پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی مبحث صفات الهی از منظرعلامه طباطبایی و ابومنصور ماتریدی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی مبحث صفات الهی از منظرعلامه طباطبایی و ابومنصور ماتریدی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی مبحث صفات الهی از منظرعلامه طباطبایی و ابومنصور ماتریدی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی مبحث صفات الهی از منظرعلامه طباطبایی و ابومنصور ماتریدی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۸۵
چکیده
ابومنصور ماتریدی بنیانگذار مکتب کلامی ماتریدیه است که اکنون اغلب قریب به اتفاق
حنفیان در عقائد خود از این مکتب پیروی می کنند. در این نوشتار، آرایی که او درباره
صفات خداوند ابراز داشته با آرای علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، به صورت تطبیقی مورد
ارزیابی قرار می گیرد.
مسائلی چون عینیت ذات و صفات، حدوث قرآن و برخی از راه حلهای مشترک در خصوص مشکل
معناشناختی صفات الهی، از مسائل مورد اتفاق هردو اندیشمند و مسائلی چون صفات فعلیه
که ماتریدیان در این باره با فرق دیگر اسلامی متفاوت سخن گفته اند از قبیل قائل شدن
ماتریدی به کلام نفسی، قائل شدن ماتریدی به تفویض در باب صفات خبری و قائل شدن وی
به جواز رؤیت حسی خداوند در قیامت، از جمله مسائلی است که هردو دانشمند بر سر آن
اختلاف نظر دارند.
واژه های کلیدی: ماتریدیان، شیعه، ذات، صفات، علم، قدرت، کلام، اراده، رؤیت.
درآمد
ابومنصور محمد بن محمد ماتریدی (م ۳۳۳ق) در اوایل قرن چهارم هجری در شرق جهان اسلام
ظهور نمود و همانند ابوالحسن اشعری (م ۳۲۴ق) ـ که در مرکز جهان اسلام برخاست ـ به
اتخاذ طریق میانه در میان افراط و تفریطی که از سوی معتزله از یک سو و اهل حدیث و
حنابله از سوی دیگر اعمال می شد، همت گماشت. وی علی رغم عظمت و تأثیر علمی عمیق بر
متکلمان بعد از خود، خصوصاً متکلمان حنفی، همچنان ناشناخته مانده و حتی آثار
قلمی اش به جز تعداد اندک، به صورت خطی باقی مانده و به نشر سپرده نشده است.
سیدمحمدحسین طباطبایی، فقیه، فیلسوف، متکلم، مفسر و متفکر بزرگ شیعی نیز از جمله
شخصیتهایی است که با قلم و بیان و تربیت شاگردان فراوان، تأثیر عمیقی بر متکلمان،
فلاسفه و مفسران مسلمان به ویژه شیعی بعد از خود، گذاشته است.
در این نوشتار آرایی که هر یک از دو شخصیت مورد بحث درباره صفات الهی ابراز
داشته اند به صورت تطبیقی مورد ارزیابی قرار می گیرد. با توجه به تأثیر عمیق هر یک
از این دو شخصیت بر متکلمان و اندیشمندان بعد از خود، می توان مدعی شد که مقایسه
آرای این دو شخصیت به یک معنا مقایسه آرای کلامی امامیه و ماتریدیه به حساب می آید.
علامه و ماتریدی در مسائلی اتفاق، و در مسائلی هم اختلاف نظر دارند. اختلاف
نظر هایی که بین این دو دانشمند وجود دارد، همگی به یک شکل نیست؛ در برخی از مسائل
هردو نفر دیدگاه متفاوت دارند، اما در برخی دیگر، تفاوت دید گاه وجود ندارد، بلکه
این مسائل از سوی ماتریدی به اجمال بیان شده، ولی علامه آنها را به تفصیل بیان کرده
است.
صفات ذاتیه و فعلیه
تقسیم صفات خداوند به ذاتیه و فعلیه یکی از مباحثی است که بر سر آن بین ماتریدیه و
فرق دیگر اسلامی اختلاف نظر وجود دارد. از نظر جمهور متکلمان و فلاسفه، صفات خداوند
به فعلیه و ذاتیه قابل تقسیم است: صفاتی که در انتزاع آنها از ذات و حمل آنها بر
ذات تنها ملاحظه ذات کافی است، صفات ذاتی نام می گیرند و اگر تنها فرض ذات کافی
نباشد بلکه علاوه بر آن، فرض چیزی زائد بر ذات نیز لازم باشد، صفات فعلی نامیده
می شوند. به عبارت دقیق تر، صفات فعلیه از مقام فعل انتزاع می شود و برای انتزاع
آنها از ذات و حمل آنها بر ذات باید ذات را در مقام فعل تصور نمود.
اکنون سؤالی در باب صفات فعلیه مطرح است. چون صفات فعلیه از مقام فعل انتزاع
می شوند و در انتزاع آن علاوه بر ذات، فعل نیز تأثیر دارد، پس آن صفات دارای دو طرف
است که یکی از دو طرف واجب است و در طرف دیگر مخلوقات قرار دارند. چون مخلوقات
حادث اند و از سوی دیگر، اضافه امر قائم به هر دو طرف، و تابع اخس طرفین است،۱ پس
صفات فعلیه حادث، محدود و متغیر است. حال چگونه می توان چنین صفاتی را به خداوند
نسبت داد؟
نظر علامه این است که صدق صفات فعلیه از آن حیث که این صفات متغیر و حادث اند نیست،
بلکه از آن جهت است که در ذات اصلی وجود دارد که این صفات از آن اصل سرچشمه گرفته
است.۲ این اصل باید از صفات ذاتیه و غیر قابل تغیر باشد و حقیقتاً ذات به آن متصف
شود. بر اساس آنچه آقای فیاضی در تعلیقه نهایه الحکمه بیان داشته، این اصل همان صفت
قدرت است.۳
نظر علامه درباره صفات فعلیه را می توان به شکل زیر خلاصه نمود:
الف) صفات فعل از مقام فعل انتزاع می شود و برای درک آنها و همچنین اتصاف ذات به
آنها علاوه بر ذات، فعل نیز لازم است.
ب) صفات فعلیه غیر ذات و زائد بر آن است.
ج) صفات فعلیه در حقیقت از جهت ثابتی از ذات منشأ می گیرد. به همین دلیل، حدوث و
تغییر در صفات فعلیه موجب حدوث و تغییر در ذات نمی شود.
حال ببینیم که نظر ماتریدی در این باره چیست. وقتی ماتریدیان از صفات فعلیه خداوند
سخن می گویند، بین دو جهت در مخلوقات تفکیک قائل می شوند. این دو جهت عبارت است از:
الف) جهت صدور مخلوقات از خداوند که ماتریدیان از آن به عنوان تکوین یاد کرده اند.
ب) خود افعال که فعل خداوند و مکون است.
تکوین غیر از مکوّن و صفت ذاتی خداوند و قدیم ازلی است؛ اما مکوّن، متغیر، زائل و
حادث است و این رمز انتساب صفات فعلیه به خداوند است. از یک سو دوام، ثبات و بساطت
خداوند موجب نمی شود که افعال الهی را نیز قدیم، ازلی، ثابت و بسیط بدانیم و از سوی
دیگر تغییر، نیاز، و نقائص دیگری که در مخلوقات وجود دارد، باعث نقصی در وجود
خداوند نمی شود.۴
نظر ماتریدی درباره صفات فعلیه را به شکل زیر می توان خلاصه نمود:
الف) تکوین غیر از مکوّن است. تکوین همان عمل است و مکون چیزی است که به انجام
می رسد.
ب) تکوین صفت ذاتی خداوند و همانند ذات قدیم ازلی است.
ج) مکوّن حادث است و چون تکوین و مکوّن از همدیگر جداست، پس حدوث مکوّن به تکوین
سرایت نمی کند.
د) صفات فعلیه همانند صفات ذاتیه ذات الاضافه چون علم و قدرت است همان گونه که در
این گونه صفات، علم غیر از معلوم و قدرت غیر از مقدور است و حدوث و تغیر معلوم و
مقدور موجب نقصی در وجود خداوند نمی شود، در صفات فعلیه نیز تکوین غیر از مکوّن است
و حدوث و تغیر مخلوقات موجب نقصی در وجود خالق نمی شود.۵
ارزیابی
اکنون در داوری بین نظر علامه و نظر ماتریدیان چه می توان گفت؟ برای پاسخ به این
سؤال باید گفت که وقتی سخن از صفات فعلیه بر زبان می آوریم، منظور یکی از دو چیز
است: یا مفهوم این صفات مراد است یا مصادیق آنها. اگر مراد مفهوم باشد، مسلماً غیر
ذات و زائد بر آن است و حتی کسانی که قائل به عینیت ذات و صفات در صفات ذاتیه هستند
می گویند که صفات خدا مفهوماً عین ذات نیستند. ولی اگر مصداق منظور ما باشد، آن گاه
خواهیم پرسید که مصداق این صفات چیست و پس از تشخیص مصادیق صفات فعلیه در خواهیم
یافت که این مصادیق عین ذات اند یا غیر آن.
توضیح اینکه وقتی می گوییم فعل خاصی از خداوند صادر شده است، در اینجا چند چیز
داریم:
الف) ذات خدا.
ب) فعل به معنای مفعول، یعنی همان چیزی که در اثر فعل خدا به وجود آمده است؛ مثل
انسان که مخلوق خداست.
ج) صدور این فعل از خداوند.
اکنون می پرسیم که کدام یک از امور یاد شده صفت فعلی خداست. مسلماً نه خود ذات و نه
خود مفعول که در بالا به انسان مثال زدیم، صفت فعلی به شمار نمی آیند. آنچه صفت
فعلی خداست، همان گزینه اخیر یعنی «صدور فعل از خداوند» است.
حال باید مشاهده کنیم «صدور فعل از خداوند» چیست. همان گونه که برخی از نویسندگان
نیز بیان داشته اند، اگر با دقت نگریسته شود معلوم می شود که «صدور فعل از خداوند»
یک مفهوم ذهنی است که با در نظر گفتن ارتباطی که بین ذات و صفات وجود دارد انتزاع
می شود و دارای مصداق عینی و مشخص نیست.۶ نبود مصداق عینی برای این گونه مفاهیم،
نقصی به حساب نمی آید، زیرا درست است که این گونه مفاهیم مصداق عینی قابل اشاره
ندارد، اما منشأ انتزاع آنها حقیقی است؛ یعنی ارتباطی که بین ذات و صفات وجود دارد
حقیقی است. پس مفهومی که از این ارتباط انتزاع می شود نیز حقیقی است.
بنابراین، در مورد صفات فعلیه اصل طرح این مطلب که آیا صفات فعلیه عین ذات است یا
غیر ذات، صحیح نیست، زیرا درک این مطلب که این صفات مفاهیم بدون ما بإزا هستند، به
خودی خود زمینه طرح این مطلب را که آیا صفات فعلیه عین ذات است یا غیر آن از میان
می برد.
مطلبی که در مورد نظریه تفکیک بین تکوین و مکون قابل بیان است این است که ما هم
می پذیریم که تکوین غیر از مکوّن و فعلِ به معنای مصدر غیر از فعلِ به معنای اسم
مصدر است، اما قدم و ثبات تکوین قابل پذیرش نیست؛ زیرا تکوین از مقوله «ان یفعل» و
مکوّن از مقوله «ان ینفعل» است و گرچه به حسب رتبه، «ان یفعل» بر «ان ینفعل» مقدم
است، دلیلی که ثابت کند «ان یفعل» فرا زمان ولی «ان ینفعل» زمانمند است وجود ندارد.
قیاس صفات فعلیه به صفات ذاتیه ذات الاضافه همانند علم و قدرت ـ که در سخنان
ماتریدیان وجود دارد و پیش تر به آن اشاره کردیم ـ قیاس مع الفارق است، زیرا صفات
ذاتیه، چه صفات ذاتیه حقیقی محض و چه صفات ذاتیه ذات الاضافه، دارای مصادیق عینی
است. برای مثال مفهوم علم دارای مصداق عینی و مشخصی است که جدا از ذات و معلوم قابل
تصور است. این گونه نیست که غیر از عالم و معلوم چیز دیگری که مفهوم علم بر آن صدق
می کند وجود نداشته باشد. و این بر خلاف صفات فعلیه است که در ورای فاعل و مفعول
چیز دیگری که مصداق برای این مفاهیم باشد وجود ندارد. به سبب همین تفاوت است که
صفات ذاتیه عین ذات دانسته شده اند و صفات فعلیه غیر ذات.
اما سخن علامه که می گوید صفات فعلیه به جهت ثابتی در ذات بازگشت دارد، به صورت
دقیق توضیح داده نشده است. درست است که صفات فعلیه به نحوی از قدرت سرچشمه می گیرد،
ولی کلید حل معضل ارتباط ذات و صفات این نیست. قدرت این مطلب را ثابت می کند که در
ذات توانایی انجام عمل وجود دارد، ولی نحوه انتساب صفات فعلیه به خداوند را توجیه
نمی کند. البته می توان صفات فعلیه را به نحوی به صفات ذاتیه بازگشت داد، ولی نه به
آن صورت که از ظاهر سخنان علامه بر می آید که صفات فعلیه را به صفت قدرت باز گشت
می دهد، بلکه به این صورت که «صفات فعلیه را به لحاظ منشأ آنها در نظر بگیریم و
مثلاً خالق را به معنای کسی بدانیم که قدرت بر آفرینش دارد و آن را «کون الواجب
بحیث یخلق اذا شاء» معنا کنیم، نه کسی که کار آفرینش را انجام داده است».۷ در این
صورت در ازای هر صفت فعلی یک صفت ذاتی قرار خواهد داشت.
این نوع بازگشت دادن صفات فعلیه به صفات ذاتیه به جا و درست است، ولی معضل نحوه
انتساب صفات فعلیه به ذات فقط با در نظر گرفتن این مطلب که صفات فعلیه مفاهیم بدون
ما
بإزا هستند قابل بیان است.
ارتباط ذات و صفات (عینیت یا غیریت)
معضلی که منجر به طرح بحث ارتباط ذات و صفات شده این است که از یک سو سلب صفات کمال
از خداوند بر خلاف اعتقادات دینی و غیر قابل پذیرش است و از سوی دیگر، اثبات این
صفات برای خداوند به آن شکل که برای موجودات دیگر اثبات می شود، قابل پذیرش نیست،
زیرا خداوند واحد و بسیط است که نه در خارج شریکی دارد و نه از اجزایی ترکیب شده
است. قائل شدن به صفات غیر ذات با توحید ذات ناسازگار است و انکار صفات نیز با ادله
فراوان عقلی و نقلی در تعارض است. پس صفات خداوند چگونه به ذات نسبت داده می شود؟
بر اساس گفته محققان پنج قول درباره ارتباط ذات و صفات وجود دارد:
۱ . صفات خدا عین ذات او و هریک از صفات عین دیگری است. این قول منسوب به حکماست.۸
۲. صفات، معانی زائد بر ذات خدا و لازم آن است، پس همانند ذات قدیم است. این قول
منسوب به اشاعره است.۹
۳. صفات، زائد بر ذات و حادث است، این قول منسوب به کرامیه است.۱۰
۴. مراد از اتصاف ذات به صفات این است که فعلی که ازخداوند صادر می شود، فعل کسی
است که واجد آن صفت است. پس معنای این سخن که ذات خداوند عالم است این است که فعلی
که از خداوند صادر می شود، دارای اتقان و از روی حکمت و دارای هدف عقلایی است؛
چنان که فردی که دارای صفت علم است، کارش بر چنین اساسی است. معنای قادر بودن
خداوند این است که فعلی که از خداوند صادر می شود، همانند فعل کسی است که دارای صفت
قدرت است. این قول منسوب به معتزله است.۱۱
۵. مراد از اثبات صفات، نفی ضد این صفات است. مثلاً اثبات صفات حیات، علم و قدرت به
معنای نفی موت، جهل، و عجز از ساحت پروردگار است.۱۲
اینها مطالبی است که به هر یک از فرق اسلامی نسبت داده شده است. البته اینکه این
نسبتها صحیح است یا نه، اکنون مورد بحث ما نیست. آنچه در اینجا مورد بحث است این
مطلب است که ببینیم نظر علامه و ماتریدی در این مورد چیست.
ارتباط ذات و صفات از نظر علامه
سخن علامه در مورد ارتباط ذات و صفات را می توان به صورت زیر خلاصه نمود:
الف) خداوند حقیقتاً متصف به صفات ذاتی ثبوتی است.
ب) این صفات در عالم واقع و در خارج عین ذات اند.
ج) این صفات به حسب مفهوم و در ذهن غیر ذات اند.۱۳
دلیلی که علامه برای اثبات این سخن می آورد بر دو محور دور می زند:
الف) اثبات این صفات و اثبات اینکه ذات باری واجد این صفات است.
ب) اثبات این مطلب که این صفات در خارج جدا از ذات نیست، بلکه عین آن است.
در محور اول، علامه از طریق مشاهده در عالم خلقت و با استفاده از این قاعده چنین
استدلال می کند: هر کمالی که در معلول وجود دارد، لا محاله به نحو اعلی و اشرف در
نزد علت نیز باید وجود داشته باشد. پس هر کمالی که در عالم هستی وجود دارد، به نحو
اعلی و اشرف در نزد خداوند نیز هست، زیرا تمام هستی به خداوند منتهی می شود.
در محور دوم، علامه از این قاعده بهره می گیرد که چون وجود خداوند، بسیط، صرف و
واحد به وحدت حقه است، پس هیچ تعدد جهت و هیچ تغایر حیثیتی در او راه ندارد. نتیجه
اثبات این دو محور، اثبات عینیت ذات و صفات است.۱۴
ارتباط ذات و صفات از نظر ماتریدی
حال ببینیم ماتریدی در این خصوص چه می گوید. ماتریدیان قائل به عینیت ذات و صفات
نیستند، اما غیریت را نیز نمی پذیرند، بلکه معتقدند صفات نه عین ذات است و نه غیر
آن. تعبیری که ماتریدیان در مورد آن دارند، «لا هو ولا غیره» است.۱۵ اما خود
ماتریدی در کتاب التوحید به آنچه ماتریدیان ادعا می کنند تصریحی ندارد. تنها جایی
که در متون منسوب به ماتریدی به عبارت «لا هو ولا غیره» تصریح شده، یکی در
العقیده۱۶ و دیگری در شرح الفقه الاکبر۱۷ است، اما انتساب این دو کتاب به ماتریدی
قطعی نیست.
در کتاب التوحید عبارتی وجود دارد که با تأمل در آن می توان نظریه عینیت ذات و صفات
را که علامه بدان معتقد است به دست آورد. ماتریدی درباره آن دسته از اسامی که مشتق
از صفات است می گوید:
والثالث یرجع إلی الـإشتقاق عن الصفات من نحو العالم القادر مما لو کانت فی التحقیق
غیره لاحتمل التبدیل ولصارت التسمیه علی غیر تحقیق المعنی المفهوم ولجازت تسمیته
بکل ما یسمی غیره إذا لم یرد تحقیق المفهوم من معناه… مع ما یسأل من یجعل هذه
الـأسماء حادثه ثم لا تحقق لله علما فی الـأزل إذ کیف کان أمره قبل الخلق أکان یعلم
ذاته أو ما یفعل أو لا وکذلک أکان یعلم ذاته شیئا أو لا یعلمها، فإن کان لا یعلمها
فهو إذا جاهل حتی أحدث العلم له فصار به عالماً وإن کان یعلمها فإذا یعلم ذاته
عالماً أو لا فإن کان یعلم ذاته عالماً فلزم القول بهذا الإسم فی الازل وفی غیریه
الإسم فساد.۱۸
ملاحظه می شود که این عبارت از یک سو صفات را برای خداوند اثبات می کند و از سوی
دیگر این صفات را غیر ذات نمی داند. پس با تمسک به این عبارت می توان علامه و
ماتریدی را در این باب هم نظر دانست. اما عبارت «لا هو ولا غیره» که در سخن
ماتریدیان آمده، توضیح روشنی ندارد، بلکه اگر به همین صورت معنا شود مصداق صریح
ارتفاع نقیضین است. خود ماتریدیان نیز متوجه این نکته بوده اند۱۹ و به همین دلیل
توجیهاتی در این خصوص آورده اند که خالی از ابهام نیست. اما بر اساس برخی از
تعبیرات می توان مدعی شد که وقتی عبارت «لا هو ولا غیره» شکافته شود، به نظر علامه
در باب ارتباط ذات و صفات نزدیک می شود.
ملاعلی قاری که یکی از شارحان کتاب العقیده نسفی است می گوید:
بدان که صحابه و تابعین و مجتهدان دیگر اجماع دارند که هر صفتی از صفات خدا نه عین
ذات خدا و نه غیر آن است… و معنای این سخن این است که صفات خدا به حسب مفهوم عین
ذات نیست و به حسب وجود خارجی غیر ذات نیست. پس مفهوم صفات غیر از مفهوم ذات است،
اما به اعتبار وجود خارجی غیریتی نیست.۲۰
همان طور که گذشت، علامه به عینیت ذات و صفات در خارج و غیریت آن در ذهن قائل است.
چنان که ملاحظه می شود، عبارت یاد شده در توضیح «لا هو ولا غیره» نیز همین معنا را
می رساند. بنابراین، می توان ادعا کرد که اگر ماتریدیان دیگر نیز همانند ملاعلی سخن
بگویند، می توان علامه و ماتریدیان را در این باب هم نظر دانست؛ ولی اگر منظورشان
چیز دیگری باشد، در این صورت منظور آنان خالی از ابهام نیست و در عین حال اشکال
ارتفاع نقیضین بر نظر آنان وارد خواهد بود.
مشکله معناشناختی صفات الهی
یکی از مسائلی که درباره صفات الهی اهمیت دارد، مسئله معناشناسی صفات الهی است.
گرچه برخی از صفات الهی، همانند سرمدیت، ابدیت و… غیرمشترک و مخصوص خداوند است،
برخی دیگر از اوصاف که به خداوند نسبت داده می شود، مشترک بین انسان و خداست. علم،
قدرت، دیدن، شنیدن و تکلم از آن جمله است. نسبت این صفات به انسان همراه با لوازمی
است که اگر برداشته شوند، دیگر نمی توان انسان را با اوصافی که ملزوم آنهاست توصیف
نمود. برای مثال انسانی که متصف به حیات است کسی است که روح در بدن او باقی است،
غذا می خورد، توالد و تناسل می کند، نفس می کشد و… اما طبق تصریح آیات قرآن کریم:
« لَیْس کَمِثْلِهِ شیْ ءٌ»؛۲۱ هیچ چیزی همانند خداوند نیست. پس انتساب این صفات به
خداوند چگونه است؟
در پاسخ این سؤال باید گفت صفاتی که به خداوند نسبت داده می شود از دو طریق به دست
می آید:
الف) تنزیه خداوند از نقائص که از این طریق تمامی صفات سلبی و نیز تعدادی از صفات
ثبوتی همانند غنا، قدرت، علم و… اثبات می شود.۲۲
ب) از طریق مشاهده در جهان و پی بردن از کمالات موجود در جهان به وجود این کمالات
در خداوند به نحو اعلی و اشرف.۲۳
راه حل مشترکی که هم علامه و هم ماتریدی برای مشکله معناشناسی صفات الهی در این
خصوص مطرح می کنند این است که ما باید در هر صفتی از صفات الهی، تمامی جهات نقصی را
که ممکن است در آن صفت وجود داشته باشد نفی کنیم و بعد از تجرید از نقائص، آن صفات
را که اکنون فقط دارای جهات کمال است به خداوند نسبت دهیم.
علامه می گوید:
ما جهات نقص و حاجتی را که در اجزای عالم مشاهده می کنیم از خدای تعالی نفی
می کنیم… و معلوم است که نفی این امور در حقیقت اثبات کمال مقابل آنهاست.۲۴
بیان ماتریدی نیز شبیه سخن علامه است. او می گوید:
اصل در نزد ما این است که خداوند دارای اسماء ذاتیه ای است که به آنها نامیده
می شود، همانند اسم الرحمن، و دارای صفات ذاتیه ای است که به آنها توصیف می شود،
مثل علم به اشیاء و قدرت بر اشیاء . لکن این توصیف و تسمیه از سوی ما و به اندازه
توان خود ما و به اندازه تحمل عبارت ماست، زیرا راه رسیدن به این صفات از طریق
مشاهده در جهان پیرامون ماست که ما آن را مشاهده می کنیم. لکن ضرورت اقتضا می کند
که ما آن جهات نقصی را که در جهان خارج برای این صفات وجود دارد از خداوند نفی
کنیم تا شباهت بین خالق و مخلوق نفی گردد و سپس خداوند را با آنچه ذکر شد یاد
کنیم.۲۵
صفات خبری
مقصود از صفات خبری، صفاتی از قبیل مجی (آمدن)، نزول، وجه (صورت)، استواء بر عرش و
ید (دست) است که در آیات و احادیث ذکر شده و طریق اثبات آنها فقط ادله سمعی یعنی
آیات و روایات است. اما اگر از تصریحاتی که در آیات و روایات آمده دست برداریم، از
طریق عقل راهی برای اثبات آنها نداریم و بلکه از نظر عقلی و نیز در آیات و روایات
دیگر مطالبی وجود دارد که این گونه صفات را نفی می کند.
این دسته از صفات اختصاص به صفات خاصی ندارد، بلکه هم صفات فعلیه و هم صفات ذاتیه
را در بر می گیرد. برای مثال صفاتی چون وجه، ید، عینین، نفس، قدم و ساق از صفات
ذاتیه و صفاتی چون نزول، استواء، اتیان، مجیء و… از صفات فعلیه به شمار می آید.۲۶
روی هم رفته درباره صفات خبری نظریات زیر از سوی دانشمندان اسلامی ارائه شده است:
۱ . برخی این صفات را به همان معانی ظاهری بر خداوند حمل نموده و در نتیجه خداوند
را دارای جسم و اعضا دانسته اند.۲۷
۲. برخی دیگر همانند ابوالحسن اشعری نیز به اثبات بدون کیفیت (بلا کیف) این صفات بر
خداوند اذعان نموده اند.۲۸
۳ . برخی دیگر نیز در فهم معانی این صفات قائل به تفویض شده و عقل را از درک معانی
این آیات ناتوان دانسته اند. این نظر به صحابه و تابعین و مسلمانان پیشین نسبت داده
می شود، چنان که شهرستانی این نظر را به جماعتی از سلف نسبت داده است.۲۹
۴ . برخی دیگر قائل به تأویل در مورد صفات خبری شده اند.۳۰
ماتریدیان و صفات خبری
دیدگاه ماتریدیان در باب صفات خبری تنزیهی است. آنان این الفاظ را با همان معنای
ظاهری بر خداوند قابل حمل نمی دانند، اما در توضیح معنای آنها نیز اتفاق نظر
ندارند. برخی همانند ملاعلی قاری و فخر الاسلام بزدوی، صفات خبری را بدون کیفیت
(بلا کیف) بر خداوند قابل اثبات می دانند و انسانها را از درک حقیقت صفات الهی عاجز
می شمارند.۳۱ درست است که ظاهر سخن اینان که برای خداوند صفات را بدون کیفیت اثبات
می کنند، شبیه سخن اشعری است، ولی وقتی به تصریحات آنان مراجعه کنیم در می یابیم که
سخنشان با همان تفویض سازگارتر است. برخی دیگر از ماتریدیان به تأویل معنای ظاهری
این صفات قائل شده اند.۳۲ اما خود ابومنصور با تأکید بر تنزیه خداوند و با تمسک به
آیه « لَیْس کَمِثْلِهِ شیْ ءٌ» معانی برخی از صفات را به تفویض می سپارد.۳۳
علامه و صفات خبری
نظر علامه با نظر ماتریدی متفاوت است، زیرا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 