پاورپوینت کامل میوه رسیده باغ خدا ۴۹ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل میوه رسیده باغ خدا ۴۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل میوه رسیده باغ خدا ۴۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل میوه رسیده باغ خدا ۴۹ اسلاید در PowerPoint :
۴۲
ـ از راه می رسی، خسته و پریشان، به در خانه که می رسی، می ایستی، خشمت را
فرومی خوری و وارد می شوی و در نیمه باز خانه را پشت سرت می بندی. از دالان می گذری
و می رسی به این اتاق که آفتاب تا وسط آن پهن شده و با نگاه بارانی ات، اتاق را چرخ
می زنی و روبرو، پسر ابوطالب را می بینی که نگران، انتظارت را می کشیده. همین که
چشم در چشم یکدیگر می دوزید، اشک امانت را می بفرد. چادرت را به دست می گیری و آرام
روبندت را برمی داری. صورتت خیس اشک است یا عرق نمی دانم. آیا این خورشید مدینه است
که گرمایش تو را بی طاقت کرده یا ساکنان مدینه اند که وجودت را دستخوش این همه اشک
و خشم و اندوه کرده اند … . می نشینی. پدر ـ پسر ابوطالب ـ امّا هنوز ایستاده است
و من حیا می کنم که با این همه افروختگی چهره انتظار بوسیدن و نوازش داشته باشم،
ولی تو مرا طلب می کنی، بوسه ای نثارم می کنی و من در آغوشت آرام می گیرم و دستان
مردانه پدر، روی شانه ات می نشیند و زبانش به پرسش باز.
ـ چه خبر؟ چه شد؟ چقدر دیر آمدی؟ در مسجد چه خبر بود؟ خطبه خواندی؟ آنها چه گفتند؟
و تو که هنوز چشمانت از آن همه گریه، خیس اشک و صورتت چون گلبرگی پر از قطرات زلال
شبنم است و گلویت، بغضی نفسگیر را در خود تحمّل می کند.
بند شکوه می گشایی. روبندت را کنار می گذاری و مرا روی پا می نشانی و می گویی:
ـ ای پسر ابوطالب! مانند کودک در رحم مادر خود، خود را پیچیده ای و گوشه نشین شده و
مانند شخص متهم در کنج خانه پنهان گشته ای. تو آن کسی بودی که شاهپرهای بازها را در
هم می شکستی. اینک از پرهای مرغ های ناتوان، درمانده شده ای. این پسر ابوقحافه است
که از روی ظلم، عطای پدرم (فدک) و قوت فرزندانم را گرفته و با من آشکارا دشمنی
می کند. و در سخن گفتن، با کمال خشونت با من برخورد می کند. به طوری که فرزندان
قبیله از یاری من دست برداشتند و مهاجران مرا یاری نکردند و همه جماعت سردر گریبان
فروبردند و چشم ها را به پایین انداخته و دیگر هیچ کس از من دفاع نکرد و از ظلم
آنها جلوگیری ننمود… .
پدر، هنوز ساکت است و نمی داند تو در مسجد چه خطبه ای خوانده ای و آنها چه
گفته اند… و چه کرده اند با تو که بعداز مسجد به کنار قبر رسول خدا(ص) رفته ای و
بغض و خشم و اندوهت، همگی از شدت غصّه، آب شده و چون قطرات داغ اشک دائماً از
چشمانت، روی گونه ها سفر می خورد و پدر خوب می داند، وقتی تو او را در این گیر و
دار حق کشی ها و غصب ها و دشمنی های بعد از رحلت جدّمان، خانه نشین دیده ای، اینهمه
اندوهت را فزونی یافته، پس همچنان ساکت است تا حرف هایت را تمام و کمال بزنی و تو
ادامه می دهی … .
ـ همانا خشمگین از خانه بیرون رفتم و اکنون پریشان و سرافکنده بازگشتم… و تو نیز
اینگونه پریشان نشسته ای. تو آن کسی هستی که گرگان عرب را شکار می کردی ولی اینک
مگس ها تو را از پای درآورده اند. نه گویندگان را منع نمودی و نه باطل گرایان را
به جای خود نشاندی.
مکث می کنی و پدر، سر به زیر، کنارت نشسته و می اندیشد که تو بیش از هر چیز، غم
گوشه نشینی او را می خوری و او چه حرفی برای گفتن دارد وقتی تو او را کنج خانه
می بینی و او، نگاه معصومانه تو را. و من از روی پاهایت برمی خیزم و سراغ برادرانم
و خواهرم می روم تا از دور صحبت های تو را دنبال کنم و پس از این مکث کوتاه حرفی
می زنی که کاش نمی زدی. سخنی بر زبان جاری می کنی که با قطرات اشکی که از چشمانت
سرازیر است، دست در دست هم، خنجری می شود فرودآمده بر قلب مجروح پدر. آنجا که
مستأصل و دلشکسته، بی تابی می کنی و دلیلی می گویی بر این باران شکوه ها که بر سر
پدر باریدن گرفته، بر پیشانی ات چینی می افتد و با چشمانی اشک بار به چشمان به اشک
نشسته پدر، خیره می شوی و بغض آلود و نرم، سرکج می کنی و می گویی:
ـ (ای پسر ابوطالب)! طاقتم به سر آمده … کاش پیش از این حوادثف تلخ مرده بودم …
اکنون که به ساحت تو درشتی کردم و بی حرمتی نمودم، خداوند عذرخواه من است. خواه مرا
یاری کرده باشی و یا واگذاشته باشی ای وای بر من در هر روز، وای وای بر من در هر شب
که پناه من رحلت کرد. بازویم از فراق او ناتوان گشت. شکایتم را نزد پدرم می برم و
از خدا در دفع دشمن کمک می خواهم. … خدایا! قدرت تو از همه بیشتر است و عذاب و
کیفر تو از همه شدیدتر…
و رو بر می گردانی از چشمانی که به تو می نگرد، سَرْخم می کنی و می گریی… آرام و
بی صدا، … و پدر، نگاهش را روی صورتت متوقف می کند. آنقدر که از گریستن باز
می مانی و رخ در رخش می اندازی، پس می گوید:
ـ ویل و وای از برای تو مباد. بلکه بر دشمنانت باد. ای دختر برگزیده خدا و یادگار
نبوّت! برمن خشم نکن … من در کار دین سستی نکردم و آنچه برایم مقدور بود کوتاهی
ننمودم. آنچه را که خداوند برای تو در آخرت مقّرر داشته بهتر است از آنچه که تو را
از آن بازداشته اند، به فضل الهی امیدوار باش و مصائب و رنج ها را در راه خدا به
حساب بیاور.
و تو آرام می شوی. چرا که اگر مردم، هم، هرحرفی زده باشند، حق یا ناحق، بیش از
هرکس، پدر، خوب می داند، این همه اندوه تو از غصب خلافت و آن همه نگرانی از ضبط
فدک، به خاطر خود آنها بوده تا خودت. چرا که فدک تا زمانی که تحت اختیار تو بود،
کارگرانی را در آن گماشته بودی تا بر آن کار کنند و محصول آن همگی در راه کمک به
فقیران، به مصرف می رسید. و خلافت پدر، را می خواستی چون امر حضرت رسول(ص) بود و
جدّمان از طرف خداوند، مأمور به آن توصیه، بود. …
… و من اکنون کنار بسترت نشسته ام و به یاد می آورم آن روز که در مقابل دلداری
پدر، تنها گفتی:
ـ خدا مرا کافی است.
و آنچه در مسجد گفته بودی را برایش بیان کردی و او مثل همیشه، با حوصله، سخنانت را
گوش می داد. ما نیز، آنجا که تعریف کردی و گفتی: وقتی وارد مسجد شدی، قبل از هر
صحبتی، چنان آهی از دل سوزانت، بیرون شد، که جمعیت را یکسره متأثر کرد و توصیه کردی
تا مجلس از حالت عزایی که به خود گرفته بود، خارج شود. پس خطبه ای را با حمد و ثنای
الهی آغاز کردی و بر یکتایی و بی همتایی و بر بزرگی اش و اینکه موجودات را بدون
سابقه مثال و شکل و نظیر ایجاد نموده؛ شهادت دادی. بر نبوّت جدمّان(ص)، و اینکه
خداوند بزرگ، وی را برانگیخت تا فرمان ها و احکام او در میان بشر، روشن شده و
انسان ها از جهل و گمراهی به صراط مستقیم علم و معرفت و سعادت راهنمایی شوند … .
و تو سخن راندی که او(ص) از زحمات و رنج های دنیا خلاص شد و در دریای رحمت الهی غرق
گردید و با فرشتگان مقرّب، مجاور و مأنوس شد … پس خطاب به مهاجران گفتی:
ـ شما بندگان خدا هستید. … شما باید در مقام حفظ ودایع و حقایق الهی و آئین اسلام
نهایت کوشش و امانت داری را داشته باشید. متوجّه باشید که پیامبر خدا، امانت بسیار
با عظمت و ارجمندی یعنی … قرآن را در میان شما به یادگار گذاشت … که اگر به
دستورات آن عمل کنید به آخرین درجه سعادت و تکامل می رسید… آن گونه تکاملی که
مورد حسرت دیگران قرار می گیرید… .
و آنگاه نکاتی را از قرآن برای آنان خواندی و آنها گوش می دادند و تو تنها در معرض
دید زنان بودی و میان تو و مردان پرده ای در مسجد زده شده بود. پس از آن رو به پدر
ادامه دادی:
ـ ای مردم! بدانید من فاطمه هستم و پدرم محمّد(ص)، … و از من هرگز کلام بیجا و
عمل بی ربط، سر نمی زند… و شما قبلاً یک طعمه بیش نبودید در زیر چنگال دیگران،
هیچ وقت، قدرت و اختیار نداشتید. زیر سلطه دشمن، آب های آلوده و غذاهای پست
می خوردید. زبون و خوار بودید. و خداوند به وس
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 