پاورپوینت کامل رابطه خدا و عمل انسان از دیدگاه متکلمان اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل رابطه خدا و عمل انسان از دیدگاه متکلمان اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل رابطه خدا و عمل انسان از دیدگاه متکلمان اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل رابطه خدا و عمل انسان از دیدگاه متکلمان اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۱۵

چکیده

در مقاله حاضر پاورپوینت کامل رابطه خدا و عمل انسان از دیدگاه متکلمان اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint (اشاعره، معتزله و امامیه) و ادله هرکدام از آنها با توجه به قدرت الهی در مورد همه ممکنات، بررسی شده است.

بنا بر دیدگاه اشاعره و معتزله فعل انسان یک فاعل دارد. از دیدگاه اشاعره این فاعل خدای متعال است و از دیدگاه معتزله خود انسان است. بنا بر دیدگاه امامیه، فعل انسان دو فاعل دارد: یکی فاعل مباشر و دیگری فاعل غیر مباشر. فاعل مباشر، انسان و فاعل غیر مباشر خدای متعال است. گناه نیز به عنوان فعل انسان، بنا بر دو دیدگاه اخیر ـ یعنی معتزله و امامیه ـ قابل توجیه و بنابر دیدگاه اشاعره غیر قابل توجیه عقلانی است.

این مقاله تلاش می نماید تا موضوع فوق را از دیدگاه فرق اسلامی تطبیق و تحلیل نماید.

واژه های کلیدی: خدا، فعل انسان، اشاعره، معتزله، امامیه، قدرت الهی.

مقدمه

آن گونه که ما انسانها می فهمیم و در زندگی آن را پیاده می کنیم، اگر فعلی انجام شود با نگاه به فعل انجام گرفته فاعل را نکوهش یا ستایش می کنیم. این حقیقتی است که وجدان انسانها آن را درک می کند و در قضاوتهای خود آن را ملاک قرار می دهند. به همین خاطر اگر گناهی از ما صادر شود و خدای متعال ما را به عنوان گنهکار مورد مؤاخذه قرار دهد، حق اعتراضی برای خود ثابت نمی بینیم. بسیاری از محکومان به اعدام در هنگام اعدام اعتراف می کنند که این (اعدام) حق من است، من باید اعدام شوم. البته شخص محکوم به اعدام وقتی لب به اعتراف می گشاید که گناهی را از سر اختیار انجام داده باشد. اما اگر کسی او را بر ارتکاب گناه مجبور ساخته باشد، هرگز چنین اعترافی نخواهد کرد، بلکه فریاد خواهد زد که مجبور بوده و از سر اجبار چنین گناهی را مرتکب شده است.

اکنون با توجه به این مقدمه، رابطه خدا و عمل انسان چگونه است؟

۱. آیا عمل انسان همانند خود او مخلوق و مظهر است؟ در این صورت تاثیر انسان در عمل چیست؟ اگر این عمل مخلوق خداوند است، چرا به انسان نسبت داده می شود؟

۲. بر فرض اثبات این نسبت (مخلوق بودن فعل انسان)، اگر او مجبور باشد، باز مؤاخذه انسان برای افعال مجبور (گناه اجباری) قابل توجیه عقلانی هست یا خیر؟

پاسخ پرسشهای فوق در منابع اسلامی تحت عناوین مختلف از جمله توحید افعالی مطرح گشته که می توان گفت دیدگاههای متفاوتی را نیز در پی داشته است. بعضی از آن دیدگاهها از آزادی انسان و برخی از آنها از مجبور بودن انسان حکایت دارد. ما برای رسیدن به این نظریات بحث را از قدرت الهی بر همه ممکنات آغاز می کنیم.

قدرت الهی بر همه ممکنات

قدرت الهی به دلایل مختلف اعم از نقلی و عقلی از سوی حکما و متکلمان به اثبات رسیده و می توان گفت مورد اتفاق است:

«اتفق الکل علی أنه تعالی قادر، خلافاً للفلاسفه لنا» …واعلم ان القادر هو الذی یصحّ أن یصدر عنه الفعل وأن لایصدر، وهذه الصحه هی القدره… وإنما یترجح أحد الطرفین علی الآخر بانضیاف وجود الاراده اوعدمها إلی القدره والفلاسفه لاینکرون ذلک أنما الخلاف فی أن الفعل مع اجتماع القدره والاراده هل یمکن مقارنه حصوله مع اجتماعهما ام یجب.۱

«بر اینکه خدای متعال قدرت دارد همه (دانشمندان اسلامی) اتفاق نظر دارند مگر فلاسفه…» بدان که قادر به کسی گویند که صدور فعل و عدم صدور فعل از او محتمل و ممکن و صحیح باشد این صحت همان قدرت است؛ و ترجیح پیدا می کند یکی از دو طرف بر دیگری به سبب اضافه شدن وجود اراده، یا عدم اراده به قدرت. فلاسفه منکر آنچه تا به حال گفته شده نیستند. آنچه باعث اختلاف گردیده این است که اجتماع قدرت و اراده فعل را حتمی می کند (بگونه ای که اختیار فاعل را سلب کند یا نه به اعتبار آنکه فلاسفه می گویند الشی ما لم یجب لم یوجد و به محض وجوب فعل حتماً صادر می شود در حالی که وجوب مقدمات برای فعل خود از جانب قادر تعالی حاصل شد) یا نه.

ولی تفسیری که برای قدرت الهی ارائه شده مورد اختلاف است. تفسیری که ملاصدرا آن را پسندیده این است: قادر کسی است که اگر خواهد فعل را انجام دهد و اگر نخواهد آن را انجام ندهد؛ خواه همیشه بخواهد و بکند و خواه هرگز نخواهد و نکند:۲

فالقادر من إن شاء فعل و إن لم یشأ لم یفعل سواء کان شاء ففعل دائماً او لم یشأ فلم یفعل دائماً.۳

آنچه در اینجا مهم است این است که قدرت الهی به چه اموری تعلق می گیرد و به چه اموری تعلق نمی گیرد، یا به عبارت دیگر اثبات قدرت مطلقه اهمیت دارد. در مورد قدرت الهی دو نظریه وجود دارد: یکی اینکه قدرت الهی مطلقه است و دیگر اینکه قدرت الهی مطلقه نیست (فلاسفه، ثنویه، و گروهی از معتزله).

نظریه اول

اشاعره و امامیه و گروهی از معتزله و حکما با استفاده از آیات قرآن و دلایل عقلی اثبات کرده اند که هر چیز امتناع ذاتی نداشته باشد، قدرت الهی به آن تعلق می گیرد: « ان الله علی کل شیء قدیر».۴

دلیل عقلی

۱. علت قدرت امکان است و این علت در ماسوی الله جاری است پس همه متعلق قدرت او هستند. همه ممکنات، چه امور حسن و خیر و چه شر و قبیح، نسبت به قدرت او یکسان هستند. این دلیل را خواجه نصیرالدین ارائه داده و علامه حلی آن را مذهب علمای امامیه و برخی از معتزله دانسته است. موجود بلا آغاز برتر از همه چیز، بر کار نیک توانا است، زیرا اوست که انجام دهنده کارهای نیک است، و کار بد نیز از گونه کارهای نیک است. سیلی زدن کودک بی پدر، برای ادب کردن او، از گونه سیلی زدن به ستمکاری است. و چون کار خوب و بد، هر دو از یک گونه اند؛ می بایست موجود بلا آغاز برتر از همه چیز، همچنان که بر کار نیک توانا می باشد، بر کار بد هم باید توانا باشد؛ زیرا هر کس بتواند کاری را بر یک روی انجام دهد، بر رویهای دیگر نیز می تواند آن را انجام دهد. و چنانچه ثابت شود که کار بد، از گونه کار خوب نیست، باز هم، می بایست، که او بر کار بد، توانا باشد؛ زیرا، او از ما تواناتر است.۵

مذهب اصحابنا أن الله تعالی قادر علی کل المقدورات… إذا ثبت انه قادر علی جمیع الممکنات (وجب أن لایجد شئ من الممکنات) الا بقدرته… فثبت أن جمیع الممکنات واقع بقدره الله تعالی.۶

طبق مذهب ما (شیعه اثناعشریه) همه ممکنات در حیطه قدرت خدای تعالی قرار دارد… و اگر ثابت شد که موجودات امکانی در سیطره قدرت الهی هستند (واجب است که از آن موجودات امکانی یافت نشوند) مگر به قدرت خدای سبحان… نتیجه اینکه همه موجودات به قدرت خدای متعال موجودند.

۲. قادر نبودن خداوند در صورتی صادق است که مشیت او به وقوع کاری تعلق پذیرد و در عین حال آن کار واقع نشود و بالعکس. حال آن علت تحقق، یا ذات الهی است که نامعقول است او هم بخواهد و هم سبب عدم وقوع آن گردد. احتمال دیگر هم این است که موجود دیگری مانع تحقق بشود و این نیز نامعقول است.

نظریه دوم

فلاسفه با توجه به قاعده الواحد گفته اند که از واحد فقط واحد صادر می شود. ثنویه و مجوس گمان کرده اند که خداوند بر شر قدرت ندارد و اینکه فاعل خیر، خیر است و فاعل شر، شر. نظام، از معتزله، معتقد است که او بر خلق جهل و سائر قبایح قدرت ندارد و استدلال کرده که فعل قبیح محال است و محال غیر مقدور است.۷

به هر حال در رأی اکثریت، قدرت الهی مطلقه است و هرچه امتناع ذاتی نداشته باشد، در حیطه قدرت الهی است،حسن باشد یا قبیح، انسان باشد یا فعل او. در اینجا اشکالاتی مطرح می شود:

۱. اگر همه چیز در تحت قدرت الهی است و از نظر دیگر او خیر مطلق است، پس وجود شرور چگونه قابل توجیه است؟

۲. بین قادر مطلق بودن خدا و قادر بودن انسان، تعارض پیش می آید.

پاسخ اشکال اول فعلا مورد نظر ما نیست و وارد آن نمی گردیم. آنچه مورد نظر است پاسخ اشکال دوم (یعنی افعال انسان آن هم افعال اختیاری او است) در این زمینه متکلمان اسلامی و غیراسلامی، حکما و عرفا سخت با هم اختلاف دارند۸ و ما آن را مختصراً بیان خواهیم کرد.

الف) رابطه خدا و عمل انسان از دیدگاه اشاعره

در بین متکلمان اسلامی گروهی با پیروی از ابوالحسن اشعری ( ۲۲ ـ ۲۲۴ق) در مورد افعال (اختیاری) انسان نظر داده اند که افعال انسان مانند خود انسان، مخلوق خداوند متعال است: «…ان الله تعالی خالق لافعال البعد کما هو خالق لذواتهم.»۹

هرچند که انسان دارای قدرت و اراده حادثه است ، ولی این قدرت و اراده هیچ تأثیری در ایجاد فعل ندارد: «کان ابوالحسن الاشعری یقول: لیس للقدره الحادثه اثر وإنما تعلقها بالمقدور ومثل تعلق العلم بالمعلوم فی عدم التأثیر.»۱۰

بنابراین، فاعل و مؤثر حقیقی یکی بیش نیست و آن خدای بخشنده است.

(فی ان افعال العباد الاختیار واقعه بقدره الله سبحانه وتعالی وحدّها) لیس لقدرتهم تإثیر فیها بل لله سبحانه أجری عادته یوجد فی العبد قدرتاً واختیاراً، فاذا لم یکن هناک مانع أوجد فیه فعله المقدور مقارناً لهما فیکون فعل العبد مخلوقه لله ابداعاً واحداثاً ومکسوباً للعبد والمراد بکسبه ایاه مقارنته لقدرته وارادته من غیر ان یکون هناک تأثیر.۱۱

برای بندگان قدرت تأثیر و فاعلیتی در ایجاد ممکنات نیست بلکه عادت خدای سبحان بر این جاری شده که در لحظه ایجاد فعل، قدرت و اختیاری را در عبد ایجاد کند. (قدرت و اراده ای که هیچ تأثیری در ایجاد فعل ندارد.) در صورت پیش نیامدن مانع، فعل هم زمان با آن قدرت و اراده تحقق پیدا می کند. پس فعل عبدا بداعاً و احداثاً مخلوق خداوند است و در عین حال مورد کسب عبد است مراد از کسب انسان نسبت به افعال مقارنت قدرت و اراده انسان به فعل است، بدون اینکه تأثیری در فعل داشته باشد.

همان طور که ملاحظه می شود، اشاعره خدای متعال را خالق افعال انسان می دانند. از طرف دیگر قدرت و اراده ای نیز برای انسان قائلند، ولی قدرت و اراده ای که بی تاثیرند.

سهم انسان از فعل، کسب است و فعل به دست او حادث شده، ولی مخلوق خداست.

…ومذهبه (الاشعری) فیها ان افعال العباد مخلوقه لله ولیس للانسان فیها غیرا اکتسابها ان الفاعل الحقیقی هو، وما للانسان إلا ما اکتسب للفعل الذی احدثه علی یدی هذا الانسان والکسب هو تعلق قدره العبد وارادته بالفعل المقدور الحدث من الله علی الحقیقه.۱۲

وی (ابوالحسن اشعری) بر آن است که همه افعال بندگان، مخلوق خداوند است و انسان در این میان هیچ نقشی جز اکتساب ندارد و به عبارت دیگر فاعل حقیقی همه افعال خداوند است و انسان تنها کسب کننده فعلی است که خداوند آن را به دست این انسان ایجاد می کند و مقصود از کسب نیز تعلق قدرت و اراده بندگان است به فعلی که حقیقتاً از جانب خداوند مقدر و ایجاد می شود.

در بیشتر منابعی که رأی اشاعره را در این زمینه بررسی نموده اند، با عباراتی چون عبارات فوق مبنی بر مخلوقیت افعال انسان از سوی خدای متعال از یک سوی و کسب فعل از جانب بشر از سوی دیگر مواجه می شویم: «ابوالحسن الاشعری… فرفض ان یکون الانسان فاعلاً وخالقاً لافعاله، ولکنه اعترف بان للانسان قدره علی ]کسب[ الافعال.»۱۳

از دیدگاه اشاعره که فعل اختیاری انسان مخلوق خدای سبحان است ، تفاوت ندارد که آن فعل پسندیده باشد یا ناپسند . همه افعال اختیاری انسان ـ اعم از کفر و ایمان و طاعت و عصیان ـ مخلوق خداست و آنچه به انسان تعلق دارد کسب است و منظور از کسب تعلق قدرت و اراده عبد به فعل مقدور است:۱۴ «وقالت الاشاعره کل ما هو واقع فهو مراد سواء کان طاعه او معصیه.»۱۵

ابی حنیفه نیز چنین رأی داده است:

(وجمیع أفعال العباد من الحرکه والسکون) أی علی ای وجه یکون من الکفرو الایمان و الطاعه و العصیان (کسبهم علی الحقیقه) ای علی طریق المجاز فی النسبه… أن الفرق بین الکسب والخلق هو أن الکسب امر لا یستقل به الکاسب و الخلق أمر یستقل به الخالق… (والله تعالی خالقها) ای موجد افعال العباد.۱۶

(همه افعال بندگان اعم از حرکت و سکون) به هر شکل که فرض شود که از جمله آنها؛ کفر ورزیدن، ایمان آوردن، طاعت و معصیت هستند، همگی (به طور حقیقی کسب شده انسان هستند) آنچه به عنوان کسب به انسان نسبت داده می شود بر سبیل حقیقت است نه مجاز… تفاوت کسب و خلق در این است که در کسب کاسب مستقل نیست ولی در خلق، خالق مستقل است. (خداوند متعال خالق افعال انسان) یعنی ایجاد کننده آن افعال است.

ان فعل البعد فعل له حقیقیه، ولکنه مخلوقه لله ومفعول لله.۱۷

همانا فعل بنده فعل حقیقی اوست، ولی در عین حال مخلوق خدای متعال و از افعال خدای متعال است.

ادله اشاعره

اشاعره بر اینکه افعال انسان مخلوق خداست نه مخلوق خود او، هم به آیات قرآن که بر اساس آنها فاعل و مؤثر حقیقی فقط خداست تمسک جسته اند و هم به برخی ادله عقلی استدلال کرده اند که به بعضی از آنها اشاره می شود.البته باید توجه داشت که در کتب مقدس نیز چنین آیاتی وجود دارد و افرادی در مسیحیت اعقتادی شبیه به اعتقاد اشاعره در اسلام دارند که نه تاثیر توام خدا و علل ثانیه را می پذیرند و نه تفویض را و… .۱۸

الف) آیات

در قرآن کریم آمده است: « ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شیء؛۱۹ آری، این است خداوند پروردگار شما! هیچ معبودی جز او نیست؛ آفریدگار همه چیز است.»؛ « والله خلقکم وما تعملون؛۲۰ با اینکه خداوند هم شما را آفریده و هم بتهایی را که می سازید.»؛

« ومارمیت اذ رمیت ولکن الله رمی؛۲۱ و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی، بلکه خداوند انداخت. »

در کتاب مقدس نیز آمده است: «خدا می گوید من یهوه هستم و همه چیز را ساختم.»۲۲

در اینجا آیات گواهی می دهد که خالق و آفریدگاری جز خدا نیست و همان طور که خدا آفریدگار انسان است، آفریدگار افعال او نیز می باشد. اگر در جهان هستی آفریدگاری جز خدا نیست، قهراً انسان و افعال وی مخلوق خدایند و دیگر انسان در کارهای خود نقشی نخواهد داشت.۲۳

ب) دلیل عقلی

اشاعره نه دلیل بر مدعای خود اقامه کرده اند که البته همه آنها مخدوشند.

۱. از جمله آن دلایل این است که می گویند: اگر ما انسانها فاعل و به وجود آورنده افعال و کارهای خود بودیم، لازمه اش این بود که به آن عالم باشیم. اما این لازم باطل است، پس آن ملزوم هم باطل است.

۲. اگر ما فاعل افعال خود بودیم، لازمه اش این بود که بتوانیم جسم هم احداث کنیم و چنین نیست.

۳. در صورت فاعلیت ما اجتماع دو قادر مستقل بر مقدور واحد پیش می آید. همه این دلایل در جای خود پاسخ داده شده است.۲۴

گفته می شود که مهم ترین دلیل آنها این است که اگر انسان ایجاد کننده افعال خودش باشد، خالقیتی برای انسان قبول کرده ایم و این مسئله با اصل خالقیت خداوندی که مأخوذ است از اصل «لامؤثر فی الوجود الا الله» مخالف است.۲۵

آنها (اشاعره) بر اینکه خدای متعال مرید طاعت و معاصی می باشد نیز دلیل آورده اند:

الله تعالی لو اراد من الکافر الطاعه والکافر اراده المعصیه وکان واقع مراد الکافر لزم ان یکون الله تعالی مغلوباً اذ من یقع مراده من المریدین هو الغالب و… .۲۶

اگر فرض کردید که خدا از شخص کافر طاعت را می خواهد ولی خود کافر مرید معصیت است در چنین فرضی… اگر مراد کافر تحقق پیدا کند معنایش این است که اراده خداوند مغلوب اراده کافر واقع گردیده؛ زیرا مراد کسی که واقع گردیده از دو مراد، او غالب است.

نتیجه

اشاعره و کسانی که داغ تر از اشاعره هستند، خلق افعال را مطرح کردند در نتیجه سر از جبر در آوردند. از این اندیشه که انسان در افعالش مجبور است و اختیاری ندارد، جبرگرایی و جبراندیشی به وجود آمده است.

جناب شهرستانی در الملل و النحل خود جبراندیشی را به دو گونه خالص و متوسط تقسیم نموده است:

۱. جبریه خالص

«الجبریه الخالصه: هی التی لاتثبیت للعبد فعلاً ولاقدره علی الفعل اصلاً؛ جبریه خالص: [گروهی]اند که بنده را فعلی و قدرتی ثابت ندارند اصلاً.»۲۷ جبریه خالص که متکلمان جهمی (پیروان جهم بن صفوان) هستند، افعال انسان را مخلوق خداوند می دانند و نسبت دادن فعل را به انسان مانند نسبت دادن فعل به جمادات می دانند و کسب را هم نمی پذیرند.۲۸ وقتی می گوییم فلانی نماز خواند یا روزه گرفت، به منزله آن است که بگوییم فلانی قد کشید .۲۹

۲. جبریه متوسطه

«الجبریه المتوسطه هی التی تثبیت للعبد قدره غیر موثره اصلاً؛ جبریه متوسطه: [گروهی]اند که ثابت کنند بنده را قدرتی غیرمؤثر.»۳۰ جبریه متوسطه که اشاعره باشند برای انسان قدرت بی تاثیر قائل اند و حتی گفته می شود طرح کسب از سوی اشاعره تلاشی برای فرار از جبر یا جبر خالصه بوده است : « او (اشعری) به این مفهوم (کسب) می خواهد از جبر خالص فرار کند.»۳۱ البته آنان از این سخن هم عقب نشینی کرده اند، زیرا بنا به عقیده ابوالحسن اشعری قدرت حادثه هیچ تأثیری در فعل ندارد ، در حالی که بعد از او باقلانی و بالاخره جوینی به تأثیر قائل شده اند.

ثم علی اصل ابی الحسن: لاتأثیر للقدره الحادثه فی الاحداث… والقاضی ابوبکر الباقلانی تخطی عن هذا القدر قلیلاً… فاثبت القاضی تاثیر للقدره الحدثه واثرها: هی الخالصه… ثم ان امام الحرمین ابالمعالی الجوینی تخطی عن هذا البیان قلیلاً… فلابد اذن من نسبه فعل العبد الی قدرته حقیقه لاعلی وجه الاحداث والخلق… .۳۲

بنابر اصل که ابوالحسن مقدر دارد، قدرت حادث را در پیدا کردن هیچ تأثیر نیست… و قاضی ابوبکر باقلانی از این مرتبه اندکی فروتر آمده… پس ثابت کرده است قاضی قدرت حادثه را تأثیری… امام الحرمین ابوالمعالی جوینی اندکی از آن فروتر آمده… پس چاره ای نباشد از نسبت کردن فعل بنده به قدرت بنده در حقیقت، نه بر وجه پیدایش.۳۳

نیز گفته می شود که باقلانی معتقد است فاعل کلیه افعال ما خداوند است، ولی عنوان اطاعت و عصیان از عبد است؛ یعنی کار خوب را خدا به دست ما انجام می دهد، ولی ما مطیع شمرده می شویم؛ و بالعکس.۳۴

در هر حال، گروه اشاعره با توجه به تعدادی از آیات که موثر واقعی خدای متعال را بیان می دارند، نتیجه گرفتند که افعال اختیاری انسان اعم از خیر و شر مخلوق خداوند است. بنابراین، انسان در انجام و ترک افعال مجبور است و هیچ نقشی در خوبی و بدی افعال ندارد.

ب) رابطه خدا و عمل انسان از دیدگاه عدلیه

عدلیه که همان گروه معتزله و امامیه باشند، موضعی را در این زمینه اتخاذ کرده اند که کاملاً در مقابل اشاعره به طور خاص و جبر گرایان و جبر اندیشان به طور عام است.

ولی با این وجود هر دو گروه یکی نیستند و محتوای دیدگاه دو گروه عمیقاً با یکدیگر تفاوت دارد. نقطه اشتراک آنها در پذیرش عدل الهی، نپذیرفتن دیدگاه اشاعره و در نهایت دیدگاه جبرگرایان و برخی از ادله است که هر یک بر مدعای خویش اقامه نمود ه اند.

ولی با این وجود آنها دو گروه هستند؛ معتزله و امامیه.

۱. معتزله

اندیشه ای که به آنها منسوب است این است که فعل انسان مخلوق خود اوست نه مخلوق خداوند. خدای متعال انسان را قادر بر افعالش خلق نموده و لذا فعل انسان یک فاعل دارد و آن خود انسان است و انسان در فعلش مستقل عمل می کند.

واتفقوا علی ان العبد قادر خالق لافعاله خیرها وشرها مستحق علی ما یفعله ثواباً وعقاباً فی الدار الآخره، الرب تعالی منزه ان یضاف الیه شر وظلم وفعل هو کفر. معصیه لانه لو خلق الظلم کان ظالماً.۳۵

و اتفاق دارند بر آنکه بنده قادر است بر افعال خویش هم بر نیک و هم بر بد. و موافق کردار خود مستحق ثواب و عذاب می شود در آخرت. و حضرت حق تعالی شأنه منزه است از آنکه او را نسبت به ظلم و شر و فعل کفر و معصیت کند؛ زیرا که اگر ظلم بیافریند، ظالم باشد.

در عبارت فوق اتفاق معتزله بر خلق نقل شده که معتقدند انسان خالق افعال خود است. برخی نیز به کلمه خلق توجه کرده و اظهار داشته اند که متقدمان معتزله در این زمینه از الفاظی چون موجد و مخترع استفاده می کرده اند، ولی جبائی و اتباعش استعمال کلمه خلق را نیز روا دانسته و گفته اند انسان خالق افعال خود است.۳۶ همچنین در پیرامون کلمه چنین توضیح داده می شود:

معنی (الخلق) عندهم، لیس هو « الاختراع» و« الابداع» علی غیر صوره ومثال سابق، ولاالایجاد من العدم… انما هو وقوع الفعل «من فاعله مقدرا».۳۷

معنای خلق در نزد معتزله اختراع و نوآوری به گونه ای که مثال سابق نداشته باشد یا از عدم ایجاد شده باشد، نیست… ،بلکه وقوع فعل از فاعل است آن گونه که مقدر شده است.

از قاضی عبدالجبار کلمه «احداث» نقل شده است:

وفی مسئله افعال العباد یذهب القاضی عبدالجبار ـ شأنه شأن کل المعتزله ـ الی ان افعال العباد محدثه منهم وانهم هم المحدثون لها.۳۸

در مسئله افعال عباد، قاضی عبدالجبار ـ همانند دیگر معتزلیان بر این عقیده است که ـ افعال بندگان به واسطه آنان به وجود می آید و آنها خود پدیدآورنده آنهایند.

اتفق کل اهل العدل علی ان افعال العباد من تصرفهم وقیامهم وقعودهم حادثه من جهتهم؛ وان الله جل وعز اقدرهم علی ذلک ولافاعل لها ولامحدث سواهم؛ وان من قال ان الله، سبحانه، خالقها ومحدثها، فقد عظم خطؤه.۳۹

اهل عدل اتفاق دارند بر اینکه افعال بندگان که عبادت باشند از تصرّفات و نشست و برخاست شان حادث از ناحیه بندگان هستند و خدای عزوجل آنها را بر این کار قادر ساخته است. فاعل و محدثی برای آن افعال سوای بندگان کسی نیست. و اگر کسی بگوید که خالق و محدث آن افعال خدای سبحان است در اشتباه بزرگی افتاده است.

اعلم ان المعتمد فی ان افعالهم لیست مخلوقه لله تعالی، ولاحادثه من جهته.۴۰

بدان که معتمد و تکیه گاه در اینکه افعال بندگان مخلوق خدای متعال نیست و حادث از ناحیه او نیست چیزی است که ما در گذشته گفتیم… .

در برخی از منابع گفته می شود که معتزله معتقدند خداو

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.