پاورپوینت کامل ماهیت و مؤلفه های تفسیر به رأی از منظر فریقین با تأکید بر آراء امام خمینی (ره) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ماهیت و مؤلفه های تفسیر به رأی از منظر فریقین با تأکید بر آراء امام خمینی (ره) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ماهیت و مؤلفه های تفسیر به رأی از منظر فریقین با تأکید بر آراء امام خمینی (ره) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ماهیت و مؤلفه های تفسیر به رأی از منظر فریقین با تأکید بر آراء امام خمینی (ره) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۲۳
چکیده
تفسیر به رأی یا تحریف معنوی، از جمله مباحث پر چالش و در عین حال بسیار تأثیرگذار
علوم قرآنی است. این موضوع با توجه به هشدار مکرر روایات درباره آن، از آغاز مورد
توجه مفسران و قرآن پژوهان قرار گرفته است. به همین علت در مقدمه عموم تفاسیر
فریقین و نیز کتب علوم قرآنی، از آن گفت وگو شده است. اما به نظر نگارنده این مباحث
همچنان جای گفتگوی بسیار دارد؛ زیرا هنوز افزون بر ابهام در مفهوم تفسیر به رأی،
معیارها و ملاکهای تمییز تفسیر صحیح از تفسیر به رأی روشن نشده است.
واژه های کلیدی: تفسیر به رأی، مفسران شیعه، مفسران اهل سنت، امام خمینی(ره).
مقدمه
معمولاً سبکهای تفسیری مختلف یکدیگر را متهم به ارتکاب تفسیر به رأی می کنند.
نگریستن در گفتار صاحب نظران در این زمینه نشان می دهد که هیچ کس در صدور روایات
نهی کننده از تفسیر به رأی و حرمت آن تردید ندارد. آنچه در آن اختلاف شده مفهوم
تفسیر به رأی است. علت عدم تردید در حرمت و ممنوعیت تفسیر به رأی، وجود روایات
بسیار در این زمینه است که از پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) رسیده و همه صحابه و تابعان نیز
بر آنها صحه گذاشته اند؛ به گونه ای که حتی گفته اند بسیاری از بزرگان صحابه و
تابعان به خاطر بیم در غلتیدن در تفسیر به رأی از هر گونه اظهار نظر در زمینه قرآن
اجتناب می کردند. حتی برخی از بزرگان مدعی تواتر معنوی روایات ناهی از تفسیر به رأی
شده اند.
در روایت بسیار معروف از پیامبر(ص) چنین آمده است.
من فسّر القرآن برأیه فلیتبوّأ مقعده من النار؛
هر کس قرآن را از روی رأی خود تفسیر کند، می بایست جایگاه خود را برای آتش فراهم
کند.
در برخی از روایات آمده است که تفسیر به رأی حتی اگر با واقع مطابقت کند، پاداشی به
همراه ندارد. امام صادق(ع) فرمود:
من فسّر القرآن برأیه فاصاب لم یوجر و ان أخطأ کان اثمه علیه؛
هر کس قرآن را طبق رأی خود تفسیر کند، اگر مطابق واقع باشد، پاداش ندارد و اگر خطا
کرده باشد، گناهش بر عهده اوست.
در برخی از روایات، تفسیر به رأی تا سر حد کفر بر شمرده شده است:
…و من فسّر برأیه آیه من کتاب اللَّه فقد کفر؛
هر کس یک آیه از قرآن را طبق رأی خود تفسیر کند کافر شده است.
در روایتی از پیامبر(ص) تأویل ناصحیح قرآن یکی از نگرانیهای آن حضرت از امت برشمرده
شده است:
انما أتخوّف علی امتی من بعدی ثلاث خصال: أن یتأوّلوا القرآن علی غیر تأویله…؛
بر امتم پس از خود از سه چیز بیمناکم: اینکه قرآن را بر غیر تأویل (صحیح) آن به
تأویل برند.
در شماری از روایات، از مدعیان تفسیر همچون قتاده به خاطر تکیه به آرای شخصی در
تفسیر قرآن نکوهش شده است. افزون بر روایات نهی از تفسیر به رأی، اظهار نظر درباره
قرآن بدون تکیه به دلیل علمی نیز نکوهش شده است. در روایت نبوی چنین آمده است:
من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوأ مقعده من النار؛
هر کس درباره قرآن سخنی بدون علم بگوید، باید برای خود جایگاهی از آتش فراهم سازد.
ما در این مقاله نخست به طور کوتاه و گذرا مفهوم تفسیر به رأی را از نگاه
اندیشه وران مسلمان مورد بررسی قرار می دهیم. آن گاه به بررسی دیدگاه امام
خمینی(ره)
در این باره می پردازیم.
تفسیر به رأی از نگاه اندیشوران اهل سنت
در اینجا به خاطر رعایت اختصار، دیدگاه چند تن از عالمان اهل سنت را در تحلیل مفهوم
تفسیر به رأی ذکر می کنیم:
۱. محمدبن جریرطبری
طبری پس از نقل روایت مشهور نبوی «من قال فی القرآن برایه فلیتبوأ مقعده من النار»
و نیز روایت «من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوأ مقعده من النار»، در تحلیل مفهوم
تفسیر به رأی چنین آورده است:
این روایات شاهد مدعای ماست که تفسیر و اظهار رأی در آن دسته از آیات قرآن که آگاهی
از آنها بدون وجود بیان صریح پیامبر(ص) یا نصب دلالت از سوی ایشان امکان ندارد جایز
نیست، و هر کس در این دسته از آیات طبق رأی خود اظهارنظر کند، حتی اگر مطابق واقع
باشد، به خاطر کار ناصوابش خطا کار است زیرا مطابقت رأی او با واقع مطابقت از روی
یقین نیست، بلکه مطابقت از سوی حدس و گمان است. و هر کس درباره دین خداوند با ظن
اظهار نظر کند، از روی عدم علم بر خداوند اظهار رأی کرده است، کاری که خداوند آن را
در قرآن بر بندگانش حرام کرده است: «قل انما حرّم ربی الفواحش…و اِن تقولوا علی
الله ما لاتعلمون»
۲. بغدادی
عالمان معتقدند: نهی از اظهار نظر از روی رأی در قرآن در حق کسی وارد شده که قرآن
را طبق مقصود نفسانی خود تفسیر کرده و از هوای نفس خود پیروی کند. این امر می تواند
از روی علم باشد، به سان باطنیه و خوارج که قرآن را برای تثبیت بدعتشان تفسیر
می کنند. گاه نیز می تواند از روی جهل باشد. اما تأویل یعنی ارائه معنایی از آیه
براساس استنباط که با آیات قبل و پس از آیه هماهنگ بوده و با کتاب و سنت مخالفت
نداشته باشد، از نظر علما جایز است.
۳. قرطبی
قرطبی پس از نقل روایات ناهی از تفسیر به رأی و برخی از تحلیلها در این باره خود
چنین آورده است:
نهی در این روایات بر یکی از دو معنای ذیل قابل حمل است:
۱. مفسر در مسئله ای دارای رأیی خاص است و میل و هوایش به سوی آن رأی مایل است و
قرآن را مطابق همین رأی و میلش تفسیر می کند تا از قرآن برای تصحیح دیدگاهش استدلال
نماید. این امر بدان گونه است که اگر آن رأی و میل در او وجود نداشت آن معنا از
قرآن به نظرش نمی رسید.
۲. مفسر با استناد به ظاهر عربیت قرآن به تفسیر آیات پیشدستی کند، بدون آنکه در
غرائب آیات و درباره واژه های مبهم و مبدل و در آنجا که در آیات اختصار، حذف،
اضمار، تقدیم و تاخیر راه یافته به روایات استناد کند. زیرا کسی که بدون اتقان و به
صرف فهم عربی به استنباط معانی قرآن مبادرت ورزد، خطایش فزونی خواه گرفت و در دسته
گروهی که قرآن را از روی رأی تفسیر کرده اند جای خواهد گرفت. و در تفسیر نخست باید
از نقل و سماع بهره جست تا از خطاها اجتناب نمود و سپس به فهم و استنباط روی آورد.
۴. ابواسحاق شاطبی
رأی بر دو دسته است. نخست: منطبق با کلام عرب و موافق با کتاب و سنت است. چنین رأیی
برای هر عالمی اجتناب ناپذیر است. زیرا اولاً: اظهارنظر درباره آیات قرآن با بیان
معنا، و استنباط حکم و تفسیر لفظ و فهم مراد آیات گریز ناپذیر است و تمام این موارد
از گذشتگان نقل نشده است. پس توقف در اظهار نظر در این دسته از آیات به معنای
تعطیلی همه یا اکثر احکام است که روا نیست. ثانیاً: اگر چنین بود می بایست
پیامبر(ص) همه این موارد را خود تفسیر می کرد تا کسی حق اظهارنظر و رأی نداشته
باشد، در حالی که ما علم داریم که پیامبر همه آیات را تفسیر نکرده است… و بسیاری
از آیات را که ارباب اجتهاد درک می کنند به اجتهاد خود آنان واگذاشته است، پس در
تمام قرآن توقیف لازم نیست. ثالثاً: صحابه به این احتیاط از دیگران سزاوارتر بودند،
در حالی که می دانیم آنان قرآن را براساس فهم خود تفسیر می کردند….
دوم: رأیی که با مبانی عربی و با ادله شرعی مطابقت ندارد. چنین رأیی بدون اشکال
مذموم است، چنان که قیاس نیز چنین است… زیرا به معنای بستن سخن بدون برهان بر
خداوند است که در نهایت به دروغ بستن به خداوند متعال باز می گردد. و نهی شدید از
تفسیر به رأی به این قسم باز می گردد… .
۵. ابوحیان اندلسی
مقصود از روایت نبوی «من تکلم فی القرآن برأیه فاصاب فقد اخطأ» این است که کسی از
روی رأی خود و بدون در نگریستن در اقوال علما و قوانین علوم مثل نحو، لغت و اصول به
تفسیر قرآن روی آورد. اما اگر کسی اجتهاد کند و قرآن را براساس قوانین علم و
استدلال تفسیر نماید، مشمول این حدیث نیست و تفسیر او به تفسیر به رأی یا تفسیر از
روی خطا متصف نخواهد بود.
از این دیدگاهها به دست می آید که:
۱. کسی نمی تواند به استناد روایات ناهی از تفسیر به رأی، تفسیر اجتهادی را مردود
اعلام کند و تفسیر را به تفسیر نقلی و روایی منحصر سازد.
۲. تفسیر به رأی در یکی از سه معنا به کار می رود: ۱. تفسیر از روی ظن و گمان؛ ۲.
تفسیر بدون تحقق دانشهای بایسته تفسیر؛ ۳. تحمیل رأی و دیدگاه پیشین بر قرآن.
تفسیر به رأی از نگاه صاحب نظران شیعه
عموم مفسران و قرآن پژوهان شیعه درباره مفهوم تفسیر به رأی دیدگاههایی ارائه
کرده اند. ما نخست به اختصار دیدگاه شیخ طوسی، فیض کاشانی و از میان معاصران دیدگاه
علامه طباطبایی و آیت الله معرفت را یادآور می شویم و سپس به تفصیل به بررسی نگرش
امام خمینی(ره) در این باره می پردازیم.
۱. دیدگاه شیخ طوسی
شیخ طوسی پس از نقل روایات نهی کننده از تفسیر به رأی، شواهدی از آیات قرآن ارائه
می کند که به استناد آنها فهم مدالیل آیات برای مردم، ممکن اعلام شده است؛ نظیر
آیات «انا جعلناه قرآنا عربیا»؛ «لعلمه الذین یستنبطونه منهم»؛ «افلا یتدبرون
القرآن ام علی قلوب اقفالها». وی از این آیات چنین استفاده کرده که نمی توان به
استناد روایات ناهی از تفسیر قرآن، آیات این کتاب آسمان را لغز و معما و غیر قابل
فهم برای مردم قلمداد کرد. و آنگاه برای جمع میان این دو دسته ادله چنین افزوده
است:
معانی قرآن بر چهار دسته است: ۱. آیاتی که آگاهی به آنها در انحصار خداوند است و
برای هیچ کس زحمت اظهار نظر درباره آنها جایز نیست؛ نظیر آیه «یسألونک عن الساعه
أیان مرسیها قل: انما علمها عند ربّی لا یجّلیها لوقتها الاّهی». ۲.آیاتی که ظاهر
آنها مطابق معنای آنهاست و بر این اساس هر کس که زبان عربی را بداند، معنای آنها را
در می یابد؛ نظیر آیه «لا تقتلوا النفس التی حرّم الله الا بالحق» و آیه «قل هو
الله أحد.»
۳. آیات مجملی که ظاهر آنها بیانگر مراد تفصیلی آنها نیست؛ نظیر آیه «اقیمو الصلوه
و آتوا الزکاه» و آیه «ولله حجّ البیت من استطاع الیه سبیلا» و آیه «وآتوا حقّه یوم
حصاده»؛ زیرا تفصیل شمار نمازها و شمار رکعات نماز و تفصیل مناسک و شرائط حج و
مقادیر نصاب زکات در قرآن بیان نشده و استخراج آنها جز با بیان پیامبر و وحی الهی
ممکن نیست و اظهارنظر درباره این آیات خطا و ممنوع است. ممکن است روایات ناهی از
تفسیر به رأی شامل این دسته از آیات باشد.
۴. در مواردی لفظ آیه میان دو یا چند معنا مشترک بوده و ممکن است هر یک از این معنا
مراد باشد. در چنین مواردی برای هیچ کس روا نیست که بگوید: مراد الهی یکی از این
معانی است، مگر آنکه به گفتار پیامبر یا امام معصوم استناد کند.
بنابراین از نظر شیخ طوسی مقصود از تفسیر به رأی، اظهار نظر در آیات دسته نخست،
دسته سوم و چهارم بدون استناد به گفتار معصوم است.
۲. دیدگاه فیض کاشانی
فیض کاشانی پس از نقل روایات ناهی از تفسیر به رأی، همصدا با قرطبی این روایات را
به یکی از دو معنا دانسته است: ۱. مفسر دارای رأی و میل و گرایش خاص در یک مسئله
است و آن گاه به سراغ می رود و آیات را مطابق با گرایش خود تفسیر می کند.
۲. مفسر بدون استمداد از روایات و صرفاً با استناد به ظاهر الفاظ عربی درباره الفاظ
غریب و مبهم و مبدل و در موارد قصر، حذف، اضمار، تقدیم و تأخیر اظهارنظر نماید.
از نظر فیض کاشانی استنباطهای برخی از واعظان از برخی از آیات، با آنکه می دانند
مراد از آیات چیزی نیست که آنها مدعی اند، مشمول روایات ناهی از تفسیر به رأی
است.در میان صاحب نظران معاصر استاد آیت الله معرفت، همین دیدگاه را پذیرفته است.
۳. دیدگاه علامه طباطبایی
علامه طباطبایی در مفهوم تفسیر به رأی ده دیدگاه به شرح ذیل نقل کرده است:
۱. تفسیر با فقدان دانشهای لازم؛ ۲. تفسیر آیات متشابه؛ ۳. تفسیر به منظور تقویت
دیدگاه شخصی؛ ۴. ادعای دستیابی قطعی به مراد خداوند؛ ۵. تفسیر از روی استحسان عقلی؛
۶. اظهارنظر در مشکلات قرآن بدون آگاهی از نظرگاههای صحابه و تابعان؛ ۷.اظهارنظر در
قرآن به رغم آنکه می داند حق جز آن است؛ ۸. تفسیر قرآن بدون دلیل علمی؛ ۹. تفسیر
براساس ظواهر آیات، بر این اساس که برای قرآن ظهوری منعقد نمی شود؛ ۱۰. عمل به
ظواهر قرآن، براساس این نظرگاه که قرآن دارای ظهور است، اما قابل دستیابی برای ما
نیست.
علامه طباطبایی خود معتقد است که مقصود از تفسیر به رأی، استبداد و استقلال در
تفسیر قرآن است. بنابراین برای گریز از تفسیر به رأی می بایست از غیر قرآن، کمک
گرفت. ایشان براساس دیدگاه طولی بودن سنت در برابر قرآن، بر این باور است که
می بایست تنها از قرآن برای تفسیر آن یاری گرفت.
مفهوم تفسیر به رأی از نگاه نگارنده
آنچه در این بین قابل توجه است، این است که بررسی تاریخ فقه، تفسیر، کلام و هر جا
که میان عقل و نقل تقابل وجود دارد، نشان می دهد که سه نوع تفکر در برخورد با متون
دینی، اعم از قرآن و حدیث، در میان اندیشه وران مسلمان پدید آمد:
۱. تفکر نقل گرایی؛ مدافعان این تفکر معتقد بوده اند که در تقابل عقل و نقل مطلقاً
نقل مقدم است. آنان هر گونه عقل گرایی در برخورد با متون دینی را تخطئه می کنند و
هرگونه تأویل آیات و روایات حتی در موارد تعارض با عقل قطعی را ناروا می دانند. این
اندیشه در فقه مکتب فقهی مدینه و در حدیث و کلام مکتب اهل حدیث و ظاهرگرا را پدید
آورد. مالک بن انس واحمد بن حنبل از بنیان گذاران این تفکرند.
۲. تفکر عقل گرایی افراطی؛ بنیان گذاران این مشرب فکری بر این باورند که در تقابل
عقل و نقل مطلقاً عقل مقدم است. از نظر آنان عقل افزون بر تشخیص حسن و قبح افعال و
صفات، و تأویل متون دینی، حتی قادر به پدید آوردن احکام شرعی در عرصه هایی است که
شرع درباره آن ساکت است. بر اساس این تفکر عقل نه تنها وسیله استنباط احکام شرعی از
کتاب و سنت است، بلکه خود می تواند به عنوان آبشخور استخراج احکام نقش آفرینی کند.
پدید آمدن نهضت رأی و قیاس در میان فقه اهل سنت و افزوده شدن عناوینی همچون قیاس،
استحسان، سد ذرایع و مصالح مرسله به منابع اجتهاد که اوج آن در فقه ابوحنیفه خود
نمایی کرد و نیز ظهور معتزله در تاریخ کلام اهل سنت، از دستاوردهای این رویکرد فکری
بوده است.
۳. تفکر اعتدال گرایان؛ این تفکر در سایه تعلیم اهلبیت(ع) در میان پیروان آنان ـ
البته نه تمام فرق شیعه ـ رخ نمود. ائمه(ع) در تمام موضع گیریهای خود در برخورد با
قرآن و سنت ضمن تقبیح نقل گرایی مفرط که عقل را از هر جهت ناکارآمد می سازد،
عقل گرایی افراطی و مدافعان مکتب رأی و قیاس را نیز مردود شمردند. شیوه اهلبیت(ع)
اعتنا و اعتماد به عقل در موارد بایسته و بر اساس ضوابط و قواعد صحیح است.
از نمونه های شایع آن دعوت امام صادق(ع) به مراجعه به قرآن و استخراج احکام از آیاتی
نظیر «ما جعل علیکم فی الدین من حرج» ـ که خود نوعی تجویز عقل گرایی در برخورد با
آیات است ـ و در کنار آن نکوهش ابان بن تغلب از تکیه کردن به قیاس عقلانی در مسئله
دیه است.
بر این اساس آنچه در روایات درباره نکوهش از رأی گرایی در تفسیر قرآن رسیده است
ناظر به عقل گرایی از نوع دوم و افراطی است که شخص گمان می برد تمام اسرار و مفاهیم
قرآن را بدون توجه به سنت و رهنمایی معصوم می تواند فرا چنگ آورد. روایت انما یعرف
القرآن من خوطب به و «لیس شی أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن» ناظر به این
نکته است. چنان که تمام روایاتی که همصدا با قرآن تفکر و تدبر و تفسیر قرآن را
تجویز کرده اند، به عقل گرایی از نوع معتدل و میانه ناظرند که ضمن بها دادن به عقل
بر مراجعه بر روایات صحیح پای می فشارد. بنابراین میان تعبیر نهی از رأی گرایی در
تفسیر و تعبیر عقل گرایی در تفسیر تفاوت است. تعبیر سنت ناظر به عقل گرایی مفرط است
و از این جهت تفسیر به رأی هماره نکوهیده و مذموم است و چنان نیست که به گمان محمد
حسین ذهبی به مذموم و ممدوح قابل تقسیم باشد.
اینک مناسب است که دیدگاه امام خمینی(ره) در زمینه تفسیر به رأی را به تفصیل مورد
بررسی قرار دهیم.
مفهوم تفسیر به رأی از نگاه امام خمینی(ره)
از مجموعه گفتاری که از حضرت امام در زمینه تفسیر به رأی انعکاس یافته به دست
می آید تفسیر به رأی از نظر ایشان در یکی از چهار معنای ذیل به کار می رود:
یکسونگری در تفسیر قرآن؛
تفسیر آیات الاحکام بدون یاری جستن از روایات؛
تحمیل آرا بر قرآن؛
تفسیر آیات بدون برخورداری از دانشهای بایسته تفسیر.
این چهار معنا می تواند جزو ماهیت و مؤلفه های تفسیر به رأی باشد، به این معنا که
با تحقق همه یا هر یک از آنها مفهوم تفسیر به رأی تحقق می یابد. اینک به اختصار به
بررسی این چهار مفهوم می پردازیم.
۱-یکسونگری در تفسیر قرآن
بر هر قرآن شناسی هویداست که بخشی از گزاره های قرآن به ابعاد معنوی و آن جهانی
ناظر است؛ نظیر دعوت قرآن به ذخیره کردن زاد و توشه برای جهان آخرت و تشویق مؤمنان
به عبادت و برخاستن برای ادای نماز شب و تلاوت قرآن. بخشی دیگر از گزاره های قرآن
نیز ابعاد مادی و این جهانی را دربر می گیرد؛ نظیر دعوت قرآن به آباد کردن دنیا یا
جهاد و مبارزه با کافران و مشرکان.
عدم توجه به این نکته و اصرار بر معنوی و آن جهانی بودن همه آیات قرآن یا مادی و
این جهانی بودن همه گزاره های قرآن که از سوی برخی از مفسران ادعا شده، همان
یکسونگری در قرآن است که از نظر امام خمینی(ره) می تواند یکی از مصادیق تفسیر به رأی
باشد. گفتار ایشان درباره دسته نخست از مفسران که همه آیات قرآن را در بعد معنوی
خلاصه کردنده اند، چنین است.
بسیاری از زمانها بر ما گذشت که یک طایفه ای فیلسوف… عارف و متکلم و امثال ذالک
که دنبال همان جهات معنوی بودند، اینها گرفتند معنویات را هر کسی به اندازه ادراک
خودش و تخطئه کردند قشریون (را)… وقتی دنبال تفسیر قرآن رفتند… اکثر آیات را
برگرداند به آن جهات عرفانی و فلسفی و جهات معنوی و به کلی غفلت کردند از حیات
دنیایی و جهاتی که در اینجا به آن احتیاج هست….
ایشان در جایی دیگر در انتقاد از برخورد عرفا با قرآن و یکسونگری آنان چنین
آورده اند:
عرفا اسلام را قبول داشتند لکن تمام مسائل را برمی گرداندند به آن معنای عرفانی،
مسائل روز قائل نبودند و حتی اگر روایتی یا آیه ای در جهاد می آمد آنها همان جهاد
نفس را می گفتند هست و اسلام را با یک صورت دیگری غیر از آن صورت واقعی که جامع
است، جامع اطراف است، نظر می کردند….
و نیز آوردند:
…طایفه ای که قرآن را و احادیث را تأویل می کردند به ماورای طبیعت و به این زندگی
دنیا اصلاً توجه نداشتند، به حکومت اسلامی توجه نداشتند….
امام خمینی(ره) همچنین در انتقاد از یکسونگری کسانی که همه گزاره های قرآن را مادی و
این جهانی می دانند، چنین آورده است:
…همین عصر یک دسته دیگری که اشتغال داشتند به امور فقهی و امور تعبدی، اینها هم
تخطئه کردند آنها (= عرفا) را… اینها محصور کردند اسلام را به احکام فرعیه….
از نظر امام(ره) حمل گزاره های قرآن بر مسائل مادی و این دنیایی واکنشی بود در برابر
دسته نخست:
…بعدها مبتلا شدیم (به) یک عکس العملی در مقابل او… این طایفه دوم عکس کردند،
معنویات را فدای مادیات کردند، آنها مادیات را فدای معنویات کرده بودند و اینها
معنویات را فدای مادیات کردند. هر آیه ای که دستشان می رسد و بتوانند، تعبیر
می کنند به یک امر دنیایی، کانّه ماورای دنیا چیزی نیست…. ماورای این عالم خبری
نیست همه این مسایل را فدای همین عالم می کنند.
همسانی گفتار علامه طباطبایی با گفتار امام خمینی(ره) در انتقاد از یکسونگری به قرآن
علامه طباطبایی در مقدمه المیزان در انتقاد از گرایشهای یکسونگر در زمینه تفسیر
قرآن و در برشمردن انواع یکسونگری، به دو نگرش انحصاری عرفانی و مادی اشاره کرده
است. وی درباره یکسونگری تفاسیر عرفا و متصوفه چنین آورده است:
اما متصوفه به خاطر اشتغالشان به سیر در باطن خلقت و اعتنایشان به شأن آیات انفسی و
عدم توجه به عالم ظاهر و آیات آفاقی در مباحث تفسیری تنها به تأویل بسنده کرده و
تنزیل (= و تفسیر لفظی آیات) را در کنار گذاشتند.
ایشان درباره یکسونگری مادی انگارانه به گزاره های قرآن چنین آورده اند:
در این دوران مسلک جدیدی در تفسیر رخ نمود و شماری از اندیشه وران مسلمان در اثر
غوطه ور شدن در علوم طبیعی و دانشهایی که بر حس و تجربه استوار است و نیز علوم
اجتماعی که بر آمار مبتنی است، به مکاتب مادی اروپایی اعم از مکتب حس گرایان (=
ماتریالیستها) یا مذهب اصالت عمل (= پراگماتیستها) گرایش پیدا کردند. بر این اساس
گفتند امکان ندارد که معارف دینی با دستاوردهای علوم بشری مخالف باشد… پس آنچه
دین از آن خبر آورده و علوم آنها را تکذیب کرده است نظیر عرش، کرس، لوح و قلم باید
به تأویل برده شوند.
البته میان دیدگاه امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی در تبیین یکسونگری قرآن از این جهت
تفاوت است که مقصود امام از یکسونگری فقها انکار گزاره های متافیزیکی به خاطر عدم
سازگاری با دستاوردهای علوم بشری نیست، بلکه مقصود ایشان عدم اهتمام این دست از
مفسران به ابعاد معنوی و عرفانی قرآن است.
۲. تفسیر آیات الاحکام بدون یاری جستن از روایات
امام خمینی(ره) در بخشی از مباحث قرآنی خود در دفاع از برخی از تأویلات عرفا آورده اند
که این دست از تأویلات را اساساً نباید تفسیر تلقی کرد تا احیاناً شائبه تفسیر به
رأی به نظر آید، بلکه آنها را باید از قبیل استلهام و استخراج لوازم گفتار الهی
دانست. گفتار ایشان در این باره چنین است:
…استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به
رأی باشد. مثلاً اگر کسی از کیفیت مذاکرات حضرت موسی(ع) با خضر A و کیفیت معاشرت آنها
و شدّ رحال حضرت موسی(ع)، با آن عظمت مقام نبوت، برای به دست آوردن علمی که پیش او
نبوده، و کیفیت عرض حاجت خود به حضرت خضر ـ به طوری که در کریمه شریفه «هل اتبعک
علی ان تعلمن مما علمت رشداً» مذکور است ـ و کیفیت جواب خضر، و عذرخواهیهای حضرت
موسی، بزرگی مقام علم، و آداب سلوک متعلم با معلم را که شاید بیست ادب در آن هست،
استفاده کند،این چه ربط به تفسیر دارد تا تفسیر به رأی باشد. بسیاری از استفادات
قرآن از این قبیل است. در معارف، مثلاً اگر کسی قول خدای تعالی: «الحمدلله رب
العالمین» که حصر جمیع محامد و اختصاص تمام اثنیه است به حق تعالی، استفاده توحید
افعالی کند و بگوید از آیه شریفه استفاده شود که هر کمال و جمال و هر عزت و جلالی
که در عالم است و چشم احول و قلب محجوب را از خود چیزی نیست، و لهذا محمدت و ثنا
خاص به حق است و کسی را در آن شرکت نیست، این چه مربوط به تفسیر است تا اسمش تفسیر
به رأی باشد یا نباشد. الی غیر ذالک از اموری که از لوازم کلام استفاده شود که
مربوط به تفسیر به هیچ وجه نیست.
آنچه آیت الله معرفت در تحلیل تفاسیر عرفانی آورده و مدعی شده اند که گفتار و تفسیر
عرفا از باب استشهاد و تداعی معانی است
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 