پاورپوینت کامل بررسی دو رویکرد قسمت اول ;شیخ فضل الله نوری و اندیشه سیاسی مدرن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بررسی دو رویکرد قسمت اول ;شیخ فضل الله نوری و اندیشه سیاسی مدرن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بررسی دو رویکرد قسمت اول ;شیخ فضل الله نوری و اندیشه سیاسی مدرن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بررسی دو رویکرد قسمت اول ;شیخ فضل الله نوری و اندیشه سیاسی مدرن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۳

علی رغم گذشت قریب به یک قرن از نهضت مشروطیت در ایران، برخی معتقدند که شیخ فضل
الله نوری را در دهه سوم انقلاب اسلامی بهتر می­توان شناخت چرا که دغدغه های او
همان دغدغه های دهه سوم انقلاب است. در مقابل برخی، طرح مجدد اندیشه او را موجب
فاصله گرفتن از اندیشه مدرن و ترقی خواهانه انقلاب اسلامی دانسته بازگشت به اندیشه
او را بازگشت به گذشته می­دانند. تحلیل هایی که تا کنون در این باره ارایه شده است
را در یک آرایش کلی می­توان به دو رویکرد تقسیم کرد:

۱. رویکرد اول معتقد است که باید اندیشه سیاسی شیخ فضل الله را در چارچوب اندیشه
سیاسی کلاسیک بررسی کرد که در آن حاکمیت دو گانه پادشاهان (بر عرفیات) و فقیهان( بر
شرعیات) پذیرفته شده است. این اندیشه در دوره مشروطیت طرفداران بسیاری داشت.
طرفداران این نظریه که شیخ فضل الله در تهران عملا از آن حمایت می­کرد، طبعاً
نمی­توانست با مفاهیم مدرن از قبیل مشروطیت، قانون آزادی که ریشه در تجدد داشتند،
به سازگاری برسد. از اینرو، شیخ از منظری که به مشروطیت می­نگریست آنرا غیر بومی و
غیر سنتی می­دانست و به همین دلیل با آن به مخالفت برخاست.

۲.برخلاف رویکرد اول، برخی دیگر معتقدند که شیخ فضل الله علیرغم تمایلش به اندیشه
سیاسی کلاسیک، عالمی به روز است و دغدغه های دوره جدید را به خوبی فهمیده است. به
همین دلیل در مراحل اولیه از مشروطیت حمایت می­کند و در راه برپایی آن ا زخود مایه
می­گذارند. لکن در مراحل دیگر متوجه می­شود که مشروطیت به تدریج اصالت خود را از
دست داده و به اصطلاح از مسیر اصلی اش منحرف می­گردد. از این رو مخالفت او با
مشروطه نه از بنیان بلکه برخاسته از عواملی است که در تحولات آن روزگار باید جستجو
کرد.

تحلیل و تفصیل این دو دیدگاه در مصاحبه ای با دکتر صادق زیبا کلام و نگارشی از دکتر
موسی نجفی در ذیل آمده است.

رویکرد اول:

از مشروطه خواهی تا مشروطه ستیزی

به عنوان نخستین سئوال و قبل از آغاز بحث درباره اندیشه های سیاسی مرحوم شیخ فضل
الله نوری بهتر است که ابتدا یک تقسیم بندی درباره انواع رویکردهای علما و روحانیون
در قبل و پس از مشروطیت داشته باشیم.

· عرض کنم که در دوران قبل از صدور فرمان مشروطیت، روحانیون را می­توان به دو گروه
عمده تقسیم نمود: دسته اول که اکثریت علما را تشکیل می­دادند آنهایی بودند که چندان
تمایلی به دخالت در عرصه سیاست از خود نشان نمی­دادند و دسته دوم آن گروهی بودند که
کم و بیش علاقمند به دخالت در امر سیاست بودند و همین گروه اخیر( که البته اقلیت
روحانیون را تشکیل می­دادند) همان گروهی بودند که رهبری مذهبی مشروطیت را عهده دار
شدند و چنانکه می­دانید ایت الله سید محمد طباطبایی و مرحوم عبدالله بهبهانی از
مهمترین نمایندگان این گروه بودند که بعدها با کمی تاخیر افرادی چون مرحوم شیخ فضل
الله نوری و سید جمال الدین واعظ اصفهانی به این گروه پیوستند. پس این تقسیم بندی
متعلق به دوره قبل از شکل گیری مشروطیت بود، اما یکی دو سال بعد این گروه جدید به
مخالفت با مشروطه برخاستند. بنابراین در دوره پس از مشروطه با سه گروه عمده سرو کار
داریم: دسته اول همان اکثریت بی تفاوت نسبت به مسایل سیاسی هستند، دسته دوم که از
لحاظ کمی پس از دسته نخست قرار می­گیرند روحانیون طرفدار مشروطه هستند و بالاخره
دسته سوم که اقلیت ناچیزی را در بر می­گرفت شامل روحانیون مخالف مشروطه بود.

اساساً نکته ای که باید بدان توجه کرد این است که روحانیون در دوره قاجار همانند
قرون و اعصار گذشته از یک سنت و سابقه ای پیروی می­نمودند که ما این سنت و سابقه را
می­توانیم« عدم مداخله در امور سیاسی» بنامیم. به عبارت دیگر می­توان گفت که زمان
رحلت حضرت رسول الله(ص) که می­شود اواسط قرن هفتم میلادی تا زمان غیبت امام زمان(ع)
در اواسط قرن دهم تکلیف حکومت از نظر شیعیان روشن بود. در هر زمانی طی قریب به سه
قرن همواره یکی از امامان معصوم بودند که بایستی در رأس حکومت قرار می­گرفت و چون
در رأس حکومتی که در دمشق یا بغداد قرار داشت امام معصوم قرار نداشت از نظر شیعه
این حکومت غاصبانه بود. به عبارت دیگر، از نظر شیعه یک حکومت زمانی مشروعیت پیدا
می­نمود که در رأس آن امام معصوم قرار می­داشت اما چون نگذاشته بودند که این امام
معصوم در رأس حکومت قرار گیرد بنابر این آن حکومت ها فاقد هر گونه مشروعیت بودند.
از سال حدود ۹۵۰ میلادی که امام زمان(ع) از نظرها غایب شدند و دوره غیبت کبری آغاز
گردید بالطبع این سئوال مطرح شد که بالاخره تکلیف حکومت از این دوره به بعد چه
می­شود؟ ایا صرفاً به دلیل غیبت حضرت مهدی(عج) امکان داشت که این بار شیعیان
حکمرانی فرضاً بنی عباس را بپذیرند؟

من فعلاً وارد این بحث نمی­شوم که پس از غیبت امام زمان(ع) تکلیف حکومت از نظر
شیعیان چه شد. فقط به این مختصر بسنده می­کنم که صرف نظر از بحث های نظری، در عمل
نیز یک عدم همکاری میان شیعیان و حکومت های وقت به وجود آمد که البته طبیعی هم بود
چرا که اصولا در این دوره نیز همچون قبل از غیبت، حکومت ها کماکان غاصب به شمار
می­آمدند. منتها اگر در دوره امام معصوم حرکت برای گرفتن قدرت معنا و مفهوم پیدا
می­نمود، پس از غیبت کبری دیگر این عمل مفهومی نداشت. به همین دلیل است که می­بینید
در این دوره، شیعیان دیگر حرکتی در جهت کسب قدرت و برقراری حکومت انجام نمی­دهند و
در بهترین چالش شما مشاهده می­کنید که شیعیان با حکومت هایی که ضد شیعه نیستند و
ظالم نمی­باشند همکاری می­کنند. برای مثال شما شیعیان شاخصی را مانند خواجه نصیر
الدین طوسی و علامه حلی را می­بیندید که با حکومت های وقت نه تنها در ستیز نیستند
بلکه همکاری هایی هم می­نمایند.

این است که در مجموع در عصر پس از غیبت مشاهده می­کنیم که شیعیان عموماً از قدرت
فاصله گرفته اند. اما واکنش خلفا و حاکمان وقت در این دوره نسبت به شیعیان بستگی به
گرایش های آنان(خلفا) داشت. اگر آنها دارای تعصبات شدید مذهبی بودند نهایت سختگیری
را نسبت به آنان روا می­داشتند و اگر این چنین نبودند و تعصب خاصی نسبت به اقلیت
های مذهبی از جمله شیعیان نداشتند اجازه می­دادند که شیعیان در مناطق شیعه نشین که
در آن زمان بیشتر عراق، بحرین، بخشهایی از عربستان و جبل عامل در لبنان بود آزادانه
به فعالیت بپردازند. این وضعیت با افت و خیزهایی کم و بیش تا زمان صفویه ادامه
یافت.

در دوره صفویه( آغاز قرن شانزدهم میلادی و قرن نهم هجری) که نقطه عطف مهمی در تاریخ
سیاسی شیعه می­باشد، برای اولین بار یک حکومتی به نام شیعه تشکیل گردید که البته
فراگیر و متمرکز هم بود و این بزرگترین میراث صفویه برای حکومت های پس از خود بود.
گر چه در این دوره هنوز علمایی بودند که حکومت صفوی را غاصب می­دانستند ولی در عین
حال حکام صفوی موفق گردیدند که درجه ای از مشروعیت را برای حاکمیت خویش از سوی برخی
علما کسب نمایند. از دوره افشاریه و زندیه هم که بگذریم(چرا که این دو دوره در
مجموع دوران تزلزل و بی ثباتی حکومت هاست) در دوره قاجاریه هم که چیزی حدود صد سال
پس از صفویه به وجود آمد کم و بیش آن حکومت منسجم با ثبات و فراگیر و متمرکز از نوع
صفوی را مشاهده می­کنیم که توسط پاره ای از علما مشروطیت دارد. اما نکته مهم چه در
مورد حکومت صفوی و چه در دوره قاجار این است که در این حکومت ها کم و بیش تفکیک
حوزه دین از سیاست وجود دارد. یعنی این توافق بین سلاطین و فقها به وجود آمده که
فقها متکفل و متصدی حوزه دینی و مسائل اخروی شوند و در عین حال سلاطین متعددی امور
دنیایی(سیاست، اقتصاد و امنیت) گردند و البته این دو با هم همکاری می­نمایند و حوزه
های قدرت هم دیگر را به رسمیت می­شناسند، منتها مشروطه تحول مهمی را که به وجود
آورد این بود که آن توازن قوا و آن تعاون و همکاری بین علما و سلاطین را برهم زد.
یعنی اگر فرضا شما در ابتدای قاجاریه شاهد همیاری و تایید و تصدیق علما از حکومت
می­باشید. در انتهای قاجار این رویه عوض شده است و برخی از علما و روحانیون دیگر
سلاطین قاجار را تایید و تصدیق نمی­کنند و در حقیقت در صف مخالفین آنها در آمده
بودند. اما همانگونه که پیشتر گفتم همه علما این چنین نبودند و اکثریت علما در زمره
افرادی بودند که مطابق سنت چندین ساله قبلی عمل می­نمودند یعنی اصلا کاری به مسایل
سیاسی و حکومتی نداشتند. نه از قاجار بودند و نه طرفدار آنها بلکه به کار اصلی
خودشان که پرداختن به دروس حوزه علمیه و پرداختن به وعظ و سخنرانی در منابر و مساجد
بود توجه می­نمودند. اما پدیده مشروطه برای اولین بار درصدی از آن علما را به دخالت
در امور سیاسی و رویارویی با حکومت قاجار کشاند.

· پس از این مقدمات به سراغ اولین پرسش برویم و برای انسجام بحث از شما درخواست
می­کنیم که ابتدا پایه و بنیان های اندیشه های شیخ شهید را بیان کنید با ذکر اینکه
ایشان در چه زمان و شرایطی این بحث ها را مطرح نمود؟

· من تصور می­کنم که مرحوم شیخ فضل الله نوری چه از جانب طرفدارانش و چه از جانب
مخالفانش به خوبی شناخته نشده است و مخالفت و موافقت با او بیش از آنکه ملهم و
متاثر از شناخت افکار و عقاید و اینکه به چه دلیل وی به مشروطه پشت نموده باشد، بنا
به انگیزه ها و دلایل سیاسی صورت می­گیرد.

قبل از انقلاب اسلامی که عمدتاً عرصه در دست مخالفین شیخ فضل الله نوری بود، ایشان
از متهم به طرفداری از استبداد و محمد علی شاه می نمودند و پس از انقلاب که عرصه به
دست طرفداران وی در حکومت جمهوری اسلامی افتاد، استدلال می­شود که چون مرحوم نوری
مشاهده نمود مشروطه به انحراف کشیده شد و عده ای تلاش می­نمودند که افکار و آرای
غربی را به اسم مشروطه وارد ایران نمایند، دین را از سیاست جدا کنند و قوانین و
فلسفه سیاسی غربی را جایگزین اسلام نمایند، به مخالفت با مشروطه بپردازند و در این
مخالفت هم چون اسلام را در خطر می­دیدند آنچنان پایمردی نمودند که تا پای اعدام و
شهادت هم ایستادند. بنده می­خواهم بگویم که هر دوی این روایات بیش از آنکه ملهم از
افکار و آرای شیخ فضل الله باشد، : بیشتر متأثر از جریانات سیاسی است. اولا باید
توجه داشت که شیخ فضل الله بر خلاف علمای دیگر خیلی دیر به مشروطه پیوست و خیلی زود
هم از آن جدا شد و در این جدا شدن هم طرفداران ایشان ابراز می­دارند که ایشان به
خوبی با فلسفه و آرای غربی آشنا بود و آنها را به درستی می­شناخت و می­دانست که
آنها چه هستند و به همین دلیل به مخالفت با آنها پرداخت که البته خود این گفته ها
محل تامل است که مرحوم نوری واقعا تا چه حد با فلسفه سیاسی غرب آشنایی داشت؟

نکته دیگر این است که عده ای از نویسندگان یا صاحبنظران که نوعا وابسته به حکومت
هستند تحلیل می­کنند که گروهی که عمدتا شامل فراماسون ها و روشنفکران می­شوند تلاش
کردند تا مشروطه را به انحراف کشانده و از مسیر اصلی اش خارج نمایند. از اینها باید
پرسید که مگر مسیر مشروطه چه بود؟ و اینکه گفته می­شود که عده ای قوانین بلژیک و
فرانسه را آوردندو به نام مشروطه بر ما تحمیل نمودند باید از چنین افرادی پرسید که
کدام بند و ماده مشروطه از نظر شما خلاف شریعت بود؟ جالب این است که این افراد تا
کنون نتوانسته اند حتی یک بند از قوانین مجلس مشروطه را نشان دهند که با شرع مخالف
بوده باشد و این البته ادعای بنده نیست، بلکه ادعای علمای طراز اول نجف می­باشد.
فراموش نکنیم که وقتی مجلس را به توپ بستند. علمای طراز اول نجف یعنی مرحوم آخوند
خراسانی، مرحوم عبدالله مازندرانی و تهرانی اعلامیه ای می­دهند که من عین فتوای
آنها را می­خوانم. آنهاطی تلگرافی در تقبیح عمل حکومت محمد علی شاه مخالفت با اساس
مشروطیت را در حکم محاربه با امام زمان اعلام می­کنند:

به عموم ملت حکم خدا را اعلام می­داریم: الیوم همت در رفع این سفاک جبار(محمد علی
شاه) در دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهم واجبات و دادن مالیات به
گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل جهد در استحکام و استقرار مشروطیت به منزله جهاد
در رکاب امام زمان ارواحناه فداه و سر مویی مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و
محاربه با آن حضرت صلوات الله و سلامه علیه است.[۱]

من فکر نمی­کنم از این واضحتر دینی و صریح تر بشود اثبات نمود که ایا مشروطه موافق
شرع بوده یا مخالف آن؟ حالا این سئوال مطرح می­شود که پس چرا مرحوم شیخ فضل الله
مخالف مشروطه شده و در مقابل آن می ایستد؟ با بررسی مجموع آثار و افکار وی به نظر
می­رسد که ایشان سه ایراد اساسی نسبت به مشروطه داشتند: یکی از آن ایرادات به نوع
حکومت مشروطه بر می­گردد. بخش دوم نظر ایشان درباره آزادی(بیان و قلم) بود و مسأله
سوم مسأله قانونگذاری بود که فلسفه و بنیان مشروطه را تشکیل می­داد.

نخستین مطلبی که در خصوص فلسفه سیاسی حکومت از دیدگاه شیخ فضل الله می­توان گفت آن
است که وی دیدگاه مشخص یا جدیدی در این باره ارائه نمی­دهد. به عبارت دیگر، موج
نگرش جدید به حکومت که از نیمه دوم قرن ۱۹ در ایران به راه افتاده بود و حتی شماری
از روحانیون را متاثر نموده بود چندان تغییر و تحولی در او به وجود نیاورد. اساس
اندیشه سیاسی او را می­توان همان فلسفه کلاسیک رایج در میان علما و روحانیون شیعه
دانست که بر طریق آن حاکمیت جامعه به دو رکن قدرت سیاسی و قدرت دینی تقسیم می­شود و
می­دانیم که مطابق این فلسفه وجود سلطنت برای بسط عدل و امنیت لازم است و وجود علما
برای انجام امور دینی.[۲]

بنابراین از دیدگاه شیخ فضل الله رسالت پیامبر اکرم (ص) که در گذشته حوزه دینی و
دنیوی، هر دو را در بر می­گرفت امروزه به دو حوزه نیابت در امور نبوت و سلطنت تقسیم
شده است که چنانکه گفتیم فقها متکفل امور معنوی و دینی اند و سلاطین متصدی امور
دنیایی(یعنی نوعی جدایی دین از سیاست). بنابراین، این دو نه تنها مکمل همدیگر هستند
بلکه تضعیف هر یک از آن دو عنصر سبب تعطیل اسلام می گردد. به تعبیری دیگر مرحوم
نوری سلطنت را بازوی اجرایی و یا به قول خودش « قوه اجرایی احکام اسلام» می­دانست.
بنابراین هر گونه محدودیت و دخل و تصرف در اختیارات سلطنت در حقیقت با تضعیف یکی از
ارکان اسلام متردادف می­باشد و به همین خاطر است که می­بینیم یکی از ایرادات بنیادی
وی به مشروطه و مشروطه خواهان آن بود که « اگر مقصود آنان تقویت اسلام است، پس چرا
این قدر تضعیف سلطان اسلام پناه(لقب محمد علی شاه) را می­کنند…. و چرا به همه نحو
تعرضات احمقانه نسبت به سلطان مسلمین نمودند» و ایشان ادامه می دهند که سلطان
مسلمین در مقابل آن همه تعرضات، الحق چقدر حلم و بردباری و رعیت پروری فرموده است.»
اما وقتی که کار مشروطه خواهان به جایی رسید که مقدمات اضمحلال دولت اسلامی را
تدارک دیدند دیگر صبر جایز نبود( این گفته را شیخ پس به از توپ بستن مجلس گفته است)
و به دلیل جایگاهی که شیخ فضل الله برای مقام سلطنت قایل بود واضح است که به هیچ
روی نمی­توانست با اقدامات مجلس در جهت گرفتن اختیارات پادشاه موافقت داشته باشد و
مجلس را متهم می­نمود که افزون بر گرفتن قدرت اجرایی در تلاش است تا قدرت نظام
سلطان اسلام را نیز از وی سلب کند.

· جنابعالی تأکید زیادی نمودید که علت اساسی مخالفت شیخ فضل الله با مشروطه به
دیدگاه ایشان نسبت به سلطنت بر می­گشت که ایشان سلطنت را قوه اجرائیه احکام اسلام
می­دانست و هر گونه تضعیف سلطنت را مجاز نمی­توانست ولی اگر کمی منصفانه تر بخواهیم
بررسی کنیم و کمی سخنان آن مرحوم را نسبت به زمانه اش بسنجیم نه زمانه خودمان شاید
به این نتیجه برسیم که سخنان ایشان در بسیاری از جهات چندان هم نامناسب نبوده است
ایشان می دانست که مردم عادی در حداقل شناخت از مفاهیم مدرن مانند آزادی و دموکراسی
و …. هستند. بنابراین به فرض پاگرفتن مشروطه، چندان به موفقیت نخواهد انجامید.
ایشان حتی در جایی استدلال می­کنند که در صورت پا گرفتن مشروطه هرج و مرج و آشوب و
بلوا ایجاد خواهد شد و برای اثبات گفته های خویش به سه مانع عمده پا نگرفتن آن
اشاره می­کنند که عبارتند از: وجود مذاهب مختلفه، کمی عده جندیه و کثرت ایالات
بلدیه، بنابراین به نظر ایشان باید سلطان اسلام پناه را با تمام بدی هایش حفظ نمود
تا از هرج و مرج های بعدی که می­تواند استقلال مملکت را به یاد دهد رهایی یابیم.

· من با حرف شما کاملا موافقم که این درست نیست ما معرفت و درکی که امروزه از حاکم
یا پادشاه داریم را به زمان های گذشته تسری بدهیم و این اصولا کار نادرستی است بلکه
باید ببینیم که گذشتگان در زمان خودشان چه معرفت و درکی نسبت به حکومت و سلطنت
داشته اند. و من عرض نمودم که آن نگرشی که مرحوم نوری نسبت به حکومت و سلطنت دارد
تنها محدود به ایشان نمی­شود. بنده می­خواهم یک مرحله جلوتر بروم و بگویم که اصولا
کدام عالم است که غیر از این نگرش را دارد. مثلا مرحوم شیخ مرتضی انصاری مگر نگرشش
به حکومت چه بود؟ در کدام دفعه ایشان آمد و متعرض فتحعلی شاه یا یکی دیگر از حکام
قاجار شد؟ یا مرحوم حاج ملاعلی کنی کی آمد و متعرض سلاطین قاجار گشت؟ بنابراین آن
چیزی را که شما در مرحوم شیخ فضل الله می بینید ادامه نگرش دیرینه ای بوده است که
در نزد علما و مراجع تشیع وجود داشته است. پس ایشان در مخالفتش با مشروطه باز هم
ادامه دهنده آن راه متعارف علمای دیگر هستند. اصولا تا قبل از اینکه مشروطه به
همراه امواج مدرنیته وارد ایران گردد و تا قبل از اینکه علمای ثلاثه نجف فتوا به
مشروعیت مشروطه بدهند و نسبت به نهاد حکومت به نوآوری دست بزنند اصولا سلطنت نهاد
مقدس و مشروعی بوده است. شما حتی اگر دقیق تر نگاه کنید متوجه می­شوید که حتی تا
همین ۲۰ سال پیش که انقلاب اسلامی صورت گرفت، وقتی شما به حرم حضرت عبدالعظیم
می­رفتید مشاهده می­کردید که هزاران نفر سنگ قبر ناصر الدین شاه قاجار را
می­بوسیدند برای آن نماز می­خواندند و استغاثه می­نمودند و هیچکس هم نمی­آمد بگوید
که فرضا این جرثومه فساد اصلا چرا اینجا قرار گرفته است؟ نه تنها چنین نبود بلکه
مقبره او به نام شاه شهید بود و تهرانی های قدیم هنوز هم که هنوز است وقتی
می­خواهند درباره چیز قدیمی صحبت کنند می­گویند که « این متعلق به دوران آن شاه
شهید است» و مرادشان از «شاه شهید» هم یعنی ناصر الدین شاه. شما فکر می­کنید که
وقتی حکام قاجار فوت می­نمودند آنها را در کجا دفن می­کردند؟ آنها را دقیقاً در
مقدس ترین مکان های شیعه دفن می­کردند یعنی یا آنها را در مشهد، یا در قم، یا در
کربلا، یا در نجف و یا مانند ناصرالدین شاه در جوار حرم حضرت عبدالعظیم دفن
می­نمودند و هیچ عالم دینی هم نمی­گفت که چرا این جرثومه های فساد را در این اماکن
دفن می­نمائید؟ و اصلاً اینکه ما به پادشاهان قاجار لقب ظل الله(سایه خدا) اطلاق
می­نمودیم، این چیزی نبوده است که از بیرون از ایران آمده باشد و مثلاً انگلیسی ها
و آمریکایی ها برای پادشاهان قاجار یا صفوی اختراع نموده باشند، این القاب دقیقاً
برگفته از فرهنگ مذهبی درون ایران بوده است. یعنی من حرف شما را تایی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.