پاورپوینت کامل صاحب نظران و دروس معارف اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل صاحب نظران و دروس معارف اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل صاحب نظران و دروس معارف اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل صاحب نظران و دروس معارف اسلامی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱۱
از ویژگی های جامعه روبه رشد و در حال سازندگی، تلاش مداوم در راستای اصلاح بخش های
مختلف نظام های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن است و هر بخشی که از اهمیت
بیشتری در مجموعه ساختارهای آن جامعه برخوردار باشد قطعاً تلاش مضاعفی را جهت اصلاح
آن باید صرف کرد و در دو مرحله طرح کلان و اقدام خرد و همچنین تلاش در سامان دهی
بخش نظری و اصلاحات تدریجی در جنبه بیرونی همتی تمام بکار گرفت. به طور قطع نهاد
فرهنگ و به تبع آن مسائل فرهنگی یک جامعه که بعضاً معرف هویت دینی او نیز میباشد
یکی از زیرساخت های مهم جامعه است که کوتاهی در مورد آن غفلتی بس عظیم است. در این
راستا دانشگاه به عنوان یکی از مراکز سازنده زیر ساخت های فکری جامعه و تربیت کننده
نیروهای لازم جهت اداره آن، قطعاً باید مورد توجه جدی قرار گیرد. تأمل در محتواهای
ارائه شده در آن و بررسی میزان سازگاری آن با موقعیت روبه رشد کشور(با حفظ تمام
ارزش های عالی اسلامی ـ انقلابی که به بهای خون بسیاری از دلیرمردان این مرز و بوم
و از جمله بسیاری از دانشجویان دانشگاه های کشور احیا شده است) تابع همان ضرورت
اصلاح ساختارهای اجتماعی است که به خصوص همت مسئولین امر را متوجه خود میکند. از
جمله محتواهای در حال ارائه در دانشگاه های کشور، دروس معارف اسلامی است که به دلیل
حساسیت موضوع آن و نیاز همیشگی جوانان به خصوص نسل حاضر، لازم است دائماً مورد
تجدید نظر قرار گرفته، دم به دم پاسخگوی نیاز نسل کنونی باشد. اینک که دغدغه ها در
سامان دهی بیشتر این دروس بالا گرفته و در بخش های مختلف به دنبال ارائه راه کار
سازنده جهت کیفیت بخشی به این دروس میباشند، معاونت امور اساتید نیز در ادامه تلاش
های پیگیر خود، در این زمینه نیز همچنان حضور فعال داشته جهت ارائه طرحی مناسب و
فراگیر، در یک مرحله، جایگاه، ضرورت ها و وضعیت امروز و اینده دروس معارف را با
صاحب نظران حوزه و دانشگاه به بحث گذاشت. و با تلاش مجدانه اداره تحقیق و تدوین این
معاونت و همکاری دفتر نشریه معارف مجموعه مصاحبه هایی در این زمینه صورت گرفت که به
دلیل حساسیت مسئله و جلب نظر بیشتر شما خوانندگان محترم به این مهم، شما را با نقطه
نظرات تنی چند از این عزیزان آشنا خواهیم کرد. شرکت کنندگان در مصاحبه در این
شماره:
· جناب آقای دکتر فریدون عزیزی(عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی و رئیس
مرکز تحقیقات غدد درون ریز و برون ریز این دانشگاه)
· سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد(رئیس محترم دانشگاه الزهرا)
· جناب حجت الاسلام والمسلمین علیرضا امینی(معاون محترم امور اساتید و دروس
معارف اسلامی)
به این امید که با مطالعه آن، نظرات اصلاحی شما نیز ضمیمه شده اقدامی شایسته و در
خور دروس معارف اسلامی از سوی متولیان امر صورت پذیرد.
گفت و گو با دکتر فریدون عزیزی
· لطفاً در ابتدا پیرامون معارف و پزشکی در ایران، ضرورت معارف برای
دانشجویان عصر حاضر و فعالیت های خودتان در این زمینه سخن را آغاز کنید؟
· اینجانب در دهه ۶۰ کتابی به نام«طب و فقه» نوشتم. در مقدمه آن این طور
آمده که پزشکان ما و گروه پزشکی تا قبل از حدود دو قرن پیش نه تنها پزشک بودند بلکه
حکیم هم بودند؛ یعنی مسائل دینی، اعتقادی، حکمت، فقه، منطق و بقیه مسائل را
میدانستند و به همین جهت نه تنها جسم را بلکه روان را نیز درمان میکردند.
متأسفانه از دو سه قرن قبل به این طرف به دلیل عقب افتادگی عملی و وجود استعمار در
کشور و جریاناتی که در طی دوران سلطنت شاهنشاهی اتفاق افتاد این گونه شد که افراد
تحصیل کرده ما از دین و فقه، منطق و فلسفه و مسائل حکمت واقعاً جدا شدند به نظرم
پزشک و پزشکی علاوه بر جسم افراد باید با روح و روان افراد نیز سر و کار داشته
باشد. مسلماً پزشک بودن و در کشور اسلامی کار طبابت کردن نیاز فراوانی به معارف
اسلامی، فقه اسلامی و در حقیقت فرآورده های تعلیمات قرآنی و ائمه دارد. من در کتاب
یاد شده مبحث جدیدی را تحت عنوان روزه مسائل روزه از نظر پزشکی و انطباقش بر فقه
باز کردم. به نظرم میرسد که بالاخره فردی که وارد به خصوص دانشگاه علوم پزشکی
میشود نیاز دارد که با فرهنگ جامعه و به خصوص با دین و مذهب جامعه آشنائی کامل
داشته باشد. بنابراین لزوم دروس معارف برای او در این عصر احساس میشود. حال به چه
نحو در دانشگاه باید برخورد کرد و چگونه این معارف و آگاهی ها را به او منتقل کرد
شاید قبلاً خیلی از برنامه هایی که انجام میشده برنامه های مناسبی نبود. در ابتدای
انقلاب بالاخره نیروها کمتر بودند افراد تحصیل کرده در این گونه مسائل کمتر بود،
ممکن بود فردی در فقه و اصول و مسائل دیگر دینی و مذهبی آشنایی کافی داشت، اخلاق
اسلامی را خوب میدانست ولی انتقال آن به دانشجو، [یک فرد جوانی که بالاخره جزء
نخبگان مملکت است دارای ضریب هوشی نسبتاً بالایی است. مسائل را خوب درک میکند] به
نحو مقتضی انجام نمیشده است و قطعاً بعضی دل زدگی ها و مسائلی که اتفاق افتاده به
این دلیل بوده است وگرنه این که در محیط دانشگاهی ما و با توجه به فرهنگ اسلامی
مملکت ما، فرد میبایست به این آگاهی ها برسد فکر نمیکنم جای سئوال و شکی داشته
باشد به هر صورت من خوشحال هستم که در مورد این مسائل به طور جدی فکر شده و فکر
میشود. ان شاء الله که این برنامه ریزی و این انتقال آگاهی و علمی به نوعی باشد که
موجب انگیزه در افراد بشود. ما در یادگیری یک سری اصولی داریم. یادگیری بچه ها در
مدرسه خیلی متفاوت با یادگیری بزرگسالان است. اصولاً یادگیری باید بر اساس نیازها
باشد یعنی فرد احساس کند که این نیاز را دارد که فرا گیرد بنابراین اولاً بسیاری از
مسائل در ابتدای این دروس باید ایجاد این نیاز را بکند یعنی این که این فرد به
عنوان یک دانشجو به عنوان یک تحصیل کرده مملکت احساس کند چرا به این دروس بپردازد
وقتی این نیاز در او ایجاد شد خود او احتمالاً میتواند انتخاب کند. ممکن است بعضی
از افراد در بعضی از مسائل قوی باشند و بعضی از مسائل را ندانند یعنی شاید بشود که
یک سری جنبه های اجباری، اختیاری به مسائل داد از طرفی نباید این دروس به صورت یک
سخنرانی خشک یک ساعته باشد من این را به این دلیل عرض میکنم که خود یکی از پایه
گذاران آموزش پزشکی در کشور بودم علاوه بر اینکه پزشک و متخصص هستم علاقه زیادی
دارم در علم آموزش وارد شوم، ببینم چگونه میشود اطلاعات را حتی اعمال را، تبحرها
را از افراد بزرگتر به نسل جوان انتقال داد. آنچه که مهم به نظر میرسد این است که
فردی که وارد دانشگاه میشود باید خودش به دنبال علم برود خودش قسمت هایی را که
کمبود دارد پیگیری کند، در این صورت انگیزه خواهد داشت؛ اگر احساس نیاز کند، اگر
چنانچه نحوه انتقال این آگاهی به طریق طوفان ذهنی باشد که به صورت سئوال و جواب
صورت گیرد[آنچنانی که در حوزه هست و ما متأسفانه در دانشگاه ها نداریم و متأسفانه
بسیاری از کسانی که معارف اسلامی را تدریس میکنند روش دانشگاهی یعنی روش سخنرانی
را پیش میگیرند] عاملی برای پیگیری آن جوان خواهد بود.
بنابراین من نظرم همان گونه که عرض کردم بر این است که این دروس لازم و حیاتی است و
به آن نیاز شدید احساس میشود ولی باید به نحوه انتخاب توجه کرد تا به شکل بهتری
این آگاهی ها اتفاق افتد.
به نظر خیلی جالب خواهد بود اگر این کلاسها را با یکی از اساتید پزشک مسلمان
معتقد و مومن برگزار کنیم. حال اگر دانشجو از کسی که علم پزشکی را از او میآموزد
این رفتار را ببیند و بحثها را بشنود شاید تأثیرش بیشتر از این باشد که شخص دیگری
برای او درس معارف بگوید.
بعضاً در دانشکدههای مختلف از جمله علوم پزشکی شنیده میشود که دانشجویان
ابراز میکنند ما را چه نیازی به دروس معارف، اساساً رشته پزشکی ربطی به این مسائل
ندارد و بعضاً معتقدند دین یک امر قلبی و ارتباطی شخصی با خداست. قطعاً این برداشت
معلول عوامل متعدد روانی، محیطی است. حال برای اینکه دانشجوی ما متوجه باشد که
انسان همهاش مسئله بدن و جسم نیست و در این مجموعه ها لازم است که به روحانیات و
امور معنوی نیز توجه کند، چه طرحی را پیشنهاد میکنید و چگونه استاد و متن باید در
این جمع حضور یابند که نتیجه قابل قبولی به دست اید؟
مطلب بسیار مهمی را فرمودید این مطلب نیاز به شکافته شدن دارد و از چند جنبه
باید روی آن فکر کرد.
اول از همه این که ما در یک جامعهای زندگی نمیکنیم که بر اساس بیدینی باشد در
جامعهای هستیم که دین و سیاست روی سرنوشت انسانها اثر میکند و این با جایی که
اکثریت مردم را افرادی تشکیل میدهند که معتقدند سیاست کار خودش را میکند و حکومت
کار خودش را دین و مذهب هم کار خودش را و در حقیقت پرداختن به دین یک کار شخصی است
متفاوت است. طبیعی است که در آنجا شاید استاد یا فردی که میخواهد با حرفهای
آشنایی پیدا کند، نیازی به بحث در مورد دین نداشته باشد. ولی در جامعهای که ما
زندگی میکنیم و بیش از ۹۹ درصد مردم آن شیعه و مسلماناند و اکثریت مردم عامل به
احکام هستند اکثریت مردم علاوه بر اینکه مسلماناند ایمان دارند، عمل صالح انجام
میدهند و خواهان زندگی بر اساس گفتهها و تعلیمات قرآنیاند قضیه فرق میکند. به
همین جهت به نظر این گونه میاید که هر تحصیل کردهای در این جامعه حتی کسی که
مسیحی و یهودی است کسی که اعتقادی به دین ندارد بالاخره باید با یک فرهنگ آشنا باشد
در حرفه پزشکی که اصولاً رابطه مستقیم بین پزشک و بیمار ایجاد میشود، درمان ما
درمان نسخه نویسی نیست بلکه یک درمان احساسی نیز هست شما میبینید یک بیمار با
مراجعه به پزشک ممکن است بیماریش خوب بشود و هیچ دارویی نگیرد یعنی ارتباط بین پزشک
و بیمار یک ارتباط واقعاً روحانی و روانی است، ارتباطی است که یک بیمار مطالبی را
که حتی به همسرش، به فرزندش، به برادر و خواهرش، به پدر و مادرش نمیگوید به پزشک
میگوید، در حقیقت عمیقترین اسرارش را با پزشک در میان میگذارد بدن خودش را در
اختیار او قرار میدهد. یک چنین رابطه معنوی و روحانی را در هیچ یک از صنفهای دیگر
نمیبیند. خوب یک چنین فردی که با فرهنگ جامعه ارتباط
مسئله مهمی که در اینجا باید به آن اشاره کرد این است که مشکل ما به قبل از ورود به
دانشگاه برمی گردد، یعنی در آموزش عمومی مردم ضعف وجود دارد و فردی که وارد دانشگاه
میشود از بین همین مردم است. قبل از دانشگاه آن قدر کتابی و حفظی با مسائل دینی
برخورد میشود که وقتی دانشجو به دانشگاه راه پیدا میکند از علم و آگاهی و مسائل
دینی سرد میشود.
برقرار میکند، میخواهد او را به طرف خودش بکشد و آن را التیام ببخشد باید آشنایی
با آن فرهنگ داشته باشد. به همین جهت یکی از مسائل مهم این است که من احساس میکنم
یک پزشک یا یک دانشجوی پزشکی که در آمریکا در اروپا و یا در ژاپن تربیت میشود، با
پزشکی که در ایران هست کاملاً متفاوت است به همان دلایلی که خدمتتان عرض کردم.
دومین مطلب برای عزیزانی است که به عنوان مدرسین معارف اسلامی بحث ارائه میدهند.
به نظر من خیلی جالب خواهد بود اگر این کلاسها را با یکی از اساتید پزشک مسلمان
معتقد و مؤمن برگزار کنیم. حال اگر دانشجو از کسی که علم پزشکی را از او میآموزد
این رفتار را ببیند و بحثها را بشنود شاید تأثیرش بیشتر از این باشد که شخص دیگری
برای او درس معارف بگوید.
بنابراین شاید بتوان نشستهایی را پیشنهاد کرد که بین استاد مسلمان پزشکی آنهایی که
اعتقاد دارند و عامل به احکام هستند اساتیدی که معارف اسلامی را میتوانند ارائه
دهند و در حقیقت معنایی صحیح از پیوند حوزه و دانشگاه در اینجا تحقق مییابد.
پیوندها اینجاها باید شکل گیرد و منتقل شود اینها در باروری کارها و آنچه انجام
میپذیرد موثر خواهد بود. در متون نیز به همین ترتیب، یعنی؛ اساتید علوم پزشکی
مسلمان میتوانند مطالبی را عنوان کنند که برای دانشجوی پزشکی خیلی گیرندهتر از
مطالبی است که صرفاً اعتقادی و جنبه مذهبی دارد.
پیشنهاد حضرتعالی در مورد تهیه متون متعدد که بتواند در گرایشهای مختلف از
جمله اخلاق اسلامی و به خصوص در دانشگاههای علوم پزشکی پاسخگوی نیاز امروز
دانشجویان باشد چیست؟
از ابتدای انقلاب فرهنگی درسی به نام«اخلاق پزشکی» در دانشگاهها گذاشته شد
که بخشی از آن، مباحث عمومی بود و قسمتی دیگر اخلاق پزشکی. توصیه من این است که باز
به همان ترتیب تدوین شود. البته اگر بتوانند همان قسمت اول یعنی مباحث عمومی اخلاق
را توسعه دهند شامل اخلاق پزشکی نیز خواهد بود. هر چند بیشترین تأثیر در عمل به
اخلاق است. ما در گذشته اساتیدی داشتیم که رفتارشان از حیث اخلاق پزشکی قابل توجیه
نبود و در مقابل، اساتید دیگری بودند که رفتار و کردارشان در بیمارستانها و
دانشگاه الگو بود و بعضی از آنها به درجه رفیع شهادت نیز نایل شدند. در حقیقت در
دروس اخلاق اسلامی استفاده از اساتیدی که رفتار و کردارشان اسلامی است و خودشان
معتقد هستند بسیار موثر است.
امروز بهترین راه مأنوس شدن دانشجویان با معنویت و توجه بیشتر آنان به ارتباط
با خدا و اهداف عالی انسانی را در چه باید جستجو کرد؟
مسئله مهمی که در اینجا باید به آن اشاره کرد این است که مشکل ما به قبل از
ورود به دانشگاه برمیگردد. یعنی در آموزش عمومی مردم ضعف وجود دارد و فردی که وارد
دانشگاه میشود از بین همین مردم است. قبل از دانشگاه آن قدر کتابی و حفظی با مسائل
دینی برخورد میشود که وقتی دانشجو به دانشگاه راه پیدا میکند از علم و آگاهی و
مسائل دینی سرد میشود. پس باید اول به ضعف اعتقادی سطح جامعه پرداخت. آشنا شدن
افراد با مسائل دینی از خانواده شروع میشود و از دبستان تا دبیرستان و در دانشگاه
ادامه مییابد. به نظر میرسد در سطح دانشگاه باید جوانان از نزدیک مسائل را لمس
نمایند، رفتن به زیارت ائمه اطهار علیهم السلام زیارت حج و… آشنا شدن با نحوه
زندگی آنهایی ک مسائل اعتقادی قوی دارند… میتواند در تقویت بنیانهای اعتقادی
جوانان موثر باشد. تنها گفتن و صحبت کردن چندان تأثیری ندارد باید انگیزه ایجاد
کرد. همه اینها امکانپذیر نخواهد شد مگر با استفاده از اساتید توانا و مجرب که
خود، اعتقادات قوی داشته و متخلّق به اخلاق باشند.
نظر شما در خصوص حذف برخی واحدهای معارف اسلامی یا تغییر آن در دانشگاهها
چیست؟ ایا در مقابل رشد احساس بیهویتی مذهبی که در بعضی دانشجویان ایجاد شده وظیفه
ما ارائه همین ۱۲ واحد از دروس معارف اسلامی است؟
به نظر من وجود دروس معارف اسلامی در دانشگاهها یک ضرورت است. اینکه چند نفر
دلیل ارایه کنند که ضرورتی ندارد نمیتواند مستند باشد بلکه باید پژوهش و تحقیق
اساسی در این مورد صورت پذیرد. از دانشجویان و اساتید معارف نظر خواهی شود و
ارزیابی دقیق علمی انجام شود. نظرات موافق و مخالف جمع آوری و عدهای این نظرات و
تجزیه و تحلیل نمایند. بعد از آن ضرورت و عدم ضرورت وجود دروس معارف اسلامی در
دانشگاه ها مشخص گردد. ممکن است در بررسیها به این نتیجه برسند که اشکال اصلی در
متون معارف اسلامی و یا از نظر عملی مشکلاتی وجود دارد و یا به مسائل دیگری پی
ببرند و به نحوی بتوانند به قول شما با بیهویتی مذهبی مقابله نمایند.
در پایان مایلیم نظر شما را در مورد ویژگیهای یک استاد خوب بشنویم؟
معیار یک استاد خوب در هر کشوری متفاوت است. البته یکی از معیارهای بسیار
مهم که به نظر میرسد در همه جا مشترک باشد اطلاعات استاد میباشد. این اطلاعات به
دو قسم تقسیم میشود: ۱ـ اطلاعات علمی استاد در رشته و تخصص درسی که آن را تدریس
میکند ک باید کاملاً به روز باشد. ۲ـ اطلاعات و دانش در خصوص مملکتی که در آنجا
تدریس میکند. مثلاً فردی که اطلاعات و تخصص در یک رشته را دارد اگر در ایران
بخواهد آن تخصص را تدریس نماید باید نسبت به فرهنگ ایران و کاربردهای آن تخصص در
ایران آگاهی کامل داشته باشد. در ایران که ۹۹ درصد از مردماش شیعه هستند رضای خدا
اولین معیار در آموزش میباشد. پس اگر رضای خداوند در نظر گرفته شد. رفتار انسانی و
اسلامی که معیارهای دیگر یک استاد معارف اسلامی خوب است در پی خواهد آمد. کسانی که
تنها تخصصی خوبی در زمینه رشته ای خاص دارند نمیتوانند در ایران موفق باشند. در
نتیجه معیار یک استاد خوب در کشور ما آگاهی در رشته تخصصی، آگاهی از فرهنگ کشور،
خودسازی در رفتار، گفتار و کردار میباشد.
(۲) گفت و گو با دکتر زهرا رهنورد
وضعیت فعلی جامعه در ارتباط با حساسیت نسبت به مباحث از نوع معارف اسلامی را
چگونه ارزیابی میکنید؟
در این که انسانها باید به مسائل نگاهی عمیق داشته و ارتباط همه هستی با
حضرت حق را بشناسند جای هیچ شکی نیست. اما اگر هدف را اصل قرار دهیم. بر اساس رسیدن
به هدف، باید راه کارهایش را نیز پیدا کنیم. من مثالی برای شما میزنم که برای خودم
عبرت انگیز بود. یادم هست اول انقلاب حضرت امام خمینی(ره) تفسیر سوره حمد را شروع
کردند که متأسفانه تنها توانستند به تفسیر ایه بسم الله الرحمن الرحیم بپردازند و
به دلیل بیماری قلبی بحث ایشان ادامه پیدا نکرد.
زمانی که این تفسیر از تلویزیون پخش میشد. شهر خلوت میشد مثل این که مردم
قشنگترین قصههای عالم را میشنیدید. نزدیک غروب اگر کسی را در شهر میدیدیم تعجب
میکردیم. ولی امروز شهر به خاطر مسابقه فوتبال و یا بسیار فلان سریال خلوت می شود.
این عبرت انگیز است. البته نمیخواهم ارزیابی نمایم که کدام کار خوب است و کدام کار
بد، بلکه منظور این است که باید به این تحول عمیق در تفکر مردم توجه داشت و شرایط
انقلابی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را که باعث تغییر در روحیه و علایق مردم شده است
را مورد توجه قرار دارد. یکی از بزرگترین اشتباهاتی که در سیاستگذاریهای فرهنگی
کشور ما همیشه اتفاق میافتد عدم شناخت مردم و شرایط بوده است.
در سیاستگذاری ها هیچ وقت به قشربندی مردم توجهی نشده است. فرهنگهای متنوع
و متعددی که در این کشور به لحاظ سابقه عمیق تحولات تاریخی وجود داشته را
نشناختهایم. بخاطر همین امر امروز شما با مشکلات عجیبی روبرو هستید، یعنی میبینید
یک انقلابی که بر پایه ارزشهای اسلامی بنا شده است و به بهای خون بهترین فرزندان
این مملکت بدست آمده است را نتوانستهایم درست حفظ نماییم.
علت این امر چه بوده، ایا ما به ضرورت معارف پی نبردهایم یا در جامعه نسبت
به آن مقبولیت اساسی وجود نداشته است؟
به هیچ وجه من این طور فکر نمیکنم. کشور ما اسلامی است و جزء افکار وارداتی
مثل انقلاب کمونیستی و غیره نبوده در اینجا مقبول بودن و یا نبودن اسلام مطرح نبوده
و نیست. بلکه فقط مسأله دستکاری کردن احساسات و عواطف دینی با اتخاذ دوستیهای غلط
در تبلیغات فرهنگی و دینی بوده است. البته این تبلیغات نادرست هنوز هم نتوانسته در
عشق و علاقه مردم به اسلام، حضرت پیامبر(ص) قرآن، حضرت علی(ع) و… اثر گذار باشد.
مشکلات موجود را چند مورد میتوان خلاصه نمود.
اولین مسئله عدم شناخت مخاطبین فرهنگی این کشور است. مردم ما مردم پیچیده و
چند وجهی میباشند. مردمی هستند با فرهنگهای مختلف با ویژگیهای فکری و
وابستگیهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی متفاوت که در برنامه ریزیهای فرهنگی همه
اینها یکی فرض شده است. یعنی دستورات دینی و کوششهای رفتاری که به مردم توصیه
میشد و فکر میکردند همه یک نفر هستند و یک ویژگی دارند و تمام افراد همه مسائل را
به خوبی درک میکنند.
دومین مسئله در نظر نگرفتن تأثیرات بینالمللی بر فرهنگ داخلی است. دولتها و
فرهنگ ملتها در طول تاریخ تحت تأثیر دولتها و فرهنگهای مختلف دیگر بوده است.
شگردهای بسیار پیچیدهای که در بحث دولتی، «کالچریسم» یعنی یک فرهنگی و چند فرهنگی
از آن بحث میشود. فرهنگ عمومی در سطح کشورها، اروپا مداری و آمریکا مداری را تبلیغ
میکرد که مورد نظر استعمار هم میباشد. از نکات مهم این شناخت این قضیه بود که اگر
مردم این نوع دیدگاه را میپسندند چگونه باید با آنها رفتار کرد. در اینجا سیاست
گذاران فرهنگ اسلامی دو راه بیشتر نداشته یا اینکه مردم را پیچیده بار بیاوریم که
خودشان فکر کنند از بین فرهنگهای مختلف یک فرهنگ را انتخاب نمایند البته با تبلیغ
خوب از اسلام، و دیگر این که مردم را مردمی ساده لوح بدانیم که در یک روز به خواست
ما به دنبال تفسیر قرآن باشند و روز دیگری به دنبال فوتبال. که متأسفانه راه دوم
انتخاب شده است. در حقیقت سیاست گذاری فرهنگی ما مخاطب خود را انسانی مجبور تلقی
کرده است نه انسانی آزاد و از او مجبور بودن خواسته است نه آزادگی را.
در مورد دانشگاه چه میفرمائید، ایا میشود گفت علت اصلی عدم استقبال
دانشگاهیان از دروس عمومی که بخشی از آن بحث معارف اسلامی است کوتاهی ما در این
زمینه بوده است؟
من فرهنگ دانشگاهی را از فرهنگ عمومی جدا نمیدانم و سخن من هم در مورد فرهنگ
عمومی کشور بود. این دانشجویان در دامن همین فرهنگ عمومی پرورش یافتهاند و حالا
وارد نهاد خاصی به نام دانشگاه شدهاند. در حقیقت آسیب شناسی این حقیر، آسیب شناسی
عمومی جامعه است که برای سطح دانشگاهی هم صادق است. دانشجویان حصول فرهنگ عمومی
هستند. وقتی وارد دانشگاه میشوند با همان نگاه فرهنگ عمومی وارد میشوند. حالا شما
میخواهید فرهنگ خاصی را به او القا نمایید. فردی که در اختیار شماست مثل همه افراد
جامعه روزی درس معارف برایش شیرین بوده و امروز دیگر شیرین نیست. دلایلی مثل نبودن
استاد خوب و نداشتن متن تخصصی خوب، اشکال سومی هم دارد این که در حقیقت دانشجویان،
محصول همان فرهنگ عمومی هستند که سرشار از خطاهای رفتاری در سیاست گذاری های ما
بوده، یعنی اسلام عزیز با آن همه عظمت که برای همیشه و ابدی است درست و محدود شده
است. تصویری که ما از اسلام داریم نمیتواند برای تمام جهان و برای همه اعصار حرف
ناب و تازه داشته باشد. جوانانی که با این تصویر غلط از اسلام به سمت دانشگاه
میایند متأسفانه تصورشان این است که اسلام هیچ کاربرد زمانی ندارد. البته همان طور
که قبلاً هم اشاره شد قلب ما همیشه مسلم و علاقه مند به اسلام و شریعت بوده و هست
اما خطای عمیق و اساسی ما از اول انقلاب تا به امروز ساده لوح انگاشتن مردمی پیچیده
است که در قرن بیستم و اواخر آن بر پیچیدگی آن افزوده شده است.
ایا در نظر آموزشی جهان این واقعیت که دانشجویان یا مخاطبین فرهنگی باید با
یک سری مفاهیم و واقعیت هایی که هویت دینی دارد آشنا شوند پذیرفته شده است؟
تا حدی که من اطلاع دارم به دلیل این که اکثر نظام های حکومتی جهان لائیک
میباشند چنین چیزی وجود ندارد اگر چه دین بسیاری از مردم جهان مسیحیت میباشد. ولی
نظام آن لائیک است و از رفتار دینی مردم جدا میباشد. حکومت های جهان دین را امری
فردی میدانند. لذا در آمریکا و در جوامع دیگر تنها اطلاعاتی در مورد وضعیت عمومی
کشورشان، قانون اساسی و ریشههای دموکراسی و تمدن گذشته ملت ها داده میشود.
مثلاً وقتی کتابهای دبستان آمریکا را مطالعه میکنید میبینید حقیقت ساختار
مدنی خودشان را به دانشآموزان میگویند. اما در کشور ما که انقلاب اسلامی صورت
گرفته و جمهوری اسلامی تشکیل شده است. هدفی وجود داشته و آن دینداری مردم است و ما
هم نمیتوانیم نسبت به این مسئله ساکت و خاموش باشیم. دینداری هدفی است که در متن
نظام سنتی ما است. اما چگونه میتوان به این هدف دست یافت؟ برای مثال در دانشکده
هنرهای زیبای تهران ما به این نتیجه رسیدیم که درس معارف اسلامی درس مفیدی برای
دانشجویان هنر نیست. نه این که دانشجویان هنر علاقمند به این درس نیستند، بلکه
برعکس به خاطر ذهن خلاقی که دانشجویان هنر دارند حتی میشود گفت بهتر از دانشجویان
الهیات به مفاهیم دینی علاقمند هستند. بلکه منظورم این است که متونی از فرهنگ
اسلامی را میشود انتخاب کرد که با رشته تحصیلی آنها ارتباط داشته باشد، مثلاً زبان
تخصصی آنها را میشود از متون تمدن اسلامی انتخاب نمود.
برایتان مثالی بزنم. اخیراً در کلاس فوق لیسانس تدریس داشتم. در این کلاس دو
مقوله مختلف را بیان کردم، گفتم امسال برای شما یک درس مدرنیسم و یک درس سنت گرایی
خواهم گفت. این بار این دو مقوله را با هم پیش خواهیم برد. چون اول از مدرنیسم شروع
کرده بودم گفتند این درس مشکل است و نمیتوانیم پیش برویم که به اصرار من پیش
رفتیم. پس از آن رفتیم سراغ نگرش سنت گرایی یعنی مفهوم سنت به معنای «tradition» نه
به معنای«intrest» و باطن گرایی که در حقیقت دین هم جزء آن است، کتاب محوری که
انتخاب نمودم «کتاب معرفت و معنویت» دکتر نصرآفرین بود. دانشجویان بسیار علاقمند
شده بودند تا جایی که یک دفعه دانشجویان وسط بحث گفتند. که این همان معارف اسلامی
است، ببینید یک زبان کاملاً مدرن و هنری.
من همیشه این توصیه را دارم که دانشجویان هنر را از طریق هنر و تمدن اسلامی
وارد بحثهای معارف اسلامی بکنید. ما باید این هدف بزرگ را پیدا کنیم که هدف شناخت
معارف دینی است. حال برای فیزیک دان باید زبان دیگری را پیدا کنید و او را از دریچه
تجربه های خودش وارد بحث معارف اسلامی کنید و با دیگران هم با زبان خودشان.
مهم اینجاست که ایا کسانی را میشود پیدا کرد که مثل بوعلی سینا چند منظوره
باشند؟ و چون نمیتوانیم برای همه دانشجویان چنین استادی تهیه کنیم باید از زاویه
تخصص خود دانشجویان وارد بحث معارف اسلامی بشویم.
یعنی شما معتقد هستید که زبان معارف اسلامی باید زبانی باشد که با تخصص
دانشجو سنخیت داشته باشد؟ مثلاً برای گروه پزشکی، معارفی را تدوین نماییم که با
رشته او سنخیت داشته باشد. و برای دانشجویان رشته های دیگر نیز همینطور؟ یا این که
افرادی را برای تدریس معارف اسلامی انتخاب نماییم که تخصص آنها پزشکی و یا هنر و…
میباشد؟ یا اینکه هر دو اینها در کنار هم مورد نظر شماست؟
شیوه دوم این است که لازم نیست ما برای دانشجویان هنر، معارف اسلامی را هم
تدریس نماییم. اگر هدف ما دیندار کردن است در حقیقت او را از کانال زبان تخصصی خودش
وارد مباحث معارف اسلامی نماییم. هنر و تمدن و فرهنگ اسلامی الان جزء واحدهای درسی
این دانشجویان[رشته هنر] میباشد من معتقدم همین کافی است یعنی میتوان از همین
زاویه، از زاویه شکل های زیبا شناسی که محصول فرهنگ و تمدن اسلامی است، وارد شویم.
دیگر لازم نیست استاد را از قم بیاوریم. البته به جز درس انقلاب اسلامی که درسی است
بسیار تخصصی، البته ما اساتیدی از معارف اسلامی داریم که بتوانند هنر و تمدن اسلامی
را تدریس نمایند ولی در حوزه های دیگر مثل جامعه شناسی و فیزیک بسیار کم هستند. در
مجموع میتوان گفت که ما باید مقداری تخصصی فکر کنیم. در حقیقت میشود به این ترتیب
گفت که الان یک متن در همه جا تدریس میشود و موفّقّیت و عدم موفّقّیت به استاد
بستگی دارد. بنابراین اگر خواستیم به صورت تخصصی برخورد کنیم و برای هر کسی بر اساس
تخصص او دروسی در نظر بگیریم از طریق همین درس مثلاً دو واحدی، دنیایی از حرف و
دانش و اندیشه و ایمان را بتوانیم وارد قلبشان کنیم مناسبتر است.
در این که چگونه زمینه ها را ایجاد کنیم پیشنهاد شما چیست؟
پیشنهاد من این است که اولاً مخاطبان خودمان را یک دست تلقی نکنیم. اینان در
سطح دانشگاه ها با تخصص های مختلف وجود دارند این تخصص های مختلف هر کدام اقتضاآت و
التزاماتی دارند. این چیزی که نوشته اید را با فلسفه هم میتوانید یاد بدهید با
فیزیک و هنر هم میتوانید. باید هر یک از دروس را در هر رشته از طریق متخصصین همان
رشته درس بدهید و افرادی را که بتوانند چنین درس هایی را بدهند باید پیدا کرد.
یک راه حل هم این است که دانشجو را آزاد بگذارید زیر نظر استاد به میل خودش
تحقیق کند یعنی در حقیقت چیزی توی مغزش نکنید به او اجازه بدهید تحقیق کند و خودش
به مطلب مورد نظر برسد. این یک توصیه است که من به همه دست اندرکاران در آموزش و
پرورش و آموزش عالی میکنم، فقط برای معارف اسلامی نیست. یک بخشی از داده ها و
اطلاع رسانی باید از طریق آموزش باشد. بخش اعظمی هم باید به طریق پژوهش باشد. در
مورد دین و معارف به اندازه کافی از رادیو و تلویزیون آموزش هایی داده میشود.
کسانی اگر بخواهند میگیرند و اگر نخواهند رادیو و تلویزیونشان را خاموش میکنند.
ما این شانس را برایش ایجاد کنیم که خودش انتخاب کننده باشد و خودش موضوعش را
انتخاب کند. هر موضوعی را در هر رشته ای که دوست دارد زیر نظر استاد تحقیق کند.
استاد هم در اینجا حرف اول را نمیزند بلکه استاد به او کمک میکند. در نتیجه
توصیهام این است که در جایی که میتوانیم آموزش بدهیم در آنجا نیز سیال عمل کنیم.
یک دست دنبال قضیه نباشیم. اگر استادی داریم که بتواند تخصصی درس بدهد، مثل تخصصی
هنر، تخصصی جامعه شناسی، روانپزشکی، فیزیک و غیره که چه بهتر اگر نه، دست دانشجو را
در تحقیق و پژوهش باز بگذاریم تا بر اساس علایق خودش موضوعی را انتخاب کند و وارد
این قلمرو بشود. حتی استاد را هم خود دانشجو از بین استادان راهنما انتخاب کند. پس
در نتیجه این اوست که دنبال قضیه میرود نه شما که او را وادار میکنید تا چیزی را
یاد بگیرد.
تأثیر اختیاری بودن دروس معارف اسلامی را تا چه حد میدانید؟
در مورد اختیاری بودن ،نظر من این است که او اختیار داشته باشد تا این تحقیق
را انجام بدهد یا اصلاً انجام ندهد، نه این تحقیق جزء درس های اوست نه جزء پرونده
اش مثل همان درس سمینار که عرض کردم. مگر درس سمینار که سه واحدی برای فوق لیسانس
میگذارند پاک کردن مسئله است؟ در بحث سمینار در حقیقت دانشجو دستش باز است که
مطالعات خودش را آن طور که دوست دارد پیش ببرد. اتفاقاً درس های سمینار موفق تر از
درس هایی است که ما سر کلاس ها ارائه میدهیم منتها میگوییم که موضوعش را زیر نظر
استاد انتخاب کن و حتی خود استاد را نیز انتخاب کند. پس در اینجا موضوعیت قضیه
برطرف نشده هدف ما هم دستیابی به دین و قرآن است و قطعاً از این طریق بهتر قابل
تأمین است. من میگویم که شکل فعلی را کنار بگذاریم و از این قضیه نهراسیم، بیست
سال است که این گونه کار کردیم حاصلش هم همین وضعیت فعلی است که میبینید حالا
بیاییم روش دیگری را بکار ببریم و آن را تجربه کنیم.
به نظر شما حضور روحانیون چقدر میتواند در دانشگاه موثر باشد؟
این نکته ای است که بستگی به خود شخص دارد. الان روحانی زیاد است ولی همان
شخصی که بچه ها دوست دارند کلاسش بروند و به او محبت دارند، او هم بچه ها را دوست
دارد و هیچ وقت نمیگوید این بچه ها بدند، نمی گیرند، خالی اند و در مجموع بدبین به
بچه ها نیست. اینها یک ویژگی فردی است حالا میخواهد روحانی باشد یا غیر روحانی
فرقی نمیکند. برداشت من این است که علی رغم این وضعی که هست نکات تنگ و تاریک در
شرایط فرهنگ فعل
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 