پاورپوینت کامل یاد دیدار یار ۴۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل یاد دیدار یار ۴۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل یاد دیدار یار ۴۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل یاد دیدار یار ۴۱ اسلاید در PowerPoint :

۲۰

کشتی کوچک ناخدا حیدر آرام بر روی دجله پیش می رفت . آسمان آبی بود و نسیم خنکی، نیزارهای اطراف دجله را نوازش
می کرد . هوا مطبوع و خنک بود و بعدازظهر مناسبی برای کشتی رانی بر روی دجله . مسافرانی که از حله و کربلا سوار کشتی
شده و به سمت نجف می رفتند، در آرامش دجله و کشتی سرگرم گفتگو بودند و صدای خنده چند جوان، عرشه کوچک کشتی را
پر کرده بود، آنها جوانی تنها را یک گوشه از عرشه دوره کرده بودند و هر کدام حرفی می زدند و او را مسخره می کردند . جوان هم
آرام و سربه زیر نشسته بود و خنده ها و تمسخرهای آنها را تحمل می کرد . جوانی که از همه دوستانش بی پرواتر بود، جلوی او روی
عرشه نشست و گفت: یاقوت! مادرت نذر کرده اگر به سلامت به نجف برگردی صدهزار جمعه به کربلا برود و …

یاقوت با شنیدن نام کربلا برآشفت . با خشم بلند شد که حرفی بزند . اما با یک حرکت سریع، همه آنها از جا برخاستند و دورش را
گرفتند . یاقوت در حلقه آنها احساس ترس کرد و حرفی نزد و آنها گستاختر شده و مذهبش را به مسخره گرفتند . ناخدا حیدر و
جاشوهای کشتی، سخت سرگرم کارشان بودند و کسی متوجه نبود هر آن ممکن است بین این عده جوان نزاعی درگیرد .

شیخ علی رشتی که از کربلا عازم نجف بود و از ابتدا شاهد بود که این عده چطور این جوان تنها و بی پناه را مسخره می کردند،
دیگر تاب نیاورد . برخاست و به طرف آنها رفت . با دست آنها را کنار زد و گفت: آرام باشید از انصاف و جوانمردی به دور است که ده
نفر، یک نفر را …

یکی از آنها جلو آمد و گفت: یاقوت خودش مرد کاملی است و وکیل و وصی نمی خواهد .

یکی دیگر گفت: از آن گذشته ما عموزادگان او هستیم و نیازی به وساطت یک غریبه نیست .

شیخ علی سری تکان داد و گفت: خویشاوند او هم هستید و این همه مسخره اش می کنید؟

جوانی از بین آنها فریاد زد: دروازه کربلا را پشت سر گذاشته ایم و روی آب هستیم . اگر گمرک چی هستی برو کنار دروازه کربلا .

یاقوت برآشفت: احترام موی سفید این شیخ را داشته باشید . پیرمرد که حرف بی حساب نمی زند .

هنوز جوان پاسخ یاقوت را نداده بود که ناخدا حیدر فریاد زد: رسیدیم . بعد از این عمق آب خیلی کم است . اگر جلوتر برویم،
کشتی به گل می نشیند . پیاده شوید و بقیه راه را تا نجف پیاده بروید .

یاقوت نفس راحتی کشید . کوله بارش را برداشت و بسرعت پیاده شد . شیخ علی هم پیاده شد . خودش را به یاقوت رساند و گفت:
اگر اجازه بدهی تا نجف همراهت باشم .

یاقوت سری تکان داد و گفت: از اینکه به خاطر من به زحمت افتادید شرمنده ام .

– این چه حرفی است . اگر همین طور پیش رفته بودند و ناخدا فرمان پیاده شدن نداده بود، کارت با آنها به جای باریکی می کشید
. حالا واقعا راست می گفتند و از خویشاوندان تو هستند؟

– بله آنها عموزادگان من هستند و همه اهل سنتند و پدرم هم سنی است . اما مادرم شیعه است و من چندسالی است که به
مذهب مادرم هستم و همین امر باعث شده آنها مرا بسیار آزار دهند .

– حالا کجا می رفتی که با آنها همسفر شدی؟

– من اهل حله هستم و شغلم روغن فروشی است . برای تهیه روغن مرتب از حله به بادیه های اطراف نجف می روم . اینها هم برای
کار به نجف می روند . شما که هستید و به کجا می روید؟

– من نامم شیخ علی رشتی است و برای تدریس علوم دینی به این نواحی آمده ام . دلم می خواهد بدانم چه پیش آمد که به مذهب
مادرت درآمدی .

دل یاقوت با شنیدن این جمله شیخ علی فرو ریخت . یاد خاطره ای شیرین در دلش زنده شد . چشمانش به اشک نشست و برای
لحظاتی طولانی سکوت کرد . شیخ علی متوجه شد که یاقوت سخت منقلب شده است . سکوت کرد و گذاشت تا به حال خودش
باشد .

یاقوت حس کرد بغض راه گلویش را بسته است و اگر اشک هایش نریزند نفسش بند می آید . آهی کشید و اشک هایش جاری شدند .
شیخ علی اشک و سکوت او را که دید گفت: حدس می زدم چیزی در دلت می گذرد که اینگونه تو را از آنها جدا کرده، اما فکرش را
نمی کردم که یادآوری آنچه بر تو گذشته، اشکت را جاری کند . مشتاقتر شدم بدانم چه بر تو گذشته .

یاقوت اشک هایش را پاک کرد و گفت: گفتم که شغلم روغن فروشی است و برای تهیه روغن به اطراف نجف می روم تا از
بادیه نشینان روغن بخرم . آن سال کاروانی راهی نجف بود و من با آنها همراه شدم . در بین راه شب در جای امنی ماندیم و من که
بسیار خسته بودم به خواب رفتم و وقتی چشم باز کردم همراهانم رفته بودند و هیچکس مرا بیدار نکرده بود . تنها و سرگردان
بارم را جمع کردم و راهی بیابان شدم، اما خیلی زود فهمیدم که راه را گم کرده و مسیر را کاملا اشتباه رفته ام . کم کم ظهر از راه
می رسید و بر شدت تابش آفتاب افزوده می شد . آبی که همراهم بود تمام شده بود و همسفری هم نداشتم که از او مدد بخواهم .
می دانستم در آن بیابان، حیوانات وحشی گرسنه فراوان است و بسیار شنیده بودم که مسافران راه گم کرده، طعمه آنها شده اند .
وحشت سراپای وجودم را در برگرفته بود و درمانده اشک می ریختم . پدرم همیشه از خلفا و مشایخ یاد می کرد . من هم عاجزانه
خدا را قسم می دادم و آنها را نزد او شفیع می کردم تا اسباب رهایی ام را فراهم کند . اما، هر چه بیشتر جلو می رفتم احساس
می کردم از مقصدم دورتر می شوم . تا چشم کار می کرد بیابان بود و خار و خاک و آفتاب داغ هم بی امان بر سر و رویم می تابید و هر
چه بیشتر عرق می ریختم، تشنه تر می شدم .

حیوان زبان بسته ام که دیگر از تشنگی نای راه رفتن نداشت نیمه های راه از پا درآمد و من سرگردان و تشنه به راهم ادامه دادم . راه
که نه به بیراهه ای که مرا به عمق بیابان می کشاند …

گریه امان یاقوت را برید . از رفتن باز ماند و همانجا میان نیزارهای ساحل دجله نشست . شیخ علی کنارش نشست و دستش را
پدرانه بر روی شانه او گذاشت . شانه های یاقوت از شدت گریه می لرزید . بعد از لحظاتی که با صدای بلند گریه کرد، بر خودش
مسلط شد و ادامه داد:

– مادرم همیشه مذهبش را از پدرم پنهان می کرد اما من به یاد داشتم که در کودکی که من هنوز تفاوت مذهب او و پدرم را
نمی فهمیدم به من می گفت: ما امام زنده ای داریم که کنیه اش «اباصالح » است . او گمشدگان را نجات می دهد و به فریاد درماندگان
می رسد و ضعیفان و بی پناهان را یاری می کند … در آن لحظات عطش و وحشت و خستگی، ناگهان یاد این حرف مادرم افتادم . از
شدت گرما و عطش، بر روی زمین افتادم و در حالی که با نهایت درماندگی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.