پاورپوینت کامل مجالس ماه خدا;۱۵ مجلس سخنرانی در ماه مبارک رمضان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل مجالس ماه خدا;۱۵ مجلس سخنرانی در ماه مبارک رمضان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مجالس ماه خدا;۱۵ مجلس سخنرانی در ماه مبارک رمضان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل مجالس ماه خدا;۱۵ مجلس سخنرانی در ماه مبارک رمضان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۸۱
اشاره:
مقاله حاضر، رهاوردی است در
پانزده موضوع که برای استفاده مبلغان
محترم در ماه ضیافت الهی جهت
بهره برداری در سخنرانیهای مذهبی
گردآوری شده است. این موضوعات
به صورت مستقل و مجزا از یک دیگر
بوده و در هر کدام ابتدا به آیات و
روایات مربوط روی آورده شده،
سپس به بیان یک یا چند داستان از
سیره معصومین علیهم السلام پرداخته و در
پایان بسیاری از آنها توسلی مرتبط با
موضوع مورد نظر را جهت حسن ختام
آورده است که امید است مورد استفاده
قرار گیرد.
۱. تشکر و شکرگزاری
قرآن کریم می فرماید: «وَمَنْ شَکَرَ
فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ
کَرِیمٌ»؛ «و هر کس سپاس گزارد، تنها
به سود خویش سپاس می گزارد و هر
کس ناسپاسی کند، بی گمان پروردگارم
بی نیاز و کریم است.»
و در روایات آمده است:
۱. قال الإمام الجواد علیه السلام :
«نِعْمَهٌ لا تُشْکَرُ کَسَیِّئَهٍ لا تُغْفَرُ؛ نعمتی
که شکر نشود، مانند گناهی است که
بخشیده نشود.»
۲. قال الباقر علیه السلام :
«لَا یَنْقَطِعُ الْمَزِیدُ مِنَ اللَّهِ حَتَّی یَنْقَطِعَ
الشُّکْرُ مِنَ الْعِبَادِ؛ فزونی و برکت
خداوند [از بندگان] قطع نمی شود،
مگر آنکه شکرگزاری بندگان قطع
گردد.»
سجده شکر
هشام بن احمر می گوید: روزی با
امام کاظم علیه السلام همراه بودم و مسیری را با
هم طی می کردیم و هر یک سوار بر
مرکب خود بودیم که ناگاه دیدم امام
زانویش را خم کرد و پای از رکاب
بیرون آورد. سپس از اسب پیاده شد و
در گوشه ای به سجده افتاد و سجده ای
طولانی به جای آورد. وقتی که امام سر
از سجده برداشت، با تعجب از ایشان
پرسیدم: قربانت شوم! چرا این سجده
طولانی را به جای آورید؟ امام در
پاسخم فرمود: «در حال حرکت به یاد
نعمتی از نعمتهای خداوند که به من
ارزانی داشته، افتادم و خواستم
بی درنگ با سجده ای، شکر آن نعمت
را به جای آورم.»
شکر و افزونی نعمت
امام صادق علیه السلام به همراه «مسمع»
در سرزمین «منا» حضور داشت و چند
نفر از اصحاب نیز با ایشان همراه
بودند. ظرفی انگور میان آنها بود و امام
و دوستانش مشغول خوردن آن بودند.
در این لحظه، گدایی آمد و از امام
تقاضای چیزی کرد. امام خوشه ای
انگور از میان ظرف برداشت و به او
داد. مرد گدا نگاهی تحقیرآمیز به انگور
کرد و گفت: احتیاجی به انگور ندارم.
اگر سکّه هست، به من بدهید. امام
انگور را در ظرف گذاشت و فرمود:
خداوند به تو وسعت دهد! گدا فهمید
که امام چیز دیگری به او نمی دهد. از
این رو، راهش را گرفت و رفت. اندکی
که رفت، پشیمان شد و برگشت و
گفت: پس همان خوشه انگور را
بدهید.
لحظه ای بعد، مردی دیگر آمد و
از امام تقاضای کمکی کرد. امام سه حبه
انگور از خوشه جدا کرد و به او داد.
مرد گدا حبه های انگور را گرفت و خدا
را شکر کرد و گفت: شکر پروردگار
جهانیان را که به من روزی عطا نمود.
خواست برود که امام به او فرمود:
بایست! سپس برای تشویق او که چنین
در قبال نعمت، خدا را شکر کرده بود،
دو دست مبارکش را از انگورهای
ظرف پر کرد و به او داد. گدا گرفت و
دوباره گفت: خدای متعال را شکر که به
من روزی عنایت فرمود. وقتی
خواست برود، امام از این شکرگزاری
خرسند شد و فرمود: همین جا بایست.
آن گاه رو کرد به غلام خود و پرسید:
چند سکه همراه داری؟ غلام عرض
کرد: حدود بیست سکه. امام فرمود: آن
را به این مرد بده! مرد سکه ها را گرفت
و باز هم برای شکرگزاری به درگاه
خداوند گفت: بار خدایا! تو را شکر
می گزارم. پروردگارا! این نعمت از
جانب توست و تویی که یکتا و
بی همتایی.
سپس خواست خداحافظی کند تا
برود که امام برای چندمین بار از او
خواست که بایستد. آن گاه از جای خود
برخاست و عبای خویش را از دوش
برداشت و به فقیر داد و فرمود: بپوش!
مرد فقیر عبا را بر شانه انداخت و دست
به سوی آسمان بلند کرد و عرضه
داشت: خداوندا! از تو سپاسگزارم که
به وسیله این بنده مؤمنت مرا
پوشانیدی. آن گاه رو کرد به امام
صادق علیه السلام و عرض کرد: خداوند به
شما جزای خیر دهد! سپس
خداحافظی کرد و دور شد.»
توسل
شکر در همه حالات، شعار والای
مکتب سرخ حسین علیه السلام است؛ آن گونه
که خود از حنجره تاریخ این شعار را
در گوش جان بشریت سر داد و دانش
آموختگان مکتب او نیز به بهترین
شکل او را پاسخ گفتند؛ همچون پسر
عم وارسته امام، مسلم بن عقیل که
پیش از شهادت خویش هنگامی که از
پله های دارالاماره بالا می رفت، مدام
زیر لب می گفت: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلی کُلِّ
حالٍ؛ در همه حال، حمد مخصوص
خداست.»
یزیدیان فریبکارانه مسلم بن
عقیل را به دارالاماره کشاندند. عبیدالله
برای انتقام از مسلم علیه السلام ، بکیر بن
حمران را فرا خواند. او می دانست که
وی در نتیجه جنگ با مسلم علیه السلام ،
ضربه ای از او خورده است. به این
منظور، او را که کینه بیش تری از بقیه
نسبت به مسلم علیه السلام داشت، برای کشتن او
انتخاب کرد و به او گفت: خودت او را بر
بالای بام دارالاماره ببر و گردنش را بزن!
بکیر نیز او را بر بالای دارالاماره برد و
در حالی که بر لبش شکر خدا بود، گردنش
را زد و بدنش را به میان جمعیتی که پایین
دارالاماره منتظر بودند، افکند.
امّا مسلم آن بنده شاکر خداوند تا
لحظه شهادت به یاد امام حسین علیه السلام بود.
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر زخاک بر آرمبه گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم
۲. خشم و غضب
در قرآن کریم خداوند می فرماید:
«وَالَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الاْءِثْمِ
وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ»؛ «و
کسانی که از گناهان بزرگ و زشتکاریها
دوری می کنند و چون به خشم درآیند،
در می گذرند.»
در روایات می خوانیم:
۱. قال أمیرالمؤمنین علیه السلام :
«الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَهٌ مَنْ کَظَمَهُ أَطْفَأَهَا وَ
مَنْ أَطْلَقَهُ کَانَ أَوَّلَ مُحْتَرَقٍ بِهَا؛ غضب،
آتشی افروخته است. هر کس خشم
خود را فرو نشاند، آن آتش را خاموش
کرده و هر کس غضبش را رها کند،
خود اوّلین کسی است که به آتش آن
می سوزد.»
۲. قال الباقر علیه السلام :
«مَنْ کَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَی إِمْضَائِهِ
حَشَا اللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِیمَاناً یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛ هر
کس خشم [خود] را فرو نشاند، در
حالی که می تواند آن را ادامه دهد،
خداوند در روز رستاخیز قلبش را پر
از آرامش و ایمان خواهد ساخت.»
تأثیر کظم غیظ
روزی امام سجاد علیه السلام نزد یاران و
اصحاب خویش نشسته بود که یکی از
بستگان ایشان آمد و با دیدن صمیمیت
امام با یارانش عصبانی شد و به امام
ناسزا گفت و رفت. امام چیزی نگفت.
وقتی مرد رفت، امام رو به اصحاب
خود کرد و فرمود: «آنچه را که این مرد
گفت، شنیدید. اکنون دوست دارم به
همراه من بیایید تا نزد او برویم و من
نیز پاسخم را به او بگویم.» همگی
پذیرفتند و گفتند: ما حاضریم؛ اما
دوست داشتیم شما همانجا پاسخش را
می دادید و ما نیز هر آنچه می خواستیم،
به او می گفتیم. امام علیه السلام نعلین خود را
پوشیدند و به اتفاق حاضران به راه
افتادند. حضرت در راه این آیه را زیر
لب می خواند: «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافینَ
عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ».
امام علیه السلام به در خانه مرد رسید و او
را صدا زد و فرمود: به او بگویید علی
بن الحسین علیهماالسلام آمده و با تو کار دارد.
مرد همین که متوجه شد، امام سجاد علیه السلام
آمده است، در حالی که آماده دفاع و
مقابله بود، بیرون آمد. هنگامی که
چشم امام به او افتاد، فرمود: «ای برادر!
ساعتی پیش نزد من آمدی و آنچه را که
خواستی، به من نسبت دادی و رفتی.
اگر آن نسبتهایی که به من دادی، در من
هست، هم اکنون استغفار می کنم و از
خدا می خواهم که مرا ببخشاید؛ اما اگر
آنچه گفتی در من نیست، از خداوند
می خواهم که تو را ببخشاید.» مرد که از
سخنان امام علیه السلام سخت غافلگیر شده
بود، نزدیک آمد و پیشانی حضرت را
بوسید و عرض کرد: آنچه گفتم، در
شما نیست و خود به آنچه که به شما
نسبت دادم، سزاوارترم. سپس از
امام علیه السلام طلب بخشش نمود.
توسل
البته باید متذکر شد که فرو
خوردن خشم در همه حال نکوهیده
نیست و در مواردی حتی می توان از آن
با تعبیر «خشم مقدس» یاد کرد؛ چنان
که قرآن کریم فرموده است: «أَشِدَّاءُ
عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ». هرگاه این
غیرت دینی و خشم مقدس خدشه دار
شود، دین خدا بی یاور مانده، فجایع
بزرگی به بار می آید. جامعه اسلامی از
بدو تشکیل همواره با چنین چالشی
مواجه بوده است و هرگاه خشم مقدس
از بین رفته، اسلام در خطر تهدید قرار
گرفته است.
در دوران امام حسین علیه السلام نیز
چنین اوضاعی بود. آن حضرت در
آستانه رواق شهادت ایستاد و در
واپسین روزهای زندگانی پرخیر و
برکت خویش آنان را که بر طاغوت
زمان خود نمی شوریدند، نکوهید و
یاران خود را که خشم برای خدا در
نگاههایشان موج می زد، ستایش نمود
و آشکارا فریاد برآورد:
«أَ لَا تَرَوْنَ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ الْبَاطِلَ لَا
یُتَنَاهَی عَنْهُ؛ آیا نمی بینید که به حق عمل
نمی شود و از باطل نهی صورت
نمی گیرد؟»
امام علیه السلام در آخرین ساعات، سخن
پدر خویش را با کوفیان تکرار کرد و به
آنان فرمود: «یا أَهْلَ الْکُوفَهِ قُبْحا لَکُمْ وَ
تَرَحا؛ ای اهل کوفه! قُبح و زشتی و
حُزن و اندوه بر شما باد.» تا شاید این
کلمات آشنا در آنان تأثیری بگذارد.
شاید بتوان گفت: یکی از
نمودهای خشم امام حسین علیه السلام در روز
عاشورا، صحنه ای از پیکار است که
دشمن پیش از شهادت امام علیه السلام ، به
سوی خیمه گاه ایشان هجوم آورد و
امام علیه السلام با پیکری خونین و ناتوان از
زخمهای بی شمار فریاد برآورد:
«وَیْحَکُمْ یَا شِیعَهَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ
دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی
دُنْیَاکُمْ … أَنَا الَّذِی أُقَاتِلُکُمْ وَ تُقَاتِلُونِّی وَ النِّسَاءُ
لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ فَامْنَعُوا عُتُاتَکُمْ عَنِ
التَّعَرُّضِ لِحَرَمِی مَا دُمْتُ حَیّا؛ نفرین بر
شما ای پیروان خاندان ابوسفیان! اگر
دین ندارید و از روز رستاخیر
نمی ترسید، پس [لااقل] در دنیایتان
آزاده باشید … این من هستم که با شما
می جنگم و شمایید که با من
می جنگید؛ در حالی که بر زنان گناهی
نیست. پس تا هنگامی که من زنده
هستم، سرکشان خود را از تعرض به
حرم من باز دارید!»
۳. اطمینان قلبی و آرامش خاطر
از آرامش با تعبیر «سکینه» و
«اطمینان» در آیات و روایات و متون
دینی ما یاد شده است. آرامش و
اطمینان قلبی هدیه ای آسمانی است که
خدا آن را به مؤمنان ارزانی می دارد.
قرآن می فرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا
وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ
الْقُلُوبُ»؛ «همان کسانی که ایمان
آورده اند و دلهایشان به یاد خدا آرام
می گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها
آرام می گیرد.»
در احادیث نیز آمده است:
۱. قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
«لَیْسَ الْبِرُّ فِی حُسْنِ اللِّباسِ وَ الزِّیِّ وَ
لَکِنَّ الْبِرَّ فِی السَّکِینَهِ وَ الْوَقَارِ؛ نیکویی در
زیبایی لباس و زندگی نیست؛ بلکه
نیکویی در آرامش خاطر و وقار است.»
۲. قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
«اِنَّ… أَحْسَنَ زینَهِ الرَّجُلِ السَّکینَهُ مَعَ
الاْیمانِ؛ همانا… نیکوترین زیبایی فرد،
آرامش خاطر به همراه ایمان است.»
الگوی راستین آرامش خاطر
روزی عربی بادیه نشین با شترش
به مدینه آمد و مدعی شد که حاضر
است با پیامبر صلی الله علیه و آله مسابقه شتردوانی
بدهد. شوری در میان اصحاب افتاد و
همگی یقین کردند که شتر چابک
رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسابقه پیروز
خواهد شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به همراه
رقیب خود و حاضران به میدان مسابقه
رفتند. هیجان عجیبی در بین مردم
افتاده بود. مسابقه آغاز شد؛ ولی
برخلاف انتظار اصحاب، شتر
پیامبر صلی الله علیه و آله عقب ماند و در رقابت
شکست خورد. آن دسته از اصحاب که
درباره شتر پیامبر صلی الله علیه و آله باور ویژه ای پیدا
کرده بودند، از این پیشامد بسیار
ناراحت شدند و چهره هایشان درهم
کشیده شد. پس از انجام مسابقه،
پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه ناراحتی آنان گردید
و به آنان فرمود: «این موضوع ناراحتی
ندارد. شتر من چون از دیگر شتران
جلو می افتاد، به خود بالید و مغرور شد
و این سبب شکست او گردید.» آن
حضرت حتی برای لحظه ای هم
آرامش خود را به موجب شکست بر
هم نزد؛ در حالی که اصحاب ایشان از
این پیشامد نگران شدند.
آرامش توأم با تسلیم
خانه امام باقر علیه السلام مملوّ از جمعیت
بود و شیعیان برای دیدار با امام نزد
ایشان آمده بودند. صدای گریه برخی
از افراد خانواده امام، حاضران را بر آن
داشت که بدانند چه اتفاقی افتاده است.
پس از مدتی متوجه شدند که یکی از
فرزندان امام باقر علیه السلام به شدت بیمار و
در بستر آرمیده است. این موضوع
سبب نگرانی خانواده امام شده بود.
امام مقداری از مهمانان خود پذیرایی
کرد و پیش آنها نشست. دیری
نگذشت که صدای شیون زنان و
کودکان از اندرونی خانه امام به گوش
رسید و همه فهمیدند که کودک از دنیا
رفته است. امام علیه السلام از جایش برخاست
و به اتاق درونی رفت و پس از اندکی با
چهره ای گشاده بازگشت و دوباره پیش
مهمانان خود نشست. یکی از آنان از
امام اجازه گرفت تا سؤالی مطرح کند.
او از امام علیه السلام پرسید: هنگامی که ما
صدای شیون و گریه شنیدیم، با خود
انگاشتیم که حتما برای شما از این
مصیبت، اندوه و تشویشی زیاد حاصل
می شود؛ اما اکنون شما را با چهره ای
گشاده می بینیم. ما ترسیدیم برای شما
اتفاقی بیفتد؛ ولی اکنون شما را گونه ای
دیگر یافتیم.
امام باقر علیه السلام با چهره ای آرام و
قلبی مطمئن فرمود: «إِنَّا لَنُحِبُّ أَنْ نُعَافَی
فِیمَنْ نُحِبُّ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ سَلَّمْنَا فِیمَا
یُحِبُّ؛ به درستی که ما نیز می خواهیم
آنکه دوستش داریم (فرزندمان)، در
سلامت باشد؛ ولی وقتی که [خواست
و] امر خدا [در مورد ما] نازل شد، به
آنچه او دوست می دارد، تسلیم
می شویم.»
توسل
امام حسین علیه السلام مظهر آرامش با
ذکر و یاد خداست و عاشورای او
کانون ذاکران الهی. او در بحرانی ترین
شرایط و پیشامدها به یاد خدا بود و
ذکر او را بر زبان جاری می ساخت. امام
سجاد علیه السلام در این باره می فرماید: «[در
روز عاشورا] آن گاه که بیمار بودم و
توان حرکت نداشتم، صدای پدرم را
می شنیدم که برای اصحابش سخن
می گفت و می فرمود: «أُثْنِی عَلَی اللَّهِ
أَحْسَنَ الثَّنَاءِ وَ أَحْمَدُهُ عَلَی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ…
أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَی وَ لَا خَیْراً مِنْ
أَصْحَابِی؛ خدا را به نیکوترین وجه
می ستایم و او را در هر شادی و غم
ستایش می کنم … اما بعد، من یارانی
با وفاتر و بهتر از یاران خویش سراغ
ندارم.»
آری، او در گرماگرم نبرد همواره
ذکر «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إِلاّ بِاللّه ِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ» را
بر زبان جاری می ساخت.
از جمله جانکاه ترین لحظات و
دلخراش ترین صحنه های عاشورا،
لحظه ای بود که امام علیه السلام یکه و تنها به
سوی خیمه گاه خویش آمد و از
خواهرش زینب علیهاالسلام ، کودک شیرخوار
خود علی اصغر علیه السلام را طلب نمود و
فرمود: «ناوِلُونی عَلِیّا ابْنِیَ الطِّفْلَ حَتّی
اُوَدِّعَهُ؛ فرزند کوچکم علی را به من
دهید تا با او خداحافظی کنم.»
او را در آغوش گرفت و بوسید و به او
نگریست و زیر لب گفت: «وَیْلٌ لِهؤُلاءِ
الْقَوْمِ إِذا کانَ خَصْمَهُمْ جَدُّکَ؛ وای بر این
مردم که جدّ تو [رسول الله] دشمن آنان
باشد.» آن گاه او را به سوی میدان برد تا
جرعه آبی برایش طلب کند و در این
لحظه، «حرمله بن کاهل اسدی» تیری
به سوی کودک پرتاب کرد و او را به
شهادت رساند. امام علیه السلام دستش را زیر
گلوی علی اصغر گرفت و خون آن را به
آسمان پاشید.
امام باقر علیه السلام فرمود: «فَلَمْ یَسْقُطْ مِنْ
ذَلِکَ الدَّمِ قَطْرَهٌ إِلَی الْأَرْضِ؛ حتی قطره ای
از آن خون هم به زمین نریخت.» و امام
حسین علیه السلام حتی در این لحظه جانسوز
هم اطمینان خود را به خدای خویش از
کف نداد و آرام و مطمئن فرمود: «هَوْنٌ
عَلَیَّ ما نَزَلَ بی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللّه ِ؛ آنچه بر من
نازل می شود، برایم آسان است؛ چرا که
خداوند آن را می بیند.»
۴. بصیرت
در ادبیات ما «بصیرت» با تعابیری
چون: بینش، فهم عمیق، درک قلبی و
آگاهی مفهوم سازی می شود. این
ویژگی به واسطه معرفت عمیق و تفکر
و تدقیق حاصل می شود.
قرآن کریم می فرماید: «قَدْ جَاءَکُمْ
بَصَائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ
فَعَلَیْهَا»؛ « دلایل روشن از طرف
پروردگارتان برای شما آمد؛ کسی که
(بوسیله آن حق را) ببیند، به سود خود
اوست؛ و کسی که از دیدن آن چشم
بپوشد، به زیان خودش می باشد.»
و در روایات می خوانیم:
۱. قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
«لَیْسَ الأَْعْمی مَنْ یُعْمی بَصَرُهُ إِنَّمَا
الأَْعْمی مَنْ تُعْمی بَصیرَتُهُ؛ نابینا کسی
نیست که چشمانش کور است؛ به
درستی که نابینا کسی است که بصیرت
ندارد.»
۲. قال الصادق علیه السلام :
«الْعَامِلُ عَلَی غَیْرِ بَصِیرَهٍ کَالسَّائِرِ عَلَی
غَیْرِ الطَّرِیقِ وَ لَا یَزِیدُهُ سُرْعَهُ السَّیْرِ مِنَ الطَّرِیقِ
إِلَّا بُعْداً؛ کسی که بدون بصیرت [و
آگاهی] کاری انجام دهد، مانند
رهگذری است که از بیراهه می رود و
هر چه سریع تر برود، بیش تر از راه دور
می گردد.»
چیستی بصیرت در دین
«حسن صیقل» که از شاگردان امام
صادق علیه السلام بود، روزی از امام پرسید:
«اینکه مردم روایت می کنند یک
ساعت تفکر و اندیشه کردن از یک
شب عبادت برتر است، یعنی چه؟ و
چگونه اندیشه ای مراد است؟ امام علیه السلام
به او فرمود: «یعنی اینکه آن گاه که از
کنار ویرانه ای گذشتی و یا از کنار خانه
مخروبه ای که خالی از سکنه بود، عبور
کردی، به آن بگویی آنان که مدتها در تو
زیستند، اکنون کجایند؟ آنان که تو را
ویران ساختند، کجا هستند؟ چه شده
است تو را و بر تو چه رفته که اکنون
سخن نمی گویی؟»
عبادت بدون بصیرت
روزی «اسحاق بن عمار» خدمت
امام صادق علیه السلام عرض کرد: مولای من!
در همسایگی خانه من مردی زندگی
می کند که بسیار نماز می خواند و اهل
دستگیری از نیازمندان است و بسیار به
حج می رود و من در زندگی ام هیچ
گونه خلافی نسبت به خاندان رسالت
در او ندیده ام. این مرد چگونه آدمی
است؟ امام صادق علیه السلام پرسید: «فهم و
بصیرت او چگونه است؟» پاسخ داد: از
نظر بینش و آگاهی در سطح پایینی
است و بصیرتی در دین خود ندارد.
امام علیه السلام نیز بی درنگ پاسخ فرمود:
«پس درجه اش هم با این عبادات بالا
نخواهد رفت.»
توسل
مولای متقیان، علی علیه السلام جامعه
خود را به جهت نداشتن این ویژگی
همواره به باد انتقاد می گرفت و خطاب
به آنها می فرمود: «خَفَّتْ عُقُولُکُمْ وَ سَفِهَتْ
حُلُومُکُمْ فَأَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ وَ أُکْلَهٌ لآِکِلٍ وَ
فَرِیسَهٌ لِصَائِلٍ؛ عقلهای شما سست و
اندیشه و افکارتان سفیهانه است و به
مانند نشانه ای بی حرکت برای یک
تیرانداز [در خطر بلایید] و لقمه ای
آماده برای خوردن و صیدی [بی دفاع[
برای صیاد هستید.»
اما آن حضرت، رزمندگان راستین
جبهه را که خود را می شناختند و حق
را از باطل تشخیص می دادند، با تعبیر
«حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلی أَسْیافِهِمْ» یاد
می کند و برندگی شمشیر آنان را در
صیقل فولاد نمی داند، بلکه در بصیرت
آنان می داند.
ویژگی برجسته یاران اباعبدالله
الحسین علیه السلام نیز بصیرت است؛ چنان که
در زیارت نامه حضرت عباس علیه السلام
چنین می خوانیم: «وَ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَی
بَصِیرَهٍ مِنْ أَمْرِکَ مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِین؛ به
درستی که تو با بصیرت در دین خود به
شهادت رسیدی؛ در حالی که به پاکان
اقتدا کرده بودی.»
امام صادق علیه السلام نیز در توصیف
ایشان می فرماید: «کانَ عَمُّنَا الْعَبّاسُ بْنُ
عَلِیٍّ علیهماالسلام نافِذَ الْبَصیرَهِ صَلَبَ الإْیمانِ؛
عموی ما حضرت عباس بن علی علیهماالسلام
دارای بصیرتی عمیق و ایمانی راسخ و
استوار بود.» و البته این ویژگی خاص
شهدای اهل بیت علیهم السلام در کربلا نبود؛
سایر یاران و دیگر مدافعان امام نیز در
این خصوص از درجات بالا و والایی
برخوردار بودند. از جمله آنان «نافع بن
هلال مرادی» بود که در شب عاشورا به
نمایندگی از همگان برخاست و گفت:
«… فَإِنّا عَلی نِیّاتِنا وَ بَصائِرِنا؛… به تحقیق
که ما بر نیت و بصیرتمان استواریم.» او
از جمله یاران بصیر حسین علیه السلام بود که
در روز عاشورا از امام اجازه میدان
خواست و شمشیر خود را کشید و به
سوی دشمن یورش برد و شهید شد.
۵. زیارت
زیارت قبور مؤمنان
قال ابن أبی شیبه:
«إِنَّ النَّبِیَّ یَأْتی قُبُورَ الشُّهَداءِ بِأُحُدٍ عَلی
رَأْسِ کُلِّ حَوْلٍ السَّلامُ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ
عُقْبَی الدّارِ؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در هر سال
بر سر قبور شهدای جنگ احد می آمد
[و می فرمود:] سلام بر شما باد به جهت
صبری که نمودید. پس چه نیکوست
خانه آخرت شما.»
زیارت معصومین علیهم السلام
۱. قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
«مَنْ أَتانی زائِرا کُنْتُ شَفیعَهُ یَوْمَ
الْقِیامَهِ؛ هر کس به زیارت من بیاید، در
روز رستاخیز شفیع او خواهم بود.»
۲. قال الصادق علیه السلام :
«وَ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ علیه السلام عَارِفاً بِحَقِّهِ کَتَبَ
اللَّهُ لَهُ ثَوَابَ أَلْفَ حَجَّهٍ مَقْبُولَهٍ وَ أَلْفَ عُمْرَهٍ
مَقْبُولَهٍ…؛ هر کس امام حسین علیه السلام را در
حالی که دانای به حق اوست، زیارت
کند، خداوند پاداش هزار حج قبول
شده و هزار عمره قبول شده را بر او
می نویسد… .»
روح عوامانه در زیارت
آیا این یک امتیاز نیست که حدود
۱۵ سال در نجف اشرف حتی یک شب
تشرف امام خمینی رحمه الله به حرم
امیرالمؤمنین علیه السلام ترک نشده باشد؟ از
مرحوم حاج آقا مصطفی نقل شده که
یک شب طوفانی بود و بیرون رفتن از
خانه بسیار سخت می نمود. من به
معظم له گفتم: امیر مؤمنان علیه السلام دور و
نزدیک ندارد. زیارت جامعه را که در حرم
می خوانید، امشب در خانه بخوانید. امام
فرمودند: «مصطفی! تقاضا دارم این روح
عوامانه را از ما نگیری!» و همان شب
بالاخره به حرم مشرف شدند و زیارت
جامعه را در حرم مطهر خواندند.
ارزش حائر حسینی
«ابوهاشم جعفری» که از نزدیکان
امام هادی علیه السلام بود، روزی به همراه
دوستش «محمد بن حمزه» به ملاقات
امام رفت. ابتدا محمد بن حمزه به
داخل منزل رفت و دید امام در بستر
بیماری آرمیده است. وقتی بیرون آمد،
به ابوهاشم جعفری خبر داد که امام به
سختی بیمار است و دستور داده
شخصی را از جانب ایشان به حائر
حسینی بفرستند تا برای شفای وی دعا
کند. ابوهاشم پرسید: آیا به امام نگفتی
که من می توانم دستور ایشان را عملی
کنم و به حائر حسینی بروم؟ محمد بن
حمزه پاسخ داد: نه، چنین نگفتم.
از اینرو، ابوهاشم برای کسب
اجازه جهت انجام دستور امام، خدمت
ایشان مشرف شد و کنار بستر امام
نشست و عرض کرد: فدایت شوم! من
حاضر هستم به حائر حسینی بروم و
برای شفای شما دعا کنم. امام به جهت
حفظ اخبار شیعیان از گزند دشمنان
اهل بیت علیهم السلام به ابوهاشم فرمود: «در
انجام این عمل بسیار دقت کن و
احتیاط نما که کسی از [دشمنان ما از[
آن مطّلع نشود.» ابوهاشم اطاعت کرد و
سراغ یکی از شیعیان مورد اطمینان
رفت تا در این امر خطیر او را یاری
نماید. آن فرد «علی بن بلال» نام داشت.
ابوهاشم جریان را با او در میان
گذاشت. علی بن بلال اندکی اندیشید و
پرسید: دلیل این خواسته امام را
نمی فهمم. امام با حائر حسینی چه کار
دارد؛ در حالی که ارزش و مقام خود او
کم تر از حائر حسینی نیست! سخن
علی بن بلال سبب تعجب ابوهاشم نیز
شد و گفته او را تأیید کرد. از این رو،
برخاست تا نزد امام برود و دلیل این
فرمایش ایشان را بپرسد.
بنابراین، دوباره به محضر امام
شرفیاب شد تا سؤال خود را مطرح
نماید؛ ولی شرمندگی به او این اجازه را
نداد تا سؤالش را بپرسد؛ چون این کار
را تعلل و درنگ در انجام مأموریت
خود می دید. اندکی نزد امام نشست و
از پرسش خود منصرف شد. وقتی
خواست برخیزد و برود، امام با
چهره ای گشاده به او فرمود: «بنشین!»
ابوهاشم وقتی لطف و گشاده رویی
امام را دید، به خود جرئت داد که سؤال
خود را مطرح نماید. امام لبخندی زد و
در پاسخ گفت: «رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در
اطراف خانه خدا طواف می کرد و
حجرالاسود را می بوسید؛ در حالی که
حرمت و جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و هر
مؤمنی از کعبه بالاتر است. همچنین
پروردگار متعال فرموده است که
پیامبر صلی الله علیه و آله در عرفات وقوف کند؛ در
حالی که احترام ایشان از عرفات
بیش تر است. سرّ این مطلب این است
که این مکانها، اماکنی هستند که خدا
دوست دارد در آن اماکن یاد شود. پس
من نیز دوست دارم برای شفای خود
در یکی از این مکانها دعا بشود که خدا
آنجا را دوست می دارد و حایر حسینی
از جمله همین اماکن است.»
توسل
نوشته اند: روزی امیر مؤمنان علیه السلام
به همراه گروهی از یاران خود از کوفه
خارج شده بودند و در مسیری به
سمت کربلا حرکت می کردند. اندکی
که راه پیمودند، توقف نموده و از
مرکب خود پایین آمده، فرمودند:
«اینجا مکانی است که دویست پیغمبر
خدا و دویست وصی پیغمبر و
دویست نوه پیغمبر در اینجا به شهادت
رسیده اند.» سپس در آن محل گردش
کرده، فرمودند: «مُنَاخُ رِکَابٍ وَ مَصَارِعُ
عُشَّاقٍ شُهَدَاءَ لَا یَسْبِقُهُمْ مَنْ کَانَ قَبْلَهُمْ وَ لَا
یَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ؛ [اینجا] محل
خواباندن مرکبها و محل افتادن عاشقان
شهید بر زمین است که شهیدان قبل از
ایشان بر آنها پیشی نگرفته و کسانی که
پس از آنها بیایند نیز به ایشان نخواهند
رسید.»
این بدان معنا بود که از ابتدای
خلقت، شهیدانی مانند شهدای کربلا
نیامدند و تا آخر نیز نخواهند آمد. شبیه
این جمله را امام حسین علیه السلام نیز هنگام
رسیدن به کربلا ادا نمود. امام از
اصحاب خود پرسید: «أَهذِهِ کَرْبَلا؛ آیا
اینجا کربلا است؟» پاسخ گفتند: آری،
ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله ! امام فرمود:
«هَذَا مَوْضِعُ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ هَاهُنَا مُنَاخُ رِکَابِنَا وَ
مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَقْتَلُ رِجَالِنَا وَ مَسْفَکُ دِمَائِنَا؛
اینجا سرزمین سختی و بلا است. اینجا
بارانداز مرکبهای ما و سرزمین کوچ ما
و شهادتگاه مردان ما و
محل ریخته شدن خونهای ماست.»
۶. همسرداری
قرآن کریم می فرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ
أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجا لِتَسْکُنُوا
إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً»؛ «و از
نشانه های او این است که از [نوع[
خودتان همسرانی برای شما آفرید تا
بدانها آرام گیرید و بین شما دوستی و
رحمت نهاد.»
امام صادق علیه السلام نیز می فرماید:
«إِنَّ الْمَرْءَ یَحْتَاجُ فِی مَنْزِلِهِ وَ عِیَالِهِ إِلَی
ثَلَاثِ خِلَالٍ یَتَکَلَّفُهَا وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ فِی طَبْعِهِ
ذَلِکَ مُعَاشَرَهٌ جَمِیلَهٌ وَ سَعَهٌ بِتَقْدِیرٍ وَ غَیْرَهٌ
بِتَحَصُّن؛ به درستی که مرد در خانه و
خانواده اش نیاز به سه ویژگی دارد که
باید خود را بدان مکلف نماید؛ حتی
اگر آنها در طبع و خصلت او نباشد:
رفتار زیبا، گشاده دستی به اندازه [توان[
و غیرت ورزی [بر ناموس] با حفظ و
پاسداری»
در دین مبین اسلام همانطور که
مرد به حفظ و رعایت حقوق زن و
معاشرت پسندیده با او، امر و ترغیب
شده، زن نیز به برخورد و ارتباط
صحیح و صادقانه با مرد توصیه و
تشویق گردیده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «اَیُّما
اِمْرَأَهٍ خَدَمَتْ زَوْجَها سَبْعَهَ اَیّامٍ غَلَّقَ اللّه عَنْها
سَبْعَهَ اَبْوابِ النّارِ وَ فَتَحَ لَها ثَمانِیَهَ اَبْوابِ الْجَنَّهِ
تَدْخُلُ مِنْ اَیْنَما شاءَتْ؛ هر زنی هفت
روز به شوهرش خدمت کند، خداوند
هفت در دوزخ را به رویش می بندد و
هشت در بهشت به رویش بگشاید تا از
هر در که بخواهد، وارد شود.»
الگوی زن مسلمان
نخستین زن نمونه و الگوی زن
مسلمان، حضرت «خدیجه بنت
خویلد» است. او تمام همّ و غمّ خویش
را صرف پیشبرد اهداف پیامبر
اکرم صلی الله علیه و آله نمود و اوّلین زنی بود که به او
ایمان آورد، آن چنان که امیرمؤمنان علیه السلام
در خطبه «قاصعه» می فرماید: «وَ لَمْ
یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ
اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ خَدِیجَهَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا؛ هنوز در
اسلام خانه ای جز خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله
و خدیجه علیهاالسلام جمع نشده بود که من
سومین آنها بودم.»
او در اوّلین برخورد با پیامبر صلی الله علیه و آله
وقتی او را به عنوان امین کاروان
تجاری خود برگزید، یک نفر را به
دنبال وی فرستاد و به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت:
چیزی که مرا شیفته تو کرده،
راستگویی، امانتداری و اخلاق
پسندیده توست. سپس کاروان خود را
به او سپرد. او سرانجام به عقد
پیامبر صلی الله علیه و آله درآمد و با مهربانی و
فداکاری زندگی مشترک را با او شروع
کرد و نخستین کسی بود که خبر
رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله را از او شنید.
در دوره رسالت، لبخندها و
مهربانیهای خدیجه علیهاالسلام بود که غبار
اندوه را از چهره پیامبر صلی الله علیه و آله می زدود و
او بود که خاک و خاکستری که جاهلان
روزگار بر سرش می پاشیدند، پاک
می کرد و به او قوت قلب می داد.
مهربانی او وقتی بیش تر آشکار شد که
مسلمانان به «شعب ابی طالب» رانده
شدند. ثروت و دارایی خدیجه بود که
مسلمانان را از خطر نیستی نجات
بخشید؛ چنان که «زهری» می نویسد:
«خدیجه علیهاالسلام برای رسول خدا صلی الله علیه و آله
چهل هزار، چهل هزار انفاق می کرد.»
از جمله ویژگیهای خدیجه علیهاالسلام
این بود که همواره سخنان پیامبر
اعظم صلی الله علیه و آله را تصدیق می کرد و هر
تصمیمی که ایشان می گرفت،
خدیجه علیهاالسلام بدون چون و چرا اطاعت
می نمود. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «خَیْرُ
نِساءِ الْعالَمینَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ وَ آسِیَهُ بِنْتُ
مُزاحِمٍ وَ خِدیجَهُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فاطِمَهُ بِنْتُ
مُحَمَّدٍ؛ بهترین زنان عالم مریم دختر
عمران و آسیه دختر مزاحم و خدیجه دختر
خویلد و فاطمه دختر محمد علیهماالسلام است.»
گفته اند هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله
گوسفندی می کشت، می فرمود: «از
گوشت آن به دوستان خدیجه علیهاالسلام
بدهید!» می پرسیدند: چرا؟ می فرمود:
«چون من دوستداران خدیجه علیهاالسلام را
دوست می دارم.»
آن گاه که عایشه در مورد علاقه
پیامبر صلی الله علیه و آله به خدیجه علیهاالسلام با ایشان بگو
مگو می کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«روزی که همه مرا تکذیب می کردند،
خدیجه علیهاالسلام مرا تصدیق کرد و روزی
که همه از من فرار می کردند، او به من
ایمان آورد و مرا تنها نگذاشت و از من
حمایت کرد.»
هنوز یک سال از حمایتهای
بی دریغ او در شعب ابی طالب نگذشته
بود که خدیجه علیهاالسلام پیامبر صلی الله علیه و آله را تنها
گذاشت و به آشیان الهی پر کشید. این
مصیبت که با درگذشت ابوطالب علیه السلام
در یک سال رخ داد، آن قدر بر
پیامبر صلی الله علیه و آله گران آمد که آن سال را «عام
الحزن» نامیدند.
۷. اغتنام فرصت
اغتنام فرصت و عمر، از جمله
ترکیبات غیر مصرح در قرآن کریم
است؛ ولی آیاتی وجود دارد که به این
مفهوم، اشاره غیر مستقیم کرده است،
از جمله:
۱. «وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»؛
«آنان (مؤمنان) کسانی هستند که از
بیهودگی [و فرصت سوزی] رویگردان
هستند.»
ولی در روایات با صراحت از آن
سخن گفته شده است:
۱. قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
«إِنَّ الْعُمُرَ مَحْدُودٌ لَنْ یَتَجَاوَزَ أَحَدٌ مَا
قُدِّرَ لَهُ فَبَادِرُوا قَبْلَ نَفَاذِ الْأَجَل؛ به درستی
که عمر محدود است و هیچ کس از
آنچه برای او مقدّر شده، تجاوز
نمی کند. پس قبل از سر رسیدن مرگ،
به آن روی نمایید!»
۲. قال أمیر المؤمنین علیه السلام :
«اَلْفُرْصَهُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ فَانْتَهِزُوا
فُرَصَ الْخَیْرِ؛ فرصتها چون ابر
می گذرند. پس فرصتهای نیکو را
دریابید!»
تضییع وقت امام علیه السلام
مردی به نام «عنوان بصری» که از
اصحاب خاص امام صادق علیه السلام بود،
روزی در مدینه خدمت امام رسید و
مسائلی را از ایشان پرسید. حضرت نیز
به پرسشهای او به دقت پاسخ داد و او
را قانع نمود. وقتی که پرسشهای عنوان
بصری تمام شد، چون کاری نداشت،
همان جا در گوشه ای نشست و ساکت
ماند. امام صادق علیه السلام که دید او بیهوده
در گوشه ای نشسته است و وقتش را
بیهوده تلف می کند، به او رو کرد و
فرمود:
«إِنِّی رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِکَ لِی أَوْرَادٌ
فِی کُلِّ سَاعَهٍ مِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَلَا تَشْغَلْنِی
عَنْ وِرْدِی؛ همانا من مردی هستم که
مراجعه کننده دارم و علاوه بر آن، برای
من در هر ساعتی از شبانه روز ذکر و
عبادتی هست. پس مرا از اوراد و
اذکارم باز ندار (وقت مرا نگیر و دنبال
کار خودت برو)!»
عنوان بصری اطاعت کرد و
خداحافظی نمود و رفت. روز دیگری
دوباره سراغ امام آمد و از امام مسائلی
را پرسید. حضرت نیز مانند دفعه پیش
پاسخهای او را باز گفت و او را پند داد.
دوباره عنوان بصری رفتار پیشین خود
را تکرار کرد و همان جا نشست. امام
که دید او دوباره مزاحم وقت وی شده،
به او فرمود: «قُمْ عَنِّی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَدْ
نَصَحْتُ لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عَلَیَّ وِرْدِی فَإِنِّی امْرُوءٌ
ضَنِینٌ بِنَفْسِی؛ ای ابو عبدالله! از نزد من
برخیز و برو! [خواستی که تو را
نصیحت کنم،] من [هم] تو را نصیحت
کردم. پس دیگر ذکر [و عبادت] مرا تباه
نساز؛ چرا که من مردی هستم که نسبت
به نفس خود دریغ دارم [که مبادا عمرم
هدر رود].»
استفاده از وقت حتی در زندان
نوشته اند امام رضا علیه السلام مدتی در
شهر «سرخس» محبوس و تحت
مراقبت شدید مأمون بود. «اباصلت
هروی» می گوید: روزی به کنار
خانه ای که امام در آن زندانی بود، رفتم
و از زندانبانان درخواست کردم که به
من اجازه دهند تا با امام ملاقات کنم.
آنها به من گفتند: نمی توانی با ایشان
ملاقات کنی. پرسیدم: چرا؟ گفتند: او
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 