پاورپوینت کامل عوامل انحطاط فرهنگ و تمدن اسلامی با تأکید بر آراء سیّدجمال الدین اسدآبادی (قسمت دوم ; پایانی) ۷۵ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل عوامل انحطاط فرهنگ و تمدن اسلامی با تأکید بر آراء سیّدجمال الدین اسدآبادی (قسمت دوم ; پایانی) ۷۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل عوامل انحطاط فرهنگ و تمدن اسلامی با تأکید بر آراء سیّدجمال الدین اسدآبادی (قسمت دوم ; پایانی) ۷۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل عوامل انحطاط فرهنگ و تمدن اسلامی با تأکید بر آراء سیّدجمال الدین اسدآبادی (قسمت دوم ; پایانی) ۷۵ اسلاید در PowerPoint :
۱۳
اشاره:
این سئوال همیشه مطرح بوده است که چرا تمدن ها پس از طی کردن یک دوره طلایی و درخشان دچار زوال و انحطاط می شوند. آیا رشد و شکوفایی تمدن ها امری دلیل بردار است یا علت مند؟ و آیا با سستی و کاستی علل یا رفع و دفع دلایل تمدن ها نیز دچار کژی و کاستی می شوند؟ آنچه در این نوشته مورد تأکید است عوامل انحطاط فرهنگ و تمدن اسلامی است. این عنوان نشان می دهد که اولاً اسلام یا مسلمانان دارای فرهنگ و تمدن درخشانی بوده اند ثانیاً این تمدن پر هیمنه اینک دچار بیماری و ضعف گردیده است. و سید جمال الدین اسدآبادی در پی دارویی برای درمان و ریشه یابی این بیماری بود که در قسمت نخست این مقاله به پاره ای از ریشه های ضعف تمدن اسلامی اشاره گردید. اینک آن را پی می گیریم.
معارف
ترک فضایل اخلاقی و رسوخ اوصاف رذیله
یکی دیگر از عوامل اصلی انحطاط فرهنگ و تمدن اسلامی، رواج رذایل و ترک فضایل اخلاقی است. در جامعه ای که فضیلت ها شکسته شد و پستی های نفسانی و حیوانی غالب آمد، روحیه تخریب و توطئه و سستی و رکود بر آن اجتماع تسلّط می یابد.
سیّد جمال الدّین اسدآبادی می گوید: «وقتی در امّتی این اوصاف رذیله رسوخ کرد، بنای جامعه آن امّت می شکند و اعضایش از هم جدا می شود، نفاق و فساد میان آنان پدید می آید، بعد از این تزلزل و سستی، طبیعت آن جامعه اقتضا می کند که نیروی بیگانه بر آن جامعه تسلّط یابند تا با جبر و قهر، آن جامعه را بگیرند و افراد آن را با اجبار و اکراه وادار به زندگی نمایند. زیرا زندگی انسان ها نیاز به وجود جامعه دارد و بقای جامعه هم با آن اوصاف ممکن نیست. پس قوّه دیگری باید آن جامعه را تا حدودی که لازمه زندگی است اداره کند»[۱]
وی در ادامه می گوید: «اگرچه اغلب مسلمین از لحاظ عقاید دینی پابرجا هستند، آنان در رفتار و کردار خویش به راه شریعت نمی روند. همین امر سبب شده که در نیروی اجتماعی آنان، ضعف و ناتوانی پدید آید. به دیگر میزان ضعف آنان بستگی به مقدار انحراف آنها از جاده اعتدال در فضایل اخلاقی و اعمال دینی آنان دارد؛ زیرا خداوند می فرماید: آنچه از مصایب به شما روی می آورد، نتیجه اعمال و رفتار شماست»[۲]
همچنین می گوید: «اگر این اوصاف رذیله در نفوس افراد قومی رسوخ کند، دشمنی و عداوت میان آنان شدید می شود [به نحوی که] در ظاهر با هم جمع هستند ولی دل های آنان متفرق و از هم جداست.»[۳]
انکار ضمنی دنیا، ماده، اقتصاد، عقل، علم و عمل از موضع دین
از دیگر عوامل انحطاط فرهنگ و تمدن اسلامی، انکار حقایق مسلّم از موضع دینداری است. معمولاً انکار بسیاری از حقایق از ناحیه انسان ها اتفاق می افتد؛ امّا چون این موضع گیری ها از ناحیه دین نیست، تأثیر چندانی در جامعه ندارد؛ ولی اگر کسی از دیدگاه دینی به انکار برخی حقایق بپردازد، از جهات متعددی در انحطاط جامعه مؤثر است.
به تعبیر سیدجمال الدّین «متأسفانه در سرزمین هایی که اسلام قدرت یافت، پس از مرور زمانی زمامداران به مخالفت با علوم پرداختند و استبداد سیاسی هم بر این امر کمک بزرگی نمود.»
وی نیز می گوید: «مسلمانان چنان بار آمده اند که هرگاه کسی به ایشان بگوید، آدم شوید در جوابش می گویند پدران ما چنین و چنان بوده اند و با خیال آنچه پدرانشان زیسته اند، زندگانی می کنند و نمی اندیشند که رفعت و ارجمندی پدران مایه اصلاح گمنامی و بیچارگی ای که اکنون خودشان با آن دست به گریبانند، نمی شود. شرقیان هرگاه می خواهند از گمنامی و فرومایگی کنونی خود، پوزش کنند می گویند؛ نمی دانید که پدران ما چه کسانی بودند و چه کارها کردند؟ آری پدرانشان مردان راستین بودند ولی شما هم مانند آنان مرد هستید؟ همّت و غیرت شما کجا رفت؟ آیا شایسته است که مفاخر پدران خود را با دهان پر یاد کنید ولی کار آنان را ادامه ندهید.»[۴]
جهل و بی خبری و عقب ماندگی علمی و تمدّنی
از دیگر عوامل انحطاط جامعه اسلامی، جهل و عقب ماندگی علمی است. شاید جهل و نادانی را بتوان از اصلی ترین (و یا اصلی ترین) عوامل انحطاط هر جامعه دانست. امام علی (ع) درباره وخامت آثار جهل می فرمایند: «النّاس اعداءُ ما جهلوا». یعنی: «مردم دشمن نادانسته های خود هستند.»[۵] و در مورد نکبت جهل و نادانی می فرماید: «هرگاه خدا، بنده ای را خوار دارد، او را از آموختن علم برکنار دارد.»[۶]
حتّی ممکن است کسانی دارای علم باشند، امّا از علم خود استفاده نکرده و به نادانی های خویش بیشتر پایبند باشند تا به دانسته های خود. بنابراین امام علی (ع) می فرماید: « بسا دانشمند که نادانی وی او را از پا درآورد و دانش او با او بود و او را سودی نکرد.»[۷] سید جمال الدّین اسدآبادی درباره ناتوانی بعضی علما چنین می گوید: «علمای ما در این زمان، علم را بر دو قسم کردند،یکی را می گویند علم مسلمانان و یکی را می گویند علم فرنگ و از این جهت منع می کنند دیگران را از تعلیم بعضی از علوم نافعه و این را نفهمیدند که علم، آن چیز شریفی است که به هیچ طایفه ای نسبت داده نمی شود و به چیز دیگر شناخته نمی شود، بلکه هرچه شناخته می شود به علم شناخته می شود و هر طایفه ای که معروف می گردد به علم، معروف می گردد. انسان ها را باید به علم نسبت داد، نه علم را به انسان ها. چه بسیار تعجب است که مسلمانان، آن علومی را که به ارسطو منسوب است، آن را به غایت رغبت می خوانند، گویا که ارسطو یکی از اراکین مسلمانان بوده است، و امّا سخنی که به گالیله و نیوتون و کپلر نسبت داده شود، آن را کفر می انگارند. پدر و مادر علم، برهان است و دلیل، نه ارسطو و نه گالیله…»[۸]
اسدآبادی میان نابسامانی های اجتماعی و رفاه طبقه حاکمه مقایسه کرده و با ردّ توهّم ناسازگاری علم و دین، عقل و دین، معاش و معاد و… چنین توهّمی را از عوامل عقب ماندگی اقتصاد و اجتماع می داند و می گوید: «… چه لذّت است در قصر عالی که در مملکت خرابی واقع شده باشد… و چه بهجت دست خواهد داد از برای اصحاب رتبه عالی که در اطراف او به جز جماعتی فقرا و ژنده پوشان نباشد؟… بلی، راحت و لذّت از برای انسان در آن مملکتی حاصل خواهد شد که تناسب تامّه در میانه جمیع طبقات مردم باشد در همه چیز.»[۹]
جدایی دین از سیاست، و علم و اجتهاد از مقام اجرا
از دیگر عوامل انحطاط جامعه اسلامی، تفکیک دین و سیاست و امامت از خلافت از یک سو، و تبدیل خلافت به سلطنت از سوی دیگر می باشد.
ویژگی اصلی نظام و رهبری اسلامی این است که خلافت، علم، اجتهاد از ویژگی های رهبر اسلامی است؛ ولی متأسفانه پس از رحلت پیامبر تاکنون، علما به یک سو و حاکمان به سوی دیگر حرکت کرده و اگر هم توافقات اجمالی و اندکی داشتند، برای استعمار یکدیگر بوده است (به استثنای موارد نادری مانند دخالت خواجه طوسی ها).
در جامعه اسلامی، بعضی از علمای متدین راه خود را از حاکمان و سیاست جدا کرده اند و بعضی دیگر تسلط سیاسیون و حاکمان را حکم ازلی تغییرناپذیر خدا دانسته اند و به آن رضا داده اند. بعضی از مسلمین (اهل سنّت) حتّی سلاطین ظلمه را هم اولی الامر می دانستند به نحوی که دین در خدمت سیاست قرار گیرد. برخی از علمای رمّال هم با تملّق و چاپلوسی، خدمت دربار ستمگر کرده اند و بعضی دیگر که درد دین و دنیا و خدمت به خلق خدا داشته اند و دین و سیاست را جدا نمی دانستند، با هزاران خون دل خوردن توانسته اند فرهنگ و تمدن اسلامی را در همین اندازه که در جهان شهرت دارد به پیش ببرند. به هر حال مسأله جدایی دین از سیاست و علم و اجتهاد از مقام حاکمیت و اجرا، از عوامل عمده انحطاط جامعه اسلامی است که توسط دو گروه خائن (علمای درباری متملّق و حاکمان سیاسی مستبد) تحقق پیدا کرده است. اسدآبادی در این باره (ضمن سرزنش آنان که دین را از سیاست جدا می دانند، یا دین و سیاست را یکی دانسته ولی به نحوی که هر ظالمی را هم نماینده خدا می دانند و نیز ضمن سرزنش آنان که دنبال نفی حمیّت معتدل دینی هستند) می گوید: «مقام علمی اسلام از مقام خلافت جدا گشت و خلفای عبّاسی تنها به اسم خلافت قانع شده اند بدون اینکه مانند خلفای راشدین جامع علوم و فقه اسلامی باشند یا اینکه به مقام اجتهاد در اصول و فروع احکام اسلامی برسند.»[۱۰]
وی یکی از مهمترین عوامل انحطاط جامعه اسلامی را چنین بیان می کند: «با پیدایش آن خلافت ها، (جدایی دین و سیاست) وحدت کلام امّت مسلمان از هم پاشیده شد و خواستاران ملک و سلطنت آن را از راه قدرت بدون استحقاق و شایستگی به دست آوردند و جانب خلافت واقعی اسلام را رعایت نکردند. در نتیجه مقام شامخ خلافت اسلامی به سلطنت تبدیل شد. اهمیت و عظمت آن از دل ها برفت. چون تجربه نشان داده که اگر حکومت و خلافت بر دل های مردم نفوذ نکند و رضایت همه امّت را جمع ننماید، اساس آن متزلزل می شود… »[۱۱]
اسدآبادی درباره متولیان بی لیاقت خلافت اسلامی می گوید: «کسانی که اخلاقاً مسلمان بودند، برای اداره امور اسلامی صلاحیت رسیدگی به امور را داشتند و می توانستند با لیاقت و شایستگی، مراتب دولتی را بپیمایند، از دخالت در کارها ممنوع و برکنار شدند تا آنکه کشورهای اسلامی با دست بیگانگان سقوط کرد، چنانکه در تاریخ مثال های زنده ای مانند داستان افشین و دیالمه و دیگران به جای مانده است.»[۱۲]
ملّیّت گرایی و تعصبات قومی و نژادی
سید اسدآبادی درباره نقش تخریبی تعصّبات قومی و نژادی می گوید: «این حسّ تعصّب و علاقه قومی، طبیعی نیست، بلکه ملکات عارض بر انسان هاست که ضروریات زندگی، آن را در ذهنش منقّش می سازد و دیگر از وی جدا نمی شود؛ زیرا انسان در هر جایی که زندگی کند، نیازهای زیادی دارد و هرکس می خواهد همه چیز برای او باشد و در نفع بردن از دیگران مقدم تر شود. پس این حسّ فقط برای رفع نیازها و جلب منافع در انسان ها پدید می آید.»[۱۳] اسدآبادی عقیده دارد که این تعصّبات دارای عواملی است که با رفع آن می توان تعصّبات را از بین برد. وی بر این عقیده است که علت ترقّی مسلمین در دوره اولیه اسلام نبود تعصّبات قومی بود و در همین باره می گوید: «[مسلمانان مترقّی دوره نخستین] به روابط قومی و تعصّبات نژادی توجه نداشتنند، فقط به جامعه دینی معتقد بودند.»[۱۴]
خودباختگی و ازخودبیگانگی در برابر دیگران
اگر در جامعه ای بینش مردم سطحی و در درجات نازله باشد، هنگام مواجهه با زرق و برق و تبلیغات ظاهری یک فرهنگ بیگانه، آن جامعه قشری و با بینش سطحی، احساس ذلّت و خواری و حقارت کرده و در مدت کوتاهی به خودباختگی و از خودبیگانگی در برابر فرهنگ مهاجم، مبتلا می شود و به جای اقتباس امتیازات فرهنگ بیگانه، به تقلید کورکورانه از تمام جنبه هایی که بیگانه قصد تحمیل آن را دارد می پردازد و فرهنگ و هویت خویش را به فراموشی سپرده و دست از تلاش برای ارتقای فرهنگ خویش می شوید و این از عوامل انحطاط جامعه اسلامی در طول تاریخ بوده و هم اکنون هم ادامه دارد.
برخی از روشنفکران دینی واقع گرا در این باره می گویند: «… عدّه ای از تحصیل کردگان خارج تصمیم گرفتند آن چه را از علوم و فنون فرا گرفته اند در کشور خویش پیاده کنند، نتیجه این کار چنین شد که آنها وضع مبانی اخلاق و مساکن کشور خویش را عوض کردند،حتّی طرز غذا خوردن و لباس پوشیدن و مفروش ساختن خانه ها و استعمال ظروف مورد لزوم را نیز تغییر دادند و کوشش کردند در انجام این کارها از اروپاییان هم جلو بیفتند و این کارها را برای خود افتخار بدانند و با نشان دادن آنها به مردم، مباهات کردند، غافل از این بودند که با انجام این کارها، ثروت های ملّی خویش را به کشورهای دیگر می فرستند، در عوض اشیای تجمّلی و از بین رفتنی را که فقط جلوه ظاهری دارند امّا نتیجه مفید نمی دهند به دست می آورند… »[۱
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 