پاورپوینت کامل اسوه فداکاری شهید نواب صفوی ۹۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اسوه فداکاری شهید نواب صفوی ۹۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اسوه فداکاری شهید نواب صفوی ۹۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اسوه فداکاری شهید نواب صفوی ۹۱ اسلاید در PowerPoint :

۹

از تولد تا نوجوانی

در سال ۱۳۰۳ ه . ش در یک
خانواده متدین و روحانی مقیم محله
«خانی آباد» تهران، فرزندی به نام «سید
مجتبی» به دنیا آمد.(۱) پدرش «آقا سید
جواد میرلوحی» که روحانی ای
علاقه مند به ساحت مقدس اهل بیت
پیامبر صلی الله علیه و آله بود، سید مجتبی را در
معرض تربیتهای ناب اسلامی قرار داد
و به آموزش او همت گمارد. او در سن
هفت سالگی راهی دبستان «حکیم
نظامی» شد و پس از آن، برای ادامه
تحصیل به «مدرسه صنعتی آلمانیها»
رفت.

پس از مدتی سید مجتبی وارد
دبیرستان شد؛ اما اشتیاق به علوم
حوزوی او را بر آن داشت تا دبیرستان
را رها سازد و به تحصیل علوم
حوزوی روی آورد. او بعد از مدتی
برای ادامه تحصیل راهی نجف اشرف
گردید.(۲)

هجرت به نجف اشرف

سید مجتبی با ورود به نجف
اشرف، در «مدرسه علمیه قوام» اقامت
گزید. در همان روزها، حضرت علامه
امینی رحمه الله صاحب کتاب شریف
«الغدیر» در یکی از حجره های فوقانی
آن مدرسه، کتابخانه ای دائر کرده و به
تألیف الغدیر مشغول بود. این امر
سبب شد تا سید مجتبی که تازه از ایران
به نجف عزیمت کرده بود، با این
دانشمند سترگ آشنا شود.(۳)

او که در تهران دروس مقدماتی
حوزه را فرا گرفته بود، در نجف،
دروس عالی را پی گرفت و در درس
بزرگانی چون: علامه امینی رحمه الله ، آیه الله
العظمی حاج آقا حسین قمی رحمه الله و
آیه الله العظمی شیخ محمد تهرانی رحمه الله
حضور یافت و علاوه بر علوم متداول
حوزه، اعم از فقه، اصول و تفسیر،
اصول فلسفه سیاسی اسلام را نیز
آموخت و با فقه سیاسی اسلام هم آشنا
گردید.

در همین دوران، یکی از کتابهای
نویسنده مرتد، «احمد کسروی» به
دستش رسید که در آن نویسنده کتاب،
آشکارا دست به توهین ائمه اطهار علیهم السلام
و به ویژه امام صادق علیه السلام زده بود. وی
کتاب مذکور را به تنی چند از علمای
برجسته نجف نشان داد در نتیجه،
مرحوم آیه الله العظمی حاج آقا حسین
قمی رحمه الله با صراحت ارتداد نویسنده را
اعلام داشت. این موضوع، سید مجتبی
را به تأمل واداشت و او را به اتخاذ
تصمیمی مهم وادار کرد. او تصمیم
گرفت تا به وظیفه دینی خود در برابر
توهین به ائمه اطهار علیهم السلام عمل نماید و
از این رو، به وطن باز گشت.(۴)

نخستین مبارزه سیاسی

پیش از حرکت سید مجتبی از
نجف به ایران، مردم تبریز و مراغه و
گروهی از روزنامه نگاران به مقابله با
کسروی برخاستند و اندیشه های
منحرف او را به باد انتقاد و اعتراض
گرفتند و خواستار محاکمه وی به دلیل
انتشار کتاب گمراه کننده اش شدند؛ اما
از آنجا که تلاشهای کسروی همخوانی
زیادی با سیاست اسلام زدایی رژیم
داشت، اعتراض به جایی نرسید.(۵)

هنگامی که سید مجتبی نواب
صفوی به ایران رسید، بدون فوت
وقت به خانه کسروی رفت و با وی
گفتگو کرد و او را از نوشتن مطالب
توهین آمیز به مقدسات اسلام و تشیع
برحذر داشت؛ اما سخنان وی در
کسروی که نویسنده ای سرسپرده بود،
تأثیری نگذاشت. این گونه بود که
حجت بر سید تمام شد و تصمیم به
قتل آن عنصر مهدور الدم گرفت. برای
تأمین این منظور، حدود چهارصد
تومان وجه از مرحوم «آقا شیخ محمد
حسن طالقانی رحمه الله » از علمای پارسا و
مجاهد تهران دریافت کرد و یک قبضه
سلاح کمری تهیه نمود و در
اردیبهشت ۱۳۴۱، در حالی که بیست و
یک سال بیشتر نداشت، کسروی را در
خیابان حشمت الدوله هدف چند
گلوله قرار داد؛ اما فقط یک گلوله به او
اصابت کرد و از مهلکه نجات یافت و
پس از بهبودی با خیره سری بیشتری
به فعالیتهای گمراه کننده خود ادامه داد.
امّا این عنصر ضد دینی به همت
فدائیان اسلام در ۲۰ اسفند همان سال
کشته شد و به کیفر اعمال پلید خود
رسید.

ظلم ستیزی و شهادت طلبی

سید مجتبی در دوران تحصیل در
دبیرستان، به دلیل الگوگیری رژیم از
شیوه مدرسه داری غربی، با هشیاری
تمام شیوه حاکم را مخالف آرمانهای
اسلامی یک دانش آموز مسلمان دید و
در هفده آذر ماه سال ۱۳۲۱ ه . ش در
مدرسه ای که در آن تحصیل می کرد و
معروف به مدرسه صنعتی آلمانیها بود،
اوضاع فرهنگی و سیاسی وقت را به
شدت مورد انتقاد قرار داد و طی یکی
سخنرانی به دانش آموزان گفت:
«برادران! ما در مقطعی از تاریخ
وطنمان قرار گرفته ایم که در برابر آینده
مسئولیم. هجوم اجانب، به خصوص
فرهنگ غرب، همه بنیادهای مذهبی ما
را تهدید می کند و انسان عصر ما را به
صورت برده در می آورد.

در گذشته اقتصاد ما و اکنون
شخصیت ما را می کوبند… .(۶)

این سخنان آتشین چنان شوری
در دانش آموزان ایجاد کرد که به سان
رودی خروشان به حرکت در آمده، به
سوی مرکز شهر دست به راهپیمایی
زدند. مردم نیز کم کم به این جریان
پیوستند.

او هنگامی که در شرکت نفت
مشغول به کار شد، روزی شاهد سیلی
خوردن یک کارگر ساده ایرانی توسط
یک مهندس انگلیسی بود، این حادثه
شدیدا احساسات دینی او را
جریحه دار کرد؛ چنان که ضمن
دلجویی از آن کارگر، دیگر کارگران را
با ایراد یک سخنرانی شجاعانه و ضد
استعمارگرایانه علیه انگلیسیها
برانگیخت؛ او فریاد کشید: «برادران
عزیز! ما مسلمانان، گرامی ترین خلق
خداییم و روزی در پیروی از فرهنگ
علمی و اسلامی تا مرزهای اروپا و
آفریقا و دیوارچین رفتیم و فرهنگمان
بر دنیا سایه انداخته بود؛ ولی امروز در
اثر بی توجهی به خدا و اسلام چنین
خوار شده ایم که ملت وحشی دیروز و
انگلستان امروز بر ما مسلط شده اند و
به برادران عزیز ما این گونه جسارت
می کنند… به فرمان خدا و قرآن، این
مهندس انگلیسی یا باید در مقابل همه
از این برادر کارگر عذرخواهی کند و یا
اینکه قصاص شود.»

شعارهای ضد استعماری بلند شد
و کارگران به سوی مقر انگلیسیها
حرکت کردند و خواستار قصاص
ضارب شدند.(۷) این حرکت در واقع،
آغاز مبارزه ضد انگلیسی و ضد
استکباری نواب صفوی بود که چندی
بعد به مبارزه ای سهمگین با ایادی
استکبار در ایران انجامید.

جمعیت فدائیان اسلام

پس از حادثه ترور نافرجام
کسروی و مجروح شدن او به دست
شهید نواب صفوی، تشکیلات احمد
کسروی با صدور اعلامیه ای با عنوان
«برای آگاهی یاران و دیگران» مبادرت
به انتشار مطالبی کرد که طی آن پیروان
و هواخواهان خود را به اقدامات بیشتر
و تلاشهای گسترده تری فرا خواند. در
بخشی از این اطلاعیه آمده بود: «یاران
ما نیک می دانند که آنچه بدخواهان را
به خشم آورده ـ که با دادن وجه و
دسته بندی، جانیهایی پست را به چنین
کاری برانگیخته اند ـ ترسی است که از
کوششهای جانفشانانه و از پیشرفت
تند ما پیدا کرده اند و در این هنگام،
بهترین کیفر به آنان همین است که ما به
کوششهای خود بیفزاییم و پیشرفت
خود را هر چه تندتر کنیم که هم آنان به
خشم و ترس افزایند و هم ما به آرمان
و آرزوی خود نزدیک تر باشیم… .»(۸)
این حرکت کسروی، شهید نواب
صفوی را بر آن داشت تا ضمن از میان
برداشتن این جرثومه فساد، ریشه های
جریان فکری خطرناکی را که کسروی
به راه انداخته بود، نیز بخشکاند و از
آنجا که این مقابله نیازمند تشکیلات
منسجمی بود، در جذب نیروهای
کارآمد و جوانان متعهد و فداکار تلاش
نمود؛ لذا پس از آزادی از زندان،
بی درنگ به شناسایی چنین افرادی
برخاست و تعدادی از آنان را تحت
عنوان «جمعیت فدائیان اسلام» گرد هم
آورد. «… نواب چون یقین داشت که در
راه مقصود بزرگی که در پیش دارد،
همه گونه فداکاری لازم است و ممکن
است که به فدا شدن عده ای از افراد
منجر شود، لذا جمعیت را فدائیان
اسلام نامید.»(۹)

او در سال ۱۳۲۴ ه . ش این
جمعیت را بنیان گذارد و با صدور
اعلامیه ای به نام «دین و انتقام» رسما به
اعلام موجودیت سازمان پرداخت. او
در اعلامیه شدید اللحن خود که به
بخشها و عناوینی چون: «در محکمه
الهی دادگاه خونین»، «انتقام» و «ولکم
فی القصاص حیوه» تقسیم می گشت،
هسته مقاومت اسلامی خود را تشکیل
داد و آمادگی و فعالیت برای فدا شدن
در راه دین خدا را اعلام کرد. در بخشی
از اعلامیه او آمده است: «ما زنده ایم و
خدای منتقم بیدار. خونهای بیچارگان
از سر انگشت خودخواهان شهر تهران
که هر یک به نام و رنگی، پشت
پرده های سیاه و سنگرهای ظلم و
خیانت و دزدی و جنایت خزیده اند،
سالیان درازی است، فرو می ریزد و گاه
دست انتقام الهی هر یک از اینان را به
جای خویش می سپارد، ولی دگر
یارانش عبرت نمی گیرند… ای
جنایتکاران پلید! شما خویشتن را بهتر
می شناسید و بر دقایق جنایات خود
مطلعید. ما هم، آزاد مردانِ از خود
گذشته ایم که باک نداریم و به کمک
احتیاجمان نیست. بترسید از نیروی
ایمان، زمانی که مجال یابد!… ای
مسلمین عالم! قیام کنید، زنده شوید تا
حقوق خویش باز ستانیم… .»(۱۰)

نگاهی به فعالیتها و مبارزات
فدائیان اسلام

۱. هم پیمانی با آیه الله کاشانی و آزاد

کردن او

در اواسط سال ۱۳۲۴ ه . ش
آیه الله کاشانی که مدت ۱۸ ماه بود در
زندان انگلیسیها به سر می برد، به تهران
آمد. نواب صفوی که ایشان را فردی با
عظمت و اسلام شناس می دید، ارتباط
با وی را راه رسیدن به مقاصد خود
تشخیص داد.

از این رو، به دیدار ایشان رفت و
گفت: «در راه اجراء احکام اسلام و
رسیدن به هدف دینی خود، با نقشه و
تدبیر کافی، با مشورت و همکاری شما
حاضرم تا آخرین نفس استقامت کنم و
از آزار دشمن نهراسم.»(۱۱)

این ارتباط زمینه وقایعی گردید؛
در سال ۱۳۲۵ ه . ش آیه الله کاشانی از
سوی حکومت، در حالی که به زیارت
مشهد مقدس عازم بود، دستگیر و به
قزوین تبعید شد. نواب که در آن هنگام
برای شرکت در مراسم چهلم «آیه الله
قمی رحمه الله » عازم نجف شده بود، پس از
پایان منبر ختم، به خطیب گفت که منبر
را خاتمه ندهد تا او سخنان ضروری
خودش را عنوان کند. آن گاه چنین
گفت: «دولت ایران به نام اینکه یک
روحانی بزرگ از دنیا رفته است،
تسلیت می گوید؛ ولی در همین ایام
یک روحانی بزرگ دیگر را بازداشت و
تبعید نموده است و اهانت به
روحانیت کرده. بازداشت آیه الله
کاشانی و عرض تسلیت متناقض است
و منافات دارد. یا بایستی این عمل
حمل بر اغراض شود و یا هر چه
زودتر آقای کاشانی آزاد شوند.»(۱۲)
اعضای هیئت دولت که به نمایندگی
رژیم از ایران آمده بودند، به پاسخ
گویی پرداخته و در نهایت مجاب شده،
مجبور شدند آیه الله کاشانی را پس از
بازگشت به ایران آزاد نمایند.

۲. مبارزه با بی حجابی

در پاییز سال ۱۳۲۶ ه . ش
زمزمه هایی در مجلس مبنی بر تغییر
قانون اساسی در راستای افزایش
قدرت شاه به گوش رسید که سعی در
نشان دادن وجهه اسلامی برای نظام
حاکم داشت. این خبر، حساسیت
محافل مذهبی و به ویژه فدائیان اسلام
را برانگیخت. آنان برای مقابله با این
حرکت رژیم، اقداماتی از قبیل: مبارزه
با فرهنگ بی حجابی و بی بندوباری را
آغاز کردند و جلوی درب «مسجد
سلطانی» پرده ای آویختند که بر آن
نوشته شده بود: «ورود زنان بی حجاب
به مسجد اکیدا ممنوع!» این طرح در
مسجد شاه و بازار نیز اجرا شد و تأثیر
ژرفی بر بازار گذاشت. بیشتر مغازه ها،
آگهیهایی زده بودند مبنی بر اینکه از
فروختن اجناس و ارائه خدمات به
زنان بی حجاب معذورند و از سویی به
زنان با حجاب تخفیف ده درصدی
می دهند. این موضوع، سبب شد تا
زنان برای رفتن به بازار چادر به
سرکنند. رژیم به این مسئله حساسیت
نشان داد، اما با مقاومت مردم روبه رو
شد.(۱۳)

۳. طرح اتحاد ملل اسلامی

در واپسین ماههای سال ۱۳۲۶
ه . ش شهید نواب صفوی به همراه
سید حسین امامی و سید عبد الحسین
واحدی برای دیدار با سران ایل هزاره
در افغانستان، راهی مرز خراسان شد.
ایل هزاره در نواحی مرزی ایران و
افغانستان واقع شده و نواب صفوی
شنیده بود که اکثریت افراد این ایل را
شیعیان متعهد تشکیل می دهد. بدین
منظور، جهت پاره ای مذاکرات با سران
ایل، در راستای وحدت و همدلی عازم
آن منطقه گردید؛ چرا که بین این ایل دو
دستگی و درگیری وجود داشت و این
درگیری سبب از بین رفتن اتحاد بین
شیعیان آن منطقه شده بود. او توانست
در دیدار با سران ایل به مخاصمات و
درگیریهای آنان خاتمه دهد. این
موفقیت، او را بر آن داشت تا طرح
خود را به صورت طرح جامعی برای
اتحاد مسلمانان اعم از شیعه و سنی
تعمیم دهد. از این رو، با سفیران
کشورهای اسلامی به رایزنی پرداخت
و طرح مکتوب خود را مبنی بر
وحدت ملل اسلامی تسلیم آنان کرد.
«فرید خانی» سفیر سوریه و «رحیم الله
خان» سفیر افغانستان از طرح او
استقبال شایانی کردند، اما برخی
حوادث بعدی مانع پی گیری آن
گردید.(۱۴)

۴. حمایت از مردم فلسطین

هنگامی که جنگ فلسطین بین
اعراب و یهود به خطرناک ترین مراحل
خود رسیده بود، اجتماع عظیمی با
برنامه ریزی نواب صفوی در منزل
آیه الله کاشانی رحمه الله تشکیل شد. و سپس
به همت این دو بزرگوار روز جمعه،
سی و یکم اردیبهشت ۱۳۲۷ ه . ش
مسجد سلطانی شاهد پرشکوه ترین
اجتماع مردمی به منظور حمایت از
آوارگان فلسطینی گردید و از آنجا
تظاهرات پرشوری در خیابانها علیه
رژیم اشغالگر قدس صورت پذیرفت
و در پایان نیز قطعنامه ای مبنی بر اظهار
همدردی با مردم زخم دیده فلسطین
قرائت گردید. پس از آن، محلهایی
جهت ثبت نام داوطلبین جنگ با
صهیونیستهای اشغالگر در نظر گرفته
شد و جمعیتی بالغ بر پنج هزار نفر
آمادگی خود را اعلام نمودند. آن گاه
اعلامیه ای از سوی جمعیت فدائیان
اسلام منتشر شد که خواستار اعزام
داوطلبین توسط دولت به فلسطین
شده بودند.

شهید نواب صفوی در اعلامیه
خود که به همراه نام او درج شده بود،
نگاشت: «نصر من الله و فتح قریب.
خونهای پاک فدائیان اسلام در حمایت
از برادران فلسطین می جوشد. پنج
هزار نفر از فدائیان رشید اسلام عازم
کمک به برادران فلسطینی هستند و با
کمال شتاب از دولت ایران اجازه
حرکت سریع به سوی فلسطین را
می خواهند و منتظر پاسخ سریع دولت
می باشند.»(۱۵)

دولت دست نشانده، با اعزام آنان
مخالفت کرد؛ اما نواب ساکت ننشست
و خود به اراضی اشغالی سفر کرد. او به
نوار مرزی اردن و فلسطین رفت و از
«ملک حسین» خواست تا به یاری
مظلومان فلسطینی بشتابد. او روزی
در کنار سیم خارداری که بین اردن و
اسرائیل کشیده شده بود، ایستاد و پس
از نگاهی عمیق به افق، از سیم خاردار
گذشت و وارد خاک اسرائیل شد و
فریاد کشید: «این ننگ آور نیست که
جز با اجازه اسرائیل ما مسلمانان
نتوانیم قدم به خاک فلسطین
بگذاریم؟»(۱۶)

۵. مخالفت با مجلس فرمایشی

در ۱۹ اسفند ۱۳۲۷ ه . ش دربار،
فرمان تشکیل مجلس مؤسسان را
صادر کرد و فرمان سرکوبی هرگونه
حرکت مخالف با آن را نیز داد. این
دستور برای پاره ای تغییرات در قانون
اساسی صادر شد که مه

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.