پاورپوینت کامل حکم ترجمه در نماز از نظر مذاهب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل حکم ترجمه در نماز از نظر مذاهب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل حکم ترجمه در نماز از نظر مذاهب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل حکم ترجمه در نماز از نظر مذاهب اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۲۱

چکیده

در این مقاله مسئله ترجمه قرآن و اذکار نماز، از چهار جنبه مورد بررسی قرار گرفته
است.

در مورد مسئله اول، یعنی ترجمه قرآن کریم، تاریخچه بحث در عصر کنونی ذکر و آرای
مخالفان و موافقان مطرح می شود.

مسئله دوم، یعنی اکتفا به ترجمه در قرائت نماز، فتوای مشهور علمای اسلام ـ اعم از
شیعه و اهل سنت ـ عدم جواز است و تنها ابوحنیفه فتوا به جواز داده است. دلیل مشهور
علما و نیز دلیل ابوحنیفه در این بخش ذکر می شود.

در مورد مسئله سوم، یعنی اکتفا به ترجمه اذکار واجب در نماز، از این امر بحث می شود
که مشهور فقهای مسلمانان نیز آن را جایز نمی دانند و عمده دلیل ایشان، انصراف و
جمود بر ظواهر ادله است.

بحث در مورد مسئله چهارم که بحث اصلی مقاله است، یعنی انضمام ترجمه به متن عربی
نماز، در هفت وجه برای عدم جواز آن مطرح می گردد و در ادامه به همه این وجوه پاسخ
داده می شود. در ادامه مقاله به ادله جواز انضمام ترجمه پرداخته شده و ادعای انصراف
این ادله به زبان عربی مورد نقد قرار گرفته است. نتیجه بحث، جواز اصل ترجمه قرآن و
عدم جواز اکتفا به ترجمه در مورد اذکار واجب نماز، اعم از قرائت و دیگر اذکار، و
جواز انضمام ترجمه حمد و دیگر آیات متضمن ذکر یا دعاست.

واژه های کلیدی: ترجمه قرآن، ترجمه نماز، عربی، ذکر، دعا.

اخیراً برخی از فضلای کشور اندونزی که در مدرسه عالی امام خمینی(ره) به تحصیل
اشتغال دارند مسئله ای را مطرح نموده اند که در آن کشور مورد توجه قرار گرفته
است. مسئله این است: آیا شرعاً می توان به اذکار عربی نماز، اعم از قرائت و
دیگر اذکار، ترجمه آن را ضمیمه نمود؟ از آنجا که این مسئله کار برد وسیعی در میان
مسلمانان غیر عرب و بلکه حتی عربها دارد، به نظر رسید که بررسی این مسئله از نظر
فقهی جهت پیشبرد مباحث علمی و توسعه آگاهی دانش پژوهان مفید باشد.

گفتنی است که غرض از این مبحث، تنها بررسی علمی و فقهی مسئله است، نه بیان فتوا، و
هرکس از نظر علمی باید به مرجع تقلید خویش مراجعه نماید. همچنین غرض از این مبحث
توجیه تعصبهای نژادی نیز نیست تا موافقان ترجمه به ملی گرایی و ضدیت با عرب و زبان
عربی متهم شوند و یا همچنان که اظهار داشته اند، ترجمه قرآن را تلاش برخی عجمهای
مرتد برای تسهیل ارتداد قوم خویش و کنار گذاردن قرآن کریم تلقی کنیم.۱در مبحث
علمی، این گونه اتهامها جایگاهی ندارد. به علاوه، طرف مقابل هم می تواند
مخالفان ترجمه را به تعصب نژادی و عرب زدگی متهم کند.

مسئله اول: آیا ترجمه قرآن ـ در نماز یا بیرون آن ـ جایز است؟

برای روشن شدن مسئله اشاره کوتاهی به تاریخچه بحث و اقوال علما مفید به نظر
می رسد. مبدأ روشنی برای این بحث در دست نیست و آنچه بیشتر مطرح بوده، اکتفا به
ترجمه قرآن در نماز است که از ابوحنیفه(متوفای ۱۵۰ ق) نقل شده است، نه بحث جواز
ترجمه. البته اوج بحث ترجمه و اختلافات شدید در آن در قرن اخیر در ترکیه آغاز گشت و
به مصر و شوروی سابق کشیده شد و در جهان اسلام، مخصوصاً در مصر، مباحثات علمی در
سطح وسیعی بر روی آن صورت گرفت.

افرادی مثل خواجه عبد الله انصاری۲و جار الله زمخشری ۳در تفسیر کشاف و بیضاوی۴در
انوار التنزیل و اسماعیل حقی مفسر بزرگ ترکیه۵و شیخ مصطفی براغی، شیخ الازهر،۶و
محمد فرید وجدی، صاحب دائره المعارف قرن بیستم۷، و دیگران به این بحث پرداخته اند.
فرید وجدی می گوید: تعطیل کردن قرآن از ترجمه حرفی باعث می شود که اسلام، قرآن
باورانی از ملل اروپایی به دست نیاورد و به ملل شرقی محدود گردد.۸در مقابل، بزرگان
دیگری از اهل سنت به مخالفت با این امر پرداخته اند؛ از جمله زرکشی(م ۷۴۵ق) در
البحر المحیط۹و جلال الدین سیوطی (م ۹۱۱ق)۱۰و مفتی حنفی حسن بن عمار(م ۱۰۶۹ق). وی
در رساله خود آورده است: کتابت قرآن به فارسی حرام است. تنها کتابت تفسیر و ترجمه
هر حرفی از آنها با عربی جایز است و کسانی که عربی نمی دانند نمازشان بدون قرائت
صحیح است.۱۱

محی الدین نووی(م ۶۷۶ق) از فقهای بزرگ شافعی در کتاب المجموع گوید: بنا به مذهب ما
قرائت قرآن به غیر زبان عربی جایز نیست، خواه بتواند عربی بخواند یا ناتوان باشد،
خواه در نماز یا در غیر نماز و این قولی است که جمهور علما از جمله مالک و احمد و
ابوداود بر آن اند.۱۲سر انجام اندیشمندان معاصر، مانند محمد رشید رضا و همچنین شیخ
محمد عبده، فتوا به حرمت ترجمه قرآن داده اند و بلکه دانشمند اخیر، مصادره قرآنهای
مشتمل بر ترجمه را واجب دانست. محمد رشید رضا نیز در المنار و دیگر نوشته های خود
به شدت به مخالفت پرداخت،۱۳ چرا که این کار را در مسیر صدمه زدن به اسلام و حذف
قرآن می پنداشت.

اختلافات میان علما چندان شدت گرفت که شیخ الازهر به منع ورود قرآنهایی که همراه آن
ترجمه هندی بود فتوا داد و دولت مصر به استناد این فتوا از ورود آنها به مصر
جلوگیری کرد. همچنین بنا به فتوای فقهای لبنان از ورود ترجمه انگلیسی به لبنان
جلوگیری شد. تا آنکه بالاخره در سال ۱۹۳۶ دولت مصر با صدور تصویب نامه ای دایر بر
اینکه معانی قرآن کریم باید رسماً ترجمه شود و پیشوایان دانشگاه الازهر با کمک
وزارت فرهنگ مأمور این کار باشند، موافقت خود را با این امر اعلام داشت. با موافقت
الازهر و فتوای علما این کار تحقق یافت؛ گرچه نزاع میان موافقان و مخالفان همچنان
باقی بود.۱۴

اما در میان علمای شیعه مخالف مشهوری با این مسئله ذکر نشده است، بلکه فقهای معاصر
عملاً از این حرکت استقبال نموده اند و حتی برخی از ایشان، مثل آیت الله میلانی و
آیت الله خویی(قده) بر برخی ترجمه ها تقریظ زده اند.۱۵برخی از مراجع فعلی نیز
اقدام به ترجمه قرآن نموده اند و مهم تر از همه آیت الله کاشف الغطا، ترجمه قرآن را
لازم و بر کسانی که توان ترجمه را دارند، واجب و لازم دانسته است، زیرا تبلیغ دین و
دعوت اسلام، به ترجمه قرآن وابسته است.۱۶

صور مسئله عدم جواز ترجمه

بعد از بیان اقوال مختلف در مسئله به بیان مختصر ادله طرفین می پردازیم و قبل
از آن در مورد صور مسئله و احتمال پای موجود در مورد عدم جواز ترجمه توضیحی
می دهیم.

۱. مراد از عدم جواز ترجمه قرآن این است که چون ترجمه قرآن امکان ندارد، پس هیچ
ترجمه ای را نمی توان ترجمه قرآن دانست.۱۷

۲. ترجمه قرآن ممکن است، اما هرگز جایگزین قرآن در همه ابعاد نخواهد شد.

۳. ترجمه قرآن در نماز کافی نیست.

۴. ترجمه قرآن هر چند به صورت جزئی و در غیر نماز و بدون اینکه جایگزین کتاب الله
شود نیز جایز نیست؛ مثلاً چاپ قرآن با ترجمه آن جایز نیست.

اکنون باید دید کدام یک از این صور قابل تأیید است و کدام یک قابل تأیید نیست.

۱. صورت اول: عدم امکان ترجمه

ممکن است منظور از عدم جواز ترجمه قرآن، عدم امکان آن باشد؛ همچنان که از ادله
بسیاری از مخالفان ترجمه استفاده می شود. برخی اعجاز بودن الفاظ قرآن را مطرح
کرده اند و گفته اند که با ترجمه قابل انتقال نیست.۱۸برخی نور بودن قرآن را مطرح
ساخته اند، زیرا در قرآن آمده است:«انزلنا الیکم نوراً مبیناً».۱۹برخی روح الهی
بودن قرآن را به مقتضای: «اوحینا الیک روحاً من امرناَ»۲۰مطرح کرده اند و گفته اند
نورانیت و روحانیت قرآن با ترجمه قابل انتقال نیست. همچنین قرآن، گذشته از موارد
ذکر شده، دارای آهنگ بی نظیر و غیر قابل تقلید و لحن دلنشین است که انسان را دگرگون
می کند.۲۱و این تأثیر هرگز در ترجمه موجود نمی باشد.

محتوای قرآن نیز از چنان جامعیت و دقتی برخودار است که هیچ ترجمه ای نمی تواند حاوی
فشرده مطالب مهم آن، به ویژه از نظر دقت در تعابیر به کار رفته در استنباط احکام
باشد. مثلاً در آیه مبارکه و ضو تعبیر «و امسحوا برئوسکم»۲۲آمده است و فقهاء شیعه
و شافعی و اوزاعی و ثوری و ابوحنیفه ـ در روایتی ـ از باء در «برئوسکم» استفاده
کرده اند که مسح قسمتی از سر کافی است.۲۳

بالاخره مجموعه این امتیازها سبب گشته که عده ای از مترجمان زبر دست قرآن، به
ترجمه ناپذیری قرآن اعتراف کنند. مثلاً محمد مارمادوک پیکتال، مسلمان انگلیسی الاصل
و مسلط به زبان و ادبیات عرب که سالها در کشورهای اسلام با مسلمانان ارتباط داشته،
می گوید: قرآن را نمی توان ترجمه کرد و این عقیده علما و فقهای قدیم و
نویسندگان حاضر است و ترجمه وی تقریباً برگردانی لفظی است و تلاشی هر چه تمام تر
برای در آوردن آن در قالب زبانی فصیح، اما علی رغم آن همه سعی و تلاش، این کار،
قرآن مجید نیست. لذا ایشان کار خود را به جای ترجمه، معنا و مفاد قرآن نامیده
است.۲۴نظر پرفسور آربری۲۵و پرفسور ایزوتسوی ژاپنی نیز همین است.۲۶

مستشرقی فرانسوی پس از تجلیل از قرآن می گوید: اگر قرآن ترجمه شود، قسمت اعظم ملاحت
کلام و قدرت و تأثیر خاص آن از بین می رود.۲۷استاد ابوالقاسم پاینده نیز معتقد
است ترجمه قرآن چنان که باید محال است.۲۸استاد احمد آرام هم گفته است: قرآن ترجمه
بردار نیست و حتی از لحاظ اسلوب با زبان عربی امروز و هیچ روز دیگر هم شباهت
ندارد.۲۹

باری، اگر منظور از عدم جواز ترجمه قرآن، عدم امکان آن باشد، یعنی ترجمه قرآن با
همه ابعاد آن امکان ندارد، این سخنی قابل دقت است و بیش از آنکه عقلی و نظری باشد،
تجربی است. نکته مهم آن است که مراد از ترجمه تنها برگردان معانی کلمات قرآن به
زبان دیگر است، نه دیگر جهات موجود در قرآن یا هر کلام مترجم دیگر. مثلاً نور یا
روح بودن یا آهنگ دلنشین داشتن قرآن، اساساً ربطی به ترجمه ندارد تا مانع آن شود،
زیرا از مقوله مدلول الفاظ نیست.

آری، این نکته قابل انکار نیست که هر چه گفتار یا نوشتاری از دقت و ترکیب و فصاحت و
بلاغت و علمیت بیشتر و از سبک و نظم ویژه ای برخوردار باشد، به همان نسبت، ترجمه
آن نیز سخت تر است و نیاز به دقت بیشتر خواهد داشت. اما این جامعیت معنوی و دقت در
تعابیر و حتی اعجاز الفاظ، هرگز ترجمه را به سر حد غیر ممکن نمی رساند؛ به ویژه که
اعجاز قرآن در ترکیبی از لفظ و معنای آن است.

ترجمه تنها به جنبه معنوی و معنای قرآن نظر دارد. گذشته از همه این امور، عدم امکان
ترجمه قرآن به صورت کامل، مانع ترجمه آن به نحو متعارف نیست؛ همان گونه که امروزه
مرسوم است و به طور نسبی مفاهیم قرآن را منتقل می کند.

صورت دوم: ترجمه قرآن، قرآن نیست

صورت دوم بحث عدم جواز ترجمه قرآن به معنای عدم جایگزینی ترجمه در جایگاه قرآن در
همه ابعاد است. به نظر می رسد که نظر بسیاری از کسانی که ترجمه قرآن را جایز
نمی دانند به همین صورت ناظر باشد. بر این اساس، ترجمه قرآن هر قدر هم که کامل
باشد، هرگز نمی تواند قرآن تلقی شود؛ چرا که حقیقت قرآن عبارت از مجموعه ای از
الفاظ عربی با معانی خاص و نظم و ترکیب مخصوص است که احکام مخصوصی همچون اعجاز در
بیان، حرمت مس آن بدون طهارت، استحباب تدبر در آیات آن، استحباب قرائت آن، خواص
جسمی یا روحی و لطافت بیان و دلنشین بودن آهنگ و جذابیت تأثیر دارد.

چگونه می توان ترجمه قرآن را قرآن دانست، با آنکه قرآن خود مکرر تصریح
می کند که به زبان عربی است : «بلسان عربی مبین».۳۰لذا می بینم که فخر رازی
به آیه مبارکه: «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون
بمثله »۳۱استدلال می کند که اگر ترجمه قرآن مثل قرآن بود، کلام خدا تکذیب
می شد.۳۲

به گونه ای که مشاهده می شود نظر بسیاری از مخالفان ترجمه قرآن، متوجه
جایگزین کامل ترجمه است که اگر چنین باشد، سخن صحیحی است. هرگز هیچ ترجمه ای قرآن
نیست و هیچ مسلمانی نیز از صدر اسلام تا کنون، از قرآن جز همان کلام الله خاص عربی
مشهور در نزد مسلمانان نمی فهمیده است.

صورت سوم: آیا ترجمه قرآن در نماز کافی است؟

این مسئله در امر دوم به تفصیل بیان می شود.

صورت چهارم: جواز ترجمه بدون جایگزینی قرآن

صورت چهارم این است که ترجمه قرآن حتی به صورت جزئی و در غیر نماز و بدون جایگزینی
کتاب الله جایز نیست. اگر منظور مخالفان ترجمه این صورت باشد، مسئله ای است که نه
عقل و نه شرع با آن موافق نیست. از نظر عقلی، یکی از راههای پیشبرد یک مکتب، به
ویژه در عصر ما که عصر ارتباطات است. همین ترجمه قرآن و دیگر کتابهای اسلامی برای
دیگر ملل است. سیره عقلا نیز بر آن جاری است. این ادعا و مانند آن، که در مورد کتاب
خداوند، این کار امکان پذیر نیست، مقبول نمی افتد. اصولاً چرا نتوان مثلاً «بسم
الله الرحمن الرحیم» را به دیگر زبان ترجمه کرد. آیا صرف قرائت قرآن، بدون ترجمه،
برای ملتهای که حرفی از قرآن نمی فهمند فایده ای دارد؟ آیا باید با تفاسیر گوناگون
و حجیم سخن گفت، ولی از جملات ترجمه گونه پرهیز کرد؟

از نظر شرعی نیز پیامبر اکرم(ص) برای همه مردم مبعوث شده است: «قل یا ایها الناس
انی رسول الله الیکم جمیعاً».۳۳ معقول ترین راه تبلیغ دعوت اسلام، ترجمه مفاهیم آن
به زبان مردم است. پیامبر اکرم(ص) مأمور شده است که مردم را به وسیله قرآن انذار
کند: «و لانذرکم به و من بلغ».۳۴انذار دیگر ملل نیز جز با زبان خودشان نمی شود.
اصولاً فرق چندانی میان تفسیر و ترجمه هم نیست و ترجمه نیز یکی از مصادیق تفسیر
است؛ زیرا تفسیر همان کشف معانی و بیان مراد از لفظ است؛ همچنان که محقق کرکی
فرموده است: ترجمه قرآن، تفسیر قرآن است نه قرآن.۳۵

ادله حرمت ترجمه و پاسخ آن

برخی گفته اند: تبلیغ و دعوت اسلام و انذار مردم به وسیله قرآن بوده است. پیامبر(ص)
قرآن را ترجمه نکرد و اجازه ترجمه هم نداد، صحابه، خلفا و پادشاهان مسلمانان هم
چنین نکرده اند.۳۶این گفته سخن صحیحی نیست، زیرا دلیلی وجود ندارد که ثابت کند
مسلمانان بعد از نفوذ و انتشار اسلام، از ترجمه قرآن برای غیر مسلمانان استفاده
نکرده باشند؛ بلکه بر عکس از برخی قرائن خلاف آن استفاده می شود. مثلاً ابن سعد
می نویسد: هر یک از فرستاده های پیامبر(ص) به خوبی زبان کشوری را که به آن
اعزام می شد می دانست.۳۷ یا روایت شده که پیامبر اکرم(ص)کاتب خود زید بن
ثابت را واداشتند تا زبان عبری و سریانی فرا گیرد و او در مدت کوتاهی این دو زبان
را آموخت.۳۸آیا اینان برای بیان چیزی غیر از اسلام و احکام آن که عمدتاً آیات
قرآنی بوده است، این زبانها را یاد می گرفتند؟ در جریان نامه پیامبر اکرم(ص) به
نجاشی، پادشاه حبشه، که آیاتی از قبیل«هو الله الذی لا اله الا هو الملک
القدوس»۳۹و آیه مبارکه«قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم غیر الحق»۴۰را در بر
داشت، می بینیم که عمر بن امیه، فرستاده حضرت، نامه را به زبان نجاشی قرائت
کرد.۴۱

اما اینکه پیامبر اکرم(ص) قرآن را ترجمه نکرده، شاید به جهت عدم نیاز به آن در زمان
حضرت بوده است، زیرا اسلام هنوز چندان توسعه نیافته بود. اما اینکه گفته شد حضرتش
اجازه ترجمه هم نداد، بی دلیل است، زیرا مگر در تاریخ روایتی در کسب اجازه از حضرت
آمده است که حضرت پاسخ منفی داده باشد؟!

اما اینکه گفته اند: صحابه قرآن را ترجمه نکرده اند. باید گفت: اولاً عدم ترجمه
قرآن به صورت مجموعه و کامل غیز از عدم ترجمه اجزای آن است و ثانیاً شاید در آن
دورانها نیاز جدی به ترجمه قرآن احساس نمی کرده اند. ثالثاً فعل صحابه تا وقتی متکی
به قرآن و سنت نباشد حجت نیست همچنین هیچ روایتی از صحابه مبنی بر عدم جواز ترجمه
قرآن، حکایت نشده است. در ضمن، اگر بنا بود فعل و ترک صحابه تا ابد معیار تصمیم
گیریها باشد، باید تدوین حدیث و یا ایجاد مدرسه و بسیاری از بر نامه های رایج
عقلایی را منع کنیم. رابعاً سرخسی در مبسوط می گوید: روایت شده:

ان الفرس کتبوا الی سلمان ـ رضی الله عنه ـ «ان یکتب لهم الفاتحه بالفارسیه فکانوا
یقرئون ذلک فی الصلاه حتی لانت السنتهم للعربیه.»۴۲

اینکه خلفا و پادشاهان مسلمان نیز این کار را نکرده اند، می تواند دارای جهاتی
باشد. حس برتری جویی نژادی و نیز ترویج و تحکیم حکومت اسلامی خود با اشاعه زبان
عربی که سبب استحاله فرهنگ ملل دیگر می شود، می تواند از جمله این دلایل باشد.
گذشته از این، افعال اینان ارتباطی با حجیت شرعی ندارد.

از آنچه گفته شد ظاهر می گردد که ترجمه قرآن مجید برای تبلیغ و ترویج دین اسلام
نه تنها ممنوع نیست، بلکه تلاشی نیکو و مشکور است و چه بسا در مرحله ای واجب نیز
باشد؛ همچنان که کاشف الغطا(قده) فرموده است:ترجمه ای که معانی را به زبان دیگر
بر می گرداند، یک ضرورت است و بر کسانی که توان ترجمه را داشته باشند، واجب و
لازم است، زیرا تبلیغ دین و دعوت اسلام به آن بستگی دارد.۴۳

ترجمه قرآن و حکم ثانوی آن

آنچه تاکنون گفته شد، در مورد حکم اولی ترجمه قرآن کریم بود، اما برخی از مخالفان
ترجمه، در میان ادله خود مسائلی را ذکر کرده اند که مربوط به حکم ثانوی می شود
و عمده آن چنین است:

۱. زبان عربی شعار اسلام و مسلمانان است.

۲. ترجمه قرآن و جایگزین کردن آن به جای قرآن مجید روشی است که استعمارگران برای
بیگانه کردن مسلمانان با اسلام و قرآن در کشورهای اسلامی چون ترکیه و شوروی سابق،
به کار گرفتند تا از یک طرف با زنده کردن روح ملی گرایی، همبستگی آنان را با
مسلمانان از بین ببرند و از سوی دیگر، عظمت و تأثیر عمیق معنوی قرآن را با ترجمه
های سست و تحت اللفظی در هم بشکنند و مسلمانان را با اصل قرآن و مفاهیم عالی آن
بیگانه سازند.۴۴

می دانیم که مسئله توطئه دشمنان اسلام بر ضد اسلام و مسلمانان، امری است بسیار
جدی و خطرناک که باید در هر زمانی به مناسبت شرایط و با ابراز ها و وسائل مناسب با
آن مقابله شود. اگر واقعاً احساس شود که دشمنان اسلام می خواهند از راه ترجمه
میان مسلمانان تفرقه بیندازند و یا از عظمت اسلام بکاهند، قطعاً باید جلوی این
توطئه گرفته شود؛ همان گونه که در مسائلی مانند تاریخ اسلام و تعطیلی جمعه و دیگر
امور که شعار اسلام است باید اقدام شود؛ هر چند جزء واجبات اولیه نباشد. اما این
اقدام، مقطعی و مخصوص دوران توطئه است نه یک حکم دائمی. آنچه مورد نظر و حربه
دشمنان است، جایگزینی ترجمه به جای قرآن بوده است. اما تلفظ مردم به ترجمه، به
همراه خواندن اصل آن و یا کتابت ترجمه قرآن همراه اصل آن، نباید مشکلی داشته باشد،
مگر آنکه در شرایطی مقدمه کنار گذاردن اصل قرآن باشد.

مسئله دوم : اکتفا به ترجمه در قرائت نماز

این مسئله از قدیم الایام مورد بحث بوده است. فقهای اسلام، اعم از شیعه و اهل سنت،
عموماً ترجمه قرآن را در نماز جایز نمی دانند، و تنها ابوحنیفه از اهل سنت، این کار
را جایز می داند.

علامه حلی(قده) گوید: اجماع علمای اسلام، از امامیه و اهل سنت، بر خلاف ابوحنیفه
است، بلکه هیچ یک از مقلدان ابوحنیفه، اعم از عرب و عجم، به این فتوای او عمل نکرده
است.۴۵اهل سنت نیز همان گونه که علامه تذکر می دهد، عربیت را در قرائت نماز لازم
می دانند، ۴۶و تنها ابوحنیفه است که قائل به جواز ترجمه در قرائت نماز شده
است.۴۷ گر چه برخی ادعا کرده اند که ابوحنیفه از این فتوا عدول کرده است،۴۸ولی هیچ
مدرک معتبری بر این ادعا اقامه نکرده اند. باید گفت که اگر این عدول ثابت بود حتماً
منتشر می شد.

البته می دانیم که اختلاف ابوحنیفه با مشهور علمای اسلام در مبحث قرائت نماز در
دو مسئله است: عربی خواندن آن؛ لزوم خواندن سوره حمد. ابوحنیفه در هر دو مسئله با
مشهور علما مخالفت کرده است. وی خواندن هر آیه ای از قرآن را، هر چند کوتاه باشد
و به هر زبانی باشد، کافی می داند.۴۹بنابراین، به نظر ابوحنیفه کافی است که در
نماز به جای سوره حمد به فارسی بگویند: دو باغ سر سبز که ترجمه آیه
مبارکه«مدهامتان» است.۵۰

دلیل لزوم عربی خواندن فاتحه الکتاب

عمده دلیل علمای اسلام بر لزوم عربی خواندن سوره حمد این است که آنچه به حکم آیه
مبارکه«فاقرئوا ما تیسّر من القرآن»۵۱و به حکم «لا صلاه له الاّ ان یقرء بها(فاتحه
الکتاب)»۵۲و مانند آن، مأمور به است، خواندن قرآن و سوره مبارکه حمد است.
می دانیم که قرآن به زبان عربی نازل شده است، همان گونه که فرموده است:«انا
انزلناه قرآناً عربیاً لعلکم تعقلون».۵۳این نیز واضح است که قرآن کریم با الفاظ
خود معجزه است و هرگز ترجمه قرآن، قرآن نیست؛ همان گونه که تفسیر و توضیح شعر امرء
القیس و اعشی را نمی توان قرائت اشعار ایشان دانست.۵۴بنابر این، دستور به قرائت
سوره حمد یا حتی آیه ای از قرآن، به معنای خواندن عین الفاظ عربی آن است. ابن
قدامه از اهل سنت می گوید: قرآن عربی است و اگر به غیر عربی بیان شود، قرآن نخواهد
بود.۵۵

ابوحنیفه برای نظر خویش به آیه مبارکه «و لأنذرکم به و من بلغ»۵۶تمسک کرده است.
بیان او این است که به حکم آیه مذکور، پیامبر اکرم(ص) همه مردم، اعم از عرب و عجم،
را با قرآن انذار می کند و انذار هیچ گروهی محقق نمی شود مگر با زبان
خودشان.۵۷چون پیامبر اکرم(ص) مأمور است همه مردم را به وسیله قرآن انذار کند و
انذار غیر عرب با قرآن جز با ترجمه آن معنا ندارد، معلوم می شود که انذار با
ترجمه قرآن نیز انذار به قرآن است؛ پس ترجمه قرآن هم قرآن شمرده شده است.

پاسخی که به استدلال ابوحنیفه داده شده این است که انذار به قرآن با قرائت قرآن فرق
دارد، زیرا انذار از مقوله انتقال معنای لفظ است، و انذار غیر عرب به وسیله قرآن که
کتاب عربی است، جز با انتقال معانی قرآن با الفاظ آن زبان معنا ندارد. اما در بحث
قرائت قرآن، سخن از خواندن است، و خواندن کلام عربی، به تلفظ الفاظ عربی است؛
همچنان که خواندن قرآن که کتاب عربی خاصی است به تلفظ عین الفاظ آن است لذا بر
قرائت ترجمه قرآن، قرائت قرآن صادق نیست.۵۸

توضیح آنکه هر کلامی دارای دو جهت است: ۱. الفاظ خاصی که از گوینده آن صادر
می شود. ۲. معانی خاصی که توسط آن الفاظ به دیگری القا می شود. با توجه به
همین دو جهت است که گاهی ترجمه یک کلام را می توان عین آن کلام دانست و گاهی
نمی توان. مثلاً هر گاه شما در صدد بیان معانی القا شده توسط کسی باشید، اما عین
الفاظ او را به کار نبرید یا با زبان دیگری همان معانی را بفهمانید، بر گفته شما
صدق می کند که این سخن فلانی است و او این گونه گفت، قرآن چنین می گوید، یا
پیامبر اکرم(ص) چنین فرمود. لذا مشهور میان محدثان جواز نقل به معنا در احادیث است؛
با اینکه محدث و راوی، آن حدیث را به عنوان «قال رسول الله(ص)» یا «قال الامام(ع)»
به معصوم نسبت می دهد. ولی هرگاه غرض شما، بیان کلمات و الفاظ یک کتاب یا جمله
باشد، هرگز نمی توان ترجمه آن کلام و بلکه نقل به معنای آن کلام را، هر چند به همان
زبان باشد، همان کتاب یا جمله نامید؛ همان گونه که در اشعار چنین است.

به همین جهت است که در سیره عقلا نیز گاهی به ترجمه کتابی، عنوان همان کتاب اطلاق
می شود؛ مثلاً درباره ترجمه المیزان می گویند: این مطلب در تفسیر المیزان است؛
زیرا غرض نقل عین الفاظ نیست، بلکه بیان کتابی است که مفاهیم آن تفسیر را القا
می کند.

نتیجه آنکه هرگاه هدف گوینده تنها نقل مفاهیم یک کلام یا کتاب باشد، می تواند
سخن خود را همان کلام یا کتاب تلقی کند و به گوینده یا کتاب نسبت دهد. اما هرگاه
هدف گوینده نقل خصوصیات لفظی یک کلام باشد، قطعاً نمی تواند تعابیر خود را همان
کلام منقول عنه حساب کند. با این معیار از آنجا که مفاهیمی همانند انذار و ابلاغ بر
انتقال معانی استوار است، بر ترجمه قرآن نیز انذار به قرآن و ابلاغ به قرآن صدق
می کند. مفاهیمی مانند ذکر خدا و دعا و مناجات با حضرت حق نیز همین گونه است.
آنچه در مورد قرائت نماز، مورد امر است، قرائت قرآن و یا قرائت فاتحه الکتاب است، و
قرائت قرآن به معنای تلفظ عین آن الفاظ صادر شده به عنوان قرآن است. لذا هرگز
نمی توان به ترجمه آن اکتفا نمود. آری، اگر کسی حقیقت قرآن را همان معانی القا شده
بداند و الفاظ را قالبها و ابزارهایی هرچند اعجاز گونه برای تفهیم آن معانی بشمارد،
قرائت قرآن در نظر او هر لفظی خواهد بود که آن معانی را تفهیم کند، و ترجمه قرآن به
هر زبانی، چه رسد به نقل به معنای آن به زبان عربی، قرائت قرآن خواهد بود.

ولی این نظر هرگز صحیح نیست، چرا که قرآن نام مجموعه ای از الفاظ است که از نظر
فصاحت و بلاغت و یا جهات دیگر، به عنوان اعجاز میان مسلمانان شناخته شده است و هرگز
به صرف معانی قرآن، قرآن گفته نمی شود. به همین جهت است که شیخ طوسی (ره) می گوید:
هر که معنای قرآن را قرآن بداند، بر خلاف اجماع حکم کرده است.۵۹

ممکن است توهم شود که اگر چه قرآن، مجموعه ای از الفاظ خاص است، اما غرض و هدف از
خواندن قرآن در نماز یا غیر نماز، همان توجه به معانی قرآن است و این غرض با ترجمه
قرآن نیز محقق می شود.

ولی این توهم نیز باطل است، زیرا هیچ دلیلی ارائه نشده است که ملاک از قرائت قرآن،
تنها توجه به معانی آن است، بلکه ظاهر امر به قرائت قرآن و فاتحه الکتاب، خصوصیت
داشتن عین الفاظ اعجاز کلام خداوند است. در غیر این صورت، اگر صرف توجه به معانی
ملاک باشد، می باید بتوان بدون تلفظ و صرفاً با احضار معانی، نماز را برگزار
کرد و چه بسا دیگران هم بگویند: هدف اصلی عمل به قرآن است و اصلاً نیازی به قرائت و
یا احضار معانی و یا حتی نماز هم نیست، بلکه یاد خداوند معیار است! حضرت رضا(ع)
فرمود: به این جهت مردم دستور دارند که در نماز قرآن بخوانند تا قرآن مهجور و متروک
نگردد.۶۰

مسئله سوم : حکم اکتفا به ترجمه اذکار واجب در نماز

آنچه ذکر شد، در مورد قرائت قرآن در نماز بود، اما اینکه آیا اذکار واجبه نماز مثل
ذکر رکوع و سجود و تشهد و تسبیحات را می توان به غیر عربی خواند؟ مسئله دیگری
است. مشهور میان فقهای مسلمان، اعم از امامیه و اهل سنت، این است که عربی بودن را
در اینها و بلکه عربی صحیح را لازم می دانند.۶۱برخی برای مسئله ادعای اجماع
بلکه ضرورت نموده اند.۶۲عمده ادله این مسئله نیز همان گونه که برخی گفته اند:
انصراف ادله به عربی۶۳ و یا جمود بر ظاهر ادله، علاوه بر اجماع بلکه ضرورت است.۶۴
شما می توانید وجوه دیگری مثل فعل و مداومت پیامبر اکرم(ص) و معصومان(ع) و سیره
مسلمانان و یا دلیل احتیاط را ضمیمه نمایید. در ضمن باید به کثرت مسلمانان غیر عرب
و سختی ادای صحیح کلمات عربی برای آنان توجه کنیم و اینکه با این حال، معهود نیست
کسی فتوا به جواز اکتفا به ترجمه داده باشد.

ما در بحث آینده مطالبی را بیان خواهیم کرد که ارتباط زیادی با این مسئله خواهد
داشت. ولی ذکر این نکته لازم است که افرادی مثل ابوحنیفه که در قرائت قرآن به ترجمه
آن اکتفا می کنند، به طریق اولی باید در اذکار نماز به ترجمه آن اکتفا کنند؛ به
ویژه که شبهه مذکور در قرائت قرآن و احتمال خصوصیت داشتن الفاظ در این مسئله نیست،
چرا که ذکر الله با هر زبانی محقق می شود.

مسئله چهارم: ترجمه نماز در نماز به صورت انضمامی

این مسئله که هدف اصلی این تحقیق است، جواز ترجمه قرآن و دیگر اذکار در نماز، به
همراه قرائت عربی آن است. قبل از بیان وجوه مسئله باید دانست تا آنجا نویسنده تتبع
کرده است، در میان کلمات شیعه و اهل سنت وجوهی که می تواند برای عدم جواز ترجمه
قرآن به همراه قرائت عربی آن بیان شود، چند چیز است. که به بررسی آن می پردازیم:

۱. توقیفی بودن نماز

می دانیم که نماز عبادتی خاص است که از جانب شارع مقدس، اختراع و بیان شده است و
طبیعی است که می باید در شناخت اجزا و شرایط و موانع آن به شارع مقدس رجوع
نمود. همچنین می دانیم که هرگز از شارع مقدس، در قول و فعل، در مورد ترجمه قرآن
در نماز چیزی وارد نشده است. محقق ثانی(قده) در بحث فارسی خواندن قنوت می گوید:
«لان العباده متلقاه من الشارع و لم یعهد ذلک.»۶۵یا صاحب حدائق در رد جواز قنوت به
فارسی می گوید: عبادت توقیفی است و باید به همان مقدار که شارع ترسیم کرده
اکتفا شود.۶۶ در پاسخ باید گفت: اگر منظور از توقیفی بودن نماز، این است که هیچ عمل
و ذکری را نباید بدون اجازه خاص شارع در نماز انجام داد، این ادعا دلیل ندارد. اگر
منظور این است که انجام کاری در ضمن عبادت به نیّت جزء و شرط در عبادت، دلیل
می خواهد، سخن صحیحی است، ولی فرض بحث در گفتن ترجمه به نیت جزء نیست، چرا که
فاتحه الکتاب را به نیت جزء به عربی خوانده است.

اگر مراد این است که انجام هرکاری در ضمن عبادت، به هر نحوی، هر چند به نیت جزء
نباشد، نیاز به دلیل دارد، سخن صحیحی است، ولی این سخن اختصاص به عبادت یا نماز
ندارد؛ زیرا هر عملی که از مکلف صادر می شود نیاز به اجازه شرع دارد؛ هر چند
این اجازه از حکم عقل نیز کشف شود. و در آینده، خواهیم گفت که ترجمه قرآن و اذکار
نماز، همگی ذکر و دعا و مناجات است که دلیل خاص بر جواز آن حتی در نماز موجود است.

همچنین اگر هیچ دلیلی اجتهادی هم بر جواز موجود نمی بود، ادله برائت مثل«رفع مالا
یعلمون» و یا «کل شیء مطلق حتی یرد فیه نهی» در مقام کافی بود؛ همچنان که صدوق(قده)
در بحث قنوت فارسی به آن تمسک نموده است.۶۷

۲. سیره معصومان(ع)

در روایات و تاریخ معهود نیست که پیامبر اکرم و ائمه اطهار(ع) ذکر را در نماز به
غیر عربی خوانده باشند و اگر می بود قطعاً مشهور می شد. در پاسخ باید گفت:
صرف فعل یا عدم انجام فعلی از معصوم علیه السلام، دلیل بر وجوب یا عدم جواز آن
نیست، چرا که ممکن است عملی مثل بلند کردن دستها به هنگام تکبیرهالاحرام مستحب باشد
و معصوم(ع) همواره آن را انجام دهد اما واجب نباشد، و یا عملی را دائماً ترک کند،
زیرا انجام آن مرجوح است یا نیازی به آن نیست؛ هر چند انجام آن جایز باشد. این مطلب
به ویژه در مسئله ما جریان دارد، زیرا معصومان(ع) عرب زبان هستند و معنا ندارد که
همراه قرائت عربی به ترجمه آن هم بپردازند.

از آنچه گفته شد وجه قائل در کلام صاحب جواهر(قده) آشکار می شود که فرموده است:
از ممارست احوال شارع در عبادات، خواه واجب یا مستحب و در معاملات و ایقاعات و دیگر
امور، می توان ادعای قطع کرد که غیر عربی اعتبار ندارد. ۶۸ گر چه ایشان این سخن
را برای عدم اعتبار غیر عربی گفته است نه عدم جواز، ولی قابل مساعدت نیست؛ زیرا از
سیره شارع مقدس در تکلم به عربی، عنایتی بر اختصاص تأدیه عبادت به زبان عربی، به
ویژه در معاملات، فهمیده نمی شود. آیا این شگفت آور نیست که شارع مقدس بر خلاف سیره
همه عقلا که با زبان خویش به انجام معاملات می پردازند، عربیت را لازم بداند،
اما حتی در یک روایت به آن اشاره ای نداشته باشد؟! بلکه برعکس در مورد اذکار
نمازـ واجب یا مستحب ـ و یا معاملات، به گونه ای تعبیر کرده اند که بر هر لغتی قابل
تطبیق است؛ چرا که عناوینی مثل ذکر الله و یا تسبیح خداوند و یا تشهد و صلوات و یا
دعا بر هر زبانی قابل تطبیق است.

۳. سیره متشرعه

تا آنجا که ما اطلاع داریم،

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.