پاورپوینت کامل ازدواج ام کلثوم با عُمراز نگاه فریقین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ازدواج ام کلثوم با عُمراز نگاه فریقین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ازدواج ام کلثوم با عُمراز نگاه فریقین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ازدواج ام کلثوم با عُمراز نگاه فریقین ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۳

چکیده

این مقاله در صدد پاسخگویی به این پرسش است که آیا ام­کلثوم دختر حضرت علی(ع) و
حضرت فاطمه(س) به همسری عمربن خطاب در آمده ­است یا خیر. برای پاسخ به این پرسش به
منابع روایی, فقهی, تاریخی, نسب شناسی, فضایل نگاری, کلامی و… فریقین مراجعه شده
و پس از نقل آرا، دلایل مخالفان و موافقان مورد بررسی و تأمل قرار گرفته است.

واژه های کلیدی: ام­کلثوم, موافقان, مخالفان, ازدواج, قراین, محدثان, فقها,
نسب­شناسان, فرزندان.

درباره زندگانی ام کلثوم دختر بزرگ حضرت فاطمه(س) و علی(ع) اطلاع چندانی در دست
نیست. برخلاف خواهر کوچک ترش زینب که نام و آوازه و وضع روشن تری دارد، زندگی و شرح
حال او بسیار مبهم و پیچیده است و مورد بی مهری مورخان و نسب شناسان کهن قرار گرفته
است. ممکن است این بی مهری به دلیل نسبت همسری او با خلیفه دوم عمربن خطاب باشد که
خود او در آن هیچ دخالتی نداشته است. در یکی دو قرن اخیر که علمای شیعه درباره او
کتابهایی نوشته اند، بیشتر بل همه آنها در رد ازدواج آن گرامی با عمر بن خطاب قلم
زده اند و به دیگر جنبه های زندگی او نپرداخته اند. با وجود این، مهم ترین پرسشها
درباره زندگی ام کلثوم به قرار زیر است:

آیا ام کلثوم دختر حضرت فاطمهI وجود خارجی داشته است؟ اگر وجود داشته، ولادت و وفات
او چه زمانی بوده است؟ آیا او دختر بزرگ آن حضرت است یا دختر دوم او؟ آیا او همسر
عمربن خطاب شده است یا خیر؟ اگر شده، آیا از او فرزندانی داشته است یا نه و آیا
همسر دیگری غیر از عمر داشته است یا نه؟ اگر داشته، آیا فرزندانی از این همسر یا
همسران داشته است یا نه؟ آیا او در کربلا حضور داشته و در کوفه و شام سخن گفته است؟
آیا در میان دختران حضرت علی(ع) ام کلثوم دیگری هم بوده است؟ اگر بوده، کدام یک
همسر عمر بوده و کدام یک در کوفه و شام سخن گفته است؟ آیا ام­کلثوم و زینب دو نفرند
یا یک نفر؟ هر چند از این مقاله کوتاه نمی توان انتظار تفصیل داشت، اما در فرصت این
نوشتار کوشش بر آن است که به این پرسشها پاسخ داده شود. از آنجا که منابع تخصصی این
موضوع کتابهای نسب شناسی اند، این آثار در این خصوص منبع اصلی تلقی شده اند. نیز
اگر گاهی واژه اهل فن در این مقاله به کار رود، منظور از آن نسب شناسان و مورخان
است.

سنت عرب در نامگذاری فرزندان

در صدر اسلام و پیش از آن، رسم عرب بر آن بود که همزمان با انتخاب نام برای
فرزندان، کنیه ای هم برای کودک بر حسب جنسیت او انتخاب می کردند. این کنیه که با
پیشوند «اب» یا «ام» آغاز می شد، برای احترام به کودک بود و معمولاً او را با کنیه
صدا می زدند. همچنین در عرف عرب نامهای فرزندان در آغاز نامگذاری فاقد پسوند
«اکبر»، «اوسط»، «اصغر»، «کبری»، «وسطی» و «صغری» بود و این پسوند وقتی به نام کودک
اضافه می شد که یک فرد، فرزند دیگر خود را به همان نام می نامید. پس از نامگذاری
فرزند دوم به نام فرزند اول، به انتهای نام اولی اکبر یا کبری و به انتهای نام دومی
اصغر یا صغری و به انتهای نام میانی اوسط یا وسطی افزوده می شد. بنابراین، به نام
هیچ شخصی بدون داشتن همنام او در همان خانواده، پسوند اکبر یا کبری و اصغر یا صغری
اضافه نمی شد. در خانواده امیرمؤمنان(ع) نیز چنین بود. وقتی پسوند کبری به نام حضرت
زینب(س) یا ام کلثوم افزوده شد که آن حضرت دختر دیگرش را زینب یا ام کلثوم نامید.
به نظر می رسد در زمان حیات حضرت فاطمهI، حضرات زینب و ام کلثوم ملقب به کبری
نبوده اند و این پسوند بعدها به نام آنها افزوده شده است. همچنین در عرف عرب
نامگذاری شماری از فرزندان به یک نام (گاهی پنج تا ده تن به یک نام) رایج و معمول
بود.[۱]

وجود ام کلثوم

به نظر می رسد نسب شناسان، مورخان و محدثان و تمام دانشمندان شیعه و سنی که قصد ذکر
نام فرزندان حضرت علی(ع) و یا حضرت فاطمهI را داشته اند، نام ام کلثوم و زینب را
آورده اند.[۲] از این رو، می توان گفت وجود آن گرامی مورد اتفاق علمای شیعه و سنی
است و حتی گاه فتوای برخی از فقهای فریقین مستند به روایتی است[۳] که درباره
ام کلثوم و بر فرض وجود او صادر شده است. به ویژه آنکه تمام نسب شناسان و به خصوص
نسب شناسان علوی و شیعه که در زمان خود نقیب سادات و متخصص نسب آنان بوده و خود نسب
به حضرت فاطمهI می برده اند و در ثبت و ضبط انساب سادات دقت تام و تمام
می کرده اند، همگی بر وجود او اتفاق نظر دارند.[۴]

نام او

واژه ها و الفاظ به کار رفته در زبان عربی برای اشخاص، به ترتیب، نام، لقب و
کنیه اند؛ مانند حسن، مجتبی و ابومحمد که به ترتیب نام، لقب و کنیه امام حسن(ع)
است. از آنجا که واژه ام کلثوم در این زبان کنیه است، آرای مورخان و نسب شناسان
درباره نام او متفاوت است. اغلب اهل فن نام او را ام کلثوم و برخی رقیه[۵] و برخی
زینب صغری[۶] دانسته اند. به نظر بعضی[۷] نیز رقیه نام دختر سوم آن بزرگواران است.
کسانی که نام او را زینب یا رقیه دانسته اند، ام کلثوم را کنیه او شمرده اند.

ولادت

در مورد اینکه حضرت زینبI به سن بزرگ تر است یا ام کلثوم نیز میان اهل فن اختلاف
وجود دارد. شماری از علمای شیعه به ویژه متأخران[۸] زینب را بزرگ تر و ام کلثوم را
دختر کوچک تر و شماری دیگر از آنان[۹] و غالب علمای اهل سنت، ام کلثوم[۱۰] را
بزرگ تر و زینب را دختر کوچک تر دانسته اند. عده ای تاریخ ولادت او را سال ششم
هجری[۱۱] نوشته اند و شماری نیز تاریخ ولادت حضرت زینب را این سال دانسته اند.[۱۲]
البته در تاریخ ولادت حضرت زینبI اقوال دیگری مانند پنجم جمادی الاولی در سال پنجم
یا ششم، شعبان سال ششم، سال چهارم و اواخر رمضان سال نهم پس از جنگ تبوک هم
هست،[۱۳] ولی در ولادت ام کلثوم نقل دیگری نیست. به نظر می رسد علمای متأخر شیعه
چون عقیده به بزرگ تر بودن زینب داشته اند، اخبار مربوط به ولادت ام کلثوم را به
حضرت زینب نسبت داده اند.

به لحاظ قرائن و شواهدی مانند خواستگاری خلیفه دوم، عمربن خطاب، از او، و همنامی او
با نام اولین دختر درگذشته رسول خدا(ص) (به فرض اینکه حضرت فاطمه نام خواهرش را روی
فرزند خود گذاشته باشد) به سال دوم هجری، به نظر می رسد او به سن از حضرت زینبI
بزرگ تر باشد. قرینه دیگر این است که امیرمؤمنان(ع) در پاسخ منفی دادن به خواستگاری
عمر از ام­کلثوم، به کوچک بودن ام کلثوم استدلال کرده و عمر به این استدلال اعتراض
نکرده و نگفته­است که پس دختر دیگرت زینب را به من بده. اولاً، اگر زینب بزرگ تر
می بود، عمر بایستی از او خواستگاری می کرد نه از ام کلثوم. خواستگاری از خواهر
کوچک تر با علم به کوچک بودن او، با وجود خواهر بزرگ تر، بی معناست. ضمن اینکه در
زمان این خواستگاری هنوز حضرت زینب همسر عبدالله، پسر جعفر، نبوده ­است­. ثانیاً،
اگر زینبI بزرگ تر می بود، باید عمر در رد استدلال امیرمؤمنان به این مطلب استدلال
می کرد.

روایت مرحوم شیخ صدوق از امام صادق(ع) نیز قرینه دیگری بر بزرگ­تر بودن ام­کلثوم
است. در این روایت آمده است که به دروغ به حضرت فاطمهI خبر دادند که حضرت علی(ع)
از دختر ابوجهل خواستگاری کرده است. آن حضرتI پس از شنیدن این خبر، حسن(ع) را بر
شانه راست و حسین(ع) را بر شانه چپ گذاشت و با دست راست خود دست چپ ام کلثوم را
گرفت و به منزل پدر رفت.[۱۴] در این گزارش زینب حضور ندارد مگر ادعا شود که این دو
نام از یک نفر بوده­است.

همچنین قرائنی وجود دارد (مانند «سمتنی امی حیدره») که مردان عرب، قبل از اسلام و
در صدر اسلام، امر نامگذاری فرزندان را به زنانشان وا می گذاشتند. نام دو تن از
دختران رسول خدا(ص) و خواهران به سن بزرگ تر از حضرت فاطمهI، ام کلثوم و زینب است.
گویا آن حضرت برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره خواهرش ام کلثوم که همسر عثمان بود و
به سال دوم هجری همزمان با جنگ بدر از دنیا رفت، نام نخستین دخترش را ام کلثوم
گذاشت. نیز ولادت حضرت زینبI، دختر دوم آن حضرت، همزمان با فوت خواهر دیگرش زینب
بود و از این رو نام او را زینب نهاد.[۱۵]

نتیجه آنکه با توجه به شواهد و قرائن بالا، ام کلثوم از حضرت زینب بزرگ تر بوده و
در سال پنجم یا ششم هجری به دنیا آمده است.

ام کلثومها

منابع تاریخی و نسب شناسی به اختلاف نام پانزده تا بیست و هشت دختر را برای امام
علی(ع) ثبت کرده اند؛ یعقوبی هجده،[۱۶] بلاذری بیست،[۱۷] ابن قتیبه شانزده،[۱۸]
طبری نوزده،[۱۹] مسعودی پانزده،[۲۰] مقدسی پانزده،[۲۱] شیخ مفید شانزده،[۲۲] سبط
ابن جوزی نوزده،[۲۳] علوی نسابه هفده[۲۴] و سیدابن طقطقی بیست و هشت[۲۵] دختر برای
آن حضرت(ع) نوشته اند. یکی از علل تفاوت شماره دختران آن حضرت این است که برخی از
دختران آن حضرت در حیات او و پیش از بلوغ از دنیا رفته اند و برخی از مؤلفان (آنها
که نام پانزده تن را آورده اند) فقط نام آنهایی را آورده اند که پس از آن حضرت
زندگی کرده و دارای شوهر و فرزندان بوده­اند. در میان این دختران، بین دو تا چهار
ام کلثوم را نام برده اند.

ابن طقطقی که بیشترین عدد را آورده است عقیده دارد که آن حضرت سه دختر به نام
ام کلثوم داشته است.

۱. ام کلثوم بنت فاطمهI که به همسری عمربن خطاب، خلیفه دوم، در آمد. نام او را ذکر
نکرده است؛ مفید نام او را زینب و علوی رقیه دانسته است.

۲. ام کلثوم که در کودکی و پیش از بلوغ از دنیا رفت. این نسب­شناس به نام او نیز
اشاره نکرده است.

۳. ام کلثوم که نام کوچکش نفیسه بود و به همسری کثیر، پسر عباس، عموی رسول خدا(ص)،
در آمد و از این ازدواج پسری به نام یحیی زاده شد.

وی در شمار دختران آن حضرت نفیسه دیگری آورده است که نخست همسر عبدالله بن عقیل
بود و پس از او همسر تمام بن عباس بن عبدالمطلب شد و از او دختری به دنیا آورد که
به همسری عبدالله باهربن امام سجاد(ع) در آمد[۲۶]. مصعب زبیری تنها نام یک نفیسه با
کنیه ام کلثوم را آورده که نخست همسر عبدالله اکبربن عقیل بوده و از او دختری به
نام ام عقیل آورده، سپس همسر کثیربن عباس شده و از او پسری به نام حسن آورده و بعد
همسر تمام بن عباس شده و از او دختری به نام نفیسه آورده که همسر عبدالله باهربن
امام سجاد شده است.[۲۷]

مرحوم سیدمحسن امین در اعیان الشیعه می نویسد:

دختران امیرمؤمنان(ع) که نام یا کنیه آنها ام کلثوم است، سه یا چهار تن هستند:

۱. ام کلثوم کبری بنت فاطمه،I همسر عمربن الخطاب؛ ۲. ام کلثوم همسر مسلم بن عقیل که
شاید ام کلثوم وسطی باشد؛ ۳. ام کلثوم صغری که بعد درباره اش سخن خواهیم گفت؛ ۴.
زینب صغری که کنیه اش ام کلثوم است و قبرش در راویه دمشق است. اگر او با ام کلثوم
صغری، سومین فرد پیش گفته یکی باشد، پس ام کلثومها سه تن هستند و اگر دو تا باشند
ام کلثومها چهارتا هستند.[۲۸]

علوی، صاحب المجدی، نیز غیر از همسر مسلم بن عقیل که نام او را رقیه صغری ثبت
کرده، دو ام کلثوم دیگر نام برده است: ۱. ام کلثوم بنت علی بن ابی طالب(ع) و
فاطمهI، که همسر عمربن الخطاب شده و نام کوچکش رقیه است. ۲. ام کلثوم که نام کوچکش
نفیسه بود و همسر عبدالله اصغر بن عقیل شد.

تردید درباره تعداد ام کلثوم ها از آنجا پدید آمده است که برخی از منابع تاریخی و
نسب شناسی نوشته اند که زینب صغری (المجدی: کبری) بنت علی بن ابی طالب(ع)، نخست
همسر محمد بن عقیل بن ابی طالب شد و از او فرزندانی آورد و پس از شهادت محمد در
واقعه کربلا، وی همسرکثیر بن عباس بن عبد المطلب شد و از او دختری به نام ام کلثوم
به دنیا آورد.[۲۹] نیز نوشته اند که همین کثیر بن عباس با ام کلثوم صغری بنت علی بن
ابی طالب(ع) هم ازدواج کرد.[۳۰]

از جمع بندی مجموع گزارشها چنین بر می آید که قطع نظر از همسر مسلم بن عقیل، دست
کم دو دختر از امیرمؤمنان(ع) با کنیه ام کلثوم وجود داشته اند که دارای همسر و
فرزند بوده اند. یکی دختر حضرت فاطمهI که به همسری عمربن خطاب در آمد و قبل از
واقعه کربلا از دنیا رفت و دیگری که در کربلا حاضر بود و سخنانی از او در کتابها
ثبت است و به احتمال قوی همان نفیسه است.[۳۱] بری به غیر فاطمی بودن ام کلثوم حاضر
در کربلا و شام تصریح کرده است.[۳۲]

ازدواج با عمر بن خطاب

منابع حدیثی، تاریخی و تراجم از ازدواج ام کلثوم بنت فاطمه با عمر بن خطاب، خلیفه
دوم، خبر داده اند. کتابهای کافی،[۳۳] تهذیب الاحکام،[۳۴] استبصار،[۳۵] صحیح
بخاری،[۳۶] المصنف عبدالرزاق،[۳۷] سنن بیهقی،[۳۸] سیره ابن اسحاق،[۳۹] طبقات ابن
سعد،[۴۰] انساب الاشراف،[۴۱] نسب قریش،[۴۲] جمهره نسب قریش و اخبارها،[۴۳] المجدی
فی انساب الطالبیین،[۴۴] الاصیلی فی انساب الطالبیین،[۴۵] رسائل سیدمرتضی،[۴۶]
الشافی فی الامامه،[۴۷] اعلام الوری،[۴۸] المسائل العکبریه،[۴۹] بحار الانوار،[۵۰]
المنمق،[۵۱] الذریه الطاهره،[۵۲] شرح الاخبار،[۵۳] اسد الغابه،[۵۴] الاصابه،[۵۵]
المعارف،[۵۶] اعیان الشیعه،[۵۷] تاریخ یعقوبی،[۵۸] تاریخ طبری،[۵۹] الکامل ابن
اثیر،[۶۰] المنتظم[۶۱] و بسیاری از منابع دیگر، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم و
بدون دخالت عمرو­بن عاص از این ازدواج سخن گفته اند.

به نقل طبری،[۶۲] عمر بن خطاب نخست ام کلثوم دختر ابوبکر را از عایشه خواستگاری
کرد. عایشه مطلب را با خواهرش در میان گذاشت و او به دلیل آنکه عمر به زنان سختگیر
است و زندگی سخت و خشنی (خشن العیش) دارد، نپذیرفت. عایشه برای حل مشکل و رد
محترمانه درخواست عمر، از عمرو بن عاص کمک خواست. عمرو بن عاص به دیدن عمر بن خطاب
رفت و چنین گفت: «ای امیرمؤمنان، خبری به من رسیده است که از آن به خدا پناه
می برم! عمر گفت: چه خبری؟ گفت: از ام کلثوم دختر ابوبکر خواستگاری کرده ای! گفت:
آری؛ او را برای من نمی پسندی یا من را برای او؟ گفت: هیچ کدام. بلکه او نوجوان و
کوچک است و تحت نظر ام المؤمنین عایشه در رفاه و آسایش بزرگ شده است و تو سختگیر،
پر هیبت و خشنی. ما از تو می ترسیم و نمی توانیم نظرت را درباره مسئله ای تغییر
دهیم، پس او چه خواهد کرد! اگر در موردی با تو مخالفت کند و تو بر او سخت بگیری و
او را تنبیه کنی، در خصوص فرزندان ابوبکر رفتاری کرده ای که شایسته تو نیست. عمر
گفت: در این صورت با عایشه چه کنم که با او در این مورد سخن گفته ام؟ گفت: جواب
عایشه با من. من دختری بهتر از دختر ابوبکر به تو معرفی می کنم؛ ام کلثوم دختر
علی بن ابیطالب(ع). با او ازدواج کن که به لحاظ نسب بین رسول خدا(ص) و تو پیوند بر
قرار شود.»

جعلی بودن این خبر از استدلال عمرو­بن عاص پیداست. اگر رفتار عمر با دختر خردسال
ابو­بکر موجب رنجش خاطر او می­شود و از این جهت ازدواج با او به صلاح نیست, بد
رفتاری عمر با دختر رسول­خدا(ص) نیز موجب رنجش خاطر آن حضرت می­شود و به طریق اولی
نباید این ازدواج صورت گیرد. به نظر می ­رسد سازندگان این خبر خواسته­اند با
بهره ­برداری از این مسئله, برای ابوبکر فضیلتی تراشیده او را هم ردیف حضرت علی(ع)
قرار دهند. البته گزارشهای دیگری هم در دست است که بر اساس آنها عمر از همان آغاز و
بدون حضور عمرو بن عاص به خواستگاری دختر امیرمؤمنان(ع) رفته است.[۶۳] منابع تاریخی
زمان این ازدواج را سال هفده هجری قمری دانسته اند.[۶۴] اگر ام کلثوم سال ششم هجری
به دنیا آمده باشد، در این تاریخ باید سن او حدود یازده یا دوازده سال باشد و اگر
سال هفتم یا نهم زاده شده سن او حدود ده یا نه سال است و در هر صورت با توجه به آب
و هوای گرم آنجا کوچک نیست و استدلال حضرت علی(ع) بر خردسالی او ظاهراً به دلیل عدم
تمایل آن حضرت به این ازدواج است.

از آنجا که امیرمؤمنان(ع) دختران دیگری هم به نام ام کلثوم داشته، ممکن است کسی
بگوید شاید عمر با ام کلثوم، دختر علی(ع) از زنی غیر از فاطمه ازدواج کرده است.
پاسخ این است که عمر قصد خویشاوندی با رسول خدا(ص) را دارد و این خواسته او را فقط
ازدواج با دختر فاطمهI تأمین می کند.

گزارشها درباره چگونگی خواستگاری عمر از ام کلثوم گوناگون است. به نقل یونس بن بکیر
از ابن اسحاق(م۱۵۱ق)[۶۵] که کهن ترین منبع این گزارش است، عمر ام کلثوم را از
علی(ع) خواستگاری کرد و آن حضرت(ع) در جواب فرمود: کوچک است. عمر گفت: کوچک نیست.
تو نمی خواهی او را به من بدهی. اگر راست می گویی او را پیش من بفرست تا او را
ببینم. علی(ع) پارچه ای به ام کلثوم داد و او را نزد عمر فرستاد و گفت: برو به او
بگو آیا این پارچه را می پسندی؟ عمر او را دید و گوشه چادرش (نه ساق پایش: طبقات,
ج۸, ص۴۶۳ و منابع دیگر) را گرفت. ام کلثوم چادرش را کشید و گفت: رها کن. عمر چادرش
را رها کرد و گفت: بسیار نجیب است، برو به پدرت بگو چنان که تو گفتی نیست. پس از
آن، امیرمؤمنان او را به ازدواج عمر در آورد. ابن اسحاق در نقل دیگری که راوی آن از
خاندان عمر است، آورده است که علی(ع) در پاسخ عمر گفت: باید مشورت کنم و با پسرانش
مشورت کرد و آنها موافقت کردند و سپس ام کلثوم را نزد عمر فرستاد. در این نقل سخنی
از کوچکی ام کلثوم مطرح نیست. این روایت را اغلب منابع اهل سنت با کاستیها و
افزونیهایی نقل کرده اند. روایات دیگری هم در این باره هست که این مختصر جای طرح و
تحلیل آنها نیست.

گزارش این ازدواج در منابع شیعه با منابع اهل سنت تفاوت اساسی دارد و حاکی از آن
است که امام علی(ع) پس از تهدید عمر و واسطه شدن عباس با این ازدواج موافقت کرده
است. به نقل کلینی،[۶۶] امام علی(ع) به عمر پاسخ منفی داد و اصرار عمر نیز سودی
نبخشید. سرانجام عمر در ملاقاتی با عباس عموی امام علی(ع) به او گفت: ببین من مشکلی
دارم؟ عباس گفت: چرا! مگر مسئله ای پیش آمده است؟ عمر گفت: از پسر برادرت دخترش را
خواستگاری کردم پاسخ منفی داد! به خدا سوگند زمزم را پر می کنم و تمام افتخارات شما
را از بین می برم و دو شاهد می آورم که سرقت کرده و دست راستش را قطع می کنم! عباس
ماجرا و جدیت عمر را در اجرای تصمیمش به علی(ع) خبر داد و از او خواست که این کار
را به او واگذارد و آن حضرت پس از اصرار عباس کار را به او واگذاشت و عباس ام کلثوم
را به همسری عمر درآورد.

علت ازدواج

درباره علت این ازدواج و اصرار خلیفه دوم بر آن آمده است که پس از پاسخ منفی امام
علی(ع) عمر گفت: من از این ازدواج قصد تمتع و لذت جویی ندارم، بلکه از رسول خدا(ص)
شنیدم که فرمود: «روز قیامت تمام پیوندهای نسبی و سببی بریده می شود جز پیوند نسبی
و سببی من.» و من قصد دارم با این ازدواج با رسول خدا(ص) پیوند برقرار کنم. این
روایت در منابع متعدد شیعه و سنی به طرق مختلف و به طریقی غیر از عمر هم نقل شده
است.[۶۷]

آرای علمای شیعه

آرای علمای شیعه در خصوص این ازدواج و رد و پذیرش آن از پذیرش و توجیه تا رد و
انکار آن متفاوت است. از دیرباز این ازدواج محل بحث و استدلال فریقین بوده است و
حتی از امام صادق(ع)[۶۸] در این مورد سؤال شده است . همچنین در قرن چهارم و پنجم
شیخ مفید و سیدمرتضی درباره آن مطلب نوشته اند. اهل سنت آن را دلیل الفت و مهربانی
و عدم نزاع بین دو خاندان و صحت اسلام و خلافت عمر دانسته اند و با این استدلال
شیعه را به چالش جدی کشیده اند و علمای شیعه در صدد پاسخگویی به آنها بر آمده اند.

مخالفان

شماری از علمای شیعه برای پاسخ به اهل سنت بهتر آن دیده اند که اصل ازدواج را انکار
کنند تا مجبور نشوند تبعات آن را پاسخ دهند. این دسته در طول تاریخ کتابهایی در رد
این ازدواج نوشته اند که برخی از آنها چاپ شده است. البته بیشتر آنان از علمای شیعه
در شبه قاره هند هستند. آثاری که در رد این ازدواج نوشته شده بسیار است. برخی از
علمای شیعه اثر مستقلی در این باره نوشته اند و بعضی در ضمن آثار خود به رد آن
پرداخته اند. در ذیل به عناوین شماری از آنها اشاره می کنیم:

۱. المسئله الموضحه فی اسباب انکاح امیرالمؤمنین ابنته؛ نخستین کسی که در این
ازدواج رساله ای نوشت، شیخ مفید بود. وی در پاسخ مسائل سرویات (المسائل السرویه؛
سؤالهای مردم ساری) اولین رساله را به این مسئله اختصاص داده و ضمن آن، این ازدواج
را رد کرده است. عمده دلیل وی در این رد، اختلاف روایات و تناقض گویی و تعارض
آنهاست. دلایل وی در این رساله بیشتر جدلی است. به همین دلیل در پاسخ به مسائل
عکبریات (المسائل العکبریه؛ سؤالهای مردم عکبری)[۶۹] از نظر خود برگشته و اصل
ازدواج را پذیرفته و آن را به دلیل تهدید و حفظ مصالح اسلام دانسته است.

۲. رساله فی تزویج عمر لام کلثوم بنت علی؛ به نقل الذریعه[۷۰] از شیخ سلیمان بن
عبدالله ماحوزی (م۱۱۲۱ق) درباره این ازدواج پرسیدند و او به رساله خود که در این
مورد نوشته ارجاع داد. وی در این رساله ازدواج را رد کرده و در ضمن آن گفته است که
ابوسهل نوبختی این ازدواج را رد کرده و شیخ مفید در انکار آن مبالغه کرده است.

۳. العجاله المفحمه فی ابطال روایه نکاح ام کلثوم؛[۷۱] اثر سیدمصطفی بن سیدمحمدهادی
دلدار نقوی (م۱۳۲۳ق)، رساله ای است به زبان فارسی که چاپ هم شده است.

۴. قول محتوم فی عقد ام کلثوم؛[۷۲] اثر سیدکرامت علی هندی که در سال ۱۳۱۱ق در هند
چاپ شده است.

۵. کنز مکتوم فی حل عقد ام کلثوم؛[۷۳] اثر سیدعلی اظهر هندی الکهنویی (م۱۳۵۲ق) به
زبان اردوست و در هند چاپ شده است.

۶. رد الخوارج فی جواب رد الشیعه؛[۷۴] در این کتاب مؤلف روایت ازدواج ام کلثوم را
ابطال کرده و به مسائل دیگری هم پاسخ داده است. این اثر به زبان اردوست و در شهر
لاهور چاپ شده است.

۷. تزویج ام کلثوم بنت امیرالمؤمنین(ع) و انکار وقوعه؛[۷۵] اثر علامه شیخ محمدجواد
بلاغی (۱۳۵۲). این اثر به زبان عربی است و چاپ شده است.

۸. افحام الاعداء والخصوم فی نفی عقد ام کلثوم؛ اثر سیدناصرحسین بن امیرحامدحسین.
کتابی است به زبان عربی که بارها در لکهنو و جاهای دیگر چاپ شده است و به فارسی هم
ترجمه شده­است. این اثر مفصّل ترین کتابی است که در رد این ازدواج نوشته شده است و
در آن دلایل مختلفی در رد و ابطال این نکاح آورده است. عمده دلایل وی بر محور کفر
عمر و شارب الخمر بودن او و عدم کفویت او با ام­کلثوم استوار است. نخست به نظر خود
کفر عمر را ثابت کرده، سپس گفته­است چه کسی به شارب الخمر و کافر زن می دهد که
علی بن ابی طالب بدهد. هر کس دختر خود را به کافر بدهد، او را در معرض زنا قرار
داده است و دامن امیرالمؤمنین(ع) مبراست از آنکه به دست خود، جگرگوشه خود را در
معرض چنین خطری قرار دهد.[۷۶] دلایل وی غالباً بر پایه مجادله و مخاصمه استوار است
و فاقد مبنای علمی است. با روشی که او به کار برده است، کفر هر کسی را می توان ثابت
کرد و هر مطلب و مسئله ای را می توان منکر شد. سیدمرتضی از صاحبان این استدلال ها
به عنوان «اصحاب غافل ما» یاد کرده است.[۷۷]

موافقان

گروهی از علمای بزرگ شیعه و به ویژه بزرگان متقدم مانند قاضی نعمان،[۷۸] شیخ
مفید،[۷۹] سیدمرتضی،[۸۰] شیخ طوسی،[۸۱] شیخ طبرسی,[۸۲] علوی نسابه[۸۳] و… این
ازدواج را پذیرفته اند. علوی پس از ذکر برخی از راه حلها نوشته است: آنچه از این
روایات مورد اعتماد ماست این است که عباس بن عبدالمطلب او را با رضایت پدرش به
ازدواج عمر در آورد. صاحب دعائم مستند به این روایت فتوا داده است: بهتر این است که
دختر به موافق داده شود و در صورت ضرورت زن دادن به اهل خلاف از مسلمانان و زن
گرفتن از آنان اشکالی ندارد.

شیخ مفید نیز این مسئله را پذیرفته است. استدلال او این است که ازدواج بر اساس ظاهر
اسلام است و ایمان شرط نیست و اینکه عمر هر چند به لحاظ انکار نص و دفع حق از ایمان
خارج شده، ولی از اسلام خارج نشده است و ازدواج با چنین افرادی به حکم شریعت جایز
است. علاوه بر این، برخی از شیعیان می گویند که آن حضرت در این کار مضطر بوده است.
دلیل اضطرار هم این است که این کار را به عباس واگذار کرده و خود انجام نداده است.
در این صورت، ضرورات محظورات را جایز می کند. وی سپس به سیره رسول خدا(ص) استناد
کرده که آن حضرت دختران خود را به پسر ابولهب و ابوالعاص بن ربیع شوهر داد. همچنین
آن حضرت بین زنان مؤمن و شوهران غیر مؤمن و منافق جدایی نینداخت. نیز قرآن کریم از
قول لوط خبر می دهد که «هن بناتی اطهر لکم؛ من حاضرم دخترانم را به شما بدهم، آنان
برای شما پاکیزه ترند.» با این کار، لوط دخترانش را به کافرانی از قومش عرضه می کند
که خداوند اجازه هلاکت آنها را داده است.[۸۴]

سیدمرتضی نیز ازدواج را پذیرفته است، ولی با این استدلال که با اصرار و تهدید عمر،
علی(ع) کار را به عباس واگذاشته و با اکراه رضایت داده است و «الضرورات تبیح
المحظورات». وی در ادامه می گوید: «به نظر می رسد این کار با اکراه بوده است.» او
روایت «ذلک فرج غصبناه» را مؤید اضطرار دانسته است. وی سپس می گوید: «افزون بر آن،
اگر تهدید و اضطرار هم نمی بود این مناکحه مانعی نداشت. زیرا عمر مسلمان بود و
شرایع اسلام را عمل می کرد و اظهار اسلام به شرع باز می گردد و از چیزهایی نیست که
عقل آن را منع کند. علاوه بر این، عمل امیرمؤمنان از نظر شرع برای ما حجت است و ما
باید عمل او را در جواز مناکحه مخالف، برای خود یک اصل قرار دهیم.»[۸۵]

همو در رسائل خود، پس از استدلال به اکراه و اینکه بیعت آن حضرت با آنان مهم تر از
این ازدواج بوده، نوشته است: «اما کسانی از اصحاب غافل ما، وقوع این عقد را انکار
کرده اند. این ازدواج و انتقال ام کلثوم به خانه عمر و آوردن فرزندانی برای او
معلوم و مشهور است و آن را جز جاهل یا معاند انکار نمی کند و ما در مسئله ای از دین
که راه خروجی برای آن هست، نیازی نداریم که مسائل ضروری و آشکار را انکار
کنیم.»[۸۶]

خلاصه استدلال این گروه این است که امیر مؤمنان تا آنجا که مقدور بود موافقت نکرد و
پس از کشمکشها و امتناع جدی و نپذیرفتنهای مکرر و بهانه های متعدد برای رد عمر،
سرانجام مجبور شد سرنوشت ام کلثوم را به عمویش عباس واگذارد.

راه حلهای مخالفان ازدواج

در طول تاریخ از سوی برخی عالمان شیعی راه حلهای دیگری غیر از پذیرش آن، برای رهایی
از مخمصه این ازدواج ارائه شده است؛

الف) از اساس چنین چیزی اتفاق نیفتاده است.[۸۷]

ب) ازدواج رخ داد، ولی چون ام کلثوم کوچک بود، عمر صبر کرد تا بزرگ شود و وی قبل از
عروسی مرد.[۸۸]

ج) وقتی حضرت ناچار شد دخترش را به عمر بدهد، جنیه ای (جنی مؤنث) از جنیان نجران را
احضار کرد و او را به شکل ام کلثوم در آورد و به خانه عمر فرستاد و ام کلثوم واقعی
از نظرها پنهان شد تا وقتی عمر مرد. پس از مرگ او جنیه سهم الارث خود را گرفت و به
نجران رفت و ام کلثوم ظاهر شد.

د) ازدواج رخ داد و این اولین فرجی است که در اسلام غصب شده است.[۸۹]

ه) شیخ جعفر نقدی در کتاب الانوار العلویه،[۹۰] پس از نقل روایت جنیه، چنین نوشته
است: من در بعضی از کتابها دیدم ولی اکنون نام آن را به یاد ندارم که نوشته بود: از
یکی از ائمه هدی نقل است که عمر از ام کلثوم دختر علی(ع) خواستگاری کرد و علی پاسخ
منفی داد. عمر سپس از ام کلثوم دختر ابوبکر، ربیبه علی، خواستگاری کرد و علی بهانه
آورد که کوچک است. عمر گفت: او را به من نشان بده. امیرمؤمنان او را نزد عمر
فرستاد. عمر او را به نزدیک خود خواند و خواست دست او را بگیرد. او دستش را کشید و
فرار کرد و به علی(ع) پناه برد و گفت: این فاسق من را آزار داد. عمر صبر کرد تا
ام کلثوم بنت ابوبکر بزرگ شد و با او ازدواج کرد و مردم گفتند که عمر با دختر علی
ازدواج کرده است. این ام کلثوم هم از طرف پدر و هم از طرف مادر، خواهر محمد بن
ابوبکر است. شیوه نقل این روایت به گونه ای است که به نظر می رسد مرحوم نقدی راه حل
جدیدی به نظرش رسیده و آن را به صورت مبهم (برای پرهیز از دروغگویی) به یکی از
امامان نسبت داده است.

و) امام از روی ناچاری و تقیه با این ازدواج موافقت کرده است.[۹۱] البته موافقان
ازدواج هم موافقت علی(ع) را از باب ناچاری و تقیه دانسته اند.

قرائن وقوع ازدواج

در خصوص وقوع این عمل قرائن فراوانی وجود دارد که بسیاری از آنها به صورت مشترک در
منابع فریقین آمده آست.

۱. فرزندان ام کلثوم از عمر؛ منابع نسب شناسی و تاریخی، محصول این ازدواج را یک پسر
به نام زید و یک دختر به نام رقیه دانسته اند که هر دو به بزرگسالی رسیده و ازدواج
کرده اند.[۹۲] برخی منابع حتی از ازدواج دختر عمر از ام کلثوم با ابراهیم بن نعیم
نحام عدوی و زادن دختری از اوخبر داده اند.[۹۳] سرانجام نسل عمر از ام کلثوم منقرض
شد.[۹۴] منابع حدیثی و فقهی در برخی ابواب فقه دست کم از زید پسر ام کلثوم سخن
گفته اند که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.

۲. عدم توارث؛ منابع حدیثی،[۹۵] فقهی[۹۶] و تاریخی[۹۷] خبر داده اند که ام کلثوم و
پسرش زید که در نزاع میان قبیله عمر میانجیگری می کرد، در یک روز و همزمان از دنیا
رفتند و معلوم نشد که کدام یک زودتر از دنیا رفته اند تا از یکدیگر ارث ببرند و از
این رو هیچ یک از آنان از همدیگر ارث نبردند. بسیاری از فقهای فریقین به این حدیث
فتوا داده اند.[۹۸]

۳. یک نماز بر دو میت؛ منابع روایی فریقین[۹۹] حکایت از آن دارند که ام کلثوم و
پسرش زید در یک روز از دنیا رفتند. هنگامی که خواستند بر آن ها نماز میت بخوانند,
جنازه زید را نزدیک به امام و جنازه مادرش را در طرف قبله قرار داد و با وجود حضور
امامان حسن(ع) و حسین(ع) و عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس، سعید بن عاص که امیر
مدینه بود برهر دو جنازه یک نماز میت خواند. به نظر ابن حجر[۱۰۰] و نووی[۱۰۱] سند
این روایت صحیح است. فقهای شیعه[۱۰۲] و سنی[۱۰۳] و زیدی[۱۰۴] نیز مستند به این
حدیث, به محتوای آن فتوا داده اند. در منابع شیعه دو روایت نقل شده است: یکی از
طریق امام صادق(ع)[۱۰۵] و دیگری از طریق عمار بن یاسر.[۱۰۶] روایت دوم را
اهل سنت[۱۰۷] از طریق عمار بن ابی عمار مولی بنی هاشم نقل کرده اند. در زمان وفات
ام کلثوم عمار یاسر زنده نبوده است تا شاهد ماجرا باشد و نقل کند. از این رو به نظر
می رسد در منابع شیعه واژه ابی عمار به ابن یاسر تغییر یافته است؛ به خصوص با توجه
به مولی بنی هاشم. زیرا عمار بن یاسر مولی نبوده و مولای بنی­هاشم نبوده­است.

۴. عده وفات؛ یکی از مسائل مطرح در فقه فریقین، خانه و محلی است که باید زن شوهر
مرده در آنجا عده نگه دارد. در منابع حدیثی فریقین[۱۰۸] روایتی آمده است که امام
علی(ع) هفت روز بعد از مرگ عمر ام کلثوم را از خانه عمر به خانه خود منتقل کرد.
فقهای فریقین[۱۰۹] نیز به استناد این روایت به جواز انتقال زن شوهر مرده از خانه
شوهر به خانه خود یا پدرش فتوا داده اند.

۵. کفویت زوجین؛ شماری از فقهای فریقین در بحث کفویت زوجین تساوی آن دو را در نسب
شرط ندانسته و تنها ایمان به معنای عام آن را شرط کفویت دانسته اند و فتوای خود را
به عمل رسول خدا(ص) و عمل امیرمؤمنان در تزویج ام کلثوم به عمر مستند
کرده اند.[۱۱۰]

۶. مهریه (صداق)؛ برخی از منابع فقهی و روایی فریقین نیز در مبحث مقدار صداق زوجه و
جواز زیاد بودن آن، به صداق تعیین شده از سوی عمر برای ام کلثوم استناد
کرده اند.[۱۱۱]

۷. کفالت به ویژه کفالت زن؛ در شماری از منابع تاریخی، روایی و فقهی فریقین آمده
است که ام کلثوم بنت علی و همسر عمر بن خطاب نزد پدرش علی(ع)، عبدالله بن عمر را
برای دینی که به عهده داشت یا به دلیل عدم بیعت با امام و برای پیشگیری از اقدامی
علیه آن حضرت، کفالت کرده است.[۱۱۲]

۸. نکاح صغیره و ولایت پدر و جد در نکاح او؛ برخی از محدثان و فقهای اهل سنت در
مبحث ولایت پدر و جد در شوهر دادن دختران خردسال خود و نیز در جواز نکاح صغیره به
این عمل امام علی(ع) استناد کرده اند.[۱۱۳]

۹. هدیه همسر قیصر روم؛ به نقل ابن ابی الحدید،[۱۱۴] عمر بن خطاب قاصدی نزد پادشاه
روم فرستاد و چون ام کلثوم همسر او از حرکت قاصد آگاه شد دیناری چند داد و عطری
خرید و آن را در دو شیشه قرار داد و به قاصد داد تا به عنوان هدیه به همسر قیصر روم
بدهد. هنگامی که قاصد برگشت، دو شیشه پر از جواهرات از طرف همسر قیصر آورد و به
ام کلثوم داد و چون عمر به خانه آمد و جواهرات را دید، پرسید اینها از کجا آمده
است. ام کلثوم ماجرا را گفت و عمر جواهرات را از او گرفت. ام کلثوم به اعتراض گفت:
این به عوض هدیه من است. عمر گفت: داور میان من و تو پدرت باشد. عل

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.