پاورپوینت کامل بررسی دیدگاه فریقین درباره آیه شرح صدر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بررسی دیدگاه فریقین درباره آیه شرح صدر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بررسی دیدگاه فریقین درباره آیه شرح صدر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بررسی دیدگاه فریقین درباره آیه شرح صدر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۵۷
چکیده
بسیاری از مفسران اهل سنت در ذیل آیه اول سوره انشراح، «الم نشرح لک صدرک»، روایات
مختلفی را در تفسیر آیه بیان نموده و توهم نموده اند که مراد از شرح صدر همان
شکافتن شکم پیامبر (ص) است. آنان این عمل شکافتن شکم و قلب پیامبر (ص) را حداقل در پنج
مورد استدلال نموده اند.
در روایات اهل سنت تعارض شدیدی در مورد این عمل جراحی دیده می شود تعارض از حیث
زمان و مکان، تعارض از حیث اینکه چه کسی یا کسانی این عمل جراحی را انجام داده اند
و این که چه چیزی از شکم و قلب پیامبر (ص) بیرون آوردند و چه چیزی را داخل قلبش
گذاشته اند. همچنین تعارض این روایات با روایات مهر نبوت و آیات و نیز دهها اشکال
دیگر.
با توجه به شواهد فراوان قرآنی، روایی و تاریخی، این روایات پایه و اساس ندارد و
طبق گفته برخی دانشمندان فریقین؛ جعلی و از اسرائیلیات است. و لذا از این روایات جز
تمسخر گرفتن شخصیت پیامبر و توهین رسالت، چیزی عاید نمی شود.
واژه های کلیدی: شرح صدر، پیامبر، روایات، فریقین.
مقدمه
بسیاری از دانشمندان تفسیری و حدیثی اهل سنت در ذیل آیه «الم نشرح لک صدرک»[۱]،
روایاتی با مضامین مختلف آورده آند که چندین مرتبه سینه پیامبر (ص) تحت عمل جراحی قرار
گرفت و شکافته شد و از دل آن حضرت، حسد و کینه و شک و لکه سیاه بیرون انداخته شد،
سپس دل و بطن وی شست وشو داده و ایمان و علم و حکمت را در آن گذاشته شده است. البته
برخی دانشمندان شیعه هم این احادیث را از منابع اهل سنت نقل نموده، سپس با
دیدگاههای متفاوتی با آنها برخورد کرده اند.
شق صدر از دیدگاه اهل سنت
بسیاری از مفسران و محدثان اهل سنت روایات شق صدر را بیان نموده و آن را نه تنها
پذیرفته بلکه از آن دفاع هم نموده و آن را فضیلت پیامبر (ص) دانسته اند. آنان شرح صدر
را همان شق صدر دانسته اند.
سیوطی در ذیل آیه «الم نشرح» روایاتی را از ابی بن کعب و او از ابوهریره نقل کرده
است، ابوهریره از رسول خدا (ص) پرسید: اولین چیزی که از امر نبوت دیدی چه بود؟ رسول
خدا (ص)
خود را جمع و جور کرد و نشست و فرمود:
ای اباهریره (خوب) سئوالی کردی. من در صحرا بودم در حالی که بیست سال و چند ماه از
عمرم گذشته بود. ناگهان از بالای سرم سخنی شنیدم. به بالا نظر کردم، مردی را دیدم
که از مردی دیگر می پرسید: آیا این همان است؟ آن گاه هر دو به طرف من آمدند با
چهره هایی که نظیر آن را هرگز در خلق ندیده بودم، و ارواحی که در خلق هیچ چنین
چیزهایی ندیده بودم، و نیز جامه هایی که در خلق بر تن احدی ندیده بودم. آن دو نفر
نزدیک من آمدند و آن قدر جلو آمدند که هر کدام یک بازوی مرا گرفت، ولی من تماس دست
آنها با بازویم را احساس نمی کردم. در این حال یکی به دیگری گفت، بخوابانش، و او
بدون فشار و یا کشیدن مرا خوابانید. سپس یکی به دیگری گفت: سینه اش را بشکاف، پس آن
دیگری سینه ام را گرفت و آن را شکافت، و تا آنجا که خودم می دیدم خونی و دردی
مشاهده نکردم. سپس آن دیگری به وی گفت: کینه و حسد را در آور، و او چیزی به شکل
لخته خون در آورد و بیرون انداخت. باز آن دیگری گفت: رأفت و رحمت را در جای آن
بگذار، و او چیزی به شکل نقره در همان جای دلم گذاشت، آن گاه انگشت ابهام دست راستم
را تکان داد و گفت: برو. من برگشتم در حالی که احساس کردم به اطفال رقت و به
بزرگسالان رحمت داشتم.[۲]
سیوطی در ذیل آیه «اقراء» از عایشه روایت آورده که پیامبر (ص) در اعتکاف بوده است. وی
از اعتکاف خارج می شود و سلام می شنود. فکر می کند که جن است. پیش خدیجه می آید و
قصه را بیان می کند و خدیجه او را تسلی می دهد. روز دیگر جبرئیل را بر آفتاب
می بیند که پرش مشرق و مغرب را گرفته است. آن حضرت از این صحنه می ترسد و راه خانه
را در پیش می گیرد که جبرئیل در بین او و در منزل ظاهر می شود و وعده برای دیدار
بعدی می گیرد. آن حضرت طبق وعده به محل دیدار می رود که جبرئیل آن حضرت را می گیرد
و از پس گردن می خواباند و شکمش را می شکافد و هر چه خدا می خواهد از آن بیرون
می آورد. سپس در ظرف طلا آن را می شوید، آن گاه به جای خود می گذارد. سپس بر پشت آن
حضرت مهر می زند که پیامبر مس مهر را درک می کند. سپس به او می گوید: «اقرا باسم
ربک الذی خلق…».[۳]در این روایت آمده که جبرئیل و میکائیل با هم آمدند و میکائیل
در بین زمین و آسمان ماند و جبرئیل به زمین آمد و عمل جراحی را به تنهایی انجام
داد.
برخی دانشمندان تفسیری و حدیثی اهل سنت در ذیل آیه «سبحان الذی اسری بعده لیلاً من
المسجد الحرام» از انس روایتی آورده اند که خلاصه اش چنین است. پیامبر (ص) می فرماید:
من در مسجد الحرام خوابیده بودم که سه نفر نزد من آمدند. اولی گفت: او کدام است؟
وسطی گفت: از آنان بهترشان. دیگری گفت: خیرش را بگیر. آنان شب بعد و بدون هیچ
مکالمه ای مرا نزدیک چاه زمزم بردند و جبرئیل شکم مرا شکافت و آن را با آب زمزم
شست وشو داد… سپس مرا به معراج برد… .[۴]
طبق روایت دیگری که از انس آمده، این سه نفر پی درپی سه شب در مسجد نزد پیامبر (ص)
آمدند و مکالمه انجام دادند و در شب سوم بعد از اتمام مکالمه، پیامبر (ص) را لب چاه
زمزم بردند و بر پشت خواباندند و سپس داخل شکم او را شست وشو دادند. سپس تشتی مملو
از حکمت و ایمان آوردند و آن را داخل شکم گذاشتند و سپس آن حضرت را به معراج
بردند… .[۵]
روایت سومی از انس آمده که در آن صحبت از بیرون آوردن قلب پیامبر به بیان آمده و
سپس قصه شستن آن و بردن به معراج. البته در این روایت آمده که پیامبر در حطیم بوده
است یا در حجر در حال خوابیدن… .[۶]
در حدیث چهارمی که انس از ابوذر و او از رسول خدا (ص) نقل کرده، این حادثه به جای
مسجد الحرام در خانه پیامبر (ص) اتفاق افتاده است. آن حضرت می فرماید:
من در مکه بودم که سقف خانه ام شکافته شد و جبرئیل نازل گردید. سینه مرا شکافت و با
آب زمزم شست وشو داد. سپس یک تشت طلا مملو از حکمت و ایمان آورد و به سینه من فرو
ریخت و شکاف سینه ام را التیام داد. آن گاه دست مرا گرفت و به آسمان اول عروجم
داد… .[۷]
باز از انس بن مالک آمده که می گوید: در دوران طفولیت، رسول خدا (ص) که با اطفال سرگرم
بازی بود جبرئیل آمد و او را گرفت و بر روی زمین خوابانید. سپس پهلویش را شکافت و
قلبش را در آورد و از میان آن لخته خونی بیرون کرد و گفت: این سهم شیطان بود بر
وجود تو. سپس قلب پیامبر را در میان یک تشت طلا با آب زمزم شست و جراحتش را التیام
داد. آن گاه پیامبر را به جای خودش برگرداند. همبازیهای آن حضرت به نزد دایه اش
حلیمه دویدند و خبر کشته شدن محمد(ص) را به وی دادند. آن گاه به سوی پیامبر برگشتند و
او را در حالی دیدند که انگشتش بریده بود. انس می گوید: «من اثر آن شکاف و جای بخیه
را در سینه رسول خدا ۶ می دیدم.»[۸]
ارزیابی
این روایات از چندین زاویه قابل تعارض و مورد مناقشه است.
۱. اختلاف از نظر زمان
این روایات از نظر زمان با مغایرتهای بسیار زیاد و غیر قابل جمع نقل گردیده است؛
زیرا در برخی از این روایات موضوع شکافتن سینه به دوران طفولیت رسول خدا (ص) نسبت داده
شده، اما برخی روایات وقوع چنین حادثه ای را در دو سالگی، چهار سالگی و پنچ سالگی
حکایت می کنند.[۹]
در برخی دیگر از روایات این قصه در ده سالگی آن حضرت رخ داده است.[۱۰] در بعضی
روایات وقوع چنین حادثه ای در بیست سالگی رخ داده،[۱۱] در برخی دیگر وقوع قصه در
چهل سالگی و هنگام بعثت بوده[۱۲] و در برخی دیگر این حادثه هنگام سفر معراج به وقوع
پوسته است. در برخی از ولایت نیز وقوع چنین حادثه ای در عالم ذر و روز میثاق
دانسته شده است.[۱۳]
لذا این قصه از حیث زمان به هیچ عنوان قابل جمع نیست و تعارض فراوان از این حیث در
این روایات دیده می شود.
۲. اختلاف از نظر مکان
اختلافات عجیبی در این روایات از حیث مکان دیده می شود که به هیچ عنوان قابل جمع
نیست و برای پی بردن به ضعف آنها دلیل محکمی است. از این حیث تناقض آشکار در مکان
قصه دیده می شود.
الف) تناقض مکانی در روایات دوران کودکی
این روایات تعارض آشکار دارد. طبق نقل برخی روایات این حادثه در صحرا به وقوع
پیوست.[۱۴] برخی روایات آورده اند که این حادثه پشت خانه ها و هنگام چرانیدن
گوسفندان اتفاق افتاد.[۱۵]طبق نقل برخی روایات دیگر، حادثه در درون وادی و هنگام
بازی بچه ها با سرگین شتر به وقوع پیوست.[۱۶]
طبق برخی دیگر از روایات، حادثه هنگام چرانیدن گوسفندان در پشت خانه ها و همراه
برادر رضاعی پیامبر (ص) اتفاق می افتد.[۱۷] طبق نقل برخی روایات دیگر، این حادثه در
محل نگهداری گوسفندان و در عالم تنهایی به وقوع پیوسته است.[۱۸] در برخی دیگر،
حادثه بدون ذکر مکان و هنگام بازی با بچه ها اتفاق افتاده است.[۱۹] در برخی روایات
نیز اتفاق این حادثه در بطحا ذکر شده است.[۲۰]
ب) تناقض مکانی در روایات مبعث
در برخی روایات آمده که این حادثه در هنگام نزول سوره «علق» و در غار حراء به وقوع
پیوسته است.[۲۱] در برخی روایات آمده که جبرئیل روز قبل میان پیامبر و در منزلش از
او تعهد گرفت و جای مخصوص معیّن شد و این عمل جراحی در آن قرارگاه صورت گرفت.[۲۲]
در روایت دیگری آمده که پیامبر از نزد خدیجه بیرون می رود، سپس بر می گردد و وقوع
چنین حادثه ای را به خدیجه تعریف می کند.[۲۳] در برخی روایات مکان وقوع این حادثه
صحرا ذکر شده است.[۲۴] در برخی روایات حادثه در بیست سالگی واقع شده است.[۲۵]
ج) تعارض مکانی در روایات معراج
در برخی روایات معراجیه آمده که در وقت وقوع این عملیات، پیامبر در مسجدالحرام
خوابیده بود.[۲۶] طبق برخی دیگر از روایات آن حضرت نزد حطیم بود یا نزد حجر در حال
خوابیدن.[۲۷] برخی از روایات می گویند این حادثه در حال خواب و بیداری اتفاق
افتاد.[۲۸] باز در بعضی از این روایات تصریح شده که رسول خدا (ص) در خانه بوده و سقف
خانه شکافته شده است.[۲۹] در برخی از این روایات تصریح شده که تشتی از آب زمزم را
آورده و قلب پیامبر را شسته اند،[۳۰] اما در بعضی دیگر آمده است که آن حضرت را به
کنار چاه زمزم برده و این عملیات در آنجا انجام شده است.[۳۱]
برخی روایات مکان این حادثه را عالم در می دانند که ربطی به این دنیا ندارد.[۳۲]
۳. تعارض در فاعل
در این گونه روایات تعارض فراوانی دیده می شود که چه شخصی یا اشخاصی این عمل جراحی
را انجام داده اند. طبق نقل برخی روایات این عمل جراحی تنها توسط جبرئیل صورت
پذیرفت.[۳۳] برخی روایات می گویند این عملیات توسط سه نفر به وقوع پیوسته است. طبق
این روایات آنان تشت طلای پُر از برف می آورند. یکی از آن سه نفر پیامبر (ص) را به
زمین می خواباند و سپس سینه اش را از اول می شکافد، سپس از همه امعا و احشا را
بیرون می آورد و با آن برف می شوید. سپس به جای خود بر می گرداند. سپس دومی
می ایستد و دستش را در داخل آن می کند و قلب پیامبر (ص) را بیرون می آورد. سپس قلب را
می شکافد و از آن لخته سیاه رنگی را بیرون می اندازد. در دست او انگشتری است و طبق
این روایت پیامبر می گوید: «توسط آن به قلبم مُهر زد و از آن، دلم از نور روشن شد و
آن نور نبوت و رحمت بود. سپس قلبم را در جای خود برگرداند و من تا مدتها سردی آن
مهر را در قلب خودم درک می کردم.» سپس سومی بر می خیزد او دست خود را به جای عمل
جراحی می مالد و به حکم خدا آن شکاف التیام پیدا می کند… .[۳۴]
در برخی روایت این عمل جراحی توسط دو مرد سفیدپوش انجام گرفته است.[۳۵] در روایت
عتبه بن عبدالسلمی از پیامبر (ص) آمده که این عمل جراحی توسط دو پرنده مانند نسر عملی
شد، آن هم در تنهایی بدون حضور احدی از مردم. پیامبر (ص) می فرماید:
من به همراه پسری از بنی سعد بن بکر در جای نگهداری گوسفندان توقف کردم. در این
هنگام بود که دو پرنده چون کرکس پیش من آمدند و یکی به همراه خود گفت: این همان
است. دیگری گفت: بلی، آن دو نزد من آمدند و مرا از پشت سرم گرفتند. سپس شکم مرا
شکافتند. سپس قلب مرا در آوردند. در این هنگام یکی به دیگری گفت: به من آب برف بده،
و با آن آب برف درون شکم مرا شست وشو دادند. سپس گفت: به من آب سرد بده، و با آن آب
سرد، قلب مرا شست وشو دادند سپس گفت: سکینه را بیاور. سپس سکینه را در قلبم
انداختند. سپس یکی از آن دو به همراهش گفت: بدوز. سپس آن را دوختند و بر آن مهر
خاتم النبوه زدند![۳۶]
در روایت دیگر آمده که این عمل جراحی توسط دو ملک انجام گرفته است.[۳۷] باز هم در
روایتی آمده که جبرئیل و میکائیل آمدند، میکائیل بین زمین و آسمان نشست و جبرئیل به
زمین آمد… .[۳۸]
۴. تعارض روایات از حیث شستن
درباره شستن قلب پیامبر اسلام (ص) هم تعارض عجیبی در این روایات دیده می شود. در برخی
روایات آمده که دو پرنده این عملیات را انجام دادند و به وسیله آب برف شکم آن حضرت
را شست وشو دادند. سپس قلبش را با آب سرد شست وشو دادند.[۳۹] در روایت دیگری آمده
که جبرئیل با آب زمزم قلبش را شست وشو داده است.[۴۰] باز در روایت دیگر آمده که دو
مرد سفیدپوش قلب و بطن آن حضرت را با یخ شستند![۴۱] در یک روایت دیگر آمده که این
عملیات جراحی توسط دو فرشته انجام گرفته و آن دو، شکم آن حضرت را با «غسل الاناء» و
قلبش را با «غسل الملاء» شست وشو داده اند.[۴۲]
روایت دیگری می گوید: «قلب پیامبر (ص) رابا طلا شست وشو داده است!»[۴۳]
۵. تعارض روایات درباره آنچه از قلب پیامبر بیرون آوردند!
در روایات مربوط به شق صدر پیامبر (ص) درباره چیزی که از قلب پیامبر بیرون آوردند هم
تعارض و اختلاف آشکاری دیده می شود. سهیلی می گوید: «شکم پیامبر دوبار شکافته شده
است: یکی در صغر سن به خاطر ازاله سهم شیطان و بار دوم به خاطر اینکه قلبش را از
ایمان و حکمت پر کنند.»[۴۴]
در یک روایت آمده که «سیاهی قلب» را بیرون آورده اند.[۴۵] در روایت حلیمه آمده که
پیامبر فرمودند: «دو مرد سفید پس از شکافتن شکم، چیزی شبیه به لخته خون از وسط آن
بیرون آوردند که من نمی دانستم چیست!»[۴۶] در روایت ابوذر آمده که دو فرشته از شکم
پیامبر «فعم الشیطان و علق الدم» را بیرون آوردند.[۴۷] در روایت دیگر نیز ابوذر
تعبیر «فعم الشیطان و علق الدم» آمده است.[۴۸] در روایت عتبه بن عبد اسلمی آمده که
دو پرنده پس از شکافتن شکم پیامبر (ص) از آن قلب مبارک را بیرون می آورند، می شکافند و
از ان دو علقه سیاه (علقتین سوداوین) بیرون می آورند.[۴۹] در حدیث دیگر آمده که دو
مرد در صحرا بعد از عملیات جراحی از قلب آن حضرت کینه و حسد و چیزی شبیه علقه را
بیرون می آورند.[۵۰] آلوسی روایتی را آورده که در آن آمده است که از شکم آن حضرت
چیزی را بیرون آورده اند که ملعوم نیست چیست.[۵۱] در روایت خالدبن معدان آمده که از
قلب پیامبر علقه سیاهی را بیرون آورده اند.[۵۲] در روایت دیگری آمده که از قلب آن
حضرت مفغه سیاهی را بیرون آورده اند.[۵۳]
در روایت مسلم آمده که علقه ای را از قلب پیامبر (ص) بیرون می آورند و سپس جبرئیل خطاب
به آن حضرت می گوید: «هذا خط شیطا منک».[۵۴] اما در روایت سیوطی آمده است که
می گوید: «فاء خرج ماشاءالله».[۵۵] طبرسی از انس روایت آورده که در شب معراج جبرئیل
و میکائیل پس از شکافتن شکم آن حضرت، شک یا شرک یا ضلالت را با آب زمزم شستند.[۵۶]
۶. تعارض روایات درباره چیزی که در قلب پیامبر می گذارند!
در اینجا نیز اختلاف و تعارض شدیدی درباره چیزی که در قلب مبارک پیامبر (ص) می گذارند
دیده می شود. در برخی روایات آمده که دوتا پرنده «سکینه» را در قلب پیامبر
نهادند.[۵۷] در روایت عبدالله بن جعفر از حلیمه آمده که پیامبر اکرم (ص) می فرماید:
«دو مرد سفیدپوش شکم مرا شکافتند و چیزی در شکم انداختند که من نمی دانم آن
چیست»[۵۸] بازهم در روایت شدادبن اوس آمده که «شخص سومی بر قلبم مهر زد و آن پر از
نور شد و آن نور نبوت و حکمت بود.»[۵۹]
در حدیث انس آمده که پس از شست وشو دادن قلب پیامبر در ظرف پر از طلا، آن را از
ایمان و حکمت پرکردند.[۶۰] در یک روایت آمده که جبرئیل ظرف پر از ایمان و حکمت را
در قلبش ریخت.[۶۱] در روایت ابوهریره آمده که مردی پس از شکافتن قلب پیامبر (ص) چیزی
به شکل نقره در قلبش می گذارد.[۶۲] در روایت ابوهریره آمده که شب معراج جبرئیل و
میکائیل آمدند و پس از عمل جراجی قلبش را از حلم، علم، ایمان، یقین و اسلام پر
کردند.[۶۳] اضطراب در این حد از گستردگی، خود دلیل بر بطلان این روایت است.
۷. تعارض روایات درباره مُهر نبوت
در برخی روایات شق صدر، درباره مُهر نبوت هم صحبت شده است که پس از عملیات جراحی،
این عمل هم انجام گرفت. روایات در این مورد هم تعارض آشکار دارد، زیرا برخی روایات،
مهر نبوت را مربوط به کودکی دانسته، برخی دیگر آن را در هنگام بعثت و برخی دیگر وقت
معراج ذکر نموده اند. در روایت شدادبن اوس از پیامبر (ص) آمده که مهر نبوت توسط نفر
سوم از سه مرد بر قلب پیامبر زده شد و قلب پر از نور شد و آن نور، نور نبوت و حکمت
بود. این مهر نبوت در کودکی بر قلبش زده شد؛ وقتی که آن حضرت همراه بچه ها با جله
(بصرالبصیر) بازی می کرد این اتفاق افتاد.[۶۴]
در روایت عتبه بن اسلمی آمده که این مهر نبوت در کودکی توسط یک پرنده مانند نسر بعد
از دوختن قلب بر آن زده شده است.[۶۵] در روایت عروه بن زیبر از ابوذر آمده که ابوذر
از آن حضرت (ص) پرسید: یا رسول الله! چگونه دانستی که پیامبر هستی؟ و چگونه دانستی تا
اینکه یقین پیدا کردی؟ پیامبر در پاسخ فرمود:
ای ابوذر! دو فرشته هنگامی پیش من آمدند که من در بطحای مکه بودم. یکی از آن دو به
زمین آمد و دیگری در بین زمین و آسمان ماند. یکی به دیگری گفت: آیا همان است؟ گفت:
این همان است. گفت: او را با یک شخصی وزن کن. گفت: وزن کردم و او بر یک مرد رجحان
پیدا کرد. سپس گفت: او رابه ده نفر وزن کن. مرا با ده نفر وزن کرد و من سنگین تر
شدم. سپس گفت، او را با صد نفر وزن کن. با صد نفر وزن کرد و من سنگینی ام بیشتر
شد… .
یکی به دیگری گفت: شکمش را بشکاف. سپس شکافته شد و از آن قلبم را بیرون آورد و از
آن مغمر شیطان را بیرون آورد و لخته خون را و هر دو را به دور انداخت. سپس یکی به
دیگری گفت: شکمش را با غسل الاناء و قلبش را با غسل الملاء شست وشو بده. سپس یکی به
دیگری گفت: شکمش را بدوز. سپس شکم دوخته شد و مهر را در میان شانه قرار داد،
همین طور که اکنون هست.[۶۶]
در روایت دیگر این مهر توسط جبرئیل بر پشت پیامبر زده شد و این حادثه در وقت بعثت
بود. بعد از زدن مهر جبرئیل گفت: «اقرأ باسم ربک الذی خلق».[۶۷] هنگام معراج هم بعد
از عملیات جراحی مهر نبوت زده شد. صالحی شامی می گوید: «طبق روایات وارده مهر نبوت
سه بار زده شده و این عمل سه مرتبه تکرار گشت: نزد حلیمه، وقت مبعث و هنگام
معراج.»[۶۸] سیوطی از ابوهریره روایت آورده که شب معراج جبرئیل و میکائیل آمدند و
پس از عمل جراحی، در بین دو شانه پیامبر مهر نبوت زدند.[۶۹]
البته باید توجه داشت که مهر نبوت همان علامتی است که در تورات و کتب پیشین
به عنوان یک صفت و علامت نبی آخرالزمان مطرح شده است. حضرت عیسی(ع) اوصاف نبی
آخرالزمان را بیان می کند و یکی از اوصاف را مهر نبوت بر شانه مبارک پیامبر (ص)
می شمارد.[۷۰]
در روایات گذشته آمده که مهر نبوت در کودکی توسط نفر سوم یا توسط یک پرنده پس از
عمل جراحی بر قلب مبارک زده شده است. حال آنکه ما در روایات فریقین داریم که پبامبر
در صغر سن همراه عمویش به شام مسافرت می کند و در بین راه بحیرای راهب متوجه علامات
نبوت در آن حضرت می شود و طبق نقل کتب پیشین، علامت مهر نبوت را در میان دو شانه
حضرت می بیند و به ابوطالب(ع) از نبوت وی خبر می دهد… .[۷۱]
همین طور در برخی از روایات آمده است: در هنگامی که پیامبر چهار ساله بود، گروهی از
حبشه می آیند و مهر نبوت را بر شانه اش می بینند و گواهی به پیامبری اش
می دهند.[۷۲] بر طبق برخی روایات دیگر مهر نبوت هنگام ولادت همراه پیامبر بود.[۷۳]
عبدالله بن عباس از پدرش روایت آورده که عباس هنگام ولادت پیامبر، نزد آمنه می رود
و در آن زمان مهر نبوت را بر شانه مبارک وی ملاحظه می کند.[۷۴] در یک روایت دیگر
آمده که در مکه شخصی یهودی به نام یوسف بود که در شب ولادت پیامبر علامت عجیبی را
مشاهده می کند و به خانه آمنه می آید و مهر نبوت را بر شانه پیامبر می بیند. در این
هنگام است که وی غش می کند. پس از افاقه می گوید: نبوت از بنی اسرائیل بیرون رفت…
.[۷۵]
این گونه روایات فریقین تاکید دارند که مهر نبوت هنگام ولادت پیامبر اکرم (ص) همراه آن
حضرت بوده و مردم آن را می شناخته اند و حتی اهلِ کتاب مهر نبوت را علامت نبوت آن
حضرت می دانسته اند. این روایات ناقص روایاتی است که پیدا شدن مهر نبوت را در کودکی
پس از عمل جراحی یا هنگام بعثت بعد از عمل جراحی یا وقت معراج بعد از عمل جراجی
معرفی می کند. این روایات دلالت بر بی اعتبار بودن مهر نبوت دارند و متن آنها بسیار
وهن آلود و مشتمل بر خرافات است. به ویژه روایتی که می گوید این مهر توسط دو پرنده
زده شد، جز خرافه بودن داستان پیامبر و زیر سؤال بردن نبوت آن حضرت نتیجه ای ندارد.
لذا صحیح آن است که مهر نبوت هنگام ولادت همراه پیامبر بوده و مردم آن را به عنوان
علامت نبوت می شناخته اند.
برخی دانشمندان شیعه و اهل سنت این روایات را جعلی و از اسرائیلیات می دانند.
دانشمند اهل سنت، قاضی عبدالجبار، می گوید:
حاصل چنین روایتی این است که قبل از نبوت در صِغر سن اتفاق افتاد و لازمه آن تقدم
معجزه بر نبوت است و آن جایز نیست. به علاوه، حدیث شست وشو دادن و داخل نمودن رأفت
و رحمت و ایمان و حکمت اشکال دارد، زیرا شستن در تکامل امور روحانی اثری ندارد و
این شستن تنها در مورد امور جسمانی است که از جسم ازاله آلودگی می کند.[۷۶]
دانشمند صاحب اهل سنت، محمدعبده، نیز این روایت را رد کرده و همچنین محمد ابوریه هم
این روایت را از اسرائیلیات می داند.[۷۷] از دانشمندان شیعه، شیخ طبرسی بعد از نقل
این روایت می گوید:
دلیل بطلان مثل شکافته شدن سینه پیامبر و شست وشوی آن از گناه و بدیها این است که
پیامبر (ص) پاک و پاکیزه از هر عیب و بدی آفریده شد و به علاوه چگونه ممکن است قلب با
شست وشوی ظاهری از گناه و اعتقاد سوء که یک امر درونی و روحی است پاک شود؟![۷۸]
علامه جعفر مرتضی عاملی نیز این قصه را از اسرائیلیات دانسته است.[۷۹]
۸. تعارض با آیات
در این روایت آمده که با عمل جراحی سهم شیطان از وجود پیامبر اکرم (ص) برداشته شده
است. این دیدگاه خلاف قرآن است، زیرا شیطان، انسان را مجبور به انجام گناه نمی کند
و او اصلاً این قدرت را ندارد. شیطان، تنها به طرف گناه دعوت می کند: «و ما کان لی
علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجتم لی».[۸۰] همین طور قرآن نفوذ شیطان را بر
بندگان نیک نفی می کند و می فرماید: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم
یتوکلون».[۸۱] باز هم قرآن می فرماید:
قال ربّ بما أغویتنی لأزیّننّ لهم فی الأرض ولأغوینّهم أجمعین إلاّ عبادک منهم
المخلصین قال هذا صراط علیّ مستقیم إنّ عبادی لیس لک علیهم سلطان إلاّ من اتّبعک من
الغاوین.[۸۲]
خداوند در این آیات صریحاً عجز شیطان را در مقابل بندگان خالص شده خدا نشان می دهد
و از قول شیطان می آورد که «الا عبادک منهم المخلصین». شیطان ناتوانی خود را در
مقابل عباد مخلصین اعلام می کند. همین طور خداوند هم به شیطان می فرماید: «ان عبادی
لیس لک علیهم سلطان»؛ لذا شیطان را بر دل انبیا راهی نیست.
دانشمند اهل سنت، ابوریه، بعد از آوردن برخی از این آیات و نقل قصه می گوید: چگونه
اینان کتاب خود را به وسیله سنت ظنیه و احادیث متواتر را با اخبار آحاد که فقط مفید
ظن است، دفع می کنند![۸۳]
علامه جعفرمرتضی عاملی پس از ذکر آیه ۹۹ سوره نحل می گوید:
بدیهی است که پیامبر اسلام (ص) از شایسته ترین مؤمنین و توکل کنندگان بود. پس با این
وجود چگونه سلطه شیطان بر آن حضرت تا زمان معراج ادامه یافت؟! آیا می توان منبع بدی
و شرارت در وجود انسان را یک غده جسمانی و یا لخته خونی در قلب دانست که با یک عمل
جراجی، انسان از آن نجات یابد؟ و اگر این طور باشد تمامی افراد شرور و گنهکار
خواهند توانست با یک عمل جراحی و خارج نمودن چنین غده ای به افراد نیکوکار و شایسته
تبدیل شوند! یا شاید مقصود چنین جاعلینی آن بوده که این غده یا لخته خون را خداوند
تنها به رسولالله (ص) اختصاص داده و در میان تمامی انسانها تنها او بودکه به چنین
غده ای گرفتار آمده است! حال آنکه باید پرسید چرا تنها آن حضرت به چنین امری مبتلا
شده است و نه دیگران؟ اساساً چرا خداوند پیامبرانش را چنین عذاب می کند و او را در
معرض چنین دردهایی قرار می دهد، بدون آنکه مرتکب گناهی شده باشند؟ آیا امکان نداشت
او را بدون آن نقطه سیاه خلق نماید؟ آیا این روایت نشانگر آن نیست که پیامبر (ص) برای
انجام خیر مجبور بوده و هیچ اراده و نقشی از خود نداشته است؛ چرا که نصیب شیطان را
به طور جبری و با عمل جراحی از وی دور داشته اند! چرا این جراحی تنها به پیامبر (ص)
اختصاص یافته و برای هیچ کدام از پیامبران پیشین رخ نداده است؟ آیا معقول است که
چون پیامبر اسلام (ص) برترین انبیاست بدان عمل جراحی نیاز داشته است؟ در این صورت دیگر
او چگونه اکمل و افضل آنان خواهد بود؟ یا اینکه شیطان در آنان نیز نصیبی داشته، اما
چون ملائکه هنوز عمل جراحی را فرا نگرفته بودند، نتوانستند آن لکه های شیطان را از
آنان خارج سازند؟![۸۴]
۹. آمنه این روایات را انکار می کند
با توجه به روایات شق صدر، به دست می آید که اولین کسی که وقوع چنین عملی و تسلط
شیطان را بر وجود و قلب نبی اکرم (ص) انکار می کند و از او دفاع می نماید، مادر
گرامی اش حضرت آمنهJ است. آلوسی، مفسر اهل سنت، مکالمه آمنه با حلیمه را به نقل
تاریخ نگاران آورده است. خلاصه آن مکالمه چنین است که بعد از انجام عمل جراحی،
حلیمه پیامبر (ص) را نزد مادرش آمنه می آورد. آمنه با تعجب می پرسد: تو با اصرار
فراوان این کودک را از من گرفته بودی، چرا او را برگرداندی؟ حلیمه اول بهانه
می آورد، اما در آخر قصه شق صدر را مفصل به وی توضیح می دهد. آمنه در این هنگام به
حلیمه می گوید: آیا از شیطان بر وی بیمناکی؟ حلیمه می گوید: آری، آمنه به وی
می گوید: «والله ما للشیطان علیه سبیل»؛ به خدا سوگند شیطان بدو راهی ندارد، ولی
فرزند مرا داستان دیگری است… .[۸۵]
علامه طباطبایی در تفسیر خود، در ذیل آیه اول سوره اسراء، پس از قبول صحت این
روایات می گوید: «قصه شق الصدر پیامبر نیز مانند رؤیت و دیدن بهشت نوعی تمثل بوده
است.» وی در ادامه می گوید: «واقع شدن چنین تمثیلاتی در ظواهر کتاب و سنت (زیاد
است) که راهی برای انکار آنها وجود ندارد.»[۸۶]
باید گفت این روایات با احادیث صحیح شیعه تفاوت اساسی دارد که همگی عصمت را برای
پیامبر ثابت می کنند. به نظر می رسد قول به تمثل با متن روایاتی که در منابع
اهل سنت آمده نیز قابل جمع نیست و ساز
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 