پاورپوینت کامل تشرف حاج علی بغدادی ۴۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تشرف حاج علی بغدادی ۴۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تشرف حاج علی بغدادی ۴۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تشرف حاج علی بغدادی ۴۶ اسلاید در PowerPoint :
۴۴
مرحوم حاج میرزا حسین نوری(ره) در معرفی حاج
علی بغدادی(ع) می نویسد:
حاج علی مذکور پسر حاج قاسم کرادی بغدادی
است و او از تجار و عامی است. از هرکس از علما و
سادات عظام کاظمین و بغداد که از حال او جویا شدم،
مدح کردند او را خیر و صلاح و صدق و امانت و مجانبت
از عادات سوء اهل عصر خود.
در مشاهده و مکالمه با او، آثار این اوصاف را در او
مشاهده نمودم و پیوسته در اثنای کلام تأسف
می خورد از نشناختن آن جناب (حضرت بقیه اللّه
ارواحنافداه) به نحوی که معلوم بود آثار صدق و
اخلاص و محبت در او. «هنیئاله»
مرحوم علامه نوری که خود حاج علی بغدادی را از
نزدیک دیده و حکایت او را از زبانش شنیده، چنین
می نویسد:
در ماه رجب سال گذشته که مشغول تألیف کتاب
«جنه المأوی» بودم عازم نجف اشرف شدم برای زیارت
مبعث، سپس به کاظمین مشرف شدم و پس از تشرف و
زیارت به خدمت جناب عالم عامل و سید فاضل، آقا سید
حسین کاظمینی(ره) که در بغداد ساکن بود رفتم و از
ایشان تقاضا کردم جناب حاج علی بغدادی را دعوت
کند تا ملاقاتش با حضرت بقیه اللّه (ارواحنا فداه) را نقل
کند، ایشان قبول نمود. و حاج علی بغدادی را دعوت
نمود که با مشاهده او آثار صدق و صلاح از سیمایش
به قدری هویدا بود که تمام حاضران در آن مجلس با
تمام دقتی که در امور دینی و دنیوی داشتند، یقین و
قطع به صحت واقعه پیدا کردند.
و مرحوم حاج شیخ عباس قمی(ره) در کتاب مفاتیح
الجنان می نویسد:
از چیزهایی که مناسب است نقل شود حکایت سعید
صالح سفی متقی حاج علی بغدادی(ره) است که شیخ ما
در جنه المأوی و نجم الثاقب نقل فرموده: «که اگر نبود
در این کتاب شریف مگر این حکایت متقنه صحیحه، که
در آن فواید بسیار است و در این نزدیکی ها واقع شده،
هر آینه کافی بود».۱
حاج علی بغدادی نقل کرده است که:
هشتاد تومان سهم امام(ع) به گردنم بود ولذا به
نجف اشرف رفتم و بیست تومان از آن پول را به جناب
«شیخ مرتضی» اعلی اللّه مقامه دادم و بیست تومان
دیگر را به جناب «شیخ محمدحسن مجتهد کاظمینی» و
بیست تومان به جناب «شیخ محمدحسن شروقی» دادم
و تنها بیست تومان دیگر به گردنم باقی بود، که قصد
داشتم وقتی به بغداد برگشتم به «شیخ محمدحسن
کاظمینی آل یس» بدهم و مایل بودم که وقتی به بغداد
رسیدم، در ادای آن عجله کنم.
در روز پنجشنبه ای بود که به کاظمین به زیارت
حضرت موسی بن جعفر و حضرت امام محمدتقی(ع)
رفتم و خدمت جناب «شیخ محمدحسن کاظمینی آل
یس» رسیدم و مقداری از آن بیست تومان را دادم و بقیه
را وعده کردم که بعد از فروش اجناس به تدریج هنگامی
که به من حواله کردند، بدهم.
و بعد همان روز پنجشنبه عصر به قصد بغداد
حرکت کردم، ولی جناب شیخ خواهش کرد که بمانم،
عذر خواستم و گفتم: باید مزد کارگران کارخانه
شَعربافی را بدهم، چون رسم چنین بود که مزد تمام
هفته را در شب جمعه می دادم.
لذا به طرف بغداد حرکت کردم، وقتی یک سوم راه
را رفتم سید جلیلی را دیدم، که از طرف بغداد رو به من
می آید چون نزدیک شد، سلام کرد و دست های خود را
برای مصافحه و معانقه با من گشود و فرمود: «اهلاً و
سهلاً» و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو
یکدیگر را بوسیدیم.
بر سر عمامه سبز روشنی داشت و بر رخسار
مبارکش خال سیاه بزرگی بود.
ایستاد و فرمود: «حاج علی! خیر سات، به کجا
می روی؟»
گفتم: کاظمین(ع) را زیارت کردم و به بغداد
برمی گردم.
فرمود: طامشب شب جمعه است، برگرد».
گفتم: یا سیدی! متمکن نیستم.
فرمود: «هستی! برگرد تا شهادت دهم برای تو که از
موالیان (دوستان) جد من امیرالمؤمنین(ع) و از موالیان
مایی و شیخ شهادت دهد، زیرا که خدای تعالی امر
فرموده که دو شاهد بگیرید».
این مطلب اشاره ای بود، به آنچه من در دل نیت
کرده بودم، که وقتی جناب شیخ را دیدم، از او تقاضا
کنم که چیزی بنویسد و در آن شهادت دهد که من از
دوستان و موالیان اهل بیتم و آن را در کفن خود بگذارم.
گفتم: تو چه می دانی و چگونه شهادت می دهی؟!
فرمود: «کسی که حق او را به او می رسانند، چگونه
آن رساننده را نمی شناسد؟»
گفتم: چه حقی؟
فرمود: «آنچه به وکلای من رساندی!»
گفتم: وکلای شما کیست؟
فرمود: «شیخ محمدحسن!»
گفتم: او وکیل شما است؟!
فرمود: «وکیل من است».
اینجا در خاطرم خطور کرد که این سید جلیل که مرا
به اسم صدا زد با آنکه مرا نمی شناخت کیست؟
به خودم جواب دادم، شاید او مرا می شناسد و من
او را فراموش کرده ام!
باز با خودم گفتم: حتماً این سید از سهم سادات از
من چیزی می خواهد و خوش داشتم از سهم امام(ع) به
او چیزی بدهم.
لذا به او گفتم: از حق شما پولی نزد من بود که به
آقای شیخ محمدحسن مراجعه کردم و باید با اجازه او
چیزی به دیگران بدهم.
او به روی من تبسمی کرد و فرمود: «بله بعضی از
حقوق ما را به وکلای ما در نجف رساندی»
گفتم: آنچه را داده ام قبول است؟
فرمود: «بله»
من با خودم گفتم: این سید کیست که علما، اعلام را
وکیل خود می داند و مقدار تعجب کردم! و با خود گفتم:
البته علماء وکلایند در گرفتن سهم سادات.
سپس به من فرمود: «برگرد و جدم را زیارت کن».
من برگشتم او دست چپ مرا در دست راست خود
نگه داشته بود و با هم قدم زنان به طرف کاظمین
می رفتیم. چون به راه افتادیم دیدم در طرف راست ما
نهر آب صاف سفیدی جاری است و درختان مرکبات
لیمو و نارنج و انار و انگور و غیر آن همه با میوه، آن هم
در وقتی که موسم آنها نبود بر سر ما سایه انداخته اند.
گفتم: این نهر و این درخت ها چیست؟
فرمود: «هرکس از موالیان و دوستان که زیارت کند
جد ما را و زیارت کند ما را، اینها با او هست».
پس گفتم: سؤالی دارم
فرمود: «بپرس!»
گفتم: مرحوم شیخ عبدالرزاق، مدرس بود. روزی
نزد او رفتم شنیدم می گفت: کسی که در تمام عمر خود
روزها روزه بگیرد و شبها را به عبادت مشغول باشد و
چهل حج و چهل عمره بجا آورد و درمیان صفا و مروه
بمیرد و از دوستان و موالیان حضرت امیرالمؤمنی(ع)
نباشد! برای او فائده ای ندارد!
فرمود: «آری واللّه برای او چیزی نیست».
سپس از احوال یکی از خویشاوندان خود سؤال
کردم و گفتم: آیا او از موالیان حضرت امیرالمؤمنین(ع)
هست؟
فرمود: «آری! او و هر که متعلق است به تو»
گفتم: ای آقای من سؤالی دارم.
فرمود: «بپرس!»
گفتم: روضه خوان های امام حسین(ع) می خوانند:
که سلیمان اعمش از شخصی سؤال کرد، که زیارت
سیدالشهداء(ع) چطور است او در جواب گفت: بدعت
است، شب آن شخص در خواب دید، که هودجی در میان
زمین و اسمان است، سؤال کرد که درمیان این هودج
کیست؟
گفتند: حضرت فاطمه زهرا و خدیجه کبری(ع)
هستند.
گفت: کجا می روند؟
گفتند: چون امشب شب جمعه است، به زیارت امام
حسین(ع) می روند و دید رقعه هایی را از هودج
می ریزند که در آنها نوشته شده:
«امان من النار لزوار الحسین(ع) فی لیله الجمعه
امان من النار یوم القیامه».
(امان نامه ای است از آتش برای زوار سیدالشهداء
(ع) در شب جمعه و امان از آتش روز قیامت). آیا این
حدیث صحیح است؟
فرمود: «بله راست است و مطلب تمام است».
گفتم: ای آقای من صحیح است که می گویند: کسی
که امام حسین(ع) را در شب جمعه زیارت کند، برای او
امان است؟
فرمود: «آری واللّه ». و اشک از چشمان مبارکش
جاری شد و گریه کرد.
گفتم: ای آقای من سؤال دارم.
فرمود: «بپرس!»
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 