پاورپوینت کامل بر بال قلم;تجلی امامت و ولایت الهی ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بر بال قلم;تجلی امامت و ولایت الهی ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بر بال قلم;تجلی امامت و ولایت الهی ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بر بال قلم;تجلی امامت و ولایت الهی ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint :

۱۴

ولایت الهی

صاحبان معرفت، در بحث خداشناسی معتقدند که ذات اقدس الهی، مطلق کمال و مبرای از هر قید و تعینی، حتی قید اطلاق است. اسم قرآنی که بر این ذات و هویت مطلقه الهیه دلالت می کند و اسم ذات نامیده می شود، کلمه جلاله «الله» است، که گاهی با اشاره «هو» به آن توجه می دهد. بروز افعال الهی به جهت انتساب به ذات حضرت حق، اسم صفت نام می گیرد؛ مثلاً می گوییم «الله خالقٌ» یا «هوالخالق» یعنی ذات اقدس الهی که با کلمه «الله» یا «هو» به آن اشاره شده است، فعل آفرینش دارد؛ بنابراین کلمه خالق، اسم صفت است که صفتی از صفات ذات اقدس الهی را معرفی می کند و این اسم صفت، نشانگر فعلی از فاعلیت ذات اقدس الهی است.

کلمه «رب» و «خالق» از اسماء صفات پروردگار است که در برخی از آیات قرآن کریم، با هم مطرح شده است؛ مثل آیه شریفه « ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لا إِلَهَ إِلا هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ؛ (آری) این است پروردگار شما! هیچ معبودی جز او نیست؛ آفریدگار هر چیزی است. پس او را بپرستید و او بر هر چیزی نگهبان است.

در این آیه پس از «الله» که اسم ذات است، دو صفت از صفات او با عنوان «رب» و «خالق» مطرح شده است. تجلی اسم خالق، وجود مخلوق و تجلی اسم رب، تربیت و هدایت مخلوق است؛ لذا پایان آیه شریفه، با بیان « وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ» تأکید می کند که ذات اقدس الهی تنها خالق نیست که مخلوق را بیافریند و او را رها نماید، بلکه هر آفریده ای را تحت هدایت و سرپرستی خود قرار می دهد. همین مضمون در سوره مبارکه زمر نیز بیان شده است: «اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ؛ خداوند آفریدگار همه چیز است و او بر هر چیزی نگاهبان است.»

اگر ذات اقدس الهی با صفت خلاقه خود «خالق» است، مخلوق را رها نمی کند، بلکه به ذکر « وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ» صفت وکیل بودن را هم مطرح می فرماید. تجلی «هو الوکیل» فعل عنایت و تربیت و هدایت مخلوق است؛ لذا از زبان حضرت موسی و برادرش هارون می فرماید: «قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی؛ گفت: پروردگار ما کسی است که آفرینش هر چیز را به (فراخور) او ارزانی داشته، سپس راهنمایی کرده است.

اگر خداوند می آفریند و اعطای وجود می نماید، به همین اکتفا نمی نماید، بلکه هدایت هم می فرماید. در سوره اعلی هم می فرماید: « سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الأعْلَی * الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی * وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَی؛ نام برتر پروردگارت را به پاکی بستای* آنکه آفرید و به اندام ساخت * و هم او که اندازه گیری کرد و هدایت نمود.»

تسبیح نام حضرت حق، با اسم «رب اعلی» آغاز می شود و بیانگر آن است که تحقق ربوبیت ذات اقدس الهی، با خلقت و هدایت مخلوقات است؛ لذا با بیان «خَلَقَ» تجلی اسم خالق و «هدی» تجلی ربوبیت در هدایت مخلوق را توجه می دهد.

تمامی تجلیات الهی از اسم «الله» با اسامی مختلف اسماء صفاتی چون خالق، رازق، رب، هادی، و… در یک عنوان کلی «ولی» نهفته شده است؛ لذا می فرماید: «وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ» و همچنین می فرماید: «أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی الْمَوْتَی وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ آیا آنها غیر از خدا را ولی خود برگزیدند؟! در حالی که «ولی» فقط خداوند است، و اوست که مردگان را زنده می گرداند، و اوست که بر هر کاری تواناست.

مگر می شود ولی غیر خدایی را به ولایت گرفت؟ خداوند، ولی است و لازمه این ولایت تامه، زنده کردن مردگان و قادر بودن بر هر امر ممکن است.

تجلی ولایت الهی

«ولی» اسم صفت الهی است که باید تجلی داشته باشد؛ همان گونه که تجلی اسم «خالق» وجود مخلوق و تجلی اسم «هادی» هدایت اوست، تجلی اسم «ولی» نیز اعمال ولایت الهی در عالم وجود است. اعمال ولایت خداوند به دو صورت ممکن است:

الف) ولایت تکوینی

این نوع اعمال ولایت خداوند، در مورد موجودات مجبور و غیر مختار صورت می گیرد که در تحقق و اعمال آن خواست مخلوق مطرح نیست و مخلوق در آن نقشی ندارد؛ مثل هدایت تکوینی مخلوقات، که اعمال ولایت الهی در هدایت آنها تحقق می یابد.

ب) ولایت تشریعی

این نوع اعمال ولایت الهی، در خصوص موجودات مختار است و تحقق و اعمال آن، مشروط به پذیرش و همراهی و تسلیم مخلوقات است.

در آیه «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا» ، ولی بودن خدا برای مؤمنین مطرح شده است؛ حال آنکه خداوند ولی بالذات برای همه مخلوقات است؛ پس این ولایت که به مؤمنین تخصیص خورده، ولایت تشریعی است که باید مخلوق مختار، اعمال آن را بپذیرد تا ثمره آن تحقق یابد. لذا در قرآن مجید پس از معرفی ولایت الهی و ولایت رسول خدا(ص) و ولایت علی بن ابیطالب(ع) می فرماید: «وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ؛ و هر کس که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرد، (از حزب خداوند است)؛ بی گمان حزب خداوند پیروز است.»

خداوند در این آیات، تأکید می کند که غلبه، پیروزی و رستگاری از آن حزب خدایی است و لازمه حزب الهی شدن، پذیرش ولایت خدا، رسول و علی بن ابیطالب(ع) است.

ولایت خدا یعنی تصرف الهی در مخلوقات، که در محدوده تکوین، با اعمال ولایت تکوینی محقق می شود و در محدوده تشریع نیز پذیرش مخلوق، شرط نتیجه بخشی و تحقق ثمره آن است.

نظام الهی و سنت پروردگار هستی این است که تجلیات او با واسطه اسباب و علل صورت پذیرد. این امر نه به جهت نقص فاعلی فاعل است، بلکه عدم قابلیت قابل، واسطه را می طلبد. اگر مطالب درسی دوره دکتری برای شاگردان مرحله ابتدایی مفید نیست، به جهت عدم قدرت دریافت شاگردان است؛ لذا آنان نیازمند تعلیم معلم و واسطه ای برای کسب لیاقت دریافت مرحله بالاتر هستند. اگر خداوند رازق است، تجلی این صفت، روزی رساندن به مخلوقات است. واسطه در رزق جسمانی انسان ها، آب، غذا و عوامل تهیه آن، و در رزق روحانی، مطالب و حقایق معنوی و روحانی و معلمین و مربیان آن می باشند. معنای این نظام، این نیست که خداوند نمی تواند بدون واسطه غذا، معلم و مربی رازق جسم و روح انسان ها باشد، بلکه به این معناست که سنت الهی بر این امر تعلق گرفته که عنایات او با این وسایط تحقق بیابد؛ چرا که: «أبی الله أن یجری الاشیاء الّا باسباب؛ خداوند ابا دارد از اینکه، امور جز به اسباب آن جریان یابد.

بنابراین اگر خداوند هادی است، هدایت او به واسطه ارسال رسل و انزال کتب صورت می پذیرد؛ لذا امیرالمؤمنین علی(ع) می فرمایند: «الحمدلله المتجلی لخلقه بخلقه؛ حمد خدایی را که متجلی برای خلق، به وسیله خلق است.»

همان گونه که گفته شد، «الله» اسم ذات است، و تجلی ذات، فعل ذات است که اسم صفت نام می گیرد. خداوند، «متجلی بخلق و لخلق» معرفی شده است؛ یعنی هم پیدایش مخلوقات، تجلی خداوند است (که تجلی اسم خالق حضرت حق است) و هم برای خلق، تجلیات جدید با خلق های جدید رخ می دهد؛ یعنی اگر خداوند انسان را آفریده است، این آفرینش یک تجلی است و اگر با ارسال رسل و انزال کتب به هدایت او می پردازد، این هم تجلی اسم رب و هادی الهی است، که برای خلق ـ که خود تجلی دیگری است ـ تجلی نموده است.

پس همه اسمای صفات الهی، باید تجلی داشته باشند؛ وگرنه اسم صفت نخواهند بود. اگر خداوند روزی ندهد، رازق نمی باشد و لازمه اسم رازق، تجلی روزی دادن الهی است.

حال می گوییم اگر خداوند «ولی» است، باید این اسم نیز تجلی داشته باشد. تجلی ولایت الهی در صورت تکوینی آن در کائنات مشهود است؛ اما تجلی ولایت تشریعی او چگونه است؟ در سوره نساء می خوانیم: «…وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا؛ و از طرف خود برای ما ولی قرار بده»

انسان باید تحت سرپرستی، هدایت، راهنمایی و ولایت اولیای الهی قرار گیرد، تا به نتیجه مطلوب برسد. مثلاً اگر هدف و مطلوب ما کسب علم است، لازمه رسیدن به آن، پذیرش ولایت معلم و تحت هدایت علمی او قرار گرفتن است؛ پس در این جا معلم در محدوده کار خود و با رعایت ضوابط لازم، نوعی ولایت را اعمال می کند. حال اگر مطلوب ما معالجه بیماری جسم و حفظ سلامتی آن باشد، باید ولایت و زعامت پزشک حاذق و لایق را بپذیریم، تا با اعمال ولایت او ـ در محدوده پزشکی ـ به مقصود خود نائل آییم. ولایت پدر و مادر بر فرزند نیز همین گونه است؛ آنها به جهت اولویت پدر و مادری، فرزند را تحت حمایت و سرپرستی خود قرار می دهند تا به رشد و بالندگی برسد.

نکته مهم در اینجا این است که همه این ولایت ها، ولایتی محدود و در حریمی معین و با ضوابطی مشخص است و چه بسا با تغییر شرایط، این ولایت های محدود هم سلب شود؛ مثل کهولت و پیری پزشک، یا فراموشی و عدم توانمندی لازم او، یا وجود طبیبی برتر و عالم تر که از طبیب قبلی سلب ولایت می نماید، یا ولایت پدر و مادر بر فرزند، که در امر خلاف شرع ساقط خواهد شد.

انسان ها در عمل، نیاز به ولی و اهمیت پذیرش ولایت را دریافته اند؛ اما گاهی در مصادیق آن اشتباه نموده و کسانی را به ولایت می پذیرند که صلاحیت این امر را ندارند. قرآن کریم می فرماید: «… وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا؛ و هر که به جای ولایت خداوند، ولایت شیطان را بپذیرد، همانا زیان آشکاری نموده است»

و نیز می فرماید: « فَرِیقًا هَدَی وَفَرِیقًا حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَهُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»

دسته ای را راهنمایی کرده است و بر دسته ای گمراهی سزاوار است؛ بی گمان آنها شیاطین را به جای خداوند، اولیای خود انتخاب کردند و می پندارند هدایت یافته اند.

اگر دسته ای از انسان ها دچار خسران مبین شده اند، یا سزاوار ضلالت و گمراهی اند، به جهت پذیرش ولایت شیطان و عدم پذیرش ولایت الهی است.

«ولی» باید صلاحیت هدایت و ربوبیت داشته باشد. اینان شیطان را به ولایت گرفته اند و گمان می کنند که هدایت می شوند؛ حال آنکه اساساً هدایت انسان از شئون شیطان نیست. خداوند می فرماید: « اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ خداوند ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند و آنها را از ظلمت ها، به سوی نور می برد؛ (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوت هستند که آنها را از نور، به سوی ظلمت ها بیرون می کشانند؛ آنها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند ماند.»

ولایت الهی باعث خروج از ظلمت ها و ورود به نور است؛ اما ولایت طواغیت، سبب خروج از نور و ورود به ظلمت ها می شود.

از دید قرآن کریم، اعمال ولایت شیطان یا از طریق وسوسه های شیطانی در نفس انسان است، یا با اعمال ولایت طواغیت صورت می پذیرد؛ که در هر دو مرحله، پذیرش خود انسان نقش اصلی را دارد.

خداوند به انسان قدرت اختیار و انتخاب داده است؛ لذا در پذیرش ولایت شیطان و فراهم نمودن زمینه اعمال آن از سویی، یا پذیرش ولایت الهی و مهیا ساختن زمینه اعمال آن از سوی دیگر، کاملاً آزاد و مختار است. نکته مهم این است که او باید بفهمد تنها با پذیرش ولایت الهی است که به سر منزل مقصود می رسد؛ بنابراین بنده برای رسیدن به اوج کمال، باید پذیرش ولایت الهی داشته باشد و خداوند نیز با اعمال ولایت خود، اتمام حجت نموده و لطف و عنایت خود را در عالم ممکنات متجلی می نماید.

اعمال ولایت الهی

خداوند تجلی می کند و فعل خداوند، همان تجلی اوست. ارسال رسل، انزال کتب و جعل ائمه، همگی تجلی اسم «رب» و «مرسل» و «هادی» الهی هستند؛ یعنی چون خداوند رب است، پس تربیت می کند و چون مرسِل است، رسول می فرستد و چون هادی است، هدایت می کند و هادی قرار می دهد.

از مباحث گذشته روشن شد که خداوند «ولی» است، حال سئوال مهم این است که تجلی ولایت خداوند چگونه است؟ آیا تجلی ولایت تکوینی و تشریعی، بدون واسطه و مظهر صورت می گیرد، یا چون سایر تجلیات الهی مظهر و واسطه دارد؟ دقت در آیات قرآن کریم روشن می سازد که خداوند، افرادی را به عنوان مظهر ولایت خود بر مخلوقاتش «ولی» قرار می دهد. از جمله آیات قرآنی در این رابطه، آیه شریفه ای است که می فرماید: « إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او آنها که ایمان آورده اند، همان کسانی که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند.»

در این آیه شریفه، خداوند «ولی» معرفی شده است. برای هر موحد و پیرو قرآن کریم، مسلّم است که ولایت الهی یعنی اولی به تصرف و صاحب اختیاری ذات اقدس الهی؛ و این مقامی است که در قرآن مجید به آن اشاره شده است: « أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی الْمَوْتَی وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ آیا آنها غیر از خدا را ولی خود برگزیدند؟! در حالی که «ولی» فقط خداوند است و اوست که مردگان را زنده می گرداند و اوست که بر هر کاری تواناست.»

آیه فوق تصریح می کند که «ولی» غیرخدایی، نمی تواند «ولی» حقیقی باشد. خداوند «ولی» است و قدرتی دارد که مرده را زنده می کند و بر هر امر ممکنی قادر و تواناست؛ یعنی «ولی» باید این توانمندی را داشته باشد و گرنه مقام ولایت را غصب کرده و مدعی دروغین ولایت است.

لکن نکته مهم اینجاست که قرآن مجید پس از بیان ولایت الهی ، با یک واو عطف ولایت رسول را هم مطرح فرموده است، یعنی همین ولایت را رسول خدا(ص) هم دارد و خداوند به او توان این ولایت را داده است، به همین سبب در سوره احزاب آمده است: «النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ؛ نبی از مؤمنین به خودشان اولویت دارد.» و در سوره حشر فرموده است: «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ و آنچه را پیامبر به شما داد، پس دریافت کنید و آنچه شما را از آن نهی کرد، پس باز بمانید» و نیز دستور می دهد که در هر مشاجره و اختلاف نظری، باید قضاوت و نظر پیامبر(ص) را بپذیرند تا مؤمن به حساب آیند و در پایان آیه عبارت «وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا» را ذکر فرموده که تأکیدی است بر این مطلب که پیروان قرآن باید در برابر پیامبر(ص) تسلیم محض باشند و گرنه مؤمن نخواهند بود و لازمه این ویژگی، ولایت تامه الهیه پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) است؛ لذا در آیه مورد بحث، ولایت رسول(ص) را به ولایت خداوند عطف نموده است. بنابراین ولایت رسول (ع) جلوه ای از ولایت خداوند است و می تواند تجلی اسم ولی حضرت حق باشد. دقت در آیه و تدبر دقیق در آن، روشن می سازد که تجلی ولایت الهی فقط در رسول نیست بلکه با «واو» عطف ادامه آن را هم بیان نموده و فرموده است «و آنها که ایمان آورده اند، همان کسان که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند» آنان نیز همین ولایت را دارند و آنها هم برای مؤمنین «ولی» خواهند بود.

هر محقق قرآن پژوه که منصفانه تحقیق کند، می تواند با تدبر دقیق قرآنی به این نکات دست یابد که:

الف) در قرآن کریم تجلی ولایت الهی یا ولایت از طرف خداوند، منحصر به رسول گرامی اسلام(ص) نیست، بلکه پس از آن حضرت نیز این ولایت ادامه می یابد.

ب) با ذکر خصوصیات ولیِ پس از رسول (ص) او را معرفی نموده و با «واو» عطف، ولایت او را در ردیف ولایت رسول(ص) و خداوند به حساب آورده است.

باید دید این مشخصات مربوط به چه کسی است و چرا این گونه بیان شده است و چرا در آیه شریفه، اسم ایشان تصریح نشده است. آیا در صدر اسلام برای اصحاب رسول خدا(ص) چنین سئوالی مطرح نبوده و آنها به پاسخ این سئوال نرسیده بودند و برای دیگران نقل ننموده اند؟ و همچنین بزرگان از عالمان اسلامی به ویژه مفسرین، در این مورد چه گفته اند و نتیجه تحقیق و مطالعه و نظر تفسیری آنها چه بوده است؟

تحقیق دقیق در این زمینه آن است که نظر مشترک و نقل قول متفق بین شیعه و عامه را بررسی نماییم. در تمامی منابع تفسیری شیعه و نیز آثار عالمان برجسته عامه که نمونه هایی از آنها را ذکر می کنیم آمده است:

مسلمین در مسجد پیامبر(ص) مشغول نماز بودند، سائلی وارد شد و درخواست کمک نمود کسی جواب نداد سائل درخواست را تکرار می نمود تا علی(ع) که در حال نماز بود و به رکوع می رفت متوجه شد؛ با انگشتری ای که در دست داشت، به سائل اشاره نمود و او هم انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. پس از این قضیه آیه فوق نازل شد که ضمن بیان ولایت خدا و رسول خدا، ولایت آن کسی که در حال رکوع زکات داده است (علی(ع)) را نیز معرفی و بیان فرموده است، بنابراین ولایت علی(ع) هم، تجلی ولایت خداوند است، یعنی ولایت الهی با ولایت رسول (ص) و امام اعمال می شود.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.