پاورپوینت کامل تازه های اندیشه;خزان روشنفکری ۳۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تازه های اندیشه;خزان روشنفکری ۳۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تازه های اندیشه;خزان روشنفکری ۳۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تازه های اندیشه;خزان روشنفکری ۳۸ اسلاید در PowerPoint :
۳۶
«روشنفکری» از جلوه ها و آثار تجدد است و ربطی به فکر روشن و درخشان ندارد. صاحبان اندیشه درخشان همیشه بوده اند و نام و عنوانی غیر از روشنفکر داشته اند. مفهوم روشن رأیی و روشن اندیشی، در قرن هیجدهم پیدا شد و چنان اهمیتی یافت که نام جریان غالب تفکر قرن هیجدهم را «منورالفکری» نهادند. مهم اینکه این منورالفکری ریشه تجدد و جان آن بود؛ اما تجدد که قوام یافت، تعارض های ذاتی و درونی اش به تدریج پیدا و پیداتر شد.
هیچ تاریخی را نمی شناسیم که مثل تاریخ غربی در آغاز جوانی گرفتار تعارض و بحران شده باشد. این تاریخ، تاریخ بحران است اما گفتار منورالفکری در باب بحران، سکوت کرده بود و سکوت چاره بحران نبود. چنانکه می دانیم، بحران خیلی زود ظاهر شد و برای مواجهه با آن بود که روشنفکری پدید آمد؛ یعنی گفتار روشنفکری پدید آمد تا راه برون شد از بحران را بیابد و بنماید. رمانتیسیسم با زبان منورالفکری، بحران را نشان می داد، بی آنکه بتواند از فائق آمدن بر آن چیزی بگوید. مارکس آشکارترین جلوه های تعارض مدرنیته را در متن زندگی و در صنعتی ترین شهر و کشور جهان دید و نشان داد. تا آن زمان هیچ فیلسوفی این چنین به قلب و مرکز جهان مدرن نزدیک نشده بود. مارکس می رفت تا راه علاجی برای دردهای مدرنیته بجوید اما او که از ظاهر آغاز کرده بود، علاج را هم در رفع تعارض های ظاهری و طرد ظواهر متعارض و متضاد دید. او زبانی گشود که گرچه با زبان منورالفکری تفاوت داشت، زبان درام تجدد و دفاع از آن بود. بعضی از نویسندگان آخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم میلادی این زبان را از مارکسیسم فرا گرفتند و به آن نام روشنفکری دادند. روشنفکری زبان دفاع از دو اصل اساسی سیاست مدرن، یعنی آزادی و برابری است.
جان لاک، کانت، آدام اسمیت و استوارت میل و بسیاری دیگر از نویسندگان دائرهالمعارف فرانسه کم و بیش حق آزادی را ادا کرده بودند (آیا معنی دار نیست که کانت فیلسوف مدرنیته، تحقق عدالت را به جهان دیگر حواله کرد؟). مارکس دریافت که در دوره کوتاه تاریخ تجدد، عدالت فراموش شده و بورژوازی به نام آزادی، آن را قربانی کرده است. گویی می بایست کاری کرد که به نام عدالت، آزادی قربانی شود و این طرح چنانکه می دانیم اجرا شد. روشنفکری در این ماجرا گناهی نداشت گرچه از طرح مارکس منشعب شده بود، جانب احتیاط را کم و بیش نگاه می داشت. این جلوه جدید تجدد که از عدالت دل نمی کند، گوشه چشمی هم به آزادی داشت. برای صاحب نظرانی که جان تجربه آموز داشتند، آزمایش کمون پاریس (۱۸۷۰) کافی بود تا به احتمال شکست مارکسیسم توجه کنند؛ ولی این شکست در همان اوائل روی کار آمدن بلشویک ها در روسیه آشکار شد. راسل و رومن رولان و آندره رید و جان دیوئی که با انقلاب اکتبر همدردی و همراهی کرده بودند، به زودی از این راه بازگشتند؛ اما از اندیشه حل تعارض های جامعه جدید منصرف نشدند. جلوه سیاسی تر یا کاملاً سیاسی روشنفکری و پدید آمدن این نام مشهور به زمانی باز می گردد که در پاریس افسری به نام دریفوس را به جاسوسی متهم کردند و عده ای از نویسندگان فرانسه که امیل زولا در رأس آنها بود، به نام انتلکتوئل این اتهام را ناروا و ظالمانه خواندند و به دفاع از متهم برخاستند. زولا مقاله ای نوشت و اتهام را متوجه متهم کنندگان کرد؛ عنوان مقاله این بود: «من متهم می کنم». زولا و دوستانش در جناح چپ قرار داشتند.
وقتی فهرست روشنفکران نامدار را مرور می کنیم، همه را کم و بیش مایل به سوسیالیسم و جناح چپ سیاسی اروپا و آمریکا می بینیم. بعضی از آنها نه خود را سوسیالیست می دانستند و نه کسی به آنها چنین عنوانی داده است مثل راسل و دیوئی. دیوئی کمتر از راسل در عالم روشنفکری شهرت داشته و کمتر در وادی سیاست عملی وارد شده است. او که در علاقه به انقلاب اکتبر با راسل شریک بود، بیشتر به جانب چپ تمایل داشت و مخصوصاً از بستگی های راسل به سنن منورالفکری انگلیسی آزاد بود. دیوئی یک پراگماتیست به تمام معنا بود و با اینکه بیشتر به فیلسوفی شهرت دارد، اثر خود را بر روشنفکری آمریکایی نهاده است؛ چنانکه رورتی به صراحت خود را پوینده راه او می دانست و راولز تبیین جایگاه عدالت در لیبرالیسم را دانسته یا ندانسته به عنوان کوششی برای تحقق طرح دیوئی به عهده گرفت. در طیف دیگر روشنفکری کسانی قرار گرفته اند که خود را نه فقط سوسیالیست بلکه مارکسیست می دانستند. اگر انقلاب اکتبر روی نداده بود، مسلّماً لنین و تروتسکی جزو روشنفکران مارکسیست قرار می گرفتند؛ اما قرار گرفتن این دو در رأس حکومت بلشویک، آنها را از زمره روشنفکران خارج کرد.
من چند سال پیش نوشتم که چه گورا را آخرین روشنفکر می دانم. نمی دانم او تا چه اندازه مارکسیست بود اما در اینکه علائق مارکسیستی داشت، تردید نباید کرد. مهم این بود که او به عهد و مخصوصاً به اصل روشنفکری شرکت نکردن در حکومت وفادار ماند. اگر بگویند چه گوارا اهل مبارزه و مجاهده بود و به قیل و قال نپرداخت، می گویم او در زمره آخرین روشنفکران و از نسل آخر روشنفکری بود؛ و به این جهت او را با نسل های پیشین روشنفکری نباید قیاس کرد. به هرحال من بعد از چه گوارا کسی را نمی شناسم که واجد صفات روشنفکرانی مثل امیل زولا، آناتول فرانس، رومن رولان و بالاخره ژان پل سارتر باشد. اینها که نام بردم، چه کسانی بودند و چه صفاتی داشتند؟ اینها همه نویسنده بودند و سارتر علاوه بر هنر نویسندگی، فیلسوف هم بود. اینها عمل حکومت ها را با دید چپ سوسیالیست نقد می کردند و هیچ کدام در شغل سیاست وارد نشدند. این ها همه از حریم آزادی و عدالت و صلح و آسایش مردمان که میراث منورالفکری قرن هیجدهم بود، دفاع می کردند. وقتی نوبت به سارتر و چه گوارا رسید، این دفاع مشکل شده بود. سارتر در سال های آخر عمر از کار روشنفکری دست کشید و چه گوارا از میان سیاست و روشنفکری و چریک بودن، آخرین را برگزید. البته هنوز نام و رسم روشنفکر و روشنف
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 