پاورپوینت کامل خاتم الانبیا علیه السلام اینگونه بود ۶۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل خاتم الانبیا علیه السلام اینگونه بود ۶۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل خاتم الانبیا علیه السلام اینگونه بود ۶۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل خاتم الانبیا علیه السلام اینگونه بود ۶۱ اسلاید در PowerPoint :
۵۲
روز مبعث آغاز رسالت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله ،
نشاطی روح افزا بر عالم هستی دمیده شد. در آن روز با
بعثت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله زیباترین و کامل ترین نقش
جهان بشریت به ظهور رسید و بهترین فضیلتها و
خصلتهای پسندیده اخلاقی به آدمیان غرق در جهالت و
هواپرستی، عطا گردید.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله در تبیین اهمیت اخلاق خوب
فرمود: «بُعِثْتُ بِمَکارِمِ الاَْخْلاقِ وَمَحاسِنِها؛(۱) به پرورش
اخلاق کریمانه و نیکو مبعوث شده ام.»
بی تردید، تمام صفات کمالی و فضائل اخلاقی در وجود
مقدس آن حضرت بی کم و کاست جمع شده بود؛ چرا
که آن بزرگوار دست پرورده پروردگار(۲) و گل سرسبد
جهان هستی و کامل ترین انسان روی زمین است.
شجاعت، عدالت، صداقت، امانت، عطوفت و مهر و
محبت، حسن خلق و در یک کلام، تمام ویژگیهای
پسندیده انسانی، به نحو احسن و اتمّ در شخصیت آن
جناب نمایان بود.
امام صادق علیه السلام فرمود: «اِنَّ اللّه َ تَعالی خَصَّ رَسُولَهُ بِمَکارِمِ
الاَْخْلاقِ فَامْتَحِنُوا اَنْفُسَکُمْ فَاِنْ کانَتْ فیکُمْ فَاحْمِدُوا اللّه َ عَزَّوَجَلَّ
وَارْغَبُوا اِلَیْهِ فی الزِّیادَهِ فیها؛(۳)
حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت و جوانمردی.(۴)
آنجا که معروف شده: او قرآن مجسم است.
مهرورزی و حسن خلق آن چنان در وجود حضرتش
می درخشد که دوست و دشمن را به تحیّر واداشته
است؛ اما مهم ترین نکته آموختنی از سیره نبیّ مکرّم
اسلام صلی الله علیه و آله این است که آن وجود با عظمت با این حال،
همواره دعا می کرد که: «اَللّهُمَّ حَسِّنْ خُلْقی؛(۵) خدایا! اخلاقم
را زیبا گردان!»؛ «اللَّهُمَّ جَنِّبْنی مُنْکَراتِ الاَْخْلاقِ؛(۶) پروردگارا!
مرا از اخلاق زشت دور بگردان!»
بنابراین، برماست که با رویکردی دوباره به سیره و سنت
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در سالم سازی جامعه و آرامش روحی
مسلمانان تلاش کنیم و بکوشیم خلق و خوی نبوی صلی الله علیه و آله
را در اجتماع مسلمانان گسترش دهیم و جسم و جانمان
را با اخلاق زیبای آن حضرت جلا بخشیم.
در سطور آینده گزارشهایی مستند را از رفتار پسندیده
حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله به نظاره می نشینیم، به این
امید که در معاشرتها و رفتارهای اجتماعی و فردی خود
از آن شیوه بهره گیریم.
امام ششم علیه السلام فرمودند: «اِنّی لاََکْرَهُ لِلرَّجُلِ اَنْ یَمُوتَ وَقَدْ بَقِیَتْ
عَلَیْهِ خَلَّهٌ مِنْ خِلالِ رَسُولِ اللّه ِ لَمْ یَأْتِها؛(۷) من دوست ندارم که
مسلمانی بمیرد، مگر اینکه تمام آداب و سنن رسول
خدا صلی الله علیه و آله را [ولو یکبار] انجام دهد.»
خُلق نبوی در کلام امام حسن علیه السلام
امام حسن مجتبی علیه السلام به نقل از دایی خود، هند بن ابی
هاله(۸)، خلق و خوی پیامبر صلی الله علیه و آله را توصیف کرده است؛ آن
حضرت در فرازی از سخنان خود می گوید:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله با غصه ها قرین بود و دائما در اندیشه و
تفکر به سر می برد. لحظه ای راحتی نداشت و اکثر اوقات
ساکت می نشست و جز در مواقع ضروری حرف نمی زد.
کلامش کوتاه و جامع و وافی به تمام مقصود بود. خُلقش
نرم بود و به کسی ذرّه ای جفا نمی کرد. کسی را حقیر
نمی شمرد. نعمت ـ هرچند ناچیز ـ در نظرش بزرگ
می نمود و هیچ نعمتی را مذمّت نمی کرد. نه تنها طعامها
را مذمت نمی کرد، بلکه تعریف هم می نمود. دنیا و
ناملایمات آن، هرگز آن حضرت را به خشم نیاورد؛ اما
اگر حقی پایمال می شد، از شدّت خشم کسی او را
نمی شناخت و از کسی و چیزی پروایی نداشت تا آنکه
صاحب حق را یاری کند.»(۹)
(۱۰)
خود [در زندگی] آنان توسعه دهید.»
چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مباش
ابرو گشاده باش، چو دستت گشاده نیست
پیامبر اکرم در کلام امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام می فرماید: از پدرم علی علیه السلام در مورد شیوه
معاشرت
شما هرگز نمی توانید با
اموال خود مردم را از
فشارهای زندگی برهانید.
پس با اخلاق خود [در
زندگی] آنان توسعه دهید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره همنشینانش پرسیدم. پدرم فرمود:
آن حضرت دائما خوش رو و خوش خوی و نرم سخن بود
و خشن و درشت خو و سبک سر و عیب جو نبود و کسی
را زیاد مدح نمی کرد و از چیزی که به آن رغبت نداشت،
تغافل می کرد؛ به طوری که دیگران نه از آن ناامید و نه
مأیوس می شدند. آن حضرت خود را از سه چیز دور
می داشت؛ جدال، پرحرفی، و گفتن سخنان بی فایده. و
نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز می کرد: هرگز کسی را
سرزنش نمی کرد، عیبشان را فاش نمی ساخت و در
جستجوی لغزشها و خطاهای دیگران نیز نبود.(۱۱)
راز توفیق پیامبر صلی الله علیه و آله در تبلیغ
خداوند متعال در قرآن کریم خلق زیبای رسول اکرم صلی الله علیه و آله
را چنین می ستاید: «اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ»؛(۱۲) «ای پیامبر!
تو دارای خلق بزرگی هستی.»
با بررسی کوتاهی در سیره و تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
می توان به این نتیجه رسید که راز موفقیت آن سرور
کائنات در انجام رسالت خطیر خویش، بیش از هر
عاملی، حُسن خلق و رفتار نیک آن حضرت بود که سبب
گسترش و نفوذ آیین وی در اعماق جانها و در نواحی
مختلف جهان شده است. رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله با این
راهکار که از کلام وحی آموخته بود، نه تنها به جذب
انسانهای مستعد و آماده هدایت می پرداخت، بلکه
دشمنان قسم خورده اش را نیز تبدیل به دوستان
صمیمی می نمود.
آن حضرت این آیه قرآنی را همیشه نصب العین خود
قرار می داد که: «وَلا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ
أَحْسَنُ فَاِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَداوَهٌ کَاَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ، وَما یُلَقّاها اِلاَّ
الَّذینَ صَبَرُوا وَما یُلَقّاها اِلاّ ذُو حَظٍّ عَظیمٍ»؛(۱۳) «هرگز نیکی و
بدی یکسان نیست. [رفتارهای بد را] با آنچه که بهتر
است دفع کن! در آن صورت [خواهی دید که] همان
کسی که بین تو و او دشمنی است، بهترین دوست تو
خواهد شد؛ اما جز کسانی که بردباری دارند، به این مقام
نمی رسند و همچنین به این مقام والا دست نمی یابند،
جز کسانی که سهم بیش تری [از ایمان] دارند.»
* ابن عباس می گوید: حضرت محمد صلی الله علیه و آله در مقابل
رفتارهای تند و خشن و جاهلانه، آن چنان صبور و بردبار
بود که سخت ترین دشمنانش را تبدیل به عاشقان
دلباخته می نمود.
روزی آن حضرت در مسجد نشسته بود و یاران و
اصحاب نیز در اطرافش حلقه زده بودند. ناگاه عربی
بادیه نشین از در مسجد وارد شد. او که شمشیری به
کمرش بسته بود و سوسماری را در دامن داشت، خطاب
به جمع حاضر گفت: محمد دروغگوی جادوگر، کدام
یک از شما هستید؟ دوستان پیامبر صلی الله علیه و آله خواستند او را
ادب کنند، اما پیامبر صلی الله علیه و آله جلوگیری کرد و فرمود: یا اَخَا
الْعَرَبْ مَنْ تُریدِ؛ ای برادر عرب! با که کار داری؟ گفت: با
محمد ساحر کذّاب! حضرت فرمود: محمد منم، اما نه
ساحرم نه کذّاب؛ بلکه فرستاده خداوند هستم. اعرابی
که با مشاهده نیک رفتاری و جمال دلربای حضرتش
تحت تأثیر قرار گرفته بود، اظهار داشت: سوگند به لات و
عزّی! اگر زیبایی رفتار و گفتارت را ندیده بودم، این
شمشیر را از خون تو سیراب می کردم. اما این را بدان تا
این سوسمار به تو ایمان نیاورد، من به آیین تو نخواهم
گروید.
در آن حال، سوسمار را از آستین خود بیرون آورد و در
مقابل رسول اکرم صلی الله علیه و آله رها کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله به سوسمار
خطاب کرد: اَیُّها الضَبّ، ای سوسمار! حیوان با صدای
فصیح پاسخ داد: لبیک یا رسول اللّه . فرمود: مَنْ اَنَا؛ من
کیستم؟ گفت: اَنْتَ رَسُوُلُ اللّه ؛ تو فرستاده خدایی. در آن
لحظه اعرابی بادیه نشین با کمال تواضع و احترام
شهادتین را بر زبان جاری کرد و سپس اظهار داشت: یا
رسول اللّه ! هنگامی که از در مسجد وارد شدم، در دل
هیچ کس را به اندازه تو دشمن نمی داشتم؛ اما حالا که
می روم، هیچ کس را به قدر تو دوست نمی دارم.(۱۴)
مَحالَهَ؛(۱۵)
خواه ناخواه صاحبش را به آتش سوق خواهد داد.»
* پس از جنگ حنین که در سال هشتم هجری در طائف
واقع شد، مسلمانان با پیروزی کامل و به دست آوردن
غنائم و اسیران بسیار از دشمن به مدینه بازگشتند.
در میان اسیران از طایفه «طیّ» دختری دیده می شد. او
به پیامبر عرضه داشت: من سفانه، دختر «حاتم طائی»
هستم. پدر من شخصی آزاد مرد و سخی بود و بی پناهان
را پناه می داد، اسیران را آزاد می کرد، مهمان نواز بود و در
رفع نیازهای بیچارگان و نیازمندان می کوشید. پیامبر صلی الله علیه و آله
فرمود: ای دختر! این صفات از صفات مؤمنان راستین
است. اگر پدرت مسلمان بود، برای او طلب آمرزش و
رحمت می کردم.
آن گاه حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله به خاطر اینکه پدر آن
دختر اسیر دارای رفتاری نیک و صاحب فضائل اخلاقی
بوده است، او را آزاد کرد و با احترام شایانی به محلی که
دوست داشت، اعزام نمود.(۱۶)
کند.
عدی می گوید: وقتی وارد مدینه شدم، به مسجد رفتم و
به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدم. چون مرا شناخت، از جا
برخاست و مرا به خانه اش برد. در بین راه، زنی سالمند و
ناتوان سر راهش آمد و خواسته ها و حاجات خود را به
پیامبر صلی الله علیه و آله بیان کرد.
در مدتی که آن زن سخنان خود را می گفت آن حضرت
روی پا ایستاده بود و به حرفهای او به دقت گوش می کرد
و با کمال مهربانی به او جواب می داد.
من در دلم گفتم: به خدا سوگند! روش این مرد، روش یک
زمامدار دنیا طلب نیست. چون وارد خانه شدیم که
منزلی بی پیرایه و ساده بود، در آنجا تشکی ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 