پاورپوینت کامل پرواز کبوترها ۱۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل پرواز کبوترها ۱۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پرواز کبوترها ۱۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل پرواز کبوترها ۱۲ اسلاید در PowerPoint :
۶۷
به مناسبت هفته دفاع مقدس
نگاهت کردم. نگاهت پر از راز بود. پرسیدم: «سفر درازی بود؟» لبخندی زدی: «چه می شه کرد.» گفتم: «اونجا چه خبر بود؟» گفتی: «سرشار از زندگی.» گفتم: «بچه ها چه طورند؟» به فکر رفتی و بعد گفتی: «امشب شب چهارشنبه است و همه دور هم جمع اند، توسل می کنند به آقا. خیلی از بچه ها هنوز بین مرگ و زندگی اند.» آهی از ته دل کشیدم: «کاش من هم اونجا بودم.» نگاهی غریب به من انداختی: «اینجا هم می تونی، بلکه بهتر و مؤثرتر.» پرسیدم: «چگونه؟» دستم را گرفتی: «با این دست ها و با قلم و ارادت همیشگی. خیلی حرف ها برای گفتن داری، مردم تشنه اند.» سرم را روی سینه ات گذاشتی. گفتم: «مریم دلش تو رو می خواد.» لبخندی زدی و گفتی: «خیلی بهش سر می زنم. اون هم از کتاب های نقاشی و از اون کبوترهایی که براش بردی، برام حرف می زنه.» گفتم: «مریم کبوترهاشو فرستاد آسمون.» از ته دل خندیدی: «جای پرنده تو قفس نیست، اینجا پر از کبوترهای بال و پر شکسته است.» سینه ات بالا و پایین می رفت. دگرگون شدم. سرم را برداشتم، درست همان جایی که زخمی عمیق داشت.
عطر همیشگی مشامم را پر کرد. نفس عمیقی کشیدم. مریم بود که با آن دست های کوچکش دسته ای از گل مریم را روی سینه اش می فشرد. برق نگاهش مرا لرزاند: «عمو رضا، بابا دیشب هم اومده بود توی خوابم. می گفت همه اون گل هایی رو که براش بردم، یک باغچه بزرگ شده.» گفتم: «بابات با گل های تو یک باغ گل مریم درست می کنه، کبوترهات هم همراه کبوترهای دیگه، اونجا پیش بابا هست.» نگاه مریم برق می زد: «عموجون تو چرا نرفتی پیش بابا؟» موهای سیاهش را نوازش کردم و گفتم: «حتماً خدا بابای تو رو بیشتر دوست داشت.» نگاهش روی قاب عکس بابا خشکید: «راستی عموجون، بچه ها هم می تونن جبهه برن؟» سرش را بالا گرفتم و گفتم: «بوی باروت و فشنگ و قمقمه های خالی و پوتین های لنگه به لن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 