پاورپوینت کامل طلوع سبز محمّد (ص) ۳۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل طلوع سبز محمّد (ص) ۳۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل طلوع سبز محمّد (ص) ۳۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل طلوع سبز محمّد (ص) ۳۷ اسلاید در PowerPoint :

و جهان سیاه ترین شب یلدایی خویش را سپری می کرد؛ و انسان سنگین ترین فصل غربت را. سینه سوزان صحرا در حسرت قطره ای، آه می کشید، و گلشن عالم از دود گناهان آدم گلخنی دهشت زا می نمود. شهر گند شهوت می داشت و کوچه ها بوی وحشت؛ و از بام ها ناله بوم بر می خاست.

در رگ های شهر شب، شرنگ مرگ جاری بود، و بر چهره اش گرد ماتم نشسته؛ و بر سر درختان غبار غربت و اندوه سنگینی می کرد. دود آه مظلومان سر به کاخ آسمان می سایید و بر سفره دل دردمندان قوتی جز زقّوم ظلم دیده نمی شد. در بیشه فریاد، سکوتی دهشت زا حکم فرما بود و گه گاه جز مویه قمریان اندوه، صدایی به گوش نمی رسید. قنات ها خشکیده بودند و در چاه ساران کبوتران وحشی نغمه غم می زدند. در گلستان غزل، هَزاران شیدا، عشق را فراموش کرده و در لاله زار سحر، سینه سرخان سر در پَر خویش فرو برده بودند. در گلشن راز نجوایی نبود، برتاب شاخه ها گنجشکی نمی رقصید و قشقرق شادی گنجشک ها برپا نبود. شانه سری، گیسوی درختی را، زینت نمی داد چکاوکی، در عشق گلی، سینه چاک نمی زد و دست نسیم، زلف چمن را، نوازش نمی کرد. از نیستان غربت، نوای غم و از کاروان هستی آهنگ ماتم، به گوش می رسید. پرنده ای، عشق پریدن، بیابانی حال روییدن، باغی دماغ بوییدن، چشمه ای شوق جوشیدن، آهویی امان غنودن و میوه ای مهلت رسیدن، نداشت. غنچه ها نشکفته، داغ پژمردگــی می دیـــدند وآلاله های داغ، در سردی آغوش خاک می آرمیدند. باری، روزها با سوزها همراه بود و در هیچ دلی چراغ امید، کورسویی نمی زد.

و در این بعدازظهر غم انگیز پاییز تاریخ، که جهان در سیاه ترین شب هیس و هراس نفس می زد و انسان سنگین ترین فصل غربت و بی کسی را سپری می ساخت، به ناگاه نسیم انس از حضـرات قدس، دریچه ای از سرا پرده غیب الغیوب به سوی آفاق نگران حسرت گشود و نوری از چشمه سار نور النور، در ظلمت خاک وزیدن گرفت. توفان لطف سرمدی از اقیانوس موّاج و بی کران رحمت لایتناهی ربّانی، درّی یتیم از صدف غیرت به ساحل وجود افکند؛ درّی که از تلألؤاش، چشم صیرفیان دهر برق زد و دل دردمندان شهر روشن گشت. نگاری آمد از نگارستان ملکوت و مردی رسید از مردستان جبروت.

صنمی که با یک کرشمه اش بازار بتان شکست گرفت؛ دلبری که لعل لبانش رونق قنادّان برد؛ و دلداری که مشک گیسوانش دکه عطاران بست!

مهری که با طلوعش، شراب نور در رگهای منجمد شهر شب جاری کرد و چراغ لاله در دامن سیاه دشت شب روشن ساخت. گل عذاری که از عرق پاک جبینش صد هزار باغ گل محمّدی جوشید. کسی که با آمدنش در عالم و آدم شور و ولوله افتاد و شکوفه شادی در باغ چهره ها شکوفا شد. فرشتگان سپیدپوش آسمانی هلهله کنان به میهمانی زمینیان آمدند و عطر آواز بال جبرئیل امین در جهان پیچید. دختران خنیاگر آسمانی شورانگیزترین آوازها را ســر دادنــد و حــوریان بهشت دست افشان و پاکوبان، سرانداختند و جهان طلوع سبز محمد(ص)را جشن گرفت.

نگاری رسید که؛ مکتب نرفته به غمزه مسأله آموز صد مدرّس شد؛ و مردی آمد که هزار چشمه خورشید در نگاهش بود. بهاری که در نخستین صبح تنفسش، زمین و آسمان تنفّس کرد. ستاره ای که در طلیعه طلوعش آتشکده هزاره فتنه، خموشی گزید. آفتابی که از هُرم نفسش برکه های فریب خشکید و ماهی که از طاق ابروانش بر طاق کسری شکست افتاد. محبوب چهارده ساله ای که به یمن مقدمش چهارده کنگره از کاخ استبداد، فرو ریخت.

مردی که رؤیایش، خواب از سرخفتگان پرانید؛ هیبتش، پشت مستکبران لرزانید؛ و از همتش آه از نهاد شیطان برآمد.

بامدادان و شامگاهان که رایحه بهشتی اذانش فضا را آکنده می کرد، پروانه های شیدا در حـریم مقدس شمع وجودش در طواف می شدند؛ در شعله آواز آسمانیش پر می سوختند؛ و در صفوفی مرصوص در محراب ابروانش مبهوت می شدند؛ و از نیلوفر گیسوانش مدهوش و چون بر خاک می افتادند با حبل المتین دستار بلند عشق او تا بام عرش عروج می کردند.

نمی دانم در افسون لبش چه رمزی بود که بهار شکوفا می شد! و در عمق تبسّمش چه سرّی بود که در کوچه باغ دل ها شکوفه می¬وزید! در ترنم آهنگش مرغان بهشتی ترانه می خواندند و در شعله آوازش پروانه های شیدا پرمی سوختند! غنچه لب چو می گشود، بوی بهشت می وزید و از باغ دهانش، دامن، دامن گل محمدی(ص)می ریخت و از تنگ لعلش، کوزه، کوزه عسل می¬تراوید! با فوّاره آسمانی آوازش، حوض چشمان اهل دل از بیم و امید سر می رفت؛ و چون سکوت می کرد هزار قافله فریاد در سکوتش بود. کوهساری بی فریاد می ماند که از سطوت سکـــوتش باد در صحرا حبس می شد! غبار نعلینش سرمه چشم حــوریان بود و از ردّ پایش شمیم بهشت بر می خاست!

آه! گر چه سیه دستی، مـــروارید دنــدانش را شکست، ولی به خدا سوگند! شکسته اش هم بازار درّ فروشان را شکست!

خدایا! چه بگویم که هزاردستان حمد و ثنا، وصف گلعذارش نتواند کرد و طوطیان شکرشکن، شرح شیرین لبش نتوانند نمود. شاهبازان تیزبال شدید القوی در حریم آسمان لاهوتش پر شوند و باد سواران سلیمان سلطنت در سنگلاخ صحرای سوزان عشقش پی گردند.

سید و مولای من! به خدا سوگند! بهشت در نسیم صلوات تو سبز می شود و دوزخ با شبنم عشق تو سرد می گردد! آفتاب هستی از عطسه مبارک تو چکید و آدم و حوا از دم قدسی تو رویید و روزی نیز قافله قطرات وجود به غدیر کوثر بی کرانه تو متصل خواهد شد!

حبیب من! پیامبران به احترام تو برخاسته اند؛ و منظومه درخشان و با شکوه عترت از آفتاب جمال تو فیض می گیرد! ستارگان تابناک ولایت از دامن مهر زهرای تو طلوع کرده اند. جنّت و جهنم از عشق و نفرت وصی تو شکل می گیرد و مهدی موعود(عج)برای تو برخیزد؛ همان موعود سبزی که در رجعت سرخش تردیدی نیست!

ما عشـق ز مکتب تـو آمـوخته ایم

صـد لاله به مهر تو برافـروخته ایم

در کوره سوزان محبّـت ای دوست

دل سوخته سوخته سوختـــه ایم

<

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.