پاورپوینت کامل انقلاب کپرنیکی کانتاز دیدگاه شهید مطهری (قسمت اول) ۶۶ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل انقلاب کپرنیکی کانتاز دیدگاه شهید مطهری (قسمت اول) ۶۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انقلاب کپرنیکی کانتاز دیدگاه شهید مطهری (قسمت اول) ۶۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل انقلاب کپرنیکی کانتاز دیدگاه شهید مطهری (قسمت اول) ۶۶ اسلاید در PowerPoint :

۵

درآمد:

انقلاب کپرنیکی(CoPernican revolution) کانت در معرفت شناسی (EPistemology) با
رویکردهای گوناگونی مورد بررسی و نقد قرار گرفته است. گروهی آن را همطراز نظرات
سقراط(Socrates)، افلاطون(Plato )و ارسطو((Aristotle در فلسفه و جمعی نیز آن را،
مخرب و یا حداقل بی حاصل دانسته اند. اما وجه مشترک همه این نقدهای متعارض تأیید
تأثیر بی نظیر آن در همه مکاتب فکری و حتی فرضیه های علمی پس از او تا زمان حاضر
است. در مقاله پیش رو نخست پیشینه این انقلاب و انگیزه کانت از اقدام به آن به
اشاره بازنمایی شده، سپس به ارزیابی آن از دیدگاه شهید مطهری، به ویژه نظرات نهایی
ایشان درباره کانت در درس های شرح مبسوط منظومه، که آن را برای جمعی از اساتید
دانشگاه ها، از جمله اساتید فلسفه غرب دانشگاه تهران ارائه نموده اند؛ پرداخته شده
است. نوع فعالیت ذهن در شناخت، نفی واقع نمایی علم و ایست کانت بر مابعدالطبیعه از
جمله مباحثی است که مورد نقد آن شهید بزرگوار قرار گرفته است.

کلید واژه ها: انقلاب کپرنیکی، مابعدالطبیعه، ذهن، عین، مقولات، معقولات اوّلیه و
ثانویه

مقدمه

۱. عصر کانت را با انبوهی از ویژگی ها از جمله: انسان گرایی(Humanism)،
علم گرایی(Scientism) و روشنگری(Enlightment) نشانه گذاری کرده اند. اما، شاید، وجه
مشخص حاکم بر ذهن او و سایر متفکران آن زمان که از سایر ویژگی ها به صورت بارزتری
خودنمایی می کند، علم گرایی و ایجاد تحوّلات بنیادین در همه ارکان فرهنگ و تمدن
است. انقلاب کپرنیک در نجوم، انقلاب نیوتن در فیزیک، انقلاب کپرنیکی هیوم در علم
اخلاق، همه و همه این وسوسه را در ذهن تمام متفکران ایجاد کرده بودکه چنانچه طالب
پیشرفت در علمی باشید، انجام تحولات بنیادین گریزناپذیر است. کانت اگر چه در اکثر
علوم زمانه خود صاحب نظر و تا مرحله استادی پیش رفته بود، کار اساسی خود را با
بازنمایی مابعدالطبیعه(MetaPhysics) رسمی و به انگیزه نجات او از تناقضات
(antinomies) بی حاصل شروع نمود. سؤال اساسی او این بود که علت العلل پیشرفت و
نوآوری در سایر علوم و رمز ورشکستگی و سردرگمی مابعدالطبیعه رایج چیست؟

کانت، به اعتراف خود، با خواندن هیوم از خواب جزمیت بیدار شد و تصمیم گرفت در
معرفت شناسی نیز انقلاب کپرنیکی کند. تا آن زمان و بر اساس تعلیمات منطق ارسطویی
ملاک صدق قضیه در مطابقت ذهن با عالم خارج بود. اما کانت معادله را معکوس کرد و
معتقد شد مناط صدق قضایا عبارتست از مطابقت عین(object) با ذهن(subject)؛ او با
تفکیک آنچه برای ما قابل تجربه است، یعنی پدیدار (Phenomenon) و آنچه از دسترس
شناخت ما خارج است یعنی شیء فی نفسه (Noumen) سر ورشکستگی مابعدالطبیعه را وارد
شدن عقل نظری در قلمرو ممنوعه « شئ فی نفسه» دانست؛ و چاره اندیشید که عقل نظری
باید بدون اتلاف وقت، از موضعی که به ناحق از آن دفاع می کند، عقب نشینی نماید.
کانت معتقد بود مابعدالطبیعه رسمی از سر بی پروایی و پرواز در سرزمین های دوردست،
قدرت بینایی و توان جسمانی اش را از دست داده و باید با کندن پرهای دروغین، و
بازگرداندن به موضع اصلی، از مهلکه نجات یابد. اما سوگمندانه و از سر افراط چنان در
کندن پرها مبالغه نمود که از پرواز در ملک طلق و قلمرو مجاز خود نیز محروم ماند. او
در بخش پایانی کتاب تمهیدات خود صریحاً گفته است: «در اینجا اگر بخواهیم بیان کنیم
که پس از آنکه خود را با اصول نقد وفق دادیم، مابعدالطبیعه ای که نتیجتاً باید
انتظار داشته باشیم چگونه خواهد بود، و چگونه این کندن پرهای دروغین، آن را نحیف و
حقیر نخواهد ساخت، بلکه از جنبه ای دیگر سبب شکوه و جلال آن خواهد شد، مجالی وسیع
لازم است.»[۱]

کانت به درستی تشخیص داده بود که مابعدالطبیعه رسمی رایج، دچار تناقضات بی حاصل شده
است. اما به این مسأله نیندیشید که شاید به جز دستگاه ها و نظام های فلسفی مورد
شناخت و مطالعه او نظام های فلسفی دیگری وجود داشته باشد که با پاسداشت حدود عقل و
نیز بهره مندی از سایر منابع معرفتی، (از جمله وحی الهی) دچار این تعارضات نباشد.

مقاله حاضر پس از بیان اشاره وار پیشینه ها و فصل و فضای حاکم بر عصر کانت و
انگیزه او از روی آوری به انقلاب در فلسفه رسمی، به نقدهای اساسی شهید مطهری بر
فلسفه کانت پرداخته است. استاد مطهری معتقدند اگرچه هیوم و کانت نسبت به اسلاف مادی
و سطحی نگر خود، چشم هایشان را باز کرده اند و درد را هوشمندانه تشخیص داده اند؛
اما برآنند که هیوم فقط بر وجود درد در بدنه مابعدالطبیعه و مسأله شناخت تأکید کرده
است؛ و کانت که کمی از هیوم جلوتر رفته و درصدد درمان برآمده، نسخه وارونه پیچیده و
دیواره های بن بست موجود را آهنین تر کرده است. واضح است که پرداختن به این همه، در
یک مقاله، جز به اشاره امکان ندارد.کاری که نگارنده علیرغم اعتراف به قصور خود در
فهم جامع فلسفه کانت و نیز فهم عمیق بنیان های اصیل حاکم بر اندیشه شهید مطهری، و
با مراجعه به انبوهی از آثار این دو متفکر بزرگ به آن دست یازیده است.

انقلاب کپرنیکی(CoPernican revolution ):

۲. گفتیم که عصر کانت را با ویژگی های گوناگونی نشانه گذاری کرده اند. عصر
انسان گرایی، عصر علم گرایی، عصر روشنگری(Age of Enlightenment ) و عصر انقلاب ها.
اما به اعتراف خود کانت «هرگز واقعه ای به عظمت انقلاب کبیر فرانسه در تاریخ قرون
جدید روی نداده»[۲] و در افکار او تأثیر نداشته است. این روحیه انقلابی گری در
ارکان و اساس زندگی اجتماعی به دنیای علمی و فکری متفکران بزرگ نیز گام نهاد. از آن
میان انقلاب کپرنیکی در نجوم، در ایجاد روحیه تحوّل و تغییر و انقلاب در بنیان های
فرهنگ و تمدّن غرب جایگاه ویژه ای دارد. «راسل محسنات اخترشناسی جدید را که با
کشفیات کپرنیک به وجود آمد، دو چیز معرفی می کند: نخست، بازشناسی اینکه آنچه مردم
از عهد باستان باور داشته اند ممکن است نادرست باشد؛ دوّم اینکه معیار حقیقت علمی
گردآوری اطلاعات با صبر و شکیبایی است همراه با حدس های متهورانه درباره قوانینی که
این اطلاعات را به هم ربط می دهند. انقلاب کپرنیکی با توجه به این امر پدید آمد که
اگر به جای زمین، خورشید را مرکز عالم بگیریم، نظم جهان به مراتب از آنچه ارسطو و
جانشینانش پنداشته بودند، ساده تر و قابل فهم تر و علمی تر از کار درمی آید.»[۳]
هیوم نیز که شدید ترین تکان ها را به کانت داد، مدعی انقلاب کپرنیکی در علم اخلاق
بوده است.[۴]

اما به راستی چه فصل و فضایی کانت را به فکر ایجاد انقلاب در فلسفه انداخت؟ « آنچه
از مجموع آثار کانت در دوره نقّادی بر می آید، این است که وی به شدت تحت تأثیر
بحران مابعدالطبیعه در روزگار خویش بوده و کوشیده است تا این بحران را برطرف سازد.
پیروزی های علوم ریاضی و طبیعی و مخصوصاً پیدایش فیزیک نیوتن زمینه ساز و بلکه عامل
مهم ظهور این بحران بوده است. در حالی که اصحاب مدرسه با قیل و قال خویش مباحث کهنه
را تکرار می کنند و راه به جایی نمی برند و فیلسوفان جدید نیز به جای اینکه گره از
کار فروبسته مابعدالطبیعه بگشایند، آن را فروبسته تر و آشفته تر کرده اند،
فیزیکدانان توانسته اند بدون استعانت از مابعدالطبیعه و با استفاده از ریاضیات، در
سراسر عالم محسوس به نتایج قطعی دست یابند و دانشمندی مانند نیوتن(Newton) توانسته
است بی چون و چرا با اعمال ریاضیات بر طبیعت، هم افتادن سیب از درخت و هم نیفتادن
ماه را از آسمان، توجیه و تبیین کند.آن ناکامی ها و آن بحث های جدال برانگیز در
مابعدالطبیعه و این پیروزی ها و نتایج عام القبول علم در زمانه کانت، منشأ سؤالاتی
از این قبیل شده است که: چرا مابعدالطبیعه، که مدعی است تبیین مبانی علوم و تأسیس
روش های علوم به دست اوست، در ایجاد تحوّل مثبت علمی و در پدیدآوردن پیروزی های
درخشان علم سهمی نداشته و چرا نمی تواند اساس فلسفی علوم طبیعی جدید را توجیه و
تبیین کند.»[۵]

می توان حدس زد، در فصل و فضایی که کانت در حال پهن کردن بساط فلسفی خود بود، علم
زدگی آنچنان بر افکار مسلط بود، که او با وجود وسعت نظری که داشت نتوانست از
ت‍أثیرآن در امان مانده، دستگاه فلسفی خودرا در آن جهت سمت وسو ندهد. از همین رو
علیرغم سؤالات فراوانی که فراروی اوبود؛ (و بعید است، با دقت نظری که درکانت سراغ
داریم ازآنها غافل مانده باشد؛) هیچ گاه در صدد پاسخ گویی آنها بر نیامد. او هرگز
توضیح نداد که چرا کل مسائل مابعد الطبیعه را مسائلی کهن می داند؟ چرا از
مابعدالطبیعه، باآن مسائل پیچیده ای که با آنها دست به گریبان است، همان انتظاراتی
دارد که از علم تجربی؟ عظمت انسان و زنده بودن و باروری نظام فکری او در گرو مسائل
حل شده است یا مسائل و مشکلاتی که با تلاش فکری خود پدید می آورد؟ پیشرفت قافله
فرهنگ و تمدن بشری وامدار معلومات پیشین انسان است یا تلاش او برای حل مجهولات
فرارو؟ وانگهی آیا علوم طبیعی که با مشاهده و تجربه سطحی ترین لایه جهان هستی،آن هم
قلمرو فوق العاده کوچکی از آن را هدف قرار می دهد؛ همه مجهولات فراروی خود را
معلوم نموده، یا همچنان که ابن سینا گفته و پیشرفت های علمی بعد از کانت نیز برآن
مهر تأیید زده، با هر کشف علمی و رمز گشایی از یک سر علمی، اسرار دیگری سر بر
می کشد؟ اگر چنین است چرا از مابعدالطبیعه انتظار داریم، در نیمه راه حرکت پرفراز و
فرود خود، همه مشکلات را حل کرده و به پایان راه رسیده باشد؟

صورت بندی هیوم از اصل علیت و شکاکیت حاصل ازآن؛ مسأله دیگری بود که در انقلاب
پرنیکی کانت نقشی اساسی داشت؛ با آن که کانت معتقد بود، اول بار هیوم چرت جزمیش را
پاره کرده و خواب راحت را از چشم او ربوده بود، ولی تا واپسین لحظات حیات ازآن به
نیکی یاد می کرد. «شکاکیت هیوم اساس نظری دانش آدمی را با خطر نابودی روبرو ساخت،
آن همه تلاش دانشمندان برای کشف رازهای طبیعت و آن همه کوشش فیلسوفان برای تحکیم
بنیاد فلسفی دانشی که آنچنان با رنج و صبر به دست آمده بود، ناگهان با انتقادهای
هیوم به بن بست رسید. بنای باشکوه عقل محض را کانت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.