلوی است. وی که نزدیک به صد سال (۹۵۸ ـ۱۰۵۲ ق) عمر کرده
است، در هند و حجاز درس خوانده و نزد شیخ عبدالوهاب متقی و احمد بن محمد مدنی تلمذ
نموده است. او به عنوان متکلمی که به حدیث توجه داشت، با رویکرد صوفیان چشتیه به
تجدید فکر مسلمانان هند دست یازید. وی تاکید فراوان می نمود که باید تربیت عارفانه
تابع اصول شریعت باشد. عبدالحق نویسنده ای پرکار با ۱۲۰ کتاب و بنابر نظر ندوی
اولین کسی است که علم حدیث را در هند نشر و ترویج داد. یکی از نوشته های وی، کتاب
اخبار الاخیار فی اسرار الابرار است که شرح حال ۲۳۰ تن از مشایخ تصوف هند، از معین
الدین چشتی[۱۰] تا اواخر قرن دهم، است. کتاب دیگر وی، تلخیص فصل الخطاب خواجه محمد
پارسا در احوال ائمه اثنا عشر است. بریلویان به نظرهای عبدالحق اهمیت می دهند.[۱۱]
در قرن دوازدهم فردی ظهور کرد که مسلمانان هند وی را بزرگ ترین اندیشمند مسلمان اهل
تسنن هند می دانند و آن فرد کسی جز شاه ولی الله دهلوی نبود؛[۱۲] کسی که تأثیر
شگرفی بر تمام جریانات فکری مسلمانان هند در سه قرن اخیر گذاشته است. وی در ابتدا
نزد پدرش، عالم بزرگ و مؤسس مدرسه رحیمیه در دهلی، تلمذ نمود و طریقت نقشبندی را از
پدر فراگرفت. دوران شاه ولی الله همزمان با گسترش سلطه نظامی ـ سیاسی کمپانی هند
شرقی است. در چنین وضعیتی که انحطاط و زوال، جامعه و دولت مسلمانان هند را فرا
گرفته بود، شاه ولی الله دهلوی جنبشی اصلاحی به راه انداخت و رهبری فکری و مذهبی
مسلمانان را در دست گرفت. وی معاصر محمد بن عبدالوهاب مؤسس وهابیت بوده و همزمان با
وی در مدینه تحصیل کرده است.
بعضی تصور کرده اند که جنبش وی و بالتبع جنبش سید احمد بارلی متأثر از جنبش وهابیت
است، اما هیچ مدرکی دال بر اینکه آنان همدیگر را ملاقات کرده یا تحت تأثیر یکدیگر
باشند، وجود ندارد، بلکه ادله ای طرف مقابل راتقویت می کند.این ادله عبار ت اند از:
۱. آنان، هر دو، در حدود سالهای (۱۱۱۴ ـ۱۱۱۵ق) به دنیا آمده اند، ولی یکی حنبلی و
دیگری حنفی و یکی در کلام از اصحاب حدیث و دیگری ماتریدی است.
۲. شاه ولی الله در سال ۱۱۴۳ بعد ازفراگیری دروس و تدریس آنها در شهر خود، در ۲۹
سالگی رهسپار حجاز شد و بیشتر از چهارده ماه در آنجا نماند. بنابراین، ملاقات وی با
محمدبن عبدالوهاب بعید است.
۳. دلیل دیگر این تأثیر ناپذیزی رامی توان در توجه شاه ولی الله به تصوف و رد شدید
آن از سوی محمدبن عبدالوهاب دانست.
۴. توجه به کلام و بازسازی آن توسط شاه ولی الله رویکردی متضاد با نگرش حنابله و
محمدبن عبدالوهاب به علم کلام است.
گفتنی است تشابهاتی نیز در هر دو دیده می شود که می تواند معلول جوّ عمومی مکاتب
علمی مدینه در آن زمان باشد. [۱۳] شاه ولی الله به عنوان یک عالم نقشبندی حنفی به
بعضی از اعمال صوفیان ایراد می گیرد. وی به وحدت مسلمانان اهل سنت می اندیشید و
درفقه به تلفیق احکام مذاهب اربعه معتقد بود. وی همچون ابن تیمیه قائل به اجتهاد
بود و توجه ویژه ای به حدیث داشت. روش او در فقه، مراجعه مستقیم به احادیث و عدم
توجه به فتاوا و ادله فقها باعث پیدایش و رشد پیروان اهل حدیث در شبه قاره هند
گردید. وی اختلافات مکتب وحدت وجود ابن عربی و مکتب وحدت شهودشیخ احمد سرهندی را
جزئی می دانست.
از کتب وی می توان به کتاب الانصاف فی بیان سبب الاختلاف، رساله ای کوچک در بیان
اسباب اختلاف فقهای قرون گذشته و صدر نخستین، اشاره کرد. وی در این کتاب کوشیده است
که اسباب اختلاف مسلمانان اهل سنت را مسائل عادی روزمره نشان دهد. او اسباب اختلاف
صحابه راشنیدن حدیث بیشتر توسط بعضی و نشنیدن آن احادیث توسط دیگران، حمل جمله ای
بر استحباب یا وجوب، اختلاف در ضبط و… می داند.[۱۴] مهم ترین کتاب وی حجه الله
البالغه است که یک دوره فقه استدلالی با رویکردی عقلی است. وی در این کتاب با توجه
بسیار به حدیث به شرح مسائل فقهی پرداخته و گاه مباحثی همچون اذکار و اخلاق را نیز
طرح کرده و در اثبات عقل و نفس و قلب و مقامات آنها کوشیده و در انتها به مباحث
«فتن» و«اشراط الساعه» نیز نیم نگاهی داشته است.[۱۵]
شاه ولی الله در مسئله شرک و شفاعت همچون محمد بن عبدالوهاب، توسل به پیامبران و
اولیاء الله را جایز نمی داند و به صورت مجتهدی تمام عیار، اجتهاد را در تمام ازمنه
جایز می شمارد. وی قائل است در تمام مسائل مربوط به اعتقادات یا اعمال عبادی
می توان از احکام هر یک از چهار مکتب اصلی فقهی (مالکی، حنفی، شافعی وحنبلی) تبعیت
کرد و تقلید از یک مذهب لازم نیست. اوهمچون حدیث گرایان دیگر قائل به خلافت جهانی
برای قریش بود. شاه ولی الله به وحدت مسلمانان می اندیشید، ولی درباره شیعیان
سختگیر بود و کتاب ضد شیعی شیخ احمد سرهندی را به عربی ترجمه کرد. خود او نیز کتابی
به نام ازاله الخفاء بر ضد شیعه نوشت. با این حال، او به اهل بیت ارادت خاصی دارد و
این را از پیشوایان نقشبندی خود به ارث برده است. وی امامیه، اسماعیلیه و معتزله را
خارج از اسلام می دانست.
از نکاتی که در زندگی شاه ولی الله جالب توجه است این است که وی درمقابل حاکمیت
استعمار و بیگانه اقدامی نکرد و بیشتر همّ خود را صرف مبارزه با هندوها و سیکها
نمود. شاید دلیل این اقدام وی عدم دخالت کمپانی هند شرقی در حوزه شریعت اسلامی در
دعاوی بود که هنوز در دادگستریها بر اساس اسلام حکم صادر می شد[۱۶] به هر حال شاه
ولی الله سرچشمه بسیاری از حرکتهای بنیادگرا، اهل حدیث، نوگرا و اصلاحی در هند است.
[۱۷]
بعد از شاه ولی الله، از افراد مؤثر در حیات فکری مسلمانان هند، در اواخر سده هیجده
و اوائل سده نوزدهم میلادی، شاه عبدالعزیز است.اوهمچون پدرش بانوشتن کتاب تحفه اثنی
عشریه به اختلافات شیعه و سنی دامن زد. میرحامد حسین، عبقات الانوار را در رد این
کتاب نوشته است. شاه عبدالعزیز به خاطر اینکه کمپانی هند شرقی در کلیه دعاوی
تعاریف خود را جایگزین شریعت نموده بود،[۱۸] هند را سرزمین کفار و دارالحرب اعلام
کرد، ولی همکاری با انگلیسیان را به شرط اینکه به گناه کبیره نینجامد جایز
دانست.[۱۹]
ادامه دهنده راه عبدالعزیز کسی جز شاگرد وفادار و مریدش سید احمد بارلی یا
بریلوی[۲۰] نبود که درمبارزه با استعمار پیر تلاشها کرد. او قائل به پیروی از سنت
محض و «طریقت سلف»بود. وی تقدیس بیش از حد پیامبران و اولیاء الله را که در نزد
صوفیان مطرح بود، بدعت دانسته، مراسم تعزیه شیعیان را نیز کاری بدعت آمیز تلقی
می نمود. وی با همراهی شاه اسماعیل دهلوی، نوه شاه ولی الله دهلوی و عبدالحی بن هبه
الله، داماد شاه ولی الله، به تبلیغ آیین خود پرداخت. او سجده بر قبور و طلب حاجت
از آنها و نذر و نیاز به اولیا و افراط در تعظیم مرشد را جایز نمی دانست و مخالف
تفضیل علی(ع) و بزرگداشت امام حسین(ع) بود. وی آمیزش با هندوان را دلیل ورود بدعتها
به اسلام می دانست. او هیچ گاه طریقه صوفیانه خود را رها نکرد و طریق انبیا و اولیا
را مکمل یکدیگر می دانست.
افکار صوفیانه او مقداری اصلاح طلبانه بود و همین افکار، وی را از جهتی به وهابیت
نزدیک و ازجهتی دور می ساخت. او وساطت اولیا را در انجام افعالی که تنها از خداوند
بر می آید شرک می دانست. سید احمد سفر به اماکن مقدس هندو، شرکت درمراسم دینی آنان،
مشاوره با برهمنها و توسل به طالع بینها را مردود می شمرد. همچنین او مروّج ازدواج
مجدد بیوه زنان مسلمان بود؛ عملی که بر اثر معاشرت با هندوان در هند قبیح شمرده
می شد.[۲۱] او به عنوان یک مبلغ در اوتارپرادش، بیهارو بنگال در پی اصلاح اعمال
مذهبی برآمد. وی در سالهای (۱۸۲۴ـ ۱۸۲۱م) به خاطر مخالفت با فتوای برخی علما مبنی
بر عدم وجوب حج در شرایط فعلی، با چهارصد نفر ازیارانش به حج رفت و به هند بازگشت و
اصلاحات خود را بر پایه اعتقاد به وحدانیت خدا و محو شرک و بدعت درقالب تصوف
خانقاهی، نفی اعمال عبادی و عرفانی معمول مسلمین هند بر مبنای ایمان حقیقی به قرآن
و سنت بنا نهاد و در پی اعاده اسلام راستین برآمد. وی شدیداً با حاکمیت سیکها و
بیگانگان مخالف بود.
سید احمد به رغم مخالفتهای بسیار سرداران افغانی، افراد قبایل پشتونها[۲۲] در
پاکستان و افغانستان را وحدت بخشید و در سال ۱۸۲۷م با لقب امام و امیرالمؤمنین به
حاکمان آسیای مرکزی نامه نوشت که خلافت وی را بپذیرند و در این زمان به جنگ باسیکها
وارد شد. وی درسال ۱۸۳۱م/۱۲۴۶ق درجنگ بالاکوت، ناحیه ای درنزدیکی مرز افغانستان و
کشمیر، کشته شد. بعد از شهادت وی جنبش او با نام طریقه محمدی به راه خود ادامه داد.
[۲۳] بعد ازمرگ سید احمد عده ای از مریدان وی، او را مهدی موعود دانسته،گفتند وی
زنده است و ظهورمجدد خواهد کرد. درباره حالات و مقامات وی کتابهای فراوانی نیز
نوشته شده است.[۲۴] گفتنی است که در اسناد بریتانیا همواره از پیروان سید احمد
بارلی باعنوان وهابی یاد شده است. [۲۵] در کتاب المهند علی المفند، سیر تطور مفهوم
وهابیت در هند بیان شده و نویسنده چنین نگاشته است:
وهابیت در ابتدا در هند به کسانی اطلاق می شد که تقلید ائمه بزرگ اهل سنت را ترک
گفته، خود از احادیث اجتهاد می کردند. سپس دامنه مفهومی آن توسعه یافت و بر هر کسی
که به سنت عمل می کرد و امور مستحدثه را ترک می گفت غلبه یافت. در زمانی در بمبئی
هر کسی که از سجده قبور اولیا و طواف آن منع می کرد وهابی نامیده می شد و گاهی به
افرادی که حرمت ربا را متذکر می شدند وهابی می گفتند. زمانی نیز این مفهوم آن چنان
گسترش یافت که نوعی سب و ناسزا بود؛ لذا هر کس در هند سنی حنفی بود، به عنوان فاسد
العقیده به وهابیت متهم می شد[۲۶].
سالها بعد از قیام سید احمد بریلوی و بر اثر اعمال عمال انگلیس همچون رسمیت یافتن
زبان انگلیسی به جای زبان فارسی، تصرف موقوفات، تعطیلی مدارس دینی و …، مردم هند
ـ ازمسلمان و هندو و سیک ـ در سال ۱۸۵۷ م قیامی عمومی کردند که به وسیله انگلیسیها
شدیداً سرکوب شد[۲۷] و دهلی، مرکز فرهنگی مسلمانان و جایگاه اعقاب اکبر و اورنگ
زیب، ویران گردید و بسیاری اعدام وتبعید شدند. شاعری اردو زبان در توصیف شهر دهلی
بعد از سرکوب قیام توسط انگلیسیها می گوید: « در اینجا اقیانوس پهناوری از خون پیش
روی من است. تنها خدا می داند که بعد از این چه ها خواهیم دید.» در سالهای ۱۸۵۸
و۱۸۵۹ م انگلیسیان به غیر از تخریب بسیاری از مساجد، هر مسلمان را مجبور می کردند
که یک چهارم دارایی خود رابه استعمارگران بپردازد. در این زمان عده ای از علمای
مسلمان ایالتهای شمال غربی هند، اعدام شدند و بعضی به حیدرآباد مهاجرت کردند. از
آن جمله، حاجی امدادالله[۲۸]، پدر معنوی مدرسه دارالعلوم، دیوبند هند را ترک گفت و
برای همیشه در مکه سکنا گزید.
در واکنش به شکست قیام مردم هند در سال ۱۸۵۷ م، سه گرایش در بین مسلمانان هند به
وجود آمد که یکی از آنها تأسیس مدرسه بنیادگرایانه به پیروی از شاه ولی الله و سید
احمد بریلوی در دیوبند به دست مولانا محمد قاسم نانوتوی در سال ۱۸۶۷م/۱۲۸۳ ق بود.
برنامه دیوبند ترکیبی از مطالعه علوم نقلی قرآن، حدیث، فقه و تفسیر مباحث عقلی
منطق، فلسفه و کلام بود. تمام برنامه های دیوبند دارای گرایشی صوفیانه و منتسب به
سلسله چشتیه بود که با مکتب اهل حدیث و فقه حنفی پیوستی ناگسستنی دارد. بسیاری از
دانشجویان از سراسر هند، پاکستان، افغانستان، آسیای مرکزی، یمن، عربستان، چین و
ایران در این مدرسه درس آموخته اند. در ظرف سی سال بعد از تأسیس مدرسه، نزدیک به
چهل مدرسه وابسته به آن، بنیان نهاده شد که همه آنها برنامه آموزشی و استادان خود
را از مدرسه دار العلوم دیوبند اخذ می کردند. محمود الحسن در تأسیس این مدارس نقش
اساسی داشت و دیوبند مرکز جدیدی برای نشر اسلام در هند گردید.
یکی از امتیازات این مدرسه عدم وابستگی به خانواده مؤسسان بود. این مدرسه در دخل و
خرج مستقل عمل می کرد و درآمد خود را نه از ثروتمندان بزرگ و نه از وقف، بلکه از
جمع آوری اعانه سالانه جمع کثیری از مردم مسلمان به دست می آورد. دیوبند با نظام
منظم درسی،انتشارات وسیع، شبکه گسترده مدارس وابسته و پشتیبانی سراسری، در پی اصلاح
و نظام مند کردن اعتقادات و اعمال اسلامی برآمد. دیوبند در زمانی تأسیس شد که امید
جامعه مسلمان هند از همه جا قطع شده بود و از این رو بسیار سریع حمایت مسلمانان هند
رابه دست آورد. [۲۹] علمای دیوبند به شدت باگرایش دوم که به علوم جدید توجه داشت و
در رأس آن اصلاح طلبی همچون سرسید احمدخان بود، مخالفت می کردند.
سرسید احمدخان (۱۲۳۲ق/۱۸۱۷م ـ ۱۳۱۵ق/۱۸۹۸م) در احادیث کهن تشکیک می کرد، اسلام و
طبیعت را یکی می دانست، اجماع رابه عنوان مستند شرعی رد می نمود و معجزه و تأثیر
دعا را انکار می کرد. همچنین او قرآن را تفسیر به رأی می کرد به عقل بهای بسیار
می داد. وی به تأسیس دانشگاه علیگره برای علوم جدید دست یازید که هدف اولیه آن
مطالعات اسلامی با روش جدید بود. لذا علمای دیوبند که با این گونه برداشتها مخالف
بودند، به نوشتن کتاب علیه آن و گسترش مدارس دیوبند دست زدند. وی معتقد بود یگانه
راه اعاده حیثیت مسلمانان تجهیز به سلاح دانش غرب است.
بنیانگذاران دیوبند که عمیقاً تحت تأثیر شاه ولی الله دهلوی بودند، حنفیانی سختگیر
بودند و در مبادی تعلیم و جزم اندیشی، بر عقاید و مذاهب کلامی اشاعره وماتریدیه مشی
می کردندو مدرسه آنان تجدید حیات علوم کلامی در هند بود. از این رو، آنان دانشهای
جدید را که سر سید احمدخان در دانشگاه علیگره اهتمام بسیاری به آنها داشت،[۳۰] از
مواد درسی خود حذف کردند و بیشتر با رویکردی حدیث گرایانه به کلام نظر نمودند.
دانشهای عقلی قدیم در این مدرسه جایگاه خاص داشت و دوره ابتدایی در آن مدرسه ده
ساله بود که بعداً به شش سال تقلیل یافت. متون درسی این مدرسه نیز ۱۰۶ کتاب را در
برمی گرفت.
در دوران محمود الحسن[۳۱] که از نسل دوم استادان دیوبند بود. دیوبند اعتبار بین
المللی یافت و بعد از الازهر درمرتبه دوم قرار گرفت و افرادی از جنوب آفریقا،
کشورهای جنوب شرق آسیا، آسیای مرکزی، ایران و به خصوص افغانستان به دیوبند آمدند.
محمود الحسن می کوشید شکاف بین دیوبند و دانشگاه علیگره راکم نماید. [۳۲] تا این
زمان گرایش اصلاحی نزدیک به اندیشه وهابیت در هند پر رنگ بود و غالب بزرگان مذکور
بعضی از اعمال را بدعت آمیز و شرک آلود می دانستند.
در همین زمان، فردی به نام احمدرضا خان بریلوی[۳۳] ظهور کرد که او هم اهل بریلی ـ
بانس بریلی نه رای بریلی ـ بود. وی در آغاز به تحصیل پرداخت و سپس به حجاز سفر کرد
و در آنجا به درس سید احمد زینی دحلانی، مخالف معروف وهابیان ومفتی شافعیان در مکه،
رفت و به وسیله شیخ حسین بن صالح، وارد طریقه قادریه گردید. وی بعد از بازگشت به
هند به تألیف و تدریس پرداخت و از سویی، از جمله مخالفان سرسخت سرسید احمدخان نوگرا
شد و از طرف دیگر با وهابیان و علمای دیوبند که کم کم به وهابیان نزدیک شده بودند،
بنای مخالفت نهاد. وی مخالف اتحاد با هندوان در مقابل حاکمیت انگلیس بود و از طرفی
با انگلیس رفتاری خصمانه داشت. احمدرضا خان مخالف ابن تیمیه، محمدبن عبدالوهاب و
مروجان فکر او مانند شاه اسماعیل دهلوی ـ نوه شاه ولی الله دهلوی ـ بود.[۳۴] وی
مکتبی ایجادکرد که رویکرد صوفیانه، به خصوص طریقه قادریه و شیعیانه، در آن نمود
بسیار داشت. ما در ادامه مقاله به دیدگاههای وی خواهیم پرداخت. گفتنی است که
بریلویها، وهابیان و دیوبندیه را کافر می دانستند و دیوبندیه نیز بریلویها را کافر
می شمردند. [۳۵]
مدرسه دارالعلوم دیوبند
دیوبند که بخشی از شهر سهارنپور بود وهنوز نیز در نقشه های کتاب World Atlas، نامی
از آن یافت نمی شود، به سبب مدرسه ای شبانه روزی به نام دارالعلوم که در پانزدهم
محرم الحرام سال ۱۲۸۳ ق/ ۱۸۶۷ م، به وسیله شیخ قاسم نانوتوی و کمک شیخ رشید احمد
گنگوهی[۳۶] به عنوان حامی معنوی آن، تأسیس شد، نامی جهانی یافت. مؤسسان هدف اصلی
تأسیس این مدرسه را تقویت مبانی اسلام براساس مذهب حنفی اعلام کردند. نویسنده کتاب
مسلک علماء دیوبند در این زمینه می نویسد:
بزرگان مدرسه دارالعلوم دیوبند، در اعتقادات ماتریدی مذهب[۳۷] و در فقه حنفی
مذهب اند و اگرچه تمام سلاسل صوفیه و طرق آنها را قبول دارند، ولی طریقه چشتیه[۳۸]
را طریقه خود قرار داده اند و به طرق نقشبندیه[۳۹]، قادریه[۴۰] و سهروردیه[۴۱]
ارادت دارند. آنان شاه ولی الله دهلوی را بزرگ طریقت خود می دانند و در اصول عقاید
از شیخ محمد قاسم نانوتوی، درفروع از شیخ رشید احمد گنگوهی تقلید می کنند.[۴۲]
از اولین مدرسان این مدرسه مولانا یعقوب بن مملوک علی نانوتوی[۴۳] است که از زمان
تأسیس در سال ۱۸۶۷م تا سال ۱۸۸۸ م به تدریس در آنجا پرداخت. حاجی امداد الله
مکی[۴۴] که بعد از قیام مردم هند و سرکوب آن در سال ۱۸۵۷ م به مکه مهاجرت کرد و در
سال ۱۸۹۹ م در آنجا از دنیا رفت، به عنوان پیر محبوب علمای نخستین دارالعلوم بود و
استاد و مرشد اکثر مدرسین آنجا به شمار می آمد. مدرسه در ابتدا فقط مسجد بود و بعد
از ده سال مدرسه ساخته شد و کم کم گسترش یافت وعلمای همفکر که از شاه ولی الله
دهلوی وشاه عبدالعزیز وشاه اسماعیل دهلوی وسید احمد بریلوی تبعیت می کردند، شروع به
گسترش مدارس تابعه نمودند.
مولانا قاسم نانوتوی که با پانزده و یا به قولی دوازده شاگرد کار خود را آغاز کرده
بود، هیچ گاه فکر نمی کرد که چهل سال بعد، شاگردان مدرسه دارالعلوم دیوبند به ۳۹۵
نفر با چهل مدرسه وابسته بالغ شود. پس از آن، مولانا محمود الحسن [۴۵] که خود شاگرد
اولین دوره مدرسه بود، ریاست مدرسه را به عهده گرفت و چهل سال زمام امور مدرسه را
در دست داشت و توانست شبکه گسترده ای از مدارس تابعه را گسترش دهد. مدرسه در سال
۱۹۳۱ م ۹۴۹ نفر شاگرد داشت و در صدمین سال تأسیس خود، یعنی ۱۹۶۷م، دارای ۳۷۹۵ فارغ
التحصیل هندی، ۳۱۹۱ فارغ التحصیل پاکستانی و بنگلادشی و ۴۳۱ فارغ التحصیل خارجی بود
و افرادی از سراسر هند، پاکستان، چین، افغانستان، اروپا، آمریکا و ایران در آنجا
تحصیل می کردند.
این مدرسه اکنون دارای ۸۹۳۴ [۴۶]مدرسه وابسته است و دانشجویان در دوره های مقدماتی
و عالی به تحصیل در این مدارس می پردازند. همچنین در زمینه تفسیر و حدیث، مدرسه
مستقلی در دهلی، در زمینه فقه مدرسه ای در لکهنو و در زمینه کلام مدرسه ای در
خیرآباد وجود دارد. بنا بر گزارش رایزن فرهنگی ایران، این مجموعه حدود هزار مدرسه و
۲۶۰۰۰ فارغ التحصیل دارد و در آسیا در ردیف بزرگ ترین مدارس مذهبی قرار می گیرد و
حتی الازهر آسیا نامیده می شود.[۴۷]
از مهم ترین مدارس دیوبند، مدرسه مظاهر العلوم است که به وسیله شیخ رشید احمد
گنگوهی در سهارنپور تأسیس شد و هنوز نیز اهمیت خود را حفظ کرده است. رویکرد این
مدرسه در دوره مقدماتی تأکید بر حدیث و فقه حنفی است. در سطوح بالاتر، توجه به
تعالیم تصوف با رویکرد چشتی نقشبندی و فلسفه[۴۸] مورد عنایت بوده و در بین تعالیم
صوفیانه، طریفت حاجی امدادالله، سید احمد سرهندی و شاه ولی الله دهلوی و شاه
عبدالعزیز دهلوی[۴۹] به خوبی نمایان است. زبان تدریس در این مدرسه، زبان اردوست.
کتاب تصفیه العقیده، اثر مولانا قاسم نانوتوی، به عنوان کتاب کلامی و کتاب تقویه
الایمان، اثر شاه اسماعیل دهلوی، از اهمیت خاصی بین دیوبندیان برخوردار است. کتاب
تصفیه العقیده پاسخی به نوگرایی سرسید احمد خان بود و کتاب تقویه الایمان برای
مخالفت با بدعتهای شاه اسماعیل نوشته شده نویسنده کتاب تقویه الایمان به بعضی از
اعمال صوفیان همچون احترام به قبور، نذر برای مردگان، مخالفت با عرس[۵۰]، سجده
احترام مرشد، آیینهای مرگ و تولد، زیارت قبور و …، تاخته و آنها را خلاف شرع
دانسته است. به قول احمد رضاخان بریلوی، این کتاب ترجمه کتاب التوحید محمد بن
عبدالوهاب است.
علمای دیوبند در آغاز کاری به سیاست نداشتند تا اینکه جنگ جهانی اول شروع شد وخلافت
عثمانی به عنوان مظهر خلافت اهل سنت به خطر افتاد. در این زمان، مولانا محمد الحسن
در سال ۱۹۱۹م/۱۳۳۷ ق به اتفاق علمای دیوبند و فرنگی محل، جمعیت العلمای هند را
تأسیس کردند. [۵۱] مستون درباره رویکرد علمای دیوبند در قبل از جنگ جهانی اول به
سیاست و نظر آنان درباره حاکمیت انگلیس برهند می گوید:
کل احساسات عمومی متوجه پرهیز از مسائل سیاسی و خودداری از سپاسگزاری واقعی از
حکومت بریتانیا در برابر حفاظت و همدلیهای این حکومت است.[۵۲]
جمعیت العلمای هند به رهبری مولانا حسین احمد مدنی[۵۳]، جانشین محمود الحسن در
دیوبند، مخالف تشکیل پاکستان بود و جمعیت در بیانیه و کنفرانسهای خود اعلام کرد که
هند به صورت یکپارچه خواهد ماند و وطن مشترک تمامی ساکنانش ـ بدون توجه به نژاد و
مذهب ـ خواهد بود. در مقابل دیوبند و جمعیت العلمای هند، حزب مسلم لیگ به رهبری
محمد علی جناح و اقبال لاهوری و بعضی از علمای دیوبند مانند شبیر احمد عثمانی[۵۴]
بودند که از ایجاد پاکستان به عنوان کشوری با قوانین اسلامی حمایت می کردند. شبیر
احمد عثمانی وعده ای دیگر مانند مفتی محمد شفیع، مولانا احتشام الحق تهانوی و
مولانا عبدالحمید بدایونی، در سال ۱۹۴۵ م تشکیلاتی به نام جمعیت علمای اسلام را
برای ایجاد پاکستان تأسیس کردند.[۵۵]
به عبارت دیگر می توان گفت، که مسلم لیگ به جدایی ذهنی و جسمی مسلمانان از هند قائل
بود و جمعیت علمای هند و دیوبندیها تنها به جدایی ذهنی (جدایی احکام در ادارات و
دادگستریها) از هند معتقد بودند. برای علمای دیوبند، آزادی دینی مسلمانان مهم تر از
آزادی سیاسی بود و آنان بیشتر به آزادی هند از استعمار گرایش داشتند. لذا آنان با
حزب کنگره متحد شدند و همکاری آنان بعد از استقلال هند و جدایی پاکستان از هند نیز
ادامه یافت. در سال ۱۹۶۷ م دولت هند به یادبود صدمین سال تأسیس مدرسه دارالعلوم
دیوبند تمبر یادبودی به چاپ رساند و نخست وزیر هند، ایندیرا گاندی، از دیوبند دیدن
کرد. از آن زمان تا کنون، مدارس دیوبند به کار خویش ادامه می دهند و سالانه صدها
نفر از آن مدارس فارغ التحصیل می گردند.
مدرسه دیوبند و سازمان تبلیغی جماعت
یکی از سازمانهای که مؤسسان آن پرورش یافته مدارس دیوبندند، سازمان «تبلیغی جماعت»
هندوستان است که در حال حاضر فعال ترین سازمان دینی مسلمانان هند است و هزاران نفر
عضو و میلیونها نفر هوادار دارد و روزانه صدها گروه سیار تبلیغی به سراسر هند اعزام
می نماید و حتی حوزه فعالیت خود را به اروپا و آمریکا نیز گسترش داده است.
بنیانگذار این سازمان مولانا محمد الیاس،[۵۶] فرزند مولانا محمد اسماعیل، است که در
سال ۱۳۰۳ ق / ۱۸۸۵ م در کاندهلا از توابع سهارنپور متولد شد. او بعد از اتمام دروس
مقدمات به مدت نه سال از شیخ احمد گنگوهی استفاده کرد و بعد ازمرگ شیخ احمد به
دیوبند رفت و در نزد مولانا محمود الحسن در درس شرح صحیح بخاری و صحیح ترمذی شرکت
کرد. وی از سال ۱۳۲۸ ق درمدرسه مظاهر العلوم به تدریس مشغول شد و بعد از مرگ پدرش
جایگزین وی در مسجد محله نظام الدین گردید و بنیادی را بنا نهاد که اکنون بزرگ ترین
سازمان دینی تبلیغی هند است. او از معتقدان دینی خواست که چند روز در ماه را به
خدمت دین در آیند و به خاطر خدا به تبلیغ اسلام بپردازند.
هسته های اولیه مبلغان با بودجه شخصی و بدون دریافت مزد از مردم یا سازمانی، به
تبلیغ در روستاها و شهرهای مختلف می پرداختند و آداب و اعمال عمومی اسلامی همچون
نماز، روزه، و… را به مردم می آموختند. آنان غذای خود را همراه می بردند و در
مساجد اقامت می نمودند. این کار به وسیله جانشینان مولانا الیاس همچون مولانا یوسف
و مولانا انعام حسن با شدت بیشتری ادامه یافت و اینان اکنون در سراسر هند به عنوان
پرچمداران اهل حدیث و سلفی گری شناخته می شوند. ازمعروف ترین مبلغان این سازمان،
شیخ الحدیث مولانا زکریا[۵۷]، صاحب کتاب فضائل الاعمال است که کتاب مهمی نزد اصحاب
حدیث هند به شمار می آید.
این سازمان مبلغ مکتب شاه ولی الله است و کتاب تقویه الایمان شاه اسماعیل نزد آنان
اهمیت خاصی دارد. اینان به تبع استادان خود با جریان صوفیانی که احترام به قبور،
شفاعت بزرگان و احترام مرشد را تبلیغ می کنند، مخالف اند و تأکید بر نماز، داشتن
محاسن، و عدم توسل به اولیا از مهم ترین تبلیغات آنهاست. آنان مراسم سوگواری، تولد
امام زمان و عید نوروز را بدعت می دانند وشدیداً درباره خلفای سه گانه متعصب اند و
از بی احترامی به آنها ناراحت می شوند و حتی گاه برای معاویه نیز احترام
قائل اند[۵۸]. ابوالحسن ندوی، شیخ محمد بشیر، رئیس جماعت در پاکستان، و شیخ منظور
احمد نعمانی از بزرگان آنان به شمار می آیند. بزرگان اهل سنت سیستان و بلوچستان
ایران نیز فارغ التحصیل دیوبندند. مولانا عبدالعزیز ملازهی، بنیانگذار حوزه علمیه
دار العلوم زاهدان[۵۹]، ازفارغ التحصیلان مدارس دیوبند است.
بزرگان دیوبند
به جز شیخ امداد الله مکی، مولانا قاسم نانوتوی، شیخ احمد رشیدگنگوهی و مولانا
محمدالحسن، می توان از شیخ انورشاه کشمیری به عنوان یکی از بزرگان و نویسندگان
پرکار دیوبند نام برد. وی که از فقهای حنفیه و محدث بزرگ قرن اخیراست، در سال ۱۲۹۲
ق درکشمیر به دنیا آمد. او بعد از اتمام دروس مقدماتی به دیوبند رفت و در درس
مولانا محمود الحسن شرکت کردو بعد از تبعید مولانا محمود الحسن به عنوان مدرس
دیوبند به تدریس پرداخت و سیزده سال حدیث تدریس نمود. کتاب فیض الباری فی شرح صحیح
البخاری که تقریرات درس وی بود، در چهار جلد به چاپ رسیده است. وی درسال ۱۳۴۶ ق
دردابهیل مدرسه ای به نام «الجامعه الاسلامیه» تأسیس کرد و در سال ۱۳۵۲ ق از دنیا
رفت. وی همیشه از ابن حجر وابن عربی تمجید می کرد و شدیداً مخالف قادیانیه بود. او
درمقابل دیدگاه میرزا غلام احمد قادیانی که قائل بود عیسی از دنیا رفته است، کتابی
به نام التصریح بما تواتر فی نزول المسیح نگاشت[۶۰].
یکی دیگر از این بزرگان، شیخ حسین احمد مدنی است. وی نزد دیوبندیه به
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 