پاورپوینت کامل مبارزه تا مرز شهادت ۷۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل مبارزه تا مرز شهادت ۷۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مبارزه تا مرز شهادت ۷۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل مبارزه تا مرز شهادت ۷۷ اسلاید در PowerPoint :
۴۲
(به مناسبت شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام )
یکی از ابعاد درس آموز زندگی امام موسی بن
جعفر علیه السلام ، مبارزات آن حضرت با فساد و انحراف در
جامعه ی اسلامی است. ما در این نوشتار تلاش
خواهیم کرد شیوه مبارزه ی آن حضر ت را با بعضی از
مفاسد زمان خود، به اختصار بیان کنیم.
آن گاه به مناسبت شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام
در بخش پایانی مقاله بحثی مختصر در باب شهادت
آن انسان برگزیده ی الهی خواهیم داشت.
فساد مالی و حکومت فقر
در اخبار، گزارش های عجیبی از ثروت های بادآورده و
تراکم ثروت در دست معدود افراد مرتبط با دربار
می خوانیم. می گویند: «محمد بن ابراهیم(۱) در حالی
که سبدی از جواهر به همراه داشت، نزد فضل بن
یحیی آمد و گفت: و دارایی من کمتر از نیازم است و
یک میلیون درهم مقروضم و شرم دارم کسی از این
مطلب آگاه شود، از تو می خواهم که از بازرگانی این
مبلغ را قرض کنی و این سبد جواهر را به گرو به او
بدهی، فضل سبد را گرفت و یک میلیون درهم به او
داد. روز بعد هم به او گفت: من با خود فکر کردم که این
مبلغ برای تو کافی نیست، لذا نزد هارون رفتم و یک
میلیون درهم از او گرفتم. یک میلیون هم از پدرم
گرفتم، به این ترتیب یک اشراف زاده در عرض چند
ساعت به سه میلیون درهم دست می یابد.»(۲)
و شکاف طبقاتی را موجب می شود.
امام کاظم علیه السلام در مقابل از شیوه های زیر برای رفع نیاز
مادی و فقر مردم استفاده می کرد.
۱ ـ استفاده از کرامت
به نقل از اصول کافی: «روزی امام کاظم علیه السلام از مِنی
عبور می کرد که بانویی را گریان دید که چند کودک نیز
در کنارش گریه می کردند. امام نزد او رفت و علتش را
پرسید، او گفت: من چند کودک یتیم دارم و یک گاو
هم داشتم که زندگی مان با شیر آن تأمین می شد و
اکنون آن گاو مرده است، امام کاظم علیه السلام فرمود: آیا
می خواهی آن گاو را زنده کنم؟، آن بانو گفت: آری،
ای بنده ی خدا!، امام به کناری رفت و دو رکعت نماز
خواند. سپس دست به دعا برداشت و پس از دعا کنار
جسد گاو آمد. فریاد کشید یا چوبی به آن زد (یا با پای
خود به آن زد) بی درنگ گاو برخاست.
وقتی که آن بانو گاو را زنده دید، صیحه زد و فریاد
کشید که سوگند به خدای کعبه این مرد عیسی بن
مریم است. مردم اجتماع کرده و این رویداد عجیب را
با دقت نظاره می کردند.»(۳)
۲ ـ نوشتن توصیه نامه به کارگزاران
علامه مجلسی نقل کرده است که: «مردی از اهل ری
گفت: یکی از حساب رسان یحیی بن خالد استاندار ما
شد، شایع بود که شیعه است. من از قبل مقداری
خراج بدهکار بودم که اگر او خراج از من می گرفت، من
فقیر و بی چیز می شدم. چاره آن دیدم که به حجّ رفته،
مشکل خود را با امام موسی ابن جعفر علیه السلام در میان
گذارم. لذا به حج رفتم و حضرت را زیارت کردم.
ایشان نامه ای به این مضمون به والی نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم اعلم ان الله تحت عرشه
ظلاّ لایسکنه الا من اسدی الی اخیه معروفا او نفّس
عنه کُربه او ادخل علی قلبه سرورا و هذا اخوک
والسلام؛ بدان که برای خدا در زیر عرشش سایه ی
رحمتی است که جای نمی گیرد در آن، مگر کسی که
نیکویی و احسان کند به برادر خود یا آسایش دهد او
را از غمی یا داخل کند بر او سروری و این برادر توست،
والسلام.،
وقتی از حج برگشتم، نزد والی رفتم و اجازه خواستم و
گفتم: بگویید، مردی از جانب امام صابر برای شما
پیامی آورده است.، والی وقتی خبر را شنید، پابرهنه
آمد و در را باز کرد. مرا بوسید و در برگرفت. بارها بین
دو چشمم را بوسید … من کاغذ را به او دادم. او آن نامه
شریف را بوسید و چون بر محتوایش مطلع شد، هرچه
از درهم و دینار و لباس داشت با من به طور تساوی
قسمت کرد و آنچه را نتوانست بدهد، قیمتش را داد.
هرچه به من می داد، می گفت: ای برادر! خوشحالت
کردم؛ آنگاه دفتر دیوان را آورد و نام مرا از فهرست
بدهکاران حذف کرد.»(۴)
فساد فکری و اعتقادی
انحرافات فکری که در میان مردم رواج داشت، از
ریزترین موضوعات شرعی تا انحراف در اصل ولایت و
رهبری را شامل می شد. امام در مقابل هر یک
شیوه ای خاص و مناسب را برای مبارزه برمی گزید.
تبلیغ صحیح، بهترین ابزاری بود که امام علیه السلام برای
اصلاحات فرهنگی و اعتقادی از آن سود می برد.
آن حضرت علاوه بر بیان معارف دینی از شیوه ها و
ابزارهای مؤثری در تبلیغ و هدایت انسان ها استفاده
می کردند که ذیلاً مواردی مانند: حسن خلق، سعه ی
صدر، کظم غیض، زمینه سازی برای قبول حق،
دعوت عملی و بیدارسازی وجدان ها مورد بحث و
بررسی قرار می گیرند. اکنون با نگاهی گذرا به این
مباحث توشه ای از شیوه ی آن بزرگوار برای زندگی
اخلاقی خویش برمی گیریم.
۱ ـ حسن خلق:
«مردی از نواده های عمر بن خطاب، در مدینه با امام
کاظم علیه السلام دشمنی می کرد و هر وقت به او می رسید، با
کمال گستاخی به حضرت علی علیه السلام و خاندان
رسالت علیهم السلام ناسزا می گفت و بد زبانی می کرد. روزی
بعضی از یاران به آن حضرت عرض کردند:به ما اجازه
بده تا این مرد تبهکار و بد زبان را بکشیم؛ امام
کاظم علیه السلام فرمود:نه هرگز چنین اجازه ای نمی دهم
مبادا دست به این کار بزنید، این فکر را از سرتان
بیرون کنید، از آن ها پرسید: آن مرد اکنون کجاست؟،
گفتند: در مزرعه ای در اطراف مدینه به کشاورزی
اشتغال دارد.، امام کاظم علیه السلام سوار بر الاغ خود شد و به
همان مزرعه رفت و در همان حال، وارد کشت و زرع
آن مرد شد. وی فریاد برکشید، مزرعه ی ما را پامال
نکن! حضرت همچنان سواره پیش رفت. تا به آن مرد
رسید و خسته نباشید گفت و با روی شاد با او ملاقات
کرد و احوالش را جویا شد و فرمود: چه مَبلغ خرج این
کشت و زرع کرده ای؟، او گفت: صد دینار.،
امام کاظم علیه السلام فرمود: چقدر امید داری که از آن به
دست آوری؟، او گفت: علم غیب ندارم.، حضرت
فرمود: من می گویم چقدر امید داری نصیب تو شود.،
گفت: امید دارم دویست دینار به من برسد.،
امام کاظم علیه السلام کیسه ای در آورد که محتوی ۳۰۰ دینار
بود و فرمود: این را بگیر و کشت و زرع تو نیز به همین
حال برای تو باشد و خدا آنچه را امید داری، به تو
برساند.، آن مرد چنان تحت تأثیر قرار گرفت که
عاجزانه عذرخواهی کرد. امام لبخند بر لب برگشت و
مدّتی بعد که امام به مسجد آمد، آن مرد هم که در
مسجد بود، با کمال خوشرویی به امام نگاه کرد و گفت:
الله اعلم حیث یجعل رسالته؛ خدا آگاهتر است که
رسالتش را در کجا قرار دهد.،
دوستان حضرت وقتی چنین دیدند، شگفت زده
علّت را پرسیدند: او گفت:
همین است که اکنون گفتم، آن گاه برای امام دعا کرد
و سؤالاتی از امام علیه السلام پرسید و پاسخش را شنید.
امام علیه السلام برخاست تا به خانه برود، در راه به دوستان که
از این دگرگونی در شگفت بودند، فرمود: کدام یک
بهتر بود، آنچه شما می خواستید یا من انجام دادم
…،!»(۵)
۲ ـ زمینه سازی برای قبول حق.
برای رفع شبهات فکری و اعتقادی، حضرت ابتدا، در
افراد مورد نظر آمادگی پذیرش را ایجاد می کرد، آن
گاه به راه حق هدایت می نمود.
نمونه ای را با هم می خوانیم. «مردی در مدینه اهل
عبادت و پایبند به دین بود. گاه به زمامدار وقت به
عنوان نهی از منکر با درشتی سخن می گفت.
او که حسن بن عبدالله نام داشت با وجود صفات
خوب، امام علی علیه السلام را خلیفه چهارم می دانست.
روزی حضرت در مسجد او را به سوی خود خواند و
گفت: من شیوه ی عبادت و زهد و نهی از منکر و … تو
را دوست دارم ولی تو معرفت و شناخت نداری. برو،
شناخت کسب کن. او از معرفت پرسید. امام فرمود:
برو و مسائل را به طور عمیق بفهم و احادیث را
بیاموز.، پرسید از که؟ فرمود: از فقهای مدینه.، او
رفت و احادیث را از فقهای مدینه آموخت و به حضور
امام کاظم علیه السلام آمد و آن ها را خواند.
امام فرمود: تمام این ها بی اساس بود. معرفت
بیاموز.،
حسن بن عبدالله که بر مبنای عقیده ی خود احادیث
را آموخته بود، پیوسته در انتظار بود، تشنگی لازم را
به دست آورده بود تا احادیث را از خود حضرت
بیاموزد. لذا روزی که حضرت را در راه مزرعه اش دید،
گفت: من نزد خدا از شما گله دارم. خودت به من
معرفت بیاموز و هدایت کن.،
امام وقتی این آمادگی را یافت، ماجرای حوادث بعد از
رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حقانیت علی علیه السلام را توضیح
داد. به این ترتیب او به حقانیت علی علیه السلام ایمان آورد.
سپس پرسید: امام بعد از علی علیه السلام اکنون کیست؟
امام کاظم علیه السلام پرسید: اگر بگویم
می پذیری؟، او گفت: آری،، امام فرمود:
اکنون آن امام، من هستم… .،»(۶)
۳ ـ دعوت عملی
اعمال حضرت خود بهترین دعوت برای مردم به
شمار می رفت و آنان را از درون منقلب می کرد.
ابن شهرآشوب از کتاب انوار روایت می کند که: «ایامی
که حضرت امام موسی کاظم علیه السلام در حبس هارون بود،
آن لعین کنیزی را در نهایت زیبایی و باکره به زندان
فرستاد. شاید که حضرت به او تمایل نشان دهد و قدر
او در نظر مردم کم شود و برای تضییع شخصیت وی
بهانه ای به دست آورد. وقتی کنیز را به زندان حضرت
آوردند، فرمود: من به این ها احتیاجی ندارم. این ها
در نظر شما ارزشمند است. در نزد من ارزش ندارد.،
چون این خبر را برای آن لعین آوردند، خشمگین شد
و گفت: بگویید که ما او را به رضای تو حبس
نکرده ایم، جاریه را نزد او بگذارید.، وقتی جاریه را نزد
آن جناب گذاشتند، آن لعین از مجلس خود
برخاست. خادمی را فرستاد که خبر آن کنیز را بیاورد.
خادم برگشت و گفت: جاریه در سجده است و
می گوید: قدوس سبحانک.، هارون گفت: موسی
بن جعفر او را جادو کرده است، وقتی جاریه را آوردند.
اعضای او می لرزید و به سوی آسمان نظر می کرد.
هارون گفت: تو را چه شده؟؛ پاسخ داد: حالت
غریبی مرا روی داد. وقتی نزد آن جناب رفتم،
پیوسته مشغول نماز بود و متوجّه من نبود. از نماز که
فارغ می شد، مشغول ذکر خدا می شد. به نزدیک او
رفتم و گفتم: چرا درخواست خدمتی نمی کنید؟،
فرمود: به تو احتیاجی ندارم؛ گفتم: مرا به سوی تو
فرستاده اند که خدمت کنم.، گفت: این جماعت
چکاره اند و به جانبی اشاره کرد. چون من نظر کردم
باغ ها و بستان ها دیدم که انتهای آن ها به نظر
نمی آمد… در آن ها حوریان و غلامانی دیدم که هرگز
مثل آن ها در حسن و بها ندیده بودم… چون این حال
را دیدم، به سجده افتادم، هارون گفت: ای خبیثه!
شاید در سجده به خواب رفته ای و این ها را در خواب
دیده ای، گفت: به خدا سوگند که این ها را پیش از
سجود دیدم.، از آن پس پیوسته نماز می خواند. از او
پرسیدند: چرا این قدر نماز می خوانی؟ گفت: عبد
صالح را دیدم که پیوسته نماز می کرد، من پیروی از
وی می کنم.»(۷)
۴ ـ بیدار ساختن وجدان ها
مؤثرترین شیوه ای که حضرت به کار می برد، بیدار
کردن وجدان های خفته بود. به این ترتیب منحرفان،
خود از کرده ی خود پشیمان می شدند.
علامه حلی در منهاج الکرامه می نویسد: «روزی آن
حضرت از در خانه بُشر در بغداد می گذشت. صدای
ساز، آواز غنا، نی و رقص از آن خانه شنید. حضرت
کنیزکی را دید که از آن خانه بیرون آمد و در دستش
خاکروبه بود. کنیز خاکروبه را بر در خانه ریخت.
حضرت از او پرسید: ای کنیزک! صاحب این خانه،
آزاد است یا بنده!، گفت: آزاد است.، فرمود: راست
گفتی! اگر بنده بود، از مولای خود می ترسید.،
کنیزک وقتی برگشت، آقایش سر سفره ی شراب بود.
پرسید: چرا دیر آمدی؟، کنیزک حکایت را باز گفت.
بشر به یک باره از جای برخاست و با پای برهنه بیرون
دوید. به آن حضرت رسید و عذرخواست گریه و اظهار
شرمندگی کرد و از کارش توبه کرد.»(۸)
فساد سیاسی و غصب حکومت
امام کاظم علیه السلام برای مبارزه با فساد سیاسی حاکمان
جور از راه های زیر فعالیّت خود را انجام داد:
۱ ـ اظهار انگیزه اصلی
مادر همه ی فسادها غصب جابرانه ی حکومت
صالحان است که در پی آن هر نوع آسیبی به جامعه
خواهد رسید.
امام در این جبهه علاوه بر حمایت از نهضت هایی که
روی می داد، (البته در مواقع مناسب) خود نیز در
صدد بر پایی حکومتی الهی بود و این انگیزه را در
احتجاجات خود با
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 