پاورپوینت کامل ماهیت گزاره های اخلاقی از دیدگاه استاد مطهری ۸۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ماهیت گزاره های اخلاقی از دیدگاه استاد مطهری ۸۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ماهیت گزاره های اخلاقی از دیدگاه استاد مطهری ۸۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ماهیت گزاره های اخلاقی از دیدگاه استاد مطهری ۸۰ اسلاید در PowerPoint :
۲۸
مقدمه
علم اخلاق از عوامل مهم بهره مندی انسان از خوشبختی این سرا و آن سرا و رسیدن به
مطلوب نهایی و حقیقی خود یعنی تقرب به خدا و مقام خلیفهاللّهی است، اما مهم این است
که علم اخلاق خود دارای اصول و مبادی است و پیش از هر چیز باید با این اصول و مبادی
(که فلسفه اخلاق را تشکیل می دهد) آشنا شد. بدون آگاهی از مسایل فلسفه اخلاق،
نمی توان از اصول و مبانی اخلاقی اسلام در برابر سایر نظام های اخلاقی دفاع موجه و
معقولی ارائه داد و برتری آن را اثبات کرد.
در میان مسائل فلسفه اخلاق، آنچه که اساسی تر و مهمتر از همه به نظر می رسد،
«ماهیت گزاره های اخلاقی» است؛ یعنی اینکه آیا گزاره های اخلاقی از سنخ قضایای
واقعی و خارجی است و یا از نوع قضایای اعتباری است؟ و اگر اعتباری است، آیا از امور
اعتباری محض است که صرفاً بستگی به اعتبار معتبِر دارد، یا آنکه از اعتباراتی است
که ریشه تکوینی و منشأ انتزاع واقعی دارد؟ خلاصه آنکه گزاره های اخلاقی از سنخ
گزاره هایِ اخباری است یا انشایی؟
این مسئله در فلسفه اخلاق جنبه کانونی و محوری دارد؛ به گونه ای که مسائل دیگر
از قبیل اطلاق یا نسبیت، معیار ارزش اخلاقی، معقول و منطقی بودن گزاره های اخلاقی و
… بستگی به نوع نظریه ای دارد که در این مسئله اتخاذ می شود. از این رو در مقاله
حاضر سعی شده است که این مسئله مهم و اساسی از دیدگاه استاد شهیدمطهری مورد بررسی
قرار گیرد.
قبل از ورود به اصل بحث لازم است به طور خلاصه ویژگی های حکمت عملی را (که
اخلاق، جزئی از آن است)، از دیدگاه استاد شهید بیان کنیم:
«حکمت عملی عبارتست از علم به تکالیف و وظایف انسان که مسائل آن از نوع جمله های
انشایی و مربوط به افعال اختیاری انسان است؛ و فقط از بایدهای نوعی، کلی و مطلق بحث
می کندو نه بایدهای فردی و نسبی.»[۱]
موضوع گزاره های اخلاقی: هر فعل اختیاریِ انسان می تواند موضوع گزاره های
اخلاقی قرارگیرد؛ خواه آن فعل ارزش محسوب شود مثل عدالت، و یا ضد ارزش باشد مثل
ظلم. البته استاد شهید در بعضی موارد از فعل اخلاقی، فقط فعل ارزشی را اراده کرده
است؛ یعنی فعلی که از نظر اخلاقی دارای ارزش باشد و در این صورت ویژگی هایی را برای
آن ذکر می کند: الف. از روی عقل باشد؛ ب. مبتنی بر اراده و اختیار باشد؛ ج. دارای
ارزش ذاتی باشد و یا آن که انسانها برای آن ارزش قائل باشند؛ د. دارای ارزش غیرمادی
باشد؛ ه . از حد فعل طبیعی، حیوانی و غریزی بالاتر باشد؛ و. متناسب با «من» علوی و
یا «خود» اصیل انسان باشد.[۲]
محمول گزاره های اخلاقی: حُسن و قبح، باید و نباید:[۳] ریشه حسن و قبح امری
درونی است. لذا حسن و قبح را باید قلبی دانست و نه عقلی. «حسن و قبح عقلی در واقع
به حسن و قبح قلبی برمی گردد. عقل از مقوله ادراک است نه از مقوله احساس. همه حسن و
قبح هایی که اسمش را گذاشته اند حسن و قبح عقلی، در واقع حسن و قبح قلبی است؛ چون
حسن، زیبایی است و قبح، زشتی. و اینها از مقوله احساس است نه از مقوله ادراک که کار
عقل باشد و احساس در واقع کار قلب است.»[۴] انسان در درون خود به طور فطری و وجدانی
می داند که چه چیز زیبا و چه چیز زشت است. و این قوه تشخیص در همه انسانها به یک
اندازه هست، در حالی که اگر حسن و قبح عقلی باشد، این ویژگی را به طور دائم و مطلق
ندارد؛ چون حسن و قبح های متغیر و غیرثابت نیز وجود دارد. از این رو استاد شهید
مخالف با این نظریه است که حسن و قبح عقلی پایه و مبنای اخلاق باشد. حقیقت اخلاق
تقویت قوای روحی و شکوفا کردن صفات معنوی انسان است. «معنای اخلاق نظام دادن به
غرایز است. چنانکه طب نظام دادن قوای بدنی است، اخلاق نظام دادن قوای روحی است.
پایه طب بر حسن و قبح عقلی نیست، پایه اخلاق هم بر حسن و قبح عقلی نیست.»[۵]
از آنجا که ریشه حسن و قبح امری درونی و قلبی است، حسن به معنای ملائمت افعال
با «من» علوی و قبح به معنای منافرت و عدم مسانخت افعال با «من» علوی است.[۶] از
همین رو، گزاره های اخلاقی را باید حاصل بایدها و نبایدهای «من» علوی و یا نفس
متعالی انسان دانست، به طوری که تا حکم انشایی از طرف نفس صادر نشود، فعل اخلاقی
تحقق نمی پذیرد.
ماهیت گزاره های اخلاقی: به نظر استاد شهید با صِرف تصدیق به مفید بودن یا
نبودن یک کاری، فعل اخلاقی صورت نمی گیرد، بلکه حتماً باید حکم انشایی را نیز درپی
داشته باشد.
تحقق هر فعل اختیاری به ترتیب منوط به پنج مقدمه یا مرحله است: اول آن که باید
تصوری از آن فعل داشت. دوم آن که میل به انجام فعل یا ترک آن پیدا شود. در مرحله
سوم نوعی حکم اخباری و یا تصدیق در مورد مفید بودن یا نبودن فعل صورت گیرد. در
مرحله چهارم باید حکم انشایی درباره آن فعل داشت که آیا «باید» انجام دهد یا
«نباید» انجام دهد. در مرحله آخر اراده و تصمیم بر انجام فعل یا ترک آن ضرورت
دارد.[۷]
بنابراین، اگر چه در هر فعل اختیاری هم حکم اِخباری وجود دارد و هم حکم انشایی،
اما قدر متیقن این است که حکم انشایی در کار هست؛ چون هر عمل اختیاری براساس هدف و
مقصدی صورت می گیرد و جایی که هدف باشد، حکم انشایی «باید» نیز برای رسیدن به آن
هدف وجود دارد. چنانچه استاد شهید می فرماید: «آیا واقعاً در مورد هر عمل اختیاری،
دو نوع حکم در ذهن صورت می گیرد: یکی از نوع تصدیق و قضاوت به مفید بودن و یکی از
نوع باید و نباید، یا یک حکم بیشتر نیست؟ و اگر یک حکم در کار است، کدامیک از آن دو
است؟ حق این است که هر دو حکم صورت می گیرد. قدر مسلم این است که حکم انشایی در کار
هست. هر کسی هر کاری انجام می دهد، با خود می اندیشد که «باید» انجام دهم. … این
بایدها و نبایدها به اعتبار مقصد و هدفی است که انسان از فعل اختیاری خود دارد؛
یعنی هر فعل اختیاری برای وصول به یک هدف و منظور و مقصد انجام می یابد. معنی باید
و نباید این است که برای رسیدن به فلان مقصد،فلان عمل ضروری است پس آن عمل باید
انجام گیرد.»[۸]
پس اصل در گزاره های اخلاقی، انشایی بودن آنهاست. و اگر هم به صورت اخباری
باشد، در نهایت به حکم انشایی منجر می شود. به عبارت دیگر، با صِرف حکم اخباری، فعل
اخلاقی شکل نمی گیرد. بلکه حکم انشایی «باید» و «نباید» نیز بعد از آن لازم و ضروری
است.[۹]
انشایی دانستن گزاره های اخلاقی مشکلات و محذوراتی دارد که عمده ترین آن مشکل
نسبیت است.[۱۰] یعنی اگر گزاره های اخلاقی تابع امیال فردی یا علائق اجتماعی باشند
و برآمده از واقعیات خارجی نباشند، بالطبع با تغییر خواست افراد یا گرایشهای
اجتماعی آنان، ارزش گذاری های اخلاقی شان نیز تغییر می کند. در حالی که لازمه
اخباری دانستن گزاره های اخلاقی، کلی و مطلق بودن آنهاست و دیگر تابع میل یا خواست
فرد یا گروه نیست. حال باید دید که آیا نظریه استاد شهیدمطهری منجر به این اشکال
اساسی می شود یا خیر؟ حق آن است که چنین اشکالی لازم نمی آید. در واقع حاصل نظریه
استاد مبنی بر انشایی بودن گزاره های اخلاقی، با لوازم و نتایج اخباری بودن یکی است
و تفاوتی با آن ندارد. از نظر استاد، اگر چه اخلاق از علوم دستوری و به معنای چگونه
زیستن است، اما این چگونه زیستن یک چگونگی کلی است؛ یعنی یک دستورالعمل کلی برای
همه انسانها؛ نه اینکه فلان شخص چگونه باید رفتار کند و دیگری چگونه؟ در گزاره های
اخلاقی کلیتی نهفته است که همه انسانها را شامل می شود.[۱۱]
استاد شهید در موارد متعددی از آثار خود، به مشکل نسبیت و لوازم آن پاسخ قطعی
دادند که ما در اینجا به پنج مورد اشاره می کنیم:
اول- بایدها و نبایدها به دو قسم کلی، نوعی، مطلق و ثابت، و جزئی، فردی، نسبی و
متغیر تقسیم می شوند: از آنجا که در همه اعمال اختیاری انسان باید و نباید وجود
دارد، و هر باید و نبایدی هدف و مقصد خاصی از فاعل را توجیه می کند. بنابراین، در
افراد مختلف که دارای اهداف مختلف و متضادی هستند، بایدها و نبایدهای متضادی بوجود
می آید. مثلاً در میدان جنگ هدف هر یک از دو متخاصم، پیروزی خود و شکست طرف مقابل
است، اما باید توجه داشت که این گونه بایدها و نبایدها جزئی، فردی، نسبی و موقت
محسوب می شوند و حتی از قلمرو حکمت عملی و اخلاق خارج اند.
در مقابل، باید و نبایدهایی وجود دارد که از نظر همه یکسان است. یعنی کلی،
نوعی، مطلق و دائمی است. وجدان[۱۲] انسان احکامی را صادر می کند که متوجه نوع بشر
است و در همه زمانها ارزش شناخته می شود. این احکام به عنوان احکام اولیه در وجدان
همه انسانها است.[۱۳] حتی انسان شرور – گرچه در مقام عمل به شرارت خود ادامه دهد –
اما در وجدان خود نمی تواند عدالت را بد و ظلم را خوب بداند. انسان در نفس خود،
الهامات اخلاقی را دریافت می کند و کسی این الهامات را به انسان نگفته است. بلکه
همان درک «خود» برای این دستور کافی است که انسان این کار را «باید» انجام دهد و آن
کار را «نباید» انجام دهد.[۱۴] به عبارت دیگر ممکن است قضاوت های مردم در مورد یک
فعلی متفاوت باشد، بعضی آن را خوب و بعضی بد بدانند، اما باید توجه داشت که این
قضاوت های مختلف به مقدمات و شرایط آن فعل برمی گردند نه خود فعل. فعلی که بالذات
خوب است، خوبی آن همواره ثابت و مطلق باقی می ماند و به هیچ وجه عوض نمی شود. به
طور مثال عفت که بالذات خوب است و حجاب وسیله ای است برای رسیدن به آن (توضیح بیشتر
این مثال در آخر مقاله آمده است). «آنچه که افکار مردم درباره اش در محیط ها و
زمانهای مختلف فرق می کند و عوض می شود خود خوب و بدها نیست، بلکه مقدمه
آنهاست»[۱۵]
دوم- گزاره های اخلاقی برهان پذیر و قابل استدلال منطقی است: استاد شهید در
موارد متعددی از آثار خود[۱۶] به نقد نظریه نسبیت گرایی برتراندراسل می پردازد و از
آن کلی بودن و قیاسی بودن گزاره های اخلاقی را نتیجه می گیرد.
راسل معتقد است که باید و نبایدها تابع دوست داشتن ها و دوست نداشتن هاست، و
این امر در افراد یکسان نیست. مردم به حسب اوصاف و منافع شخصی و بر حسب طبقه، ملیت،
دین و غیره دارای اهداف و مقاصد متفاوتی هستند. پس بایدها و نبایدها کاملاً امور
نسبی و فردی می شوند؛ و از سوی دیگر گزاره های اخلاقی یک سلسله امور عینی نیست تا
قابل اثبات تجربی و یا قابل اثبات منطقی باشد. راسل در بیان مکالمه افلاطون با
تراسیماخوس درباره معیار خوبی و بدی، طرف تراسیماخوس را می گیرد و از نسبیت دفاع
می کند. او می گوید: «افلاطون می پندارد که می تواند اثبات کند که جمهوری مطلوب وی
خوب است. یک نفر دموکرات که به عینیت اخلاق معتقد باشد، ممکن است بپندارد که
می تواند اثبات کند که جمهوری افلاطون بد است، اما کسی که موافق تراسیماخوس باشد
خواهد گفت: بحث بر سر اثبات یا رد نیست؛ بحث فقط بر سر این است که آیا شما آن دولتی
را که افلاطون آرزو می کند دوست می دارید یا نه؟ اگر دوست می دارید برای شما خوب
است، اگر دوست نمی دارید برای شما بد است.»[۱۷]
استاد شهیدمطهری در رد نظریه راسل می فرمایند که دوست داشتن ها و دوست
نداشتن ها صرفاً تابع انگیزه های شخصی نیست، بلکه ممکن است انسان چیزی را دوست
بدارد که برای نوع بشر نافع باشد و کمال محسوب شود. (البته کمال فردی انسان منافاتی
با کمال نوعی ندارد بلکه قابل جمعند.) عدالت و سایر ارزش های اخلاقی، اموری هستند
که طبیعت انسان از نظر مصالح و کمال نوع به سوی آنها می شتابد و دوست داشتن به این
امور را در همه افراد به طور یکسان به وجود می آورد. این دوست داشتن های متشابه،
یکسان و کلی معیار خوبی ها و بدی ها هستند. بنابراین لازم نیست که برای داشتن
معیاری کلی در اخلاق، مفاهیم اخلاقی را از امور عینی دانست.[۱۸]
اشتباه راسل در این بود که دوست داشتن ها را فقط فردی و شخصی در نظر گرفته است؛
غافل از آنکه مصالح کلی و نوعی هم می تواند ضمن دوست داشتن های فردی لحاظ شود.
«راسل به اصل «من دوست دارم برای خودم به عنوان یک فرد، آن هم فردی که فقط به منافع
مادی و جسمانی می اندیشد» توجه کرده، اما به اصل «من دوست دارم برای خودم به عنوان
فردی که کرامت والای روح خود را احساس می کند» یا اصل «من دوست دارم به عنوان فردی
که مصالح کلی نوع را دوست می دارد» توجه نکرده است. به عبارت دیگر، راسل به حرکت
طبیعت
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 