پاورپوینت کامل راهکارهایی برای رفع مشکلات در جامعه روحانیت ۸۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل راهکارهایی برای رفع مشکلات در جامعه روحانیت ۸۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل راهکارهایی برای رفع مشکلات در جامعه روحانیت ۸۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل راهکارهایی برای رفع مشکلات در جامعه روحانیت ۸۱ اسلاید در PowerPoint :

۸۶

اشاره:

مهمترین دغدغه بزرگان حوزه های علمیه شیعه در عصر حاضر وجود مشکلاتی است که به لحاظ برنامه ریزی و اجرا در ابعاد
مختلف آموزشی، پژوهشی، تبلیغی و … در جامعه روحانیت به دلایل مختلف وجود داشته و دارد.

اینک پس از گذشت دو دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و توجه و انتظار جدی مؤمنین در داخل و خارج کشور از حوزه های علمیه و
علی رغم برنامه ریزی ها و فعالیت های انجام شده، مشکلات زیادی فرا روی روحانیت و بخصوص مبلغان گرامی در اجرای رسالت
الهی شان وجود دارد.

آنچه پیش رو دارید متن سخنرانی حضرت آیت الله مصباح یزدی است که در جمع متعلمین مجموعه های «تربیت راهنما» و
«سفیران هدایت » ایراد گردیده و با اندکی تلخیص ارائه می گردد. ایشان در این سخنرانی به بررسی راهکارهایی برای رفع مشکلات
در جامعه روحانیت پرداخته است. امیدواریم رهنمودهای ارائه شده مورد توجه مبلغان ارجمند قرار گیرد.

لزوم تحول جدی در سازمان و برنامه های حوزه

یکی از کمبودهای چشمگیر جامعه روحانیت و جامعه متدینین به طور عام وجود نهادی بود که امروز شما عزیزان، با حضور پر
شورتان در صدد تامین آن هستید (منظور مجموعه آموزشی تربیت راهنما و سفیران هدایت است.) همه جوامع انسانی متناسب با
افکار، ایده ها و عقایدشان و همه جمعیت ها، احزاب، مذاهب و فرق چه حق و چه ناحق باشند ضرورت وجود افراد کار آزموده با
تجربه ای که بتواند افکار، نظریه ها و آرمان های آنها را برای دیگران تبیین کند درک می کنند.

مثل سایر کمبودهایی که برای روحانیت بر اثر تسلط شوم خاندان پهلوی در طول سلطنت منحوسشان عاید ملت ما شد، ما در این
زمینه هم مبتلا به فقر شدیم، بسیاری از جاها از روحانیت گلایه می کنند و بر رفتار و برنامه های درسی و روش کاری شان
انتقادهایی دارند، ما نیز اقرار می کنیم که این کمبودها وجود دارد اما این که چرا و چگونه وضع بدین صورت درآمده و چه باید کرد
برای ما روشن نیست. در این عمر کوتاه ما افراد زیادی وارد حوزه تحصیل طلبگی شدند و یا حتی سال هایی را در حوزه ها گذراندند
و به کارهایی چون تبلیغ و … مشغول شدند ولی نهایتا به خاطر کمبودهایی که می دیدند و نتوانستند آن ها را جبران کنند فکر
کردند این کمبودها لازمه ذاتی روحانیت است و چون نتوانستند این ها را تحمل کنند حوزه ها را رها کردند و رفتند. کم نبودند
کسانی که با این طرز فکر روحانیت را رها کردند و اگر از اول از این نقص ها و کمبودها اطلاع داشتند اصلا وارد روحانیت نمی شدند.

گاهی بنده به بعضی از این افراد عرض می کردم: آیا فکر می کنید این کمبود باید رفع شود یا نه؟ آیا ما برای رفع این کمبودها و
نارسایی ها تکلیفی داریم یا دیگران باید این ها را حل کنند؟ آیا انتظار دارید از کشورهای غیر اسلامی و یا غیر شیعی افرادی بیایند
و کمبودهای حوزه های شیعه را رفع کنند؟ یا انتظار دارید از آسمان و عرش فرشتگانی نازل شوند و این کار را انجام دهند؟

اگر می بایست تغییر و تحولی ایجاد شود، این کار باید به دست من و شما انجام شود. ما باید فداکاری، تلاش و مطالعه بیشتری
داشته باشیم، تا راه را برای آیندگان هموارتر کنیم.

افرادی این سخنان را می پذیرفتند و ادامه می دادند و اقداماتی را انجام می دادند. یکی از ثمرات با برکت انقلاب اسلامی همین
تحولاتی است که در حوزه های علمیه پدید آمده که البته هر چند حرکتی کند و کم شتاب بوده ولی امیدبخش و مبارک است.
آنچه می تواند به این حرکت سرعت بخشیده و به آثارش برکت دهد تلاش شما عزیزان است.

اگر ما به این وظیفه یا وظایف خطیری که روحانیت به عهده دارد به چشم یک شغل نگاه کنیم امیدی به رفع مشکلات و جبران
نارسایی ها نخواهد بود اما اگر به چشم یک رسالت، امانت و وظیفه خطیر انسانی و الهی نگاه کنیم آن وقت در کمیت و کیفیت
رفتارمان تغییراتی پدید می آید، روزنه های امیدی گشوده می شود، نورهای امیدی می درخشد و هر روز با نشاط بیشتری در
راهمان پیش می رویم و وقتی نتایج آن را دیدیم امیدوارتر می شویم و انگیزه مان قوی تر می شود.

در اقوام، ادیان و مذاهب دیگر نیز تجربه کرده اند که اگر کسانی از روی ایمان و انگیزه دینی، الهی و معنوی حرکتی کرده اند، آثار
زیادی بر آن مترتب شده ولی کسانی که به انگیزه های مادی به حرکتشان نگاه کرده و اقدام به کاری کردند ثمری نبردند.

یک سؤال و یک درس

مگر می شود اقوام دیگری از روی اخلاص و ایمان برای دین و مذهب خود تلاش کنند. آن ها که دارای دین حقی نیستند به چه
امیدی تلاش می کنند؟

درست است که دین حقی که امروز همه باید بدان ملتزم شوند اسلام است، اما کسانی هستند که این حقیقت برایشان ثابت نشده و
براساس فطرت پاک خودشان به بعضی از نکته های مثبتی که در یک دین و مذهب وجود دارد دل بسته اند و با همان صفای فطری
خود تلاشهایی می کنند. بنده به چشم خودم گاهی در نقطه هایی از جهان چیزهایی دیده ام که مایه اعجاب است. در مناطق
مرکزی افریقا با ماشین حرکت می کردیم تا از نزدیک آنجا را ببینیم. همسفران ما که آشنایی بیشتری داشتند می گفتند: اینجا
قبائل آدم خوار وجود دارد و پیاده شدن از ماشین در اینجا خطرناک است. همین که ما عبور می کردیم و این لانه ها و آشیانه هایی
که در جنگل درست کرده بودند می دیدیم باور کنید از بوی تعفن آن، آدم رغبت نداشت که یک لحظه آنجا توقف کند. قیافه هایی
بود که آدم در ذهن خودش نمی تواند تصور کند که ممکن است قیافه آدمی زاد به این زشتی و وحشتناکی بشود. در این چنین
جاهایی می دیدی که یک راهبه مسیحی آنجا مشغول رفت و آمد است. به این ها یاد می دهد چه جور بچه داری کنند. چه جور
رعایت بهداشت کنند و به آن ها توجه به خدا و حضرت مسیح و معنویات را تلقین می کرد. من به ذهنم آمد که این خانم به چه
انگیزه ای به اینجا آمده است؟ ابتدائا فکر می کردم پول زیادی به او داده اند تا چند روزی اینجا بماند و برود. بعد سؤال کردیم گفتند:
بعضی از این خانم ها اهل هلند، بلژیک، ایرلند و یا کشورهای مسیحی اروپایی هستند و از دوران ۲۰ سالگی به اینجا آمده اند و
امروز ۷۰ سالشان است. یعنی پنجاه سال یک دختر اروپایی به قلب آفریقا آمده و در این مکان کثیف و آلوده و خطرناک زندگی کرده
است. به چه امیدی؟ ثروت بی اندازه؟ بعد از آن ثروت کی و کجا استفاده کند؟ این ها هیچ انگیزه ای نداشتند جز همان اعتقاد قلبی
که تنها راه نجات مسیحیت و خدمت به خلق خداست. البته این مسیحیت تحریف شده با این عقاید خرافی هرگز نجات بخش
نیست ولی او بیش از این نمی فهمید اما آنچه می فهمید عمل می کرد. بعد از اینکه من این را فهمیدم واقعا پیش خودم خیلی خجل
شدم. قیافه خودم را نمی دیدم اما فکر می کنم آنوقت سرم را زیر انداختم و به پیشانی ام عرق نشست.

ما که بهترین دین را داریم و اعتقادمان یقینی و حق است، بهترین تعالیم و الگوهای رفتاری ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین و
علمای بزرگ و بیشترین امید را به پاداش الهی و خوشبختی دنیا و آخرت در سایه اطاعت از اولیای خدا داریم چرا این قدر در
انجام وظایف خودمان سست هستیم؟ رفتن به آفریقا و در آن جنگل ها و با آن قبیله آدم خوار زندگی کردن پیش کش، در شهرها و
بخش هایی از کشور خودمان بعضی از روستاها و مناطق مرزی امروز جولانگاه عمال بیگانگان و مبلغان وهابی شده و با همان
سیاستی که صهیونیست ها در فلسطین اعمال کردند (زمین های آن ها را خریدند و کم کم مردم آنجا را آواره کردند) امروز کسانی
دارند از کشورهای همسایه وارد می شوند، زمین های شیعه را می خرند، مردمشان را به بیگاری می گیرند و به دنبال آن چیزهای
دیگری که گفتن آن ملال آور است. بدون شک بخشی از این کوتاهی ها و سستی ها به گردن دیگران است. بالاخره غیر از من و شما
کسانی می بایست ما را تشویق و راهنمایی کنند و امکاناتی فراهم کنند تا ما بتوانیم وظایفمان را بهتر انجام دهیم ولی این تمام
قضیه نیست. به هر حال همه ما در هر شرایطی باشد وظیفه ای داریم. اگر امکانات کامل، برنامه روشن و تشویق های کافی بود به
طور عادی افراد وظایفشان را بهتر انجام می دهند اما اگر این شرایط نبود آیا وظیفه از دوش ما برداشته می شود یا باید بیشتر
تلاش کنیم؟

رفع مشکلات وظیفه کیست؟

من از اوائل جوانی و طلبگی خودم یک داستان شخصی دارم برایتان عرض کنم. طلبه جوانی بودم کمتر از ۲۰ سال (هفده یا
هجده ساله بودم) مکاسب و کفایه می خواندم و می خواستم به قم بیایم. قبل از اینکه بیایم اینجا در تهران با یک آقا مواجه شدم،
نشستیم به صحبت کردن، او شروع کرد از روحانیت و آخوندها گله کردن که از همان کمبودهایی که خودمان می دانیم کمی
چرب ترش را زیر ذره بین گذاشته بود، درشت می کرد و عیوب روحانیت را می شمرد، البته آدم متدینی هم بود و دلسوزانه این
اشارات را می گفت. وقتی حرف هایش تمام شد، گفتم: شما واقعا معتقدید که این کمبودها در جامعه روحانیت و شیعه وجود دارد؟
گفت: بله ثابت می کنم. گفتم: آنوقت معتقدی که رفع این مشکلات هم واجب است؟ گفت: البته اگر نباشد مایه رسوایی است. گفتم:
آنوقت می دانی که در واجب کفایی اگر من به الکفایه نباشد همه مسؤولند؟ گفت: بله، گفتم: یکی هم شما هستی. اگر این واجب
شدید وجود دارد که باید این کمبودها را رفع کرد خود شما هم باید اقدام کنید گفت: چه کار کنم؟ من یک کاسب و تاجر هستم.
گفتم روی پیشانی کسی ننوشته که واجب کفایی به عهده اوست. شما هم مسلمان و شیعه ای. این ها را درک می کنی. تکلیف برای
شما بیشتر ثابت است تا دیگران، زیرا اولا امکانات بیشتر داری و می توانی استفاده کنی ثانیا شما این ها را درک کرده ای ولی
دیگران ممکن است توجه نداشته باشند. وقتی آدم بیشتر توجه کرد و دانست وظیفه اش هم سنگین تر می شود. نتوانست جوابی
بدهد و بعد گفت اگر شما حاضر باشید چنین و چنان کنید ما مثلا چنان خواهیم کرد. گفتم ما هیچ احتیاجی به کمک شما نداریم
ما به همین وضع طلبگی خودمان با این کمبودها می سازیم و به راهمان ادامه می دهیم اما بدان که این انتقادات شما به جا نیست.
به هر حال جواب آن آقا را دادم ولی شبیه این جواب برای خود ما هم هست. بسیاری از عزیزان جوان هستند مخصوصا آن هایی که
تحصیلات دانشگاهی دارند و با شرایط دیگری تحصیل کرده اند و کسانی بوده اند که به برنامه هایشان رسیدگی می کرده اند. یک
نظام شکل یافته مشخص داشته اند و از روز اول معلوم بوده که باید کجا بروند و چه مسیری را طی کنند، اما وقتی وارد حوزه
می شوند با یک سلسله از ابهام ها و پیچیدگی ها و ناهماهنگی ها و نابسامانی ها مواجهند، ولی به هر حال این عدم مساعدت شرایط
تکلیف را از دوش ما برنمی دارد بلکه به یک معنا تکلیف را سنگین تر می کند یعنی ما علاوه بر اینکه باید خودمان سعی کنیم از
شرایط موجود برای تحصیل و تبلیغ استفاده کنیم باید یک کار دیگر هم بکنیم و آن این که زمینه را برای دیگران بهتر فراهم کنیم،
از تجربیات، افکار و ابتکاراتمان برای هموار کردن راه دیگران بیشتر استفاده کنیم.

در حق خود پایدار باشیم

اجازه دهید جمله تلخی را عرض کنم: ما در جامعه خودمان کما بیش می بینیم که افراد و گروه هایی با اینکه به حق نزدیکترند،
بهتر حق را درک کرده اند و بیشتر در مسیر حق قدم برمی دارند اما کوتاهی، سستی و تنبلی شان بیشتر است. این یک حقیقت و
واقعیت تلخ تاریخی است که دست کم ما از صدر اسلام در جامعه اسلامی شاهد آن بوده ایم و هستیم. شاید در ادیان سابق هم
همین طور بوده و شاید هم مقداری بدتر.

یک جمله از نهج البلاغه را سفارش می کنم تلاوت کنید و بیشتر روی آن تامل کنید و سعی کنید از آن عبرت بگیرید.

می فرماید: «لوددت والله ان معاویه صارفنی بکم صرف الدینار بالدرهم فاخذ منی عشره منکم واعطانی رجلا منهم.»

به خدا قسم دوست داشتم معاویه بیاید با من معامله صرافی کند معمولا صراف ها این طور معامله می کردند یک دینار می دادند ۱۰
درهم می گرفتند، پول طلا ۱۰ برابر پول نقره قیمت داشت. می فرماید آرزو داشتم معاویه بیاید چنین معامله ای با من بکند،
اصحاب خودش را هر کدام مثل دینار طلا حساب کند، شما را مثل درهم نقره، ۱۰ تا از شما را بگیرد یکی از اصحاب خودش را
بدهد. بعد می فرماید: به خاطر اینکه آن ها در باطل خودشان محکم اند اما شما در حق خودتان سست هستید. اصحاب معاویه
بسیار جاهل، بی معرفت و ناآگاه بودند. بعد از اینکه جنگ صفین تمام شد و شامی ها به شام و اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام به
کوفه برگشتند، (چون جنگ صفین نزدیک خود شام

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.