پاورپوینت کامل چند و چونی در تاریخ مندی نو معتزله ۷۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل چند و چونی در تاریخ مندی نو معتزله ۷۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل چند و چونی در تاریخ مندی نو معتزله ۷۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل چند و چونی در تاریخ مندی نو معتزله ۷۸ اسلاید در PowerPoint :

در گفتگو با دکتر محمد عرب صالحی، دبیر علمی همایش بین المللی جریان شناسی و نقد اعتزال نو

با تشکر از جناب حجت الاسلام والمسلمین عرب صالحی، رئیس پژوهشکده حکمت و دین پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و دبیر علمی «همایش بین المللی جریان شناسی و نقد اعتزال نو» که این فرصت را در اختیار نشریه معارف قرار دادند. بحث راجع به مهم ترین ادعای نواعتزال است، اما لازم است که شما هم به اختصار درباره جریان نواعتزال سخن خود را آغاز کنید.

بنده هم تشکر می کنم از حضرتعالی و دوستانی که از نشریه معارف تشریف آوردند. اعتزال قدیم مبنایش بر عقل گرایی بود، این ها هم مبنایشان عقل گرایی است و معتقد هستند با این عقل گرایی می توان فهم جدیدی از دین و اسلام به دست داد و در نتیجه بسیاری از عقب ماندگی های جهان اسلام را جبران کرد. در حقیقت این یک جریان کلامی معاصر است. مستحضرید که هم این جریان و هم این اصطلاح، جدید است. ما در تحقیقات اخیر این ها را به دو دسته تقسیم کردیم: متقدم و متأخر. متقدمان با سید جمال شروع می شود و متأخران شامل ابوزید و ارکون و… در کشور مصر و شبه قاره می شوند؛ که ما در پنج مجلد «مجموعه مقالات جریان شناسی و نقد اعتزال نو» به تفصیل به آن پرداخته ایم. اما تذکر این مطلب اینجا لازم است که بحث ما عمدتاً در طبقه متأخر است؛ چون طبقه متقدم گویا انحرافات خیلی کمی دارند.

مهمترین لغزش نومعتزله که می تواند منشأ دیگر انحرافات آنها باشد، چیست؟

به نظر بنده مهم ترین لغزشی که این ها داشتند به خاطر این است که عقل را در جایی که نباید وارد کنند، وارد کردند؛ که بحث تاریخ مندی و تاریخیت مهم ترین منابع دینی ما که قرآن و سنت پیامبر(ص) باشد و همین طور تاریخی دانستن شخص پیامبر(ص) که لوازم سهمگینی متوجه دین و معرفت دینی می کند، از آن جمله است.

تعریف شما از تاریخ مندی چیست؟

تاریخ مندی یک برچسبی است که اگر به هر چیزی بچسبد نشانه آن است که آن چیز، زاییده شرایط خاصی است و مطابق با همان شرایط، کارآمدی دارد و پس از گذشت شرایط، کارآیی خود را از دست می دهد و تبدیل به یک امر تاریخی می شود. وقتی به یک موزه می روید اشیاء زیادی می بینید که می گویند اشیاء تاریخی است؛ یعنی در یک زمان، کارکردی داشته، ولی امروز دیگر آن کارآیی گذشته را ندارد و در موزه گذاشته اند تا از یک زمانی حکایت کند. این وصف تاریخیت، تاریخ مندی و historicity به هر چه که چسبید یعنی اینکه تاریخی شده و دیگر کارآیی ندارد.

طبیعتاً برای هر ادعایی باید دلیل و مبنایی باشد. به نظر جنابعالی مبانی این ها در مورد تاریخ مندی مهم ترین منابع دینی چیست؟

بنده در کتاب «تاریخی نگری و دین»، مبانی سخنان اینها را در بحث های غربی دنبال و اثبات کرده ام که این حرف ها از کجا درآمده است. اجمالاً این ها مبانی ای برای تاریخ مندی قرآن و شخصیت پیامبر(ص) و به تبع آن سنت دارند که عبارتند از: ۱. مبنای انسان شناختی ۲. مبنای وحی شناختی ۳. مبنای معرفت شناختی ۴. مبنای دلالت شناختی. طبق این مبانی به خاطر دیدگاه خاصی که نسبت به انسان یا ماهیت وحی یا دیدگاه خاصی که نسبت به نسبیت فهم در معرفت شناسی دارند، می گویند که قرآن تاریخ مند است. مثلاً در مبنای انسان شناختی می گویند گیرنده وحی بشری است که مثل سایر انسان ها محدود و بزرگ شده جامعه خودش است. این تعبیر دقیقاً در حرف های ابوزید و سروش هست که پیامبر(ص) و قرآن محصول فرهنگی جامعه عربی آن زمان بودند؛ بنابراین فهم و شخصیتشان هم در همان حد است! یعنی وحی را به تبع فهم و ظرفیت خود و آغشته به فرهنگی که در آن بزرگ شده، دریافت کرده است. بنابراین وحی و قرآن می شود تاریخی.

شبهه ای که این گروه خیلی روی آن مانور می دهند بحث خطاپذیری قرآن است. آیا این شبهه ناشی از همین مبنای انسان شناختی و نوع نگرششان به پیامبر(ص) است؟

بله. این ها به قرآن استشهاد می کنند که دو جا می فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکم»؛(کهف: ۱۱۰ و فصلت: ۶) اما بقیه آیه را نمی خوانند که «یوحَی إِلَی»؛ بشری است که وجه ممیزش اتصال به وحی است. می گویند چون بشر خطاپذیر است، پیامبر(ص) هم مثل دیگران خطا می کند. آقای سروش در نامه ای به آیت الله جعفر سبحانی، به شش مورد از آیات قرآن مثال می زند که قرآن وارد بحث علمی (Science)شده و اشتباه کرده و امروزه مسلم شده که پیامبر(ص) مسائل علمی را در حد سواد مردم همان زمان می دانست و ما می فهمیم که اشتباه کرده است! این شش مثال را من در کتاب تاریخی نگری و دین جواب دادم اما اینجا تنها یکی را بیان می کنم. در آیات ۵ تا ۷سوره طارق آمده که «فَلْینْظُرِ الإنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ*خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ*یخْرُجُ مِنْ بَینِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ»؛ انسان نگاه کند از چه خلق شده است. از آب جهنده ای آفریده شده که این آب جهنده از بین صلب (استخوان های کمر که سختند) و ترائب (استخوان های نرم سینه) خارج می شود. مفسران ما اکثراً گفته اند منظور از صلب، کمر پدر است و منظور از ترائب، استخوان های سینه مادر است که نطفه از آن دو جا بیرون می آید اما علم امروز این را باطل می داند. سروش می گوید پس پیامبر اینجا اشتباه کرده است.

باید دقت کرد که واقعاً آیا قرآن اشتباه کرده یا آقای سروش؟ بنده دیدم حتی شخصی به نام ابن عطیه در ۹۵۰ سال پیش هم می گوید همه ضمیرها در این آیات به انسان بر می گردد؛ یعنی ترجمه این گونه است: انسان نگاه کند از چه آفریده شده است؟ انسان از آب جهنده آفریده شده. انسان از بین صلب و ترائب خارج می شود؛ یعنی یخرج الانسان (نه منی) من بین الصلب و الترائب. انسانی که نُه ماه در شکم مادرش بین صلب و ترائب است از اینجا بیرون می آید. کلمه «بین» در این تفسیر نقش اساسی دارد. مفسران معاصر از جمله آیت الله سبحانی و آیت الله خزعلی هم همین تفسیر را انتخاب کرده اند. متأسفانه شیوه برخی نو اعتزالیان این است که اگر آیه را درست نفهمیدند، می گویند قرآن اشتباه کرده، پس خطاپذیر است! بنا بر این معتقدند قرآن محصولی فرهنگی است و مثل دیگر محصولات فرهنگی می شود آن را نقد کرد. آن چه را که عقلش فهمید می پذیرد و آن چه را نفهمید کنار می زند.

اجازه بدهید من همین جا اشاره کنم که گاهی عقل ما ظاهر یک روایتی را می فهمد و می گوید خلاف عقل است. در اینجا بزرگان ما از جمله شهید مطهری گفته اند باید ظاهر نص را تأویل کنیم؛ و این غیر از حرفی هست که نو معتزله می گویند. آنها می گویند هر جا عقل ما نفهمید، باید کنار گذاشته شود. این می شود «عقل خودبنیاد». عقل خود بنیاد به این معناست که بنیاد قرآن من هستم؛ اگر قرآن را فهمیدم درست است، اگر نفهمیدم پس اشتباه است.خودم را متهم نمی کنم که عقل من توان فهمیدن قرآن را ندارد.

مبنای دیگر نو اعتزال در تاریخ مندی، مبنای معرفت شناختی است. بحثی که به طور گسترده در آثار آنها دیده می شود، هرمنوتیک است. این بحث به نظر می رسد که با بحث تاریخ مندی رابطه تنگاتنگی داشته باشد. این ارتباط را چگونه تبیین می فرمایید؟

آقای ابوزید می گوید من هر وقت می خواهم قرآن را تفسیر کنم، ابتدا مبانی هرمنوتیک فلسفی گادامر را در ذهن مرور و بعد قرآن را تفسیر می کنم. خودشان هم اقرار دارند که از هرمنوتیک گادامر خیلی تاثیر پذیرفته اند. اساس این بحث تاریخ مندی از همان بحث هسیتوریسیزم و اگزیستانسیالیم هیدگر نشأت گرفته است. آنجا مبانی ای دارند که دقیقاً از آنجا به اینجا سرایت کرده است. گادامر می گوید که من هر چه دارم از یک جمله هیدگر دارم که «انسان موجودی تاریخ مند است»؛ فهم انسان ذاتاً تاریخی است. کل هرمنوتیک فلسفی گادامر هم روی همین نکته است.

در راستای هرمنوتیک فلسفی، بحث نسبیت فهم، بحث تعدد قرائت ها، بحث پلورالیسم معرفتی و در نتیجه پلورالیسم دینی مطرح است. ظاهراً همه در یک راستا و ناشی از بحث تاریخ مندی هستند. نظر حضرت عالی چیست؟

بله دقیقاً. گادامر صریحاً آنجا که «امتزاج افق ها» را مطرح می کند نتیجه می گیرد که سخن از فهم برتر نیست، بلکه فهم های متفاوت مطرح است. کسی حق ندارد بگوید فهم من برتر است. و چون معیاری هم برای سنجش در هرمنوتیک فلسفی نداریم، گادامر چاره ای ندارد جز اینکه نسبی گرایی معرفتی را بپذیرد. قرائت های مختلف همین است؛ یعنی هیچ مرجعیتی در معرفت نداریم. بر این اساس تقلید دیگر جایی ندارد؛ چون یک مجتهد می گوید من این گونه فهمیدم، دیگری می گوید من جور دیگر فهمیدم، فهم برتر هم که نیست، پس چرا از مجتهد تقلید کنیم؟! این ادعا را صراحتاً می گویند و هیچ ابایی هم ندارند.

بپردازیم به مبنای وحی شناختی نو اعتزال. اساساً این جریان چگونه با مبنای وحی شناختی، به تاریخ مندی دین می رسد؟ اگر برای این بحث مبنای فلسفی هم در غرب وجود دارد، اشاره بفرمایید.

ما در غرب بحثی داریم به عنوان تاریخی نگری یا هیستوریسیزم. هیستوریسیزم فلسفی دو مبنای اساسی دارد: یک مبنا(DEVELOPMENT) یا «سیالیت و بسط» که در مقابل ذات گرایی و عینیت گرایی است و مبنای دوم (INDIVIDUALITY) یا «فردیت» که در مقابل تعمیم است. در تعریف انسان می گویند موجودی است که وجود خود را در طول زندگی می سازد؛ یعنی نمی توان برای انسات ذات ثابت فرض کرد. این مبنا وقتی به دست روشنفکران مسلمان افتاد در مورد متن گفتند: متن از خود یک معنای متعین ندارد؛ بلکه معنای متن آنی است که در فرهنگ های مختلف به خود می گیرد. بنابراین معنای متن می شود امری سیال و تابع شرایط. بر همین اساس در مورد ماهیت وحی می گویند: وحی چیزی است که در طول ۲۳سال در پی حوادث زمان پیامبر(ص)، خودش را ساخت. سیالیتی که گفتیم اینجاست. مبنای وحی شناختی فارغ از این است که ما پیامبر را تاریخی بدانیم یا نه؛ یعنی اگر حتی بپذیریم که پیامبر فراتاریخی است و مرّ قرآن را از خدا گرفته، می گویند بافت و ساخت وحی به گونه ایست که حیث دیالکتیک دارد؛ یعنی حوادث زمانه بودند که وحی را ساختند؛ مثلاً ابولهبی پیدا شد و پیامبر(ص) را اذیت کرد و سوره «تبت یدا ابی لهب» نازل شد. عقب ماندن همسر پیامبر(ص) از قافله و تهمت هایی که به ایشان زده شد، باعث نزول آیات افک شد. جنگ بدری واقع شد و متعاقب آن آیات بدر نازل شد. یا مثلاً مردم سوالی از پیامبر می کردند و ایشان هم پاسخ می دادند؛ و همین طور. … پس حیثیت وحی این است که پاسخگوی حوادث و اوضاع آن ۲۳سال بود؛ بنابر این برای حوادث پس از پیامبر(ص) هم باید کسانی بیایند و تجربه هایی نو دراندازند و پاسخ های جدید بدهند. البته نو معتزله قائلند که دیگرانی هم آمده اند. بنابراین حرف های سروش اینجا معنا پیدا می کند که اگر پیامبر(ص) ۱۰سال دیگر عمر می کرد قرآن دو جلدی و فربه تر می شد، واگر ۱۰سال زودتر از دنیا رفته بود قرآن کوچک تر و لاغرتر می شد. این مبنای وحی شناختی و نگاهشان به وحی است. لذا وقتی وحی تاریخی شد، قرآن هم می شود کتابی تاریخ مند و فقط پاسخگوی حوادث زمان خود پیامبر(ص). برای بعد از زمان پیامبر(ص) مثال هم می زند که دیگران تجربه های جدید آوردند مانند: مولوی و سهروردی و ملاصدرا و غزالی و. …

مطابق این تبیین، تحلیلی که از خاتمیت می کنند باید به نظر خودشان منطقی به نظر برسد.

بله. از نظر آنها دیگر خاتمیت به این معنا نیست که آنچه پیامبر(ص) آورده برای همه زمان ها مناسب باشد؛ بلکه به این معناست که از آن به بعد انسان های دیگری می آیند و با تجربه دینی جدید، وحی جدیدی برای ما می آورند و به تعبیری پیامبری می کنند. تعبیر صریح ایشان این است که مولوی، پیامبری بود که نام کتابش مثنوی است.

یکی از شبهاتی که بر همین مبنا است، تقسیم تعالیم دینی به ذاتی و عرضی است. در تبیین این دو به گونه ای عمل می کنند که اکثر قریب به اتفاق تعالیم دین، از عرضیات می شود. نو معتزله برای حل چالش سنت و مدرنیته معتقدند که انسان مدرن باید عرضیات دین را کنار نهد و جوهر دین را داشته باشد.آیا این اعتقاد با بحث تاریخ مندی ملازمه ای دارد؟

بله؛ مبنایش همین است. اساس مبنای آقای عبدالکریم سروش، آقای محمد شبستری و آقای مصطفی ملکیان این است که آن دسته از آموزه های قرآنی که در پی حو

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.