پاورپوینت کامل بررسی نقش و معنایواو در وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بررسی نقش و معنایواو در وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بررسی نقش و معنایواو در وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بررسی نقش و معنایواو در وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint :

درآمد

“حروف معانی”که از مباحث علم نحو است، از اهمیت فراوان در فهم مفاد استعمالی آیات قرآن کریم و دریافت مراد خدای تعالی از آنها برخوردارند. عموم مفسران و صاحب نظران برای حرف “واو” در عبارت “وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم” دو معنا ارائه نموده اند؛ اگر چه معنای سومی هم برای آن بیان شده است.۱ برخی معتقدند “واو” در آغاز این عبارت عاطفه است و راسخان در علم را عالم به تأویل آیات قرآن دانسته اند و قصد ایشان از اثبات عاطفه بودن واو، عالم دانستن پیامبراکرم و ائمه اهل بیت(ع) به تأویل است. برخی دیگر معتقدند واو استیناف است و قصد ایشان، حصر علم به تأویل نسبت به خداوند عزّوجل است. مع الوصف برخی نیز بدون دخالت دادن مباحث کلامی و صرفاً با رویکرد تفسیری، معتقدند “واو” در عبارت مورد نظر مستأنفه است؛ برخی از ایشان با اثبات استینافی بودن واو، بحث را تمام کرده اند لیکن برخی دیگر با اقامه دلایل و براهین عقلی و نقلی اثبات نموده اند که راسخان در علم – پیامبر اکرم و اهل بیت طاهره ایشان(ع) – نیز بالعرض و نه بالذات عالم به تأویل آیات قرآن هستند. در این مقاله پس از بیان مطلبی در باره حروف معانی، دلایل عاطفه و استینافی بودن “واو” در آیه مورد نظر به همراه نقد هر یک از آنها مورد بررسی قرار گرفته و موضوع بحث در احادیث حضرات معصومین(ع) ردیابی و نتیجه گیری شده است.

“حروف معانی” از منظر نحویون

الف)معانی “اَمَّا”:

حرف اَمَّا – به فتح همزه و فتح و تشدید میم – حرف شرط، تأکید و تفصیل است، مانند قوله تعالی: “فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ کفَرُوا فَیقُولُونَ”۲؛ حرف تأکید اَمَّا، فائده آن در کلام، اعطاء فضل توکید است؛ مانند: “اَمَّا زید فذاهب”؛ حرف تفصیل اَمَّا – که غالب احوال اَمَّا است – مانند قوله تعالی: “أَمَّا السَّفِینَهُ فَکانَتْ لِمَسَاکینَ”۳ “و اَمَّا الغلام”۴ “و اَمَّا الجدار”.۵

حرف تفصیل اَمَّا گاه به دلیل بی نیاز بودن به ذکر یکی از دو قسم اَمَّا تکرار نمی شود مانند قوله تعالی: “یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّکمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیکمْ نُورًا مُبِینًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَهٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ”۶ و گاه نیز به دلیل بی نیاز بودن به کلامی که پس از آن به جای این قسم از اَمَّا می آید، تکرار نمی شود مانند قوله تعالی: “هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیک الْکتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِه”۷ یعنی: واَمَّا غیرهم – و هم الرّاسخون فی العلم – فیؤمنون به یکلون معناه الی ربّهم. بنابراین در آیه مورد بحث، وقف لازم بر سر کلمه “اللّه” است و “وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم” به آن عطف شده است.۸

ب) حرف واو مفرده

واو مفرده اقسام متعددی دارد. یکی از اقسام واو مفرده، واو عاطفه است که معنای آن مطلق جمع است. در این معنا گاه، واو چیزی را بر همراه خود عطف می کند۹ مانند قوله تعالی: “فَأَنْجَینَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِینَهِ”۱۰ در مواردی واو چیزی را بر آنچه که پیش از خود آمده عطف می کند مانند قوله تعالی: “وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِیمَ”.۱۱ یا در موارد دیگر، واو چیزی را بر آنچه که پس از خود آمده عطف می کند مانند قوله تعالی: “کذَلِک یوحِی إِلَیک وَإِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِک”۱۲ و یا حالتی که دو مورد اخیر در آن مجتمع است؛ مانند قوله تعالی: “وَ مِنْک وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَی وَ عِیسَی ابْنِ مَرْیمَ”؛۱۳بنابراین زمانی که گفته می شود “قام زید و عمرو” سه معنا برای آن محتمل است. همچنین برخی معتقدند برای واو عاطفه معنای مصاحبت و همراهی راجح، معنای ترتیب کثیر، و معنای عکس ترتیب قلیل است. برخی نیز معتقدند بین معطوف و معطوف علیه واو جایز است تقارب یا تراخی باشد مانند قوله تعالی: “إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیک وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِین”۱۴ یکی دیگر از اقسام واو مفرده، واو استیناف است که ما بعد آن همواره مرفوع است مانند قوله تعالی: “لِنُبَینَ لَکمْ وَنُقِرُّ فِی الأرْحَامِ مَا نَشَاء”۱۵ و مانند “لا تاکل السّمک و تشرب اللّبن” و مانند قوله تعالی: “مَنْ یضْلِلِ اللَّهُ فَلا هَادِی لَهُ وَیذَرُهُم”۱۶ و “اتَّقُوا اللَّهَ وَیعَلِّمُکمُ اللَّهُ”؛۱۷ واو در همه این موارد استیناف است چرا که اگر عطف باشد – همچنان که بعضی قائل شده اند – می بایست “نُقِرُّ” منصوب، “تشرب” منصوب یا مجزوم، “یذَرُ” مجزوم بوده و جمله خبر “یعَلِّمُکمُ اللَّهُ” بر جمله انشایی ” وَاتَّقُوا اللَّهَ ” عطف شده باشد، که جایز نیست.۱۸

۲. دلایل عاطفه بودن واو

بر پایه برهانی سیاقی گفته شده است اگر تأویل قرآن مخصوص خدا باشد و دیگران از تأویل آن آگاه نباشند و تنها بر اثر تعبد دینی به متشابه ایمان آورند “آمَنَّا بِهِ کلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا”،۱۹ باید قرآن کریم آنان را متعبد در دین و کسانی که صرفاً تسلیم شده اند بنامد نه راسخ در علم؛ در حالی که “الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم” نشان از فضیلت علمی آنان دارد و همین برتری در علم است که سبب ایمان آنان شده است. به عبارت دیگر نظم و انسجام درونی آیه شریفه که در مقابل “فاَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغ” فرموده است: “وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم” و نفرموده است: “والمتعبّدون فی الایمان”، نشان می دهد که “الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم” عالم به تأویل قرآنند؛ پس واو باید حرف ربط – یعنی رابطه – باشد.۲۰همچنین تناسب حکم و موضوع و مناسبت نزدیک بین مسند الیه و مسند ایجاب می کند که با وجود “الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم” در آیه مورد بحث، مسند علمی به آنان اسناد داده شود نه غیر آن؛ بنابراین رعایت تناسب مذکور ایجاب می کند که “الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم” معطوف بر “اللّه” و مسند الیه “یعلم” باشد.۲۱

نقد: سیاق آیه مورد بحث ثابت نمی کند که “الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم” در همین زمینه و در علم به تأویل راسخند، بلکه راسخ بودن آنان در خدا شناسی و قرآن شناسی است که محققان آن را معجزه و کلام الهی می دانند و البته آیه از این که آنان عالم به تأویل هم هستند ساکت است؛ چنان که از برخی تعبیرهای روایی۲۲روشن می شود که گاه اعتراف به عجز از معرفت، رسوخ علمی نام می گیرد. به هر حال دلیل سیاقی یاد شده اگر چه تفسیری است و از قوت بیشتری نسبت به دلایل دیگر برخوردار است، اما در حد مقابله با ظهور تقسیمی آیه مورد نظر نیست و توان ایستادگی در برابر ظهور و نظم طبیعی آیه را ندارد. اسناد معرفت یا ایمان عارفانه، قول محققانه و فعل آگاهانه به علما و راسخان در علم و مانند آن، هم حافظ تناسب مزبور است و هم در قرآن حکیم واقع شده است مانند: “لَکنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ یؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیک”۲۳و “قَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْی الْیوْمَ وَالسُّوءَ عَلَی الْکافِرِین”۲۴و “إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا یتْلَی عَلَیهِمْ یخِرُّونَ لِلأذْقَانِ سُجَّدًا”۲۵و “وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیلَکمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیر”۲۶و “کذَلِک إِنَّمَا یخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ”؛۲۷که در همه این موارد و نظایر آن، ایمان و قول و فعل آگاهانه به “الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم” اسناد دارد، نه ایمان عامیانه.۲۸

بر پایه برهانی نقلی گفته شده است پیامبر اکرم و عترت طاهرین ایشان(ع) در روایات فراوانی خود را راسخ در علم و عالم به تأویل قرآن شناسانده اند.۲۹ ائمه اهل بیت(ع) عالم به تأویل قرآن بوده اند و برای دفاع از آن و استوار گردانیدن حقایق آن نبرد می کردند؛ چنان که پیامبر اکرم(ص) برای دفاع از تنزیل آن می جنگید “أَنَا أُقَاتِلُ عَلَی التَّنْزِیلِ وَ عَلِی یقَاتِلُ عَلَی التَّأْوِیلِ”۳۰پس واو در آیه مورد بحث باید عاطفه باشد تا آگاهی از تأویل بر اساس مفاد روایات، راسخان در علم را نیز در بر بگیرد.۳۱بر پایه برهانی عقلی نیز گفته شده است قرآن کریم برای هدایت مردم نازل شده و بسیاری از آیات آن متشابه است. اگر رسول خدا و عترت طاهره ایشان(ع) که حاملان قرآنند، به تأویل متشابهات عالم نباشند، به یقین دیگران نیز آگاه نیستند. در نتیجه متشابهات فایده ای ندارد و تنها دستاویزی برای فتنه جویان اند. پس به حکم عقل، ایشان باید به تأویل متشابهات قرآن عالم باشند تا با تبیین حقیقت آن، ریشه فتنه انگیزی را بسوزانند.۳۲

نقد: اگر چه هر یک از این دو دلیل تام است اما هیچ یک، عاطفه بودن واو در آیه مورد بحث را ثابت نمی کند زیرا این دلایل کلامی اند نه تفسیری. البته علم به تأویل قرآن برای عترت طاهره(ع) با ادله دیگر ثابت شده است، اما در بحث تفسیری باید شاهد تفسیری آورد و باید خود آیه دلالت کند که راسخان در علم تأویل قرآن را می دانند؛ یا با استمداد از این آیه یا آیات دیگر یا روایات، ثابت شود که “الرَّاسِخُون” بر “اللّه” عطف شده است. بر این اساس، هم باید ادله بیرونی را حرمت نهیم که ثابت می کنند ائمه اطهار(ع) راسخ در علم و عالم به تأویل قرآنند و در آن کمترین تردید راه ندارد، و هم ظهور آیه را حفظ کنیم که در این باره ساکت است.۳۳

با استناد به رفتار صحابه و تابعان، عاطفه بودن واو در آیه مورد بحث تأیید شده است و گفته شده اگر واو عاطفه نباشد، پیامد استینافی بودن واو آن است که جز خدا کسی تأویل قرآن را نداند، در حالی که تفسیر قرآن کریم همواره میان صحابه و تابعان رواج داشته است و در مورد هیچ آیه ای هم به دلیل متشابه بودن متوقف نشده و هرگز از تفسیر آیه ای اظهار عجز نکرده یا نگفته اند که تأویل آن نزد خداست. بنابراین واو در آیه مورد بحث عاطفه است و راسخان در علم از تأویل قرآن باخبرند.۳۴

نقد: نگرشی دقیق به تفاوت تفسیر و تأویل، ضعف دلیل یاد شده را به خوبی آشکار می سازد. با آشنایی به قواعد ادبی، فقه، اصول، علوم عقلی و ارجاع متشابهات به محکمات می توان به تفسیر قرآن اقدام کرد؛ چون تفسیر متشابه، باز گرداندن آن به محکم است و هر گاه کسی بتواند فروع را به اصول، ذوالقرینه را به قرینه، منسوخ را به ناسخ، مجمل را به مبین و مطلق و عام را به مقید و مخصص باز گرداند، می تواند قرآن را تفسیر کند و مفسران نیز چنین کرده اند؛ لیکن این کار با تأویل قرآن یکی نیست، زیرا تأویل از سنخ الفاظ و مفاهیم نیست در نتیجه با تفسیر تفاوت دارد. هر چند در مواردی و نیز نزد بعضی از پیشگامان فن تفسیر، عنوان تأویل صبغه تفسیری دارد و با الفاظ و معانی در ارتباط است.۳۵

۳. دلایل استینافی بودن واو

اگر واو در آیه مورد نظر حرف عطف باشد، چون کلمه “اَمَّا” در “فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغ”۳۶ برای تفصیل دو گروه بیمار دلان و انسان های سلیم القلب است، یک طرف آن “الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغ” است و طرف دوم آن ذکر نمی شود؛ ولی در صورت استینافی بودن واو، “وَالرَّاسِخُونَ” در مقابل گروه نخست قرار گرفته و جمله کامل می شود و هر دو طرف را در بر می گیرد. بر این اساس نظم ادبی می طلبد که “وَالرَّاسِخُونَ” در مقابل “فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغ” و ضلع دوم آن باشد۳۷همچنین باید آیه طوری معنا شود که اضمار و حذفی پیش نیاید؛ اگر واو استینافی باشد، آیه مورد نظر نظم طبیعی خود را دارد که پس از “اَمَّا”، دو گروه در مقابل یکدیگر و دو ضلع “اَمَّا” به شمار می آیند که بر این اساس به تقدیر نیازی نیست. اما اگر واو عطف باشد، گروه دوم نیامده است تا در برابر گروه نخست، تقسیم “اَمَّا” را کامل نماید و ناگزیر باید ضمیر یا اسم اشاره ای برای معرفی این گروه در تقدیر باشد، که در این حالت ضلع مقابل “الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغ” با آوردن کلمه مقدر چنین خواهد بود “هُمْ یقُولُونَ آمَنَّا بِه” یا “هؤلاء الرَّاسِخُونَ یقُولُونَ آمَنَّا بِه”. ۳۸

نقد: برخی ضلع مقابل “الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغ” را محذوف می دانند و معتقدند در قرآن کریم حذف هایی از این دست فراوان است مانند “یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّکمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیکمْ نُورًا مُبِینًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَهٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَیهْدِیهِمْ إِلَیهِ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا”۳۹ در این آیه پس از بیان مطالبی در باره قرآن کریم، جمله “فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا” آمده است، لیکن “اَمَّا”ی مقابل آن محذوف است یعنی از گروه دوم که در مقابل “الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّه” است سخنی به میان نیامده است. اگر چه حذف اضمار و تقدیر در قرآن کریم راه دارد اما اولاً اگر بتوان کلام را بی حذف و تقدیر معنا کرد بهتر است. ثانیاً پیش از دو آیه مورد استشهاد سوره مبارکه نساء، آیه ای است که در آن، دو گروه رو در روی یکدیگرند؛ یعنی هر دو ضلع “اَمَّا” آمده است. به این ترتیب که نخست سخن از اهل ایمان است: “فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَیزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ…”۴۰ آنگاه در مقابل، از مستکبران و مستنکفان سخن می گوید: “وَأَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکفُوا وَاسْتَکبَرُوا فَیعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَلا یجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیا وَلا نَصِیرًا”۴۱و سپس هنگام تقسیم مرحله دوم، به ذکر یکی از دو قسم – یعنی ایمان مؤمنان که اهم و افضل است – بسنده و ضلع دوم حذف می شود و نظم طبیعی نیز همین را می طلبد. ثالثاً آیات ۱۵۳-۱۶۲ سوره مبارکه نساء نشان می دهد که دو گروه راسخان در علم و مؤمنان غیر راسخ در یک گروه اند و منافقان و کافران و بیماردلان – یعنی غیر مؤمنان – در گروه مقابل آنها. در آیه مورد بحث نیز راسخان در علم در مقابل بیمار دلان اند و جمله استینافی است. در آیات یاد شده آمده است که پیروان حضرت موسی(ع) پس از پیمان سپاری دو گروه شدند نخست گروهی منحرف که دل های خود را بسته می دانند و گروه دوم راسخان در علم و مؤمنان. اصولاً در قرآن کریم عالم و مؤمن با حفظ مرتبه و درجه خاص هر یک، کنار یکدیگر و در یک گروه می آیند: “یرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ۴۲”.۴۳

اگر واو در آیه مورد نظر حرف عاطفه باشد، مفاد آیه این می شود که علم به تأویل را کسی جز خدا و راسخان در علم نمی داند. در نتیجه به یقین، مراد از “وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ” پیامبر اکرم(ص) و مؤمنان اند چون در دل های مردم با ایمان زیغ نیست و آنان در پی تأویل نابجای متشابه نیستند؛ یعنی پیامبر اکرم(ص) و مؤمنان دیگر در یک عنوان و با یک تعبیر یاد شده است با این که قرآن کریم هر جا سخن از پیامبر اکرم(ص) و امت ایشان به میان می آورد و در مقام بیان حکم مشترک میان آن حضرت و مؤمنان است، نام مبارک پیامبر اکرم(ص) را جداگانه و با احترام خاصی می آورد و سپس از مؤمنان نام می برد: “آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُون”۴۴، “إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِی وَالَّذِینَ آمَنُوا”،۴۵ “ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ”،۴۶ “لَکنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.