پاورپوینت کامل معجزه توصل (تشرف ابو لواحد ابویف به تشیع) ۴۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل معجزه توصل (تشرف ابو لواحد ابویف به تشیع) ۴۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل معجزه توصل (تشرف ابو لواحد ابویف به تشیع) ۴۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل معجزه توصل (تشرف ابو لواحد ابویف به تشیع) ۴۳ اسلاید در PowerPoint :

۲۴

اشاره:

ابوالواحد ابویف، از طلاب چچنی در حوزه علمیه قم است. وی از جمله تشرف یافتگانی
می باشد که از مذهب تسنن به تشیع گرویده است. همان طور که می دانیم تغییر مذهب امر
چندان راحتی نیست و به قول خود او، وی دومین چچنی شیعه یافته است و فرد اول را به
شهادت رسانده اند.

اما حادثه ای شگفت و جالب توجه موجب تشرف ابوالواحد بوده است. در گفت وگویی که در
همین باره با وی صورت گرفته، آن حادثه را به همراه پاسخ چند پرسش از این مستبصر
جویا شده ایم که آن را به حضور شما گرامیان تقدیم می کنیم باشد که بیش از پیش
موجبات استحکام اعتقادی ما را فراهم آورد.

آقای ابوالواحد ابویف، ضمن تشکر درخواست می کنیم جریان ورود خود به ایران و تشرف
به مذهب تشیع را برای ما بیان فرمایید.

واسطه آمدن من به کشور ایران، پدرم بود، که به علت شغلش به ایران رفت و آمد داشت،
به زیارت قم می آمد و در تهران تجارت می کرد. او به من می گفت که شما باید به کشور
ایران بروی و درس بخوانی؛ گفتم: چه درسی و چه رشته ای؟ من تازه مدرسه را به پایان
برده بودم. پدرم به من گفت که ایران دینش اسلام و مذهبش شیعه است، گفت دانشگاهی هست
و می توانی درس بخوانی. وارد این مدرسه که شدم دیدم که دین اصلی و کلی ایران، اسلام
و مذهبشان، شیعه است.

شیعه را برای ما به گونه ای دیگر تعریف کرده، و

گفته بودند کشتن آن ها حلال است. اصلاً نباید به آن ها سلام کنید و یا حرف بزنید.
من چون سنی «شافعی» بودم، حرف هایشان به دلم نشسته بود و هیچ اعتنا و اعتمادی به
آنچه شیعیان و اساتید من می گفتند، نمی کردم.

شش ماه بعد که به کشورم بازگشتم، به پدرم گفتم که دیگر به مدرسه نمی روم. پدرم گفت:
چرا؟ گفتم: خوب، به دانشگاه مدیترانه که بهترین دانشگاه است می روم؛ از لحاظ مالی
هم که مشکلی نداریم. پدرم گفت: شما همان جا بروید، من راضی نیستم که شما در دانشگاه
مدیترانه تحصیل کنید.

با این که علاقه نداشتم ولی چون خواست پدرم این بود، دوباره برگشتم. همین طور سه،
چهار بار رفتم و برگشتم. آخرین بار که آمدم، مشکلات زیادی پیدا کردم و رفتم پیش یک
آقایی، از مسئولان تا با ایشان ملاقات کنم. ایشان هم گفت، که دو ساعت دیگر با شما
صحبت می کنم. منتظر ایستاده بودم که یک نفر دیگر آمد و با رفتار بدی به من گفت:
برای چه آمدی این جا؟ چه کار داری؟ گفتم: می خواهم با حاج آقا صحبت کنم. گفت: نه،
نمی خواهد. گفتم: خودشان گفته اند که با من صحبت می کنند. گفت: نه؛ به من گفتند که
نمی خواهند با شما صحبت کنند. گفتم: خوب، اگر نمی خواهند، باشد. بیرون رفتم.

از آن جا که اهل تسنن شافعی هم امام زمان(ع) را قبول دارند، با خودم گفتم این
شیعه ها یک حرف هایی می زنند که اگر مشکلی برایتان پیش آمد، توسل کنید، بخواهید و
حتماً جواب قطعی می گیرید. من هم حقیقتش، اعتقادی نداشتم، اما به خاطر این که یک
نفر از نسل آن ها ـ امامان(ع) ـ که سید بود و با من این رفتار را کرده بود، ناراحت
شده بودم. گفتم: یا امام زمان(ع) چرا با من این گونه رفتار می کنند؟ من از آن کشور
آمده ام این جا درس بخوانم، شما را بشناسم، نه این که آن ها را بشناسم. آمده ام
ببینم دین چیست؟ علت بدرفتاری آن ها با من چیست؟ این حرف ها را زدم و رفتم. به خانه
که رسیدم، دیدم وجودم به هم ریخته، فطرتم به هم ریخته. اصلاً نمی توانستم حضورم را
ثابت کنم. اصلاً نمی دانستم باید چه کار کنم. آن قدر به هم ریخته بودم که فکرهای
عجیبی داشتم. ثانیه ای بر من نمی گذشت که سؤالی به فکرم نیاید که چرا به این شکل
نماز می خوانید، چرا قبول نمی کنید؟ سئوالات عجیبی بود که حتی الان از یادآوری اش
به لرزه می افتم. نمی دانستم، واقعاً چه کار کنم. با همسرم صحبت کردم. همسرم گفت که
چه فرق هایی بین آن ها و ما هست؟ گفتم: هیچ فرقی ندارند، جز از جهت امامت. وگرنه
قرآن که یکی است، پیامبر که یکی است، خدا که یکی است. ما هم که امام علی(ع) را قبول
داریم. حسن(ع) و حسین(ع) را قبول داریم. خوب چه فرقی می کند؟ پس همین طور که به
شما پیغام رسیده نماز بخوانید. من باز فکر کردم و روز دوم شروع کردم به نماز
خواندن. موقعی که ایستادم، بدنم می لرزید، که ما چرا به این صورت نماز می خوانیم و
از این دسته افکار.

همان شب منتظر هدیه ای الهی بودیم. من بیرون خانه، پایین بودم، در همان روزها یا
دو، سه روز بعد از آن بود که همسرم با گریه آمد پایین. گفتم: چه شده؟ چه خبر است؟
گفت: در خانه ما یک نفر دیگر هست. گفتم: هیچ کس نیست. گفت: هست، با من نماز
می خواند، زمانی که من بلند می شوم، با من بلند می شود. وقتی من می نشینم، با من
می نشیند، وقتی دعا می کنم با من دست هایش را بلند می کند. گفتم: نه، این چیزها
ممکن نیست. خودم می دانستم یک اتفاقاتی صورت گرفته و یک مسائلی هست، و واقعاً وجود
دارد. ولی باز گفتم: شما خیال کرده اید. رفتیم و با هم خانه را گشتیم، هیچ کس نبود.
شب دوم که من با دوستانم بیرون صحبت می کردم و بر روی یکی از مسائل شیعیان بحث
می کردیم، دوباره خانم ام در حالی که فرزندمان در آغوشش بود، به پایین دوید و گریه
می کرد. گفتم: چه شده؟ گفت: باز هم آن آقا آمد پیشم. گفتم: کسی نیست. گفت: الان که
داشتم نماز می خواندم با من نماز می خواند. (با هم بالا رفتیم) روزهای بعد که به
همین شیوه نماز را ادامه می دادم، خودم هم احساس می کردم، دیدم کسی دست مرا گرفته و
مرا از تاریکی به روشنایی آورده. زندگی مان عوض شده بود اعتقاد من در مورد شیعه، که
اصلاً شیعه را قبول نداشتم و منکر آن بودم، عوض شده و خیلی به شیعیان محبت پیدا
کرده، و علاقمند شده بودم. نه این که علاقه من از روی کتاب باشد، نه، چون کتاب هم
نمی خواندم. آن یک معجزه بود ان شاءالله خداوند و همه ائمه(ع) مرا ببخشند.

قبل از آن مهری را که با آن نماز می خوانیم می زدم، نسبت به شیعه، علمای شیعه و کتب
شیعه خیلی بی احترامی می کردم. با بچه ها که صحبت می کردیم، به شیعیان می خندیدم و
می گفتم که شما برای سنگ نماز می خوانید و… اما پس از این اتفاق مثل این که اصلاً
این حرف ها نبود. چون ما جدّمان شیعه بوده و از شیعه هم هستیم، خیلی سال ها هم شیعه
بودیم. خودم تعجب کردم. گفتم که حتماً این حرف هایی که شیعیان می گویند، واقعاً
درست است. مشکلاتی که داشتم، اصلاً نمی دانم چی شد و کجا رفت. تمام نیازمندی هایم
برطرف شده بود، از نظر درسی و علمی هم به دین اسلام علاقمند شده بودم. چون جدّ ما
هم یکی از علمای بزرگ بود که به خط خودش قرآنی هم داریم که الآن در منزل ماست.
نمی دانم چرا قبل از آن نخواسته بودم اسلام را یاد بگیرم، و دینم را بشناسم، اما پس
از آن اتفاق یک مرتبه دیدم واقعاً

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.