پاورپوینت کامل ایستاده بر تاریخ (نهضت و شخصیت امام خمینی(ره) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ایستاده بر تاریخ (نهضت و شخصیت امام خمینی(ره) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ایستاده بر تاریخ (نهضت و شخصیت امام خمینی(ره) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ایستاده بر تاریخ (نهضت و شخصیت امام خمینی(ره) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
زیر عنوان:
در گفتگو با استاد سید هادی خسروشاهی
اشاره
حجت الاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی فرزند آیت اللَّه سید مرتضی خسروشاهی ـ از فقهای صاحب رساله آذربایجان ـ و او فرزند آیت اللَّه سید احمد خسروشاهی ـ از علمای مشروعه خواه عصر مشروطیت آذربایجان ـ در سال ۱۳۱۷ ش در تبریز به دنیا آمد. در ۱۶ سالگی، عازم حوزه علمیه قم شد و به تحصیل دروس سطح پرداخت و سپس مراحل بالای دروس فقه و اصول، تفسیر و فلسفه را در محضر اساتیدی چون: آیت اللَّه العظمی بروجردی، امام خمینی، علامه طباطبایی و بزرگانی دیگر تلمذ نمود.
فعالیت های اجتماعی و سیاسی استاد خسروشاهی از سال ۱۳۳۲ ش و پس از آشنایی نزدیک او با آیت اللَّه کاشانی، آیت اللَّه طالقانی و شهید نواب صفوی، آغاز گردید. وی از همین زمان همکاری خود را با شماری از مطبوعات اسلامی از جمله: مکتب اسلام، مکتب تشیع، معارف جعفری، راه حق، ندای حق، وظیفه، مجموعه حکمت، نور دانش، آیین اسلام، مسلمین، آستان قدس، نسل نو، نسل جوان و… آغاز کرد و بالغ بر صدها مقاله در موضوعات مختلف منتشر کرد. وی از آن دوران تا پیروزی انقلاب اسلامی، بارها دستگیر، زندانی و تبعید شد.
استاد سال ۱۳۵۲ ش، “مرکز بررسی های اسلامی” را در قم تأسیس کرد که نشریه دو هفته نامه این مرکز به نام “بعثت” که هم اکنون سی و دومین سال و ۱۴۱۴ شماره انتشار خود را پشت سر نهاده، یکی از فعالیت های آن است. وی پس از انقلاب اسلامی، به مدت شش سال نیز با نشر فصلنامه “تاریخ و فرهنگ معاصر” به روشن ساختن زوایای تاریک تاریخ معاصر ایران و جهان اسلام، مشغول بود.
استاد خسروشاهی که علاوه بر تسلط بر زبان عربی و ترکی – آذری و استامبولی- با زبان انگلیسی و ایتالیایی هم آشنایی دارد، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از طرف دولت شهید رجایی به سفارت ایران در واتیکان انتخاب شد و به مدت ۵ سال در اروپا به فعالیت پرداخت. وی در سال ۱۳۶۱، “مرکز فرهنگی اسلامی اروپا” را در “رم” بنیان نهاد؛ که تاکنون ده ها اثر ارزشمند در زمینه های اسلامی، از جمله: ترجمه و نشر قرآن مجید و نهج البلاغه به زبان های انگلیسی، ایتالیایی و آلمانی، تأسیس دو ماهنامه انگلیسی زبان به نام های “انکوایری” و “امریکن ایونتس” و مجله هفتگی عربی زبان “العالم” در لندن و نیز ماهنامه “جهان نو” را به ایتالیایی، منتشر نموده است. در مجموع استاد در مدت ۵ سال حضور در غرب، ۱۶۲ نوع کتاب و نشریه به زبان های فارسی، عربی، انگلیسی، ایتالیایی و فرانسوی، در سراسر جهان منتشر کرد.
استاد خسروشاهی علاوه بر نگارش صدها مقاله در نشریات ایران و جهان اسلام، بالغ بر ۸۰ کتاب به زبان فارسی و عربی تألیف نموده است؛ که از جمله آنها می توان به: ترجمه و تحقیق “امام علی(ع) صدای عدالت انسانی” جرج جرداق در ۵ جلد(که بیش از ده بار تجدید چاپ شده است)، تدوین، تحقیق و نشر مجموعه آثار سید جمال الدین حسینی در ۱۰ جلد، مجموعه “حرکت های اسلامی معاصر” در ۲۰ جلد، “اسناد نهضت اسلامی ایران” در ۱۰ جلد و “مجموعه آثار علامه طباطبایی” در ۱۶ جلد، اشاره کرد. علاوه بر این، ۱۲۰ جلد کتاب دیگر نیز با تحقیق، توضیح و یا مقدمه و اشراف ایشان در ایران، ایتالیا، مصر و… چاپ و منتشر شده است. علاوه بر این، استاد همواره در احیاء، تدوین و نشر آثار اساتیدی چون: آیت اللَّه کاشف الغطا، علامه سید محمدحسین طباطبایی، حاج شیخ سراج انصاری، استاد سید محمد محیط طباطبایی، استاد سید غلامرضا سعیدی و… کوشا بوده است؛ پس بی مناسبت نیست که استاد محمدرضا حکیمی ایشان را “فرهنگبان کوشا”۱می نامد.
چند دهه آشنایی نزدیک استاد خسروشاهی با تحولات کشورهای اسلامی، به ویژه تخصص ایشان در جریان شناسی قیام های ضد استعماری و ضد استبدادی مردم مسلمان منطقه، نظام را بر آن داشت تا از ظرفیت بالای وی در دیپلماسی استفاده کند. بر این اساس وی به عنوان اولین رئیس دفتر حافظ منافع تهران در قاهره و ریاست دستگاه دیپلماسی ایران به مصر اعزام شد. استاد در مدت اقامت خود در قاهره، علاوه بر شرکت در کنفرانس ها و کنگره های اسلامی، و حضور در محافل علمی- سیاسی و سخنرانی و مصاحبه های تلویزیونی و مطبوعاتی و ملاقات های متعدد با علما و مقامات سیاسی مصر، بالغ بر ۵۰ جلد کتاب و نشریه، درباره انقلاب اسلامی ایران، تشیع و اهل بیت(ع) در مصر تألیف کرد و یا با همکاری و مساعدت ایشان منتشر شد؛ که مهم ترین آنها عبارتند از: نهج البلاغه با مقدمه استاد و شرح شیخ محمد عبده، اهل البیت فی مصر، صحیفه سجادیه، حقیقه علاقه عبدالناصر بالثوره الاسلامیه فی ایران، ادعیه اهل البیت، الامام علی بن ابیطالب، الامام الحسین، الامام جعفر الصادق، الطریق الی مذهب آل البیت، عقیدتنا و. …
استاد از پیشگامان حرکت اصلاحی “تقریب بین مذاهب اسلامی”، به شمار می رود و مکاتبات ایشان با علامه شیخ محمدتقی قمی، مؤسس دارالتقریب قاهره، در نیم قرن پیش، گواه این مهم است.
اینک با سپاس از حجت الاسلام والمسلمین استاد سید هادی خسروشاهی، مشروح گفتگوی مکتوب خود با ایشان را درباره نهضت و شخصیت امام خمینی(ره)، تقدیم شما گرامیان می کنیم.
معارف
جریان ها و مبادی مختلفی را به عنوان نقطه پیدایی و آغاز نهضت اسلامی امام خمینی(ره) برمی شمرند ـ از مشروطه گرفته تا جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت و جریان های اوایل دهه چهل شمسی به ویژه ۱۵ خرداد سال ۴۲ و حوادث ده ۵۰ ـ البته بدیهی است که این مبادی مختلف ریشه در اندیشه و اهداف خاصی دارد. نظر حضرتعالی در این رابطه چیست؟ و نقش پانزده خرداد در این میانه چه بوده است؟
در ایران نیز مانند دیگر کشورها، در طول تاریخ، در راستای اهداف خاص مردم و یا رهبران آن ها، حرکت ها و جنبش هایی به وجود آمده است که پیدایش هر کدام در واقع علل و عوامل خاص خود را داشته است. نهضت های متعدد و مختلف در ایران نیز، چه قبل از مشروطیت و چه بعد از آن، علل و مبادی و انگیزه های ویژه خود را دارد و پیوند میان آن ها و نهضت اسلامی ایران که پس از حوادث ۱۵ خرداد اوج گرفت و سرانجام به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد، امری معقول و منطقی نیست و با توجه به اصول و مبادی آن حرکت ها و نهضت اسلامی ایران، می توان به تفاوت های اصولی بین آنها پی برد.
بی تردید حرکت امام خمینی(ره) از آغاز ماجرای انجمن های ایالتی ـ ولایتی و دیگر مشکلات سیاسی ـ اجتماعی که پس از رحلت آیت الله بروجردی(ره) به وجود آمد و در جامعه مطرح گردید، به ویژه در سال ۱۳۴۰ به بعد، یک حرکت مستقل و اسلامی خالص بود که با سرکوب آن در حوادث ۱۵ خرداد به ظاهر خاموش شد، ولی در واقع، پشت پرده مراحل تکاملی خود را طی نمود تا در سال ۱۳۵۷ اوج گرفت و به پیروزی رسید.
در کل ارتباط دادن این نهضت توسط هواداران بعضی از گروه ها و احزاب و اشخاص به سابقه حرکت های به ظاهر آزادی خواهانه دیگر، در یک تحلیل علمی ـ منطقی، غیر معقول خواهد بود و بی تردید رهبری آشتی ناپذیر روحانیت و در رأس آن، امام خمینی(ره)، نقش ۱۵ خرداد را برجسته تر کرد که خود به بحث مستقل و جداگانه ای نیاز دارد.
پس از انقلاب و به ویژه در سال های اخیر، آثار زیادی در زمینه نقش گروه ها و جریانات مختلف در تحقق و پیروزی انقلاب اسلامی منتشر شده است؛ به راستی سهم دیگر گروه های فعال در دوران مبارزه اعم از سیاسی، مسلحانه، جریانات روشنفکری، چپ و لیبرال در پیروزی این نهضت چقدر بود؟ آیا اینها را می توان به عنوان عوامل مؤثر و اساسی پیروزی نهضت به حساب آورد؟ موضع و برخورد امام(ره) نسبت به این گروه ها و جریان ها چه بود؟
در مورد نقش گروه ها، سازمان ها و جریانات مختلف در حوادث نیم قرن اخیر کشور، باید به “تفکیک” بپردازیم. بعضی آن ها ـ مانند بسیاری از علمای عظام بلاد و حتی حوزه های علمیه ـ در آغاز نهضت اخیر اصولاً نه تنها نقش عمده و اثرگذاری نداشتند بلکه در آن شرکت و همکاری نکردند. یعنی بعضی از آن گروه ها ـ مانند جبه ملی و… ـ هوادار مبارزه از طریق شرکت در مجلس شورای ملی بودند و باور داشتند که مانند روش دیگر کشورها، از مسیر پارلمانتاریسم، می توان به نتیجه مطلوب رسید؛ و در واقع عملاً خواستار و یا حتی هوادار پیدایش تغییر بنیادی و نهضت ویژه برای تحقق اهداف خارج از چارچوب قانون اساسی نظام شاهی نبودند. ولی بعضی از آن احزاب، به ویژه گروه های مذهبی وابسته به ملی گراها ـ مانند حزب جاما، نهضت آزادی ـ پس از تجربه های سیاسی نتیج مبارزه قانونی!، سرانجام به ایجاد نوعی تحول در فضای باز سیاسی، در چارچوب قانون اساسی کشور، گرایش پیدا کردند. بعضی دیگر هم که بعدها خود را صاحب انقلاب نامیدند، اصولاً در آن مراحل نخستین یا به دنیا نیامده بودند و یا در زیر پرچم مثلاً نهضت آزادی، گرد آمده بودند که آن هم هوادار “مبارزه قانونی” بود: شاه بماند و سلطنت کند نه حکومت!…
پس از آنکه نهضت از “قم” آغاز شد و رهبری عملی آن به عهده امام خمینی(ره) قرار گرفت، کم کم علمای بلاد، به ویژه شاگردان و تربیت یافتگان حوزه ایشان، و سازمان های سیاسی کوچک، به نهضت و ضرورت استمرار آن پیوستند. در آن شرایط بعضی از مراجع عظام ـ با شناخت عینی و شهادت مستند اینجانب ـ برخلاف عقیده قلبی خود، “مجبور” شدند که در نهضت شرکت کنند و یا در کنار آن باقی بمانند و همراه امام خمینی(ره) به مسیر آن ادامه دهند و به این ترتیب هم اینها ـ اعم از مراجع و علماء و سازمان های سیاسی کوچک ـ درواقع به نحوی در پیشبرد اهداف نهضت همکاری داشتند، یا به عبارت دیگر نقشی را در پیشرفت نهضت ایفا کردند که انکار آن ـ بدون اینکه در کم و کیف آن بحث کنیم ـ دور از حق و انصاف و داوری عادلانه در حوادث تاریخی است.
اما حرکت های کوچک زیرزمینی و یا به اصطلاح هواداران اقدام مسلحانه! و تحرّکات روشنفکری عناصر چپ و لیبرال و سکولار، نقش تأثیرگذاری در میان توده مردم و متن جامعه نداشتند. البته بعضی از آنها در آگاه سازی بخشی از دانشجویان و جوانان نقشی را به عهده گرفته بودند که بدون رهبری کلی روحانیت ـ و در طلیعه آنها امام خمینی(ره) ـ هرگز نمی توانستند در جامعه تحول بنیادی به وجود آورند، چه رسد به اینکه بتوانند رژیم شاهنشاهی را سرنگون سازند؛ چرا که در عمق و بطن جامعه و توده مردم ریشه نداشتند.
فعال ترین این عناصر و گروه ها و سازمان ها در گذشته ـ مانند جلال آل احمد، دکتر شریعتی، خلیل ملکی و امثالهم و مانند بعضی از سازمان های وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی مثل فدائیان خلق، مجاهدین خلق و گروه های مشابه دیگر- یا به نحوی خود از صحنه کنار رفته و یا به شدت سرکوب و متلاشی شده بودند. بنا بر این آنها نمی توانند مدعی شوند که در مراحل تکاملی نهضت، تأثیرگذار بوده و یا نقش اساسی داشته اند، چراکه اصولاً آن ها در میدان عمل و در صحنه نبودند. اما باید پذیرفت که در آغاز نهضت، از آن پشتیبانی کرده و با آن همدردی نمودند و در حد توان خود، به هواداری از اهداف نخستین امام خمینی(ره) ـ اصلاح امور ـ پرداختند.
اما در مراحل تکاملی نهضت و آغاز دوره پرخطر مبارزه نهایی “شاه باید برود” و “سرنگونی رژیم سلطنتی”، به همان دلایلی که اشاره کردم، آنها نه تنها صحت آن را نمی پذیرفتند و هرگز نقش سازنده ای هم نداشتند، بلکه این مرجعیت و روحانیت به رهبری امام خمینی(ره) بود که به تمام معنا در میدان معرکه بودند و انقلاب را از قم و نجف و سپس پاریس اداره و هدایت می کردند.
موضع و برخورد امام با این گروه ها و عناصر اعم از چپ و راست، از همان آغاز در نجف و پاریس، “مثبت” بود تا آنجا که در مصاحبه ای در پاریس، رسماً اعلام کردند که مارکسیست ها هم می توانند وارد صحنه بشوند و در سایه نظام اسلامی حرف های خود را آزادانه بیان کنند. روش امام در برابر عناصر غیرمارکسیست ـ مانند لیبرال ها و ملی گراها ـ نیز چنین بود. تا آنجا که پس از پیروزی انقلاب، اداره کلیّه امور کشور را به دست کسانی سپردند که از عناصر لیبرال و ملی گرای مذهبی تشکیل می شدند. اما به علت ضعف عملکرد این دولت موقت ـ با هم احترامی که امام نخست به آنها قائل بود ـ و سپس عملکرد آشوبگرانه سازمان های چپ گرا که با ترور و اغتشاش، می خواستند “انقلاب را به طور کامل مصادره کنند” و امور را در دست بگیرند که نتیجه قطعی آن سقوط و سلط مجدد امپریالیسم بود، باعث گردید که روش امام خمینی(ره) و برخوردشان با آنها تغییر یابد.
البته اگر رهبران آن سازمان ها به نصایح امام گوش می دادند، تردیدی نیست که روش امام در تعامل با آن ها تغییر نمی کرد و همچنان مثبت می ماند؛ اما وقتی غرور و نخوت و خودخواهی و هژمونی عناصری مانند بنی صدر و مسعود رجوی و گروه های هوادار، اصل انقلاب را در معرض خطر قرار داد، امام خمینی(ره) به عنوان امین مردم و رهبر انقلاب، نمی توانست بی تفاوت و ساکت باقی بماند.
وقتی رهبری مجاهدین خلق آن دوران، درخواست حضور در جماران را مطرح کرد که به خدمت امام برسند، امام در سخنرانی رسمی خود فرمود: “شما سلاح ها را تحویل دهید، من به دیدار شما می آیم.” این کلام از امام خمینی(ره)، بی تردید صادقانه و عارفانه بود، اما وقتی آنها به جای عمل به نصیحت ایشان، به اصطلاح به “فاز نظامی! و برخورد مسلحانه”! وارد شدند، امام چه روش دیگری جز برخورد قاطع، می توانست در پیش بگیرد؟
آیا قدرت های خارجی در ماجرای نهضت مردم ایران سهم ـ کنشی یا واکنشی ـ داشتند؟ به عبارت دیگر آیا کشورهای دیگر تنها تماشاگر وقایع ایران بودند و یا بازیگران پیدا و پنهان آن نیز محسوب می شدند؟
بی تردید قدرت های خارجی، که در کلیت خود تحت عنوان “امپریالیسم غربی” ـ که سوسیال امپریالیسم شرقی را هم به تناسب محتوای ایدئولوژیک آن، در بر می گرفت ـ همراه هم مزدوران چپ و راست خود، از ارتجاع عرب تا سکولارهای حاکم بر کشورهایی نظیر ترکیه آن دوران، همه و همه، برای جلوگیری از رشد و پیروزی نهضت و در نهایت تبدیل آن به یک “انقلاب اسلامی پیروز” که در عمل الگوی دیگر بلاد اسلامی خواهد شد، کنش ها و واکنش های منفی متعدد و همه جانبه ای را از خود بروز دادند و در واقع نه تنها نمایشگر بی تفاوت صحنه نبودند، بلکه بازیگران پیدا و نهان مخالف هوادار براندازی محسوب می شدند.
عملکرد دنیای سلطه و استکبار صلیبی پیوند خورده با صهیونیسم که به تعبیر قرآن “أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا”۲بودند و اجرای طرح ها و توطئه های گوناگون، برای بازداشت نهضت از پیروزی و یا سرکوب و اسقاط آن پس از پیروزی، با همکاری تنگاتنگ عوامل سرسپرده داخلی و عمله رسمی یا آماتور آنان در منطقه و داخل کشور اسلامی، نشان دهنده عمق اقدامات ضد انسانی و ضد اخلاقی آنان در قبال حرکت اسلامی مردم ایران می تواند باشد.
از ترورهای کور و یا حساب شده در درون کشور و حذف شخصیتی یا فیزیکی عناصر تأثیرگذار در نهضت و سپس ایجاد هرج و مرج، اغتشاش و آشوب در سراسر بلاد و توطئه های تجزیه طلبانه در خوزستان، آذربایجان، کردستان، بلوچستان، تا طرح کودتای نوژه و غیره گرفته تا پیشنهاد استفاده از بمب اتمی، پس از اشغال لانه جاسوسی، به جیمی کارتر، ـ که در کتاب خود به آن اعتراف دارد ـ همگی نشان از نوع کنش ها و واکنش های منفی و ضد انقلابی آن ها دارد.
نقش “شخص و شخصیت” حضرت امام خمینی(ره) را در پیروزی انقلاب اسلامی به چه حدّ و میزانی می دانید؟ وجوه تمایز و تفاوت ایشان با دیگر مراجع عظام و یا رهبران دینی دوران معاصر، چه بود؟
با شناخت دقیق عینی و میدانی از جریانات نهضت، در داخل حوزه ها و محافل علمای بلاد، و مجامع سیاسی و احزاب مطرح، مانند سازمان ها و گروه های وابسته به جبهه ملی تا حزب توده و احزاب چپ و راست موجود، یقین دارم که شخص امام خمینی(ره) در آغاز و پیدایش نهضت و تداوم بخشی به آن تا پیروزی انقلاب اسلامی و سپس استمرار و تسلیم ناپذیری پس از پیروزی، اصلی ترین و اساسی ترین نقش را به عهده داشت. یعنی به یقین اگر این حرکت توسط امام در مسئله لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی آغاز نمی شد و اگر شکل و محتوای جدید تغییر یافته حرکت، در جریان حوادث ۱۵ خرداد و پس از آن، به وجود نمی آمد، و اگر شخص امام خمینی(ره) طلیعه دار این حرکت و مبارزه نبود، یا اصولاً حرکتی به مفهوم واقعی کلمه به وجود نمی آمد و یا اگر به وجود می آمد، کاملاً بی رنگ و بی محتوا می بود و به شکل معمولی و سنتی ـ با اظهار تأسف و درخواست عنایت و ابراز مرا حم ملوکانه! ـ پایان می یافت و هرگز نتیجه مطلوب به دست نمی آمد.
اگر مسائل نهضت و حرکت توسط امام پی گیری نمی شد و استمرار نمی یافت، بسیار بعید می دانم که حتی اغلب مراجع عظام بلاد (رحمهم الله) روی اجتهادها و برداشت ها و تشخیص های ذهنی متداول، به مبارزه بنیادی و ریشه ای ادامه می دادند، بلکه با عقب نشینی ظاهری حاکمیت – و اجرای عملی اهداف شوم ـ ماجرا پایان می یافت؛ کما اینکه در ماجرای لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی این نوع عملکرد کاملاً مشهود بود و اگر مقاومت امام خمینی(ره) نبود، با یک عذرخواهی سیاسی حاکمیت، غائله پایان می یافت؛ اما این امام خمینی(ره) بود که حاضر نشد عقب نشینی ظاهری نخست وزیر شاه ـ اسدالله علم ـ را بپذیرد و خواستار عملی شدن اهداف روحانیت گردید. البته امام خمینی(ره) به ما آموخت که در مقابل تشخیص و اجتهاد مراجع عظام، هیچگونه عکس العمل اعتراضی و منفی یا مقاومتی از خود نشان ندهیم و حتی اجازه ندادند که در محضر ایشان، کسی از عملکرد و یا نظریه احدی از مراجع، انتقادی مطرح کند و در صورت اقدام اعتراضی فردی، بلافاصله از ادامه کلام او مانع می شد و می فرمود: “شما با مراجع چه کار دارید؟ آن ها به تشخیص خود عمل می کنند. شما اگر تکلیف دیگری دارید به آن عمل کنید.”
در مورد نکته اخیر در پرسش، ضمن حفظ احترام مراجع عظام معاصر، در قم و مشهد و تهران و نجف و کربلا و… باید اشاره کرد که وجوه تمایز بسیاری بین ایشان و مراجع دیگر وجود داشت که مطرح کردن آن برجستگی ها و ویژگی ها، چون احتمال تجریح دیگران را دارد، طبق دستور کلی امام، در زمان حیات ـ در زمان ممات هم ـ از شرح و بیان آن وجوه معذورم. کسانی که آن برهه از تاریخ معاصر ایران را درک کرده اند و حضور عینی در مسائل و حوادث داشتند، به خوبی از کم و کیف امور آگاهند. ولی به طور کلی باید گفت: فللمصیب اجران و للمخطئی أجر واحد.
با توجه به حضور چند ساله شما در واتیکان به عنوان سفیر جمهوری اسلامی، نوع و میزان شناخت غرب، به ویژه رهبران دینی و نیز سیاسی آن از امام خمینی(ره) چگونه بود؟
پس از آغاز نهضت اسلامی ایران و حوادث ۱۵ خرداد سیاست مداران غرب و به موازات آنها رهبران دینی مذاهب گوناگون، با نام و هدف امام که احیای ارزش های اسلامی بود آشنا شدند. اما این آشنایی در واقع “ابتدائی” و “سطحی” بود و غرب و شرق شناخت دقیقی از امام(ره) و اندیشه های وی نداشتند. بعدها، و با استمرار مبارزه امام(ره) و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و روشن شدن نقش شخصیت امام(ره)، به طور طبیعی شناخت ها بیشتر شد. البته در مجامع مستقل و غیر وابسته به محافل امپریالیستی، دیدگاه ها نسبت به امام(ره) و راه و هدف وی در راه آزادی و استقلال ملت ها و حاکمیت ارزش های انسانی مثبت بود؛ ولی باز به طور طبیعی، یهود و نصارایی که خواستار تبعیت بدون چون و چرا از خود بودند و به جز آن، به چیز دیگری رضایت نمی دادند، به دشمنی و توطئه پرداختند که اشکال گوناگون آن را تاکنون همگان شاهد بوده ایم. در تداوم این دشمنی ها، و برای جلوگیری از صدور انقلاب، یعنی گسترش اندیشه های امام(ره)، به تعمیق پدیده “اسلام هراسی” – در کلیت آن- پرداختند و در این راستا عملکرد افراط گرایانی چون طالبان، القاعده و سلفی های وابسته به آل سعود، به کمک آنان شتافت و تحریف حقایق و وارونه جلوه دادن سیمای اسلام و نظام اسلامی اوج گرفت که تاکنون نیز این پدیده در غرب ادامه دارد؛ ولی با بیداری اسلامی نشأت گرفته از اصول و مبانی انقلاب اسلامی ایران، توطئه های دشمنان با بن بست روبرو گردیده و آنها، در فکر طرح ها و برنامه های دیگری هستند که عمده ترین آن ها ایجاد اختلاف مذهبی بین شیعه و سنی و یا تقویت روحیه جاهلی میهن گرایی کور و ایجاد مکتب های جعلی ـ مانند پدید مجهول الهویه “مکتب ایرانی” ـ است. اما تجربه های سی سال اخیر نشان داده است که هم این توطئه ها محکوم به شکست بوده اند، زیرا نصرت الهی پشتیبان کسانی است که در راه حق و اعتلای “کلمه الله” تلاش و مبارزه می کنند و این در واقع وعده الهی و فتوای محتوم تاریخ است که ملت ها بر نظام سلطه و هژمونی استکبار، فائق آیند و “إِنَّ اللَّهَ لا یخْلِفُ الْمِیعَاد”.۳
در مورد شناخت رهبران دینی در واتیکان نسبت به امام خمینی(ره)، اشاره ای داشته باشم. پس از آنکه از سوی دولت شهید رجائی انتخاب شدم که عازم واتیکان شوم، چون در آن ایام نماینده حضرت امام خمینی (ره) در وزارت ارشاد بودم، خدمت ایشان رفتم که ضمن “استجازه” در موافقت ایشان، عازم بشوم و در ضمن خداحافظی هم بکنم.
وقتی موضوع را خدمت امام گزارش کردم، ایشان ضمن موافقت برای توفیق حقیر دعا کردند. آنگاه من پرسیدم آیا اجازه دارم که سلام ایشان را به جناب پاپ برسانم؟ امام فرمودند: “هم سلام برسانید و هم پیام؛ و پیام من این است که اگر جناب پاپ بر ضد استکبار قیام کنند به یقین ملت های مظلوم و محروم مسیحی پشتیبان ایشان خواهند بود و بعد افزودند: بگویید اگر حضرت مسیح(ع) الان حضور داشتند، آیا در کنار مردم قرار می گرفتند یا کنار کارتر؟!”
من به واتیکان رفتم و در نخستین دیدار با پاپ، برای تسلیم استوارنامه، سلام و پیام امام را هم به ایشان رساندم. پاپ ضمن تشکر گفت: “عالی جناب آقای خمینی، مرد بزرگی است و ایمان او باعث قیام مردم مسلمان برضد ظلم در کشور شما شد و من آرزو می کنم که مردم مسیحی هم در ایمان خود مانند مردم ایران استوار باشند.” البته بنده دیگر اضافه نکردم که وقتی جنابعالی در کنار کارتر و به طور کلی سیاست امپریالیستی غرب قرار می گیرید، مردم محروم مسیحی کشورهای اروپایی یا آفریقایی، چگونه و با رهبری کدام مقامی می توانند برضد ظلم قیام کنند و آن وقت در ایمان خود هم مانند مردم مسلمان ایران، محکم و استوار باشند؟!
یک نویسنده معروف ایتالیایی در آغاز کتاب خود می نویسد: “ما این بی دینی را مدیون کلیسا هستیم!” و این یک واقعیت را نشان می دهد و آن اینکه ارباب کلیسا به عنوان رهبران پیروان عیسی مسیح(ع)، هیچ وقت در عمل در کنار ملت های مظلوم و محروم مسیحی قرار نگرفته اند تا ما شاهد استواری مردم مسیحی در ایمان خودشان باشیم.
به هر حال امام خمینی(ره)، احترام پاپ و اصحاب ادیان دیگر را نگه می داشت و به همین دلیل در مورد گروگان های آمریکایی، فقط نماینده پاپ را به حضور پذیرفت و آن پیام روشنگر و شفاف را توسط نماینده پاپ، به او ابلاغ نمود.
البته در یکی دو مورد هم مکاتبه ای بین امام خمینی(ره) و پاپ ژان پل دوم، به عمل آمد که متن و ترجمه ایتالیایی این نامه ها و آن پیام را بنده در رساله ای تحت عنوان “پیام امام به پاپ”، به زبان ایتالیایی به هنگام اقامت در واتیکان، در ایتالیا چاپ و منتشر ساختم و متأسفانه علیرغم اشتیاق وافر، ترجم فارسی آن برای نشر در ایران تاکنون چاپ نشده است که امیدوارم روزی توفیق نشر آن نیز حاصل گردد.
با توجه به چند دهه مراودات نزدیک و مستمر شما با شماری از متفکران جهان اسلام و عرب و نیز حضور رسمی چند ساله به عنوان رئیس دیپلماسی جمهوری اسلامی در مصر، ارزیابی تان از دیدگاه اندیشمندان و رهبران جهان عرب از انقلاب اسلامی ایران به ویژه شخصیت امام خمینی(ره) چیست؟
شاید بتوان توضیح مربوط به سؤال پیشین را تعمیم داد و گفت که به طور کلی اندیشمندان جهان عرب و اسلام، نخست شناختی از امام و اندیشه و اهداف اصلی ایشان نداشتند، ولی پس از آغاز حرکت و توسعه روابط بین اندیشمندان مسلمان ایران و حرکت های اسلامی، آشنایی با امام خمینی(ره) و آرمان های ایشان نیز گسترش یافت. و اینجانب با شناخت عینی و میدانی نیم قرنی و در رابط مستقیم و مداوم با رهبری حرکت های اسلامی جهان اسلام و عرب، می توانم ادعا کنم که اکثریت آنان احترام خاصی به امام خمینی(ره) قائل بوده و هستند و حتی اگر در بعضی از مسائل عقیدتی ـ فکری، هم اندیشه نباشند، در کل دیدگاه مثبتی به شخصیت امام و تأثیرگذاری وی در بیداری اسلامی و نهضت های آزادی بخش در بلاد اسلامی و عربی دارند.
البته در این میان اگر شخصیت هایی هم با افکار و اهداف امام(ره)، با بهانه های واهی، مخالفت کرده اند، درواقع انگیزه اصلی آن ها ناشی از وابستگی شان به حکومت ها سرچشمه می گیرد و در این زمینه نمونه های مختلفی از “وعاظ السلاطین” یا “فقهاء البترول” داریم که تا حد “تکفیر” امام، پیش رفتند! ولی به یاری خدا این برخورد غیرمشروع و این فریب و نیرنگ آنان در میان ملت ها کارساز نبود.
اما در مورد مصر، به طور خاص، باید بگویم که اکثریت مردم و هواداران بیش از ۷۰ طریقه صوفیه و گروه های سیاسی، ـ حتی سکولارها و ملی گراها ـ به شدت به امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی ایران علاقه مند هستند و با توجه به محبتی که مصری ها به اهل بیت پیامبر(ع) دارند، این علاقه را می توان کاملاً عقیدتی و مثبت ارزیابی نمود.
تأثیر انقلاب اسلامی ایران در خیزش بیداری ملت های جهان عرب را چگونه ارزیابی می کنید؟
تأثیر انقلاب اسلامی در خیزش ملت های مسلمان قابل انکار نیست؛ گرچه بعضی از تحلیل گران سیاسی می کوشند این پیوند را نپذیرند، ولی واقعیت آن است که این بیداری اسلامی، ریشه در پیروزی انقلاب اسلامی ایران دارد. اگرچه حاکمیت های دیکتاتوری و مزدور در بلاد عربی ـ اسلامی، با سرکوب کامل حرکت ها و اعدام دسته جمعی رهبران اسلام گرا ـ در بعضی بلاد ـ سالیانی دراز از رشد و تکامل این خیزش و بیداری جلوگیری کردند، ولی سرانجام، سرنوشت خود آنان همان شد که در تونس و مصر و لیبی دیدیم و در یمن، بحرین و غیره هم خواهیم دید. و می توان باز تکرار کرد که این یک وعد الهی و فتوای محتوم تاریخ است.
ارزیابی شما از آثار و افرادی که در زمین تحولات انقلاب و نهضت امام خمینی(ره)، قدم و قلم زده اند چیست؟ آیا اساساً در این زمینه، خلأهایی مشاهده می شود یا نه؟ همانگونه که مستحضرید، درس انقلاب اسلامی و ریشه های آن، عنوانی است که تدریس آن بر عهد استادان معارف است، با توجه به اینکه مخاطب اصلی این گفتگو، همین استادان هستند، چه توصیه ای به آنها دارید؟
دوستان متعددی در این زمینه قلم به دست گرفته و زحمت کشیده و مطالبی نوشته و منتشر ساخته اند، ولی در کل می توان گفت که متأسفانه تاکنون حق مطلب ادا نشده است و آثار منتشر شده نوعاً آکادمیک و مستند و قابل عرضه در سطح جهانی نیست؛ و گاهی حتی در مطالب نوشته شده تحریفاتی به عمل آمده و حب و بغض های شخصی اعمال شده و حق کسی ضایع گشته و حق دیگری بیشتر و به طور مضاعف ذکر شده است! به هرحال این نوع عملکرد نمی تواند چهره واقعی انگیزه و زمینه و رهبری را آن طور که لازم است، به طور شفاف و قابل قبول، عرضه کند.
پیشنهاد من این است که ـ تا دیر نشده ـ این کار علمی ـ تحقیقی، مستند، به طور آکادمیک ـ قابل ترجمه به زبان های دیگر دنیاـ در حوزه علمیه قم و با مشورت با اساتید و بزرگان حاضر در صحنه به طور جمعی تهیه شود و از آثار منتشر شده تاکنون هم در حدی که مورد نیاز است، استفاده گردد.
حداقل در کار جمعی، نواقص و خلاء های طبیعی، معدود و محدود می گردد. اما در آثار فردی، با صرف نظر از احتمال اعمال غرض ها، اشتباهات بیشتر خواهد بود و در نتیجه هدفی که از این امر انتظار می رود، تحقق نخواهد یافت.
در این رابطه مراجعه به کتاب ها و تاریخ هایی که مخالفان نظام اسلامی نوشته اند – به ویژه خاطرات شفاهی آنان – ضروری است تا نقاط قوت و ضعف امور روشن شود و حقایق توسط آگاهان به طور شفاف، آن طور که بوده و هست، با اسناد و مدارک مکتوب گردد و در اختیار اساتید محترم معارف قرار گیرد.
بنده به عنوان طلبه ای قدیمی از حوزه علمیه قم، از اساتید محترم انتظار دارم که برای تکمیل بحث ها و تنظیم کتابی مستدل و مستند، قابل عرضه در سطح جهانی، پیشنهادها و نظریات و انتقادهای منطقی خود را به طور مکتوب ـ و مستند ـ در اختیار هیئتی قرار دهند که آمادگی کار جمعی در این رابطه را دارند و می خواهند برای حفظ اصالت امر، با ایثار و فداکاری، آنچه که حق است تهیه و تنظیم کنند و حق هر گروه یا سازمان و یا هر فردی را تا هر مرحله ای که با انقلاب بود و همراهی داشته است، ادا کنند و به علت تخلف و زاویه دار شدن کسی، در مراحل بعدی، همه محسنات او را زیر پا نگذارند و فراموش نکنند و با هجمه های نامشروع حقایق را وارونه جلوه ندهند و خدای نکرده با این اقدام، آبروی روحانیت و مرجعیت و اصحاب سابقه دار در امور نهضت و انقلاب ـ و پس از آن ـ بر باد داده نشود که جبران آن تقریباً محال و غیرممکن خواهد بود.
جریان ثبت “تاریخ شفاهی انقلاب” و انتشار خاطرات مبارزان انقلابی را چگونه ارزیابی می کنید؟ فرصت ها و آسیب های محتمل آن را چه می دانید؟
در جریان ثبت تاریخ شفاهی و انتشار خاطرات مبارزان انقلابی مراعات اموری چند ضروری است:
اولاً: جمع آوری و نقل و چاپ خاطره هم افرادی که مدعی هستند در انقلاب نقشی داشته اند، ضروری نیست و اگر تهیه آن برای بررسی ضروری باشد، نشر هم آن ها مورد نیاز جامعه ما نیست. در این رابطه باید خاطرات عناصر اصلی تأثیرگذار را تهیه و تنظیم کرد و با توضیحاتی در موارد ابهام، چاپ و در اختیار عموم قرار داد.
ثانیاً: در بعضی از این خاطرات ادعاهای واهی که سابقاً آن را “اصل مثبت”! می نامیدند، به وضوح دیده می شود که با بیان صادق حقیقت تاریخ سازگار نیست.
شخص محترمی در کتاب تاریخ خود، در موردی نام کسی را که در اعلامیه های حوزه علمیه امضایی دارد، برداشته و امضای خود را به جای آن گذاشته است! این دیگر تحریف نیست بلکه عدم رعایت امانت است؛ ولی متأسفانه در بعضی موارد عملی شده است.
برادر دیگری در نقل تایپی گزارش های ساواک، همه جا نام خود را همراه با لقب “آیت الله”! ذکر کرده است در حالی که آن فرد، واعظ محترمی بیش نبوده و ما همه می دانیم که ساواک حتی آیت الله های رسمی را هم فقط با لقب “واعظ”! در پرونده ها و گزارش ها مطرح می کند. و ناگهان واعظی، لقب آیت الله می گیرد! که معلوم است جعلی است.
براد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 