پاورپوینت کامل بررسی مرجعیت علمی، سیاسی اهل بیت(ع)و ارتباط آن با مسئله وحدت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بررسی مرجعیت علمی، سیاسی اهل بیت(ع)و ارتباط آن با مسئله وحدت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بررسی مرجعیت علمی، سیاسی اهل بیت(ع)و ارتباط آن با مسئله وحدت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بررسی مرجعیت علمی، سیاسی اهل بیت(ع)و ارتباط آن با مسئله وحدت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۹

اشاره

امامت و ولایت جایگاه عظیمی در ادیان آسمانی و الهی دارد، در دین مقدس اسلام نیز که به عنوان کامل ترین و آخرین دین آسمانی مطرح است، این دو مقوله به سبب اهمیت فوق العاده و خاصی که دارد جزء اصول دین به شمار می آید.

قرآن کریم که منشور کامل دین اسلام است، بر مسئله ولایت و امامت جانشینان پیامبر اکرم(ص) تأکید، تصریح و بعضاً اشارات فراوان دارد و از آنها با تعابیری مانند «اولواالامر، اهل البیت و اهل الذکر» یاد کرده است.

رسول مکرم اسلام(ص) نیز به تأسی از قرآن کریم مرجعیت سیاسی، دینی و علمی اهل بیت به ویژه امیرالمؤمنین(ع) را در مناسبت های مختلف و طی ۲۳ سال رسالت، مکرراً و با شیوه های گوناگون به جامعه اسلامی عصر خود و آیندگان گوشزد فرموده اند.

نظر به تفاوت آراء و اختلاف نظری که میان دو مذهب شیعه و سنی در خصوص مرجعیت سیاسی، دینی و علمی ائمه(ع) دیده می شود مقاله حاضر در صدد پاسخ به این سئوال است که «آیا منظور از امامت و ولایت ائمه اطهار(ع) به ویژه امام علی(ع)» تنها مرجعیت دینی و سیاسی است یا مرجعیت علمی آن امام نیز مطرح می شود؟ و پس از پاسخ به این پرسش به مسئله وحدت حول مرجعیت علمی معصومان(ع) اشاره می کند.

مرجعیت (امامت یا خلافت)

سخن از مرجعیت ارتباط مستقیم با دو بحث امامت و خلافت دارد و در ضمن این مقاله است که می توان به معنا و مفهوم مرجعیت دست یافت و مرجعیت علمی و دینی را از مرجعیت سیاسی تمیز داد.

بدون شک موضوع امامت در اسلام از مسائلی است که می توان گفت هیچ مسئله ای در این دین و آیین آن اندازه مورد بحث و بررسی قرار نگرفته است و شاید کتابهایی که در این مورد تألیف و تدوین شده اند اگر شمارش شود بیش از کتاب هایی باشد که در سایر موضوعات اعتقادی و مسائل متنوع اسلامی در دسترس عموم قرار گرفته است. بر این اساس باید معتقد شد که اصل امامت ریشه اساسی اسلام است چنانچه شهرستانی در الملل و النحل می نویسد: «در دین اسلام هیچ امری مهمتر از تعیین امام نیست»[۱]

مفاهیم اصطلاحی امام و امامت

در اینکه الفاظ امام و امامت به چه مفاهیمی به کار رفته و در جامعه اسلامی این عنوان به چه کسی اطلاق می شود و باید امام دارای چه خصوصیات و ویژگی هایی باشد؟ فراوان سخن گفته شده و کتابهای بسیاری تألیف شده است.

اما آنچه ما به آن می پردازیم مسئله اختلاف فریقین درباره مفهوم امامت و امام است که این اختلاف در تعداد اصول دین و فروع آن اثر گذاشته به طوری که شیعه بر خلاف اهل سنت چهارمین اصل دین را امامت دانسته است.

در بحث از مفهوم لفظی امام گفته می شود امام به معنای «پیشوا» است. و این رهبری و پیشوایی بر هر امام حق و یا ناحق اطلاق می گردد. لفظ امامت دارای مفاهیم اصطلاحی نیز هست که مختصراً به آنها اشاره می کنیم: ۱. امامت به معنی رهبری اجتماعی ؛ ۲. امامت به معنی مرجعیت دینی؛ ۳. امامت به معنی ولایت.

امامت به معنی رهبری اجتماع

مسئله امامت در این معنا یعنی همان ریاست عمومی که متفق علیه بین فریقین است. توضیح افزون تر اینکه پیامبر اکرم(ص) در زمان حیات خود شئون متعددی داشتند که یکی از آنها رهبری و زعامت جامعه اسلامی بود لذا وقتی حضرت از دنیا رفتند این نقش و وظیفه الهی ایشان بلاتکلیف می ماند.

با توجه به اینکه وجود رهبر در یک جامعه از ضروریات و فرائض است و هیچ کس در این جهت تردید ندارد این سئوال مطرح می شود که زعیم اجتماع بعد از پیامبر کیست؟

لذا ضرورت وجود رهبر بعد از پیامبر مسئله مورد اتفاق شیعه و سنی است یعنی هر دو گروه معتقدند جامعه نمی تواند بدون رهبر و راهنما باشد و از همین جاست که مسئله خلافت بعد از رسول خدا(ص( مطرح می شود.

امامیه معتقد است پیامبر (ص)، علی(ع) را رهبر و زعیم بعد از خود معرفی کرد و فرمود بعد از من زعامت امور مسلمین باید به دست علی(ع) باشد.

اما اهل تسنن مسئله را به این شکل نمی پذیرند و می گویند تعیین رهبر با انتخاب مسلمین بوده و پیامبر کسی را تعیین نکرد.

رهبری اجتماع به معنای مرجعیت سیاسی امام

اگر امامت تنها به معنی رهبری و زعامت اجتماع بعد از رحلت پیامبر باشد مفهومش همان مرجعیت سیاسی مسلمین بعد از رسول اکرم(ص) می باشد و اگر شیعه در باب مسئله امامت تنها قائل به این نوع مرجعیت باشد لزومی ندارد که امامت را جزء اصول دین قرار دهد، بلکه همانند اهل سنت می توان امامت را از فروع دین دانست اما آنچه در خارج وجود دارد واقعیت دیگری است که خود بیان کننده عقیده شیعه و تفاوتش با اعتقاد اهل سنت است.

شهید مطهری در این زمینه گوید: «اگر مسئله امامت در همین حد بود یعنی سخن فقط در رهبری سیاسی مسلمین بعد از پیامبر بود، انصافاً ما هم که شیعه هستیم امامت را جزء فروع دین قرار می دادیم نه اصول دین، می گفتیم این یک مسئله فرعی است مثل نماز، اما شیعه که قائل به امامت است تنها به این حد اکتفا نمی کند که علی(ع) یکی از اصحاب پیامبر است و ابوبکر و عمر و عثمان و صدها نفر دیگر حتی سلمان و ابوذر هم از صحابه رسول اکرم(ص) هستند.»[۲]

این گونه تعریف شیعه از امامت، این نتیجه را به دست می دهد که «امامت نتیجه نبوت و لوازم رسالت است، رسالت بی امامت چون سلطنت استبدادی است که سال های دراز برای عمران و تمدن ترقی مملکت هزاران نقشه طرح کرده و بنیاد هر گونه تعالی را استوار کند اما پس از این همه تلاش و فعالیت یک مرتبه بدون تعیین جانشین و ولیعهد و بدون انجام وصیت جهت تکمیل مقصود، از دنیا رفته و مملکت را به دست مخالفین و دشمنان بسپارد لذا امام جانشین پیامبر است و تکمیل آخرین هدف پیامبر اکرم(ص) به واسطه وجود مقدس امام صورت می گیرد.[۳]

آنچه از گفتار فوق استنباط می شود این است که مرجعیت سیاسی ائمه(ع) به خصوص امیرالمؤمنین(ع) با اهدافی که رسالت پیامبر اکرم(ص) دنبال می کرده است، امر مهمی بوده که نمی توانسته با مرجعیت علمی و دینی آن حضرت مغایرت داشته باشد، لذا باید امام علی(ع)، خصوصیات پیامبر را داشته باشد تا بتواند همانند حضرت محمد(ص) هر سه مرجعیت را همزمان دارا باشد لذا «مراد از امامت در اینجا عهده داری مقامی است که بدون استثناء خاص پیامبر اکرم(ص) است لذا امامت به این معنا یک منصب الهی است مانند نبوت، از این رو امام همچون پیامبر لازم الاطاعه است.»[۴]

امیرالمؤمنین(ع) درباره وظیفه امام فرمود: «بر امام چیزی لازم نیست جز آنچه خداوند از او خواسته یعنی ابلاغ احکام الهی با پند و اندرز، تلاش در خیرخواهی و نصیحت و احیای سنت رسول اکرم(ص) و اجرای حدود شرعی و رساندن نصیب و حق شرعی هر کسی به او»[۵]

امام زین العابدین(ع) امام را با اسلوب دعا و نیایش چنین توصیف می کند: «خداوندا … به وسیله او کتاب مقدس خود، حدود و قوانین و سنت رسول خدا(ص) را که درود تو بر او باد پابرجا ساز؛ به وسیله او آنچه ستمگران از اصول و احکام دینت را به نیستی کشانده اند احیا فرما؛ زنگار ستم را از سر راهت بردار، به وسیله او راه راستت را پایدار ساز و به وسیله او منحرفین و گمراهان را نابود ساز و…»[۶]

مرجعیت سیاسی ائمه(ع) از دیدگاه اهل سنت

اهل سنت حکومت و امامت را ریاست عمومی در امور مربوط به دین و دنیا می دانند. دقت در تعریف مذکور از امامت، نگاه سطحی به این موضوع را به وضوح نشان می دهد. زیرا آنها معتقدند حکومت و ریاست عمومی منصبی الهی و از سوی پیامبر اکرم(ص) نیست. بلکه این انتصاب به راه های متعدد صورت می گیرد که عبارتند از: ۱.بیعت علما، بزرگان و رؤسا و معتمدین مردم و اهل حل و عقد بدون شرط در تعداد آنها بلکه همین که این گروه از مردم درباره شخصی متفق النظر شدند و بیعت کردند، خلیفه انتخاب و منصوب شده است.

۲. انتخاب جانشین و امام از طریق شورا (مشروط به اینکه قبلاً امام تعیین نشده باشد) در این صورت گروه بر انتصاب یکی از افراد کاندیدا رأی داده و مشورت می کنند.

۳. انتصاب امام از طریق قهر و استیلاء یعنی هر گاه امامی از دنیا برود و کسی بدون بیعت گرفتن با او و یا بدون شورا، شرایط امامت را داشته باشد و بتواند با قهر و زور بر مردم حکومت کند، آن شخص حاکم و امام خواهد بود اعم از اینکه فاسق باشد یا جاهل.[۷]

اسفراینی شافعی گوید: «امامت با قهر و غلبه منعقد می شود گرچه آن مرد فاسق یا جاهل یا عجمی باشد»[۸] در اثبات صحت و سقم این شرایط نظرات فراوان ارائه شده است که در این مقال جای بحث ندارد. نقدهای فراوانی نیز بر این شرایط از سوی صاحب نظران ارائه شده که مختصراً اشاره می شود.

نقد شرط اول

مسئله امامت و ولایت امر از مسائلی است که فقط با الزام تحقق می یابد در حالی که کسی که با مشورت اهل حل و عقد به امامت برسد، اطاعتش به هیچ دلیل برای دیگران لازم نیست. ما در قرآن و سنت پیامبر هیچ دلیلی ندیده ایم که اگر امام با مشورت اهل حل و عقد یا جمع عظیمی از امت انتخاب شد، اطاعت از او برای مردم واجب باشد. تاکنون هیچ کس نتوانسته اثبات کند که آیه «وَشَاوِرْهُمْ فِی الأمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ»[۹] چنانچه مشورت را لازم می داند، الزام آور هم باشد.[۱۰]

در این جا این سئوال مطرح می شود که در این صورت مشورت چه فایده ای دارد که قرآن به آن اهمیت می دهد؟ جوابی که به این سئوال می توان داد این است که مشورت برای آگاهی بیشتر ولی امر از مسائل سیاسی و مشارکت مردم بسیار ضروری است.

بار دیگر به تعریف اهل سنت از امامت دقت می کنیم که ریاست عمومی در امور دین و دنیا را امامت می دانند. به نظر می رسد این گونه تعریف از امامت با شرایطی که برای انتصاب امام در نظر گرفته شده است تنها ناظر به مرجعیت سیاسی امام در جامعه باشد و مرجعیت علمی و دینی امام در نظر اهل سنت جایگاهی ندارد و آنچه برای آنها مهم است این است که جامعه بیش از آنکه نیازمند مرجع علمی و دینی باشد به هر نحو که باشد مرجع سیاسی می خواهد اعم از اینکه مرجع جاهل باشد یا عالم.

مؤید این مفهوم شرط اسفراینی برای نصب امام است که این انتصاب را برای امام جاهل و نادان و غیر آن شرط دانسته است.

مؤیدات فراوان دیگری نیز هستند که در مباحث نقد و بررسی صحت و سقم شرایط انتصاب امام در نظر اهل سنت قابل مطالعه می باشند.

ب) امامت به معنی مرجعیت علمی و دینی از دیدگاه تشیع

در بحث از مفاهیم اصطلاحی امام به مفهوم «امامت به معنی رهبری اجتماع» اشاره کردیم و نظرات فریقین در این مورد و نیز در خصوص شرایط انتصاب بیان شد.

در این مجال به یکی از این مفاهیم اصطلاحی که مرجعیت دینی است پرداخته و به آرای فریقین اشاره می شود. آنچه می تواند سبب و دلیل انتصاب امام به عنوان رهبر جامعه اسلامی قرار گیرد و آن مسئله «شئون پیامبر اکرم(ص)»[۱۱] است.

منظور از شئون حضرت، وظایف مسئولیت ها و سمت هایی بود که پیامبر اکرم(ص) از سوی خداوند داشت و هدف رسالت او نیز تکمیل و به انجام رساندن آن بود؛ همان گونه که خداوند نیز در آیات متعدد قرآن کریم بر این رسالت عظیم با آیاتی مانند: «بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ»[۱۲]؛ «…إِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلاغُ»[۱۳]؛ «مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[۱۴] تأکید و اشاره فرموده است.

از این رو و از آنجا که پیامبر(ص) نیز مانند هر انسان دیگری طبق فرموده قرآن کریم از این جهان رخت بر می بست، طبیعی است که انجام این رسالت ها نمی توانسته به طور کامل در زمان حیات ایشان محقق شود از سوی دیگر پیامبر اکرم(ص) هم نمی توانست به ادای رسالتش بی تفاوت باشد و با رحلتش از دنیا، مسئولیت های الهی را نیمه کاره رها کند چرا که این امر خود برای جامعه نوپای اسلامی آن روز مشکلاتی به وجود می آورد که نهایتاً به حذف کامل اسلام از صفحه روزگار و جایگزین شدن کفر و نفاق ختم می شد که از نتایج زیان بار این خطر برگشت جامعه اسلامی به حالت اولیه جاهلی و فاصله گرفتن از احکام و شرایع الهی بود.

با این توصیفات وجود شخصی که بعد از رحلت پیامبر رهرو راه باشد و کمر همت به تکمیل و به انجام رساندن باقیمانده مسئولیت های پیامبر خدا بندد لازم و ضروری می نمود و این شخص کسی نبود جز ولی، وصی و جانشین و خلیفه رسول خدا(ص) که به مناسبت های گوناگون[۱۵] به وسیله آن حضرت به مردم معرفی شده و وظایف و رسالتش برای آنها به کرات یادآوری شده بود.

طرح یک مسئله

براساس اعتقاد همه مسلمین و به نص صریح قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص) مبلّغ وحی بود و بخش عظیمی از این وحی را معارف، احکام و دستورات اسلام تشکیل می داد که برخی از آنها در قرآن آمده بود و بخشی دیگر از آن فرامین و احکام در قرآن نبود و پیامبر اکرم(ص) خود همواره مورد سئوال مردم بوده و آنها از ایشان جواب می گرفتند. حال مسئله این است که آیا هر چه اسلام می خواسته از احکام و دستورات و معارف بیان کند، همان است که در قرآن آمده و خود پیامبر(ص) به عموم مردم گفته است؟ یا اینکه زمان اجازه نمی داد که همه اقوال پیامبر دستورات اسلام باشد؟ به عبارت دیگر بعد از رحلت پیامبر(ص) مرجع مسلمین در فراگرفتن احکام و شناسایی حلال و حرام کیست تا در مسائل نوظهور که در مورد آنها نصی از پیامبر نرسیده به او مراجعه شود؟ مردم در معضلات قرآنی و مسائل اختلافی که متأسفانه تعداد آنها از حد و حصر بیرون است باید به چه مقامی رجوع کنند؟ اینجاست که بحث از جانشین علمی و دینی پیامبر رنگ ضرورت به خود گرفته و لزوم بحث از شناسایی این مقام به صورت بحث لازم جلوه می کند.[۱۶]

متفکر شهید مطهری به این سئوال پاسخ مناسب و شایسته ای داده است که بخش های از آن را با تلخیص می آوریم: «علی(ع) وصی پیامبر بود و پیامبر(ص) تمام کم و کیف اسلام و لااقل کلیات آن را آنچه که هست و باید گفته شود به علی(ع) گفت و او را به عنوان یک عالم فوق العاده، تعلیم یافته خویش و ممتاز از همه اصحابش و کسی که حتی مثل خودش در گفتارش خطا نمی کند و ناگفته ای از جانب خدا نیست الا اینکه او می داند، معرفی کرد و فرمود: «ایها الناس! بعد از من در مسائل دینی هر چه می خواهید سئوال کنید، از وصی و اوصیای من بپرسید» در واقع در اینجا امامت، نوعی کارشناسی اسلام می شود اما یک کارشناسی خیلی بالاتر از حد یک مجتهد، کارشناسی از سوی خداوند (است) و ائمه یعنی افرادی که اسلام شناس هستند، البته نه اسلام شناسانی که از روی عقل و فکر خودشان اسلام را شناخته باشند که قهراً جایزالخطا باشند، بلکه افرادی که از طریق رمزی و غیبی که بر ما مجهول است، علوم اسلام را از پیامبر گرفته اند. از پیامبر به امام علی(ع) و از ایشان نیز به امامان بعد رسیده است و در تمام ادوار، علم اسلام، یک علم معصوم غیرمخطی که هیچ خطا نمی کند، می باشد که از هر امامی به امام دیگر رسیده است»[۱۷]

پاسخ استاد مطهری به مسئله از اعتقاد شیعه به اصل امامت و ضرورت وجود امام برای بررسی و رفع شبهات و معضلات احکام دینی و معارف اسلامی ناشی می شود. و این رأی و نظری صواب است که علمای شیعه نسبت به آن متفق القولند و از صدر اسلام تاکنون جمهور شیعه بر این عقیده پایداری کرده اند.

تا اینجا مفهوم امامت به معنای مرجعیت دینی از دیدگاه شیعه بیان شد به دلیل وضوح مسئله و قبول آن از سوی شیعیان و نیز پرداختن محققان و علما به این مفهوم در منابعی که ذیل خلافت و امامت نگاشته شده است، به همین مقدار بسنده می کنیم و موضوع را از دیدگاه اهل سنت بررسی می کنیم.[۱۸]

امامت به معنی مرجعیت علمی و دینی از دیدگاه اهل سنت

پیش تر گفتیم فریقین در اینکه پیامبر اکرم(ص) مبلغ وحی می باشد و وظایف الهی بر عهده اش بوده و هدف حضرت به انجام رساندن این رسالت الهی بوده است اختلافی ندارند، بلکه نسبت به این عقیده متفق القولند، از سوی دیگر هر دو فرقه معتقدند جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر(ص) نمی توانسته بدون رهبر و زمامدار باشد.

اما آنچه باعث تفاوت نظر و به تبع آن اختلاف عقیده این دو گروه مسلمان شده نحوه انتصاب و انتخاب جانشین پیامبر اکرم(ص) است که قبلاً در این زمینه مطالبی آورده شد.[۱۹]

ماحصل این تفاوت آن است که به اعتقاد شیعه پیامبر(ص) با انتصاب حضرت علی(ع) و امامان بعد از ایشان مرجعیت سیاسی و دینی جامعه را مشخص کردند و چون امامت مانند نبوت، منصب الهی است لذا امام نیز باید مانند پیامبر(ص) معصوم باشد. این جاست که اعتقاد به امامت، اعتقاد به عصمت ائمه(ع) را به وجود می آورد و امامت اصلی از اصول دین می شود.[۲۰]

اما به اعتقاد اهل سنت هیچ کس شایسته چنین مقامی نیست یعنی آنها برای هیچ فردی مقام الهی امامت که منتصب از سوی خداوند و رسول اکرم(ص) است قائل نمی باشند و معتقدند پیامبر(ص) کسی را به عنوان جانشین خود معرفی نکرد بلکه انتصاب امام بر اساس برخی شرایط انجام می گیرد با این توصیف در نظر اهل سنت این گونه انتصاب عصمت نمی آورد و خلیفه پیامبر معصوم نیست.[۲۱]

از این رو در کتاب های خود اشتباهات فراوانی از خلفای راشدین در خصوص اجرای احکام الهی آورده اند.[۲۲]

شهید مطهری(ره) در این زمینه گوید: «اهل سنت برای هیچ کس قائل به چنین مقامی نیستند پس آنها در این گونه امامت (امامت به مفهوم مرجعیت دینی)، اصلاً قائل به وجود امام و امامت نیستند نه اینکه قائل به امامت هستند و می گویند علی(ع) امام نیست و ابوبکر چنین است، برای هیچ کدام از صحابه و خلفای راشدین چنین شأن و مقامی را قبول ندارند لهذا در کتب خود هزاران اشتباه از ابوبکر و عمر در مسائل دینی نقل می کنند بر خلاف شیعه که ائمه خود را معصوم از خطا می داند»[۲۳]

اهل سنت در نظر دیگری امامت را ریاست عمومی می دانند و معتقدند حدود و مسئولیت خلیفه دو چیز است:

۱. سرپرستی امور دنیوی:

در این وظیفه امام باید امنیت عمومی را از طریق قدرت و نیرو حفظ کند و اموال و نوامیس مردم و نیز مرزهای کشورشان را حفاظت و صیانت نماید.

۲. سرپرستی امور دینی:

هدف از این نوع سرپرستی آن است که مشکلات دینی و علمی مردم توسط خلیفه حل و گشوده شود، مثلاً گسترش اسلام در سراسر جهان از طریق جهاد امری دینی است که امام باید عهده دار آن باشد.[۲۴]

اینها دو مقامی است که بر عهده خلیفه مسلمین قرار گرفته شده است. دقت در تعریف مذکور و مسئولیت های یادشده از یک حقیقت حکایت می کند و آن این است که امام از نظر اهل سنت یک حاکم عرفی و زمام داری اجتماعی است که برای اجرای قوانین کشور و حفظ امنیت عمومی و عدالت اجتماعی منصوب می گردد و این زمامداری تنها به لیاقت و کاردانی نیازمند است نه علم کلی به احکام اسلام و عصمت و مصونیت الهی.

اهل تسنن معتقدند که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) وجود فرد لائق و کاردانی لازم است تا تبهکاران را از طریق اجرای حدود الهی تنبیه نماید و از پیشرفت آلودگی ها جلوگیری کند، از این رو این گونه مسائل را جزو امور دنیوی مردم می دانند که امام عهده دار آن است.

همچنین به نظر این فرقه مسئله حل مشکلات علمی و فقهی در حیطه وظایف امام نیست و مرجع علمی و دینی به اعتقاد این گروه، صحابه و یاران پیامبر(ص) هستند که مسایل و احکام حلال و حرام را از حضرت فرا گرفته اند.[۲۵]

از آراء اهل سنت که در کتب عقیدتی ایشان و آثار امامیه آمده، استنباط می شود که اهل سنت معتقدند تمام دستورات اسلام همان بوده که پیامبر اکرم(ص) به صحابه اش فرموده است و غیر از این دستورات چیزی از اسلام ناگفته باقی نمانده لذا مطلبی از پیامبر(ص) نیست که صحابه از آن اطلاع نداشته باشند و معتقدند اقوال صحابه قول پیامبر(ص) است.

این رأی ایشان نقطه مقابل نظر شیعه است که معتقد است خداوند متعال اسلام را به طور کامل بر پیامبرش نازل فرموده و این گونه نیست که اسلام ناقص باشد اما شرایط زمانی رسول اکرم(ص) و رحلت حضرت اجازه بیان تمام احکام الهی را به پیامبر نداد و حضرتش نتوانست همه آنچه را که نازل شده بود به عموم مردم برساند.

گرچه اهل سنت معتقدند اقوال صحابه همه قول پیامبر است و مطلب ناگفته ای از حضرتش باقی نمانده اما با این همه مسائلی برای آنها پیش می آید که ممکن است از صحابه در مورد آنها چیزی روایت نشده باشد در این صورت خود نیز نمی دانند چگونه با این مسائل برخورد کنند.

شهید مطهری(ره) در این رابطه گوید «این جاست که اهل سنت مسئله قیاس را وارد می کنند و می گویند ما اینها را با قانون قیاس و مقایسه تکمیل می کنیم، اما اعتقاد شیعه این است که نه خداوند دستورات اسلام را ناقص به پیامبر(ص) وحی کرد و نه پیامبر آنها را ناقص به مردم معرفی نمود، پیامبر(ص) کاملش را بیان کرد اما آنچه پیامبر کاملاً بیان کرد همه آنهایی نبود که به عموم مردم گفت…»[۲۶]

درباره مسئله قیاس نظراتی ارائه شده است شیعه معتقد است پذیرفتن و اعتقاد به قیاس توسط اهل سنت نوعی گرفتاری آنهاست زیرا می خواهند به وسیله آیات محدود قرآن کریم پیرامون احکام و حدود الهی و با در دست داشتن احادیث پیامبر(ص) کلیه احکام اسلام را استنباط و استخراج کنند. اما چون در موارد زیادی احساس عجز و ناتوانی می کنند و ادله یاد شده را وافی به بیان و تمام احکام نمی دانند. لذا از طریق قیاس و استحسان می خواهند جوابگوی نیازمندی های امت باشند و خود می دانند که قیاس موردی به مورد دیگر یا بیان حکم موردی از طریق استحسان فقهی پایه صحیحی ندارد. اما اگر در میان امت فرد شایسته ای باشد که با اطلاع وسیع خود از احکام این موضوعات را از طریق خاصی از پیامبر(ص) بگیرد و در اختیار امت بگذارد و به این بی سامانی ها پایان دهد در تکمیل شریعت و راهیابی مردم به حقیقت مؤثرتر خواهد بود.[۲۷]

اثبات مرجعیت دینی و علمی و مرجعیت سیاسی امام علی و ائمه(ع)

از مجموع مطالب گذشته روشن شد که علی بن ابیطالب(ع) به نظر شیعه امامیه امام بر حق، شایسته ولایت، منصوب از سوی خداوند و جانشین مقام نبوت پیامبر اکرم(ص) است که حضرتش ایشان را در مناسبت های متعدد و فراوان، نه در خفا و نهان بلکه در آشکار و در حضور جمعیت مسلمان و کافر از نخستین سال های بعثتش در روز دعوت از عشیره تا آخرین روزهای حیاتش در روز غدیر خم، به عنوان ولی، وصی، جانشین، رهبر اجتماعی مسلمین، رهبر علمی و دینی و مرجع تمامی مسلمین در همه اعصار معرفی فرمود. و حتی به این مقدار هم بسنده نکرد و چون از آینده جهان اسلام مطلع بود و اسلام و قرآن را از جان خویش عزیزتر می داشت، علی(ع) و اولاد طاهرش را زمامدا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.