پاورپوینت کامل گفتاری در معارف و علوم اسلامی ۶۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل گفتاری در معارف و علوم اسلامی ۶۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل گفتاری در معارف و علوم اسلامی ۶۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل گفتاری در معارف و علوم اسلامی ۶۰ اسلاید در PowerPoint :
۳۴
اشاره:
در دومین آیین تجلیل از اساتید پژوهشگر برتر دروس معارف اسلامی دانشگاه ها، که در تاریخ ۲۹ آذرماه سال جاری در سالن آمفی تئاتر معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی به میزبانی دانشگاه معارف اسلامی قم برگزار شد حجت الاسلام والمسلمین دکتر خسروپناه درباره «معارف و علوم اسلامی در اسلامی سازی علوم انسانی» سخنرانی نمود که متن سخنان ایشان از نظر خوانندگان محترم می گذرد.
معارف
نقش معارف و علوم اسلامی در اسلامی سازی علوم انسانی بحثی است که در مدتی کوتاه خدمت شما اساتید معزّز و دانشجویان گرامی ارائه می کنم. همه اساتید و عزیزان مستحضرند که بحث علمِ دینی و اسلامی سازی علوم انسانی و کلاً علوم دانشگاهی به ویژه علوم انسانی سالهاست که در کشور ما مطرح است. البته قبل از اینکه این بحث در ایران مطرح شود در کشورهایی مثل پاکستان، مالزی و برخی کشورهای دیگر به طور جدی تر مطرح بوده است. ظاهراً اصطلاح «علمِ دینی» را برای اولین بار آقای پرفسور نقیب العطّاس در مالزی مطرح کرد و مؤسسه ای هم بر اساس این مدلِ اسلامی سازی که خودش ارائه کرده بود تأسیس نمود. در ایران هم تلاش های زیادی انجام شد مخصوصاً از اول انقلاب، در ستاد انقلاب فرهنگی قبل از اینکه به شورای عالی انقلاب فرهنگی تبدیل شود عزیزانی زحمت کشیدند؛ دفتر همکاری حوزه و دانشگاه با همین هدف شکل گرفت همچنین کارهایی در حاشیه دانشگاه انجام شد. حالا این کارها یا به صورت تهذیبی بود یا با اصلاح و تکمیل علوم اسلامی، یا با افزودن دروس معارف در کنار علوم انسانی در بعضی مراکز مثل مؤسسه امام خمینی یا دانشگاه امام صادق (علیه السلام) این فعالیت ها شکل گرفت که همه اینها میمون و مبارک بود ولی به نظر می رسد که با وجودِ حضور اساتید و دروس معارف اسلامی در بدنه دانشگاه و استقرار این علوم و اساتید و دروس در دانشگاه، می توانیم گام بهتری در اسلامی سازی علوم برداریم. البته به شرطی که مدلی علمی و اجرایی داشته باشیم؛ نه اینکه صرفاً اساتید مختلف در دانشگاه ها برای دانشجویان چند واحد درس معارف اسلامی تدریس کنند بدون اینکه با رکن اصلی دانشگاه که اساتید آن هستند و دانشی که در دانشگاه ها تدریس می شود ارتباطی برقرار شود.
پیشنهادی که برای این برنامه دارم این است که بین دروس معارف و دیگر دروس دانشگاهی پیوندی برقرار کنیم. و این پیوند باید از طریق ارتباط و پیوندِ اجرایی اساتید معارف با اساتید رشته های دیگر دانشگاه باشد. این پیوند اساتید هم صرفاً با دانش افزایی صورت نمی گیرد؛ یعنی اینکه طرحی بدهیم که اساتید رشته های مختلف جمع شوند و اساتید دروس معارف اسلامی همانطور که معارف اسلامی را برای دانشجویان تدریس می کنند، مقداری عمیق تر برای اساتید رشته های مختلف تدریس کنند. من این کار را کافی نمی دانم. البته دانش افزایی طرح بسیار ارزشمندی است؛ اینکه چه بحث هایی را باید به رشته های مختلف منتقل کرد، کار بسیار مهمی است که متخصصان باید پیرامون آن فکر کنند. چیزی که به نظرم مهم است این است که اساتید معارف اسلامی با مطالعه تاریخ و فلسفه علم، تأثیرگذاری مبانی تئوریکی و روش شناسی غیرتجربی بر علوم تجربی را بیابند و این را به اساتید دیگر منتقل کنند. الآن رویکرد حاکم بر دانشگاه های ما در حوزه علوم به ویژه علوم انسانی رویکرد پوزیتیویستی است. هنوز بسیاری از اساتید ما گمان می کنند که یک نظریه علوم انسانی که ارائه می شود، نظریه کاملاً تجربی است و مشاهدات تجربی داشته است و تجربه اگر این را هم اثبات نکرده با یک تحقیق میدانی و جامعه آماری آن را تأیید کرده است. یعنی مثلاً اگر نظریه پوزیتیویست های حلقه وین اولیه را هم قبول نداشته باشند حداقل معتقد و متأثر از دیدگاه امثال رایشن باخ هستند. می گویند اشکالی ندارد که بعضی فرضیه سازی ها از معارف اسلامی هم گرفته شود؛ ولی باید مقام گردآوری را از مقام داوری جدا کرد. در مقام گردآوری اطلاعات، ممکن است آدم خواب ببیند و فرضیه سازی کند؛ ولی در مقام داوری صرفاً باید کار آزمایشگاهی کرد. حالا یا باید در آزمایشگاه فیزیک و شیمی انجام شود یا در جامعه انسانی ولی تا تحقیق آزمایشگاهی جواب ندهد این فرضیه به نظریه علمی تبدیل نمی شود. اما حالا این نظریه ۱۰۰% هم نباشد، بر اساس حساب احتمالات و مخصوصاً ترکیبات آماری و ریاضی سنجی که الآن وارد علومی مثل اقتصاد یا روانشناسی و جامعه شناسی شده است هفتاد، هشتاد درصد می باشد. این آخرین حرفی است که اساتید ما دارند. در حالی که دیدگاه رایشن باخ در علوم تجربی دیدگاهی پوزیتیویستی است چون پوزیتیویست ها یک مرحله اثبات گرا بودند؛ بعد، مرحله تأیید گرایی را پذیرفتند. الآن فلسفه علم و تاریخ علم نشان می دهد که هم در مبانی و هم در روش شناسی کاملاً محتوای غیرتجربی بر فرایند علوم تجربی تأثیرگذار است.
اگر اساتید معارف اسلامی اولاً با دانستن معارف اسلامی و ثانیاً تأثیرگذاری و چگونگی تأثیرگذاری این دروس و محتوا بر علوم واقف شوند، می توانند در اسلامی سازی علوم به ویژه علومِ انسانی نقش مؤثری داشته باشند. یعنی بتوانند روی کرد پوزیتیویستی را از فضای دانشگاه بگیرند.
اکنون جاهایی مثل مؤسسه امام خمینی و دانشگاه امام صادق(علیه السلام) و برخی جاهای دیگر به دانشجویی که جامعه شناسی یا روانشناسی و یا دیگر دروس انسانی را می خواند می گویند کنار آن معارف اسلامی هم بخوان اما اینکه معارف اسلامی چگونه می تواند در تئوری های علمی تأثیرگذار بشود این فرایند انجام نشده است. علت آن چیست؟ برای اینکه تاریخِ علم و فلسفه علم نمی دانیم. اگر این بخش اضافه شود و این نگاه درجه دو به علوم انسانی انجام گیرد به نظر من این اتفاق می تواند صورت بگیرد.
اگر ما علوم انسانی ای که تجربی هستند؛ یعنی علومی که به شناسایی تجربی رفتارهای فردی و جمعی؛ ارادی و غیر ارادی؛ آگاهانه و غیر آگاهانه انسان می پردازد. مثلاً روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، مدیریت که تا حدودی از آن تئوری ها استفاده می کند علوم سیاسی و تربیتی که به هر حال ادعا می کنند تجربی هستند؛ یعنی می روند در جامعه آماری مطالعات میدانی و آزمایشگاهی انجام می دهند و به نتیجه می رسند. آیا این علوم آزمایشگاهی و تجربی، صرفاً با مشاهده به نتیجه می رسند؟ یا نه! یک مبانی و روش شناسی ویژه ای بر این نظریه تحمیل شده تا این نظریه تولید شده است؟ حالا ادعای ما این است که نه، تأثیرگذار است. البته این حرف در بخشِ مبانی، حرف جدیدی نیست. مثلاً آقای سید حسین نصر در آثارش همین را گفته است، آقای گلشنی در بعضی از نوشته هایش این مطلب را دارد و در فلسفه علم هم گفته اند که همین مبانی تأثیرگذار است.
مطلبی که بنده اضافه می کنم این است که صرفاً مبانی تأثیر نمی گذارد؛ بلکه روش شناسی هم تأثیرگذار است. به تعبیر دیگر روشِ تجربه یا مشاهده پذیر تنها نمی بیند، بلکه دیدنی ها را تفسیر می کند. مثلاً وقتی امثال بنده را به آزمایشگاه شیمی می برند و می گویند به این میکروسکوپ نگاه کن. لامی زیر میکروسکوپ گذاشته اند سلول هایی در حال حرکت دیده می شود. همین مشاهده را هم یک شیمیدان انجام می دهد. مشاهده یکی است؛ اما امثال بنده وقتی این را می بینیم می گوییم دو سه دقیقه چیزی را دیدیم که حرکت می کرد. اما شیمیدان می تواند دو سه ساعت پیرامون آن مشاهده صحبت کند. مشاهده فرقی نکرده چیزی که تفاوت دارد، تفسیر این مشاهده است که اگر شیمیدان روش شناسی و مبانی ویژه و پیشرفته خودش را نداشت او هم مثل من و شما بود. اما وقتی شیمیدان شده با آن مبانی و روش شناسی آن پدیده را تفسیر می کند می بینیم دو ساعت درباره آن صحبت می کند من می خواهم بگویم همین اتفاق در علوم انسانی خیلی نمایان تر است. آیا ما اساتید معارف اسلامی فقط موظفیم بگوییم که مثلاً انسان شناسی اسلامی فقط الف و ب و جیم و دال است؟ انسان موجودی مختار است و تفویضی هم نیست «لا جبر و لا تفویض بل أمرٌ بین الأمرین» نظریه کسب؟؟؟ هم باطل است؟ این حدِ وظیفه ماست؟ یا نه ما باید نشان بدهیم که تئوری «أمر بین الأمرین» چگونه می تواند بر تئوری های علوم انسانی تأثیرگذار باشد؟ این وظیفه اساتید معارف اسلامی است. یعنی دروس باید پیوند دانشگاهی، پیوند مِتُدیک و پیوند روش شناختی با علوم انسانی و علوم دانشگاهی پیدا کند. و این اتفاق نمی افتد مگر زمانی که ما نسبت به تاریخِ علم و فلسفه علم مطالعه داشته باشیم. اکنون چند نمونه و مثال می آورم:
مثال اول: با اندیشه هابز آشنایی دارید و کتاب لویاتان ایشان را هم ملاحظه فرموده اید. آقای هابز جزو اولین تجربه گرایان انگلیسی است که فلسفه تجربه گرایی و آمپلیستی خودش را بر اندیشه سیاسی و علم سیاست تزریق کرد و تأثیر گذاشت. بحث حقوق طبیعی را مطرح کرد، بحث قراردادهای اجتماعی را هم مطرح کرد، بعد در تئوری خودش به این نتیجه رسید که حکومت و حاکم باید یک حکومت مطلقه داشته باشد. این مطلقه ایشان هم هیچ ربطی به ولایت مطلقه ای که در نظریه سیاسی اسلام است، ندارد. او می گفت حاکم که در رأس جامعه قرار دارد، باید اختیارات حداکثری داشته باشد؛ به این معنا که مردمی که حقوق طبیعی دارند مثل حق آزادی و حقوق دیگر این حقوق ر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 