پاورپوینت کامل آفات غفلت در عصر غیبت ۹۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل آفات غفلت در عصر غیبت ۹۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آفات غفلت در عصر غیبت ۹۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل آفات غفلت در عصر غیبت ۹۲ اسلاید در PowerPoint :

۳۶

ایمان به غیب از اصول مسلّم دین

از اصول مسلم دین مقدس اسلام و همه ادیان آسمانی، مسأله «ایمان به غیب» است. غیب،
یعنی چیزی که پنهان و پوشیده است. یک نقطه اساسی که مکتب الهی از مکتب مادی در آن
نقطه از هم جدا می شوند؛ همین مسئله است. طرفداران مکتب مادی معتقدند عالم منحصر به
همین محسوسات و موجودات مادی و طبیعی است و جز عالم حس، عالم دیگری نیست. جهان از
ماده شروع می شود و به ماده هم ختم می گردد. به فرموده قرآن:

[دهریّون ] گفتند: جز زندگی دنیا چیزی نیست، دهر و طبیعت است که ما را زنده می کند
و می میراند.۱

اما طرفداران مکتب الهی معتقدند عالم منحصر به جهان حس و طبیعت نیست؛ بلکه عالمی
در ماوراء این عالم حس و محسوسات وجود دارد به نام عالم غیب که پنهان از حس است و
تمام محسوسات از آن عالم نشأت گرفته و به وجود آمده اند و سرانجام به آن عالم منتهی
می شوند.

در این حقیقت تردیدی نیست که تمام محسوسات در ذات خود معدومند و از خود هستی
ندارند و هستی را از خارج از ذات خود گرفته اند. ما قبلاً نبودیم و الان هستیم و
بعد هم به این کیفیت نخواهیم بود و به معدوم شدگان ملحق خواهیم شد. در این نیز شکی
نیست که معدوم نمی تواند خود را موجود کند و ممکن نیست عدم و نیستی خود به خود مبدل
به هستی شود، بلکه بدیهی است که معدوم نیاز به هستی بخش خارج از ذات خود دارد.

مرتبه حس، نازل ترین مرتبه هستی

تمام موجوداتی را که ما در اطراف خود می بینیم به همین فقر و نیاز ذاتی مبتلایند که
احتیاج به هستی بخش خارج از ذات خود دارند و تردیدی نیست که آن موجود هستی بخش خارج
از ذات معدومات، باید در ذات خود وجود محض و هستی مطلق باشد یعنی از هیچ جهت عدم و
نیستی به ذات او راه نیابد. نه مسبوق به عدم باشد و نه ملحوق به عدم، وگرنه او هم
در جرگه معدومات ذاتی قرار خواهد گرفت. او نه در احاطه زمان قرار می گیرد و نه در
احاطه مکان و نه مُدرَک به ادراک می گردد؛ زیرا نازل ترین مرتبه هستی، مرتبه حس
است و هر چه درجه وجود بالا برود از عالم حس فاصله می گیرد و وارد عالم غیب می شود.

شما در ساختمان وجود خود بنگرید، آنچه که عالی تر است غیب است و پنهان از حس، و
آنچه که محسوس است نازل تر و کم ارزش تر است. قوه بینایی در وجود ما ارزشمند است و
غیب است، اما حدقه چشم محسوس است و اگر عاری از بینایی باشد کور است و بی ارزش.
شنوایی در وجود ما با ارزش است و غیب است، اما لاله گوش محسوس است و اگر عاری از
شنوایی باشد کر است و بی ارزش. نیروی نطق و گویایی ارزش است و غیب است، اما زبان که
قطعه ای گوشت در داخل دهان است محسوس است و اگر عاری از قدرت بیان باشد لال است و
بی ارزش. فکر و عقل و هوش در وجود ما کمال است و غیب است یعنی با چشم دیده نمی شود
و با گوش شنیده نمی شود و با دست لمس نمی گردد. پس هر چه که در ساختمان وجود ما
محسوس است کم ارزش است و هرچه که غیب است و نامحسوس ارزشمند است و در مرتبه عالی از
وجود است.

روحی در باطن عالم به نام غیب

ملکات علمی یک انسان دانشمند غیب است و با هیچ کدام از حواس ادراک نمی شود. ملکه
نقاشی در دست یک هنرمند نقاش، غیب است و محسوس به هیچ حسی از حواس نمی باشد. درختی
را می بینیم که در بهاران شاخ و برگ شاداب دارد و در فصل خزان آنها را از دست
می دهد و سال دیگر از سر می گیرد. می فهمیم این درخت علاوه بر ساقه و شاخه و برگ،
نیروی غیبی دیگری دارد به نام «روح نباتی» که این همه طراوت و شادابی درخت از آن
است و آن غیب است و با حس ادراک نمی شود. در این عالم کبیر بنگرید، از اول پیدایش
عالم و آدم علی الدوام انسان ها می میرند، حیوانات می میرند، نباتات می میرند، ولی
می بینیم عالم همچنان سرپاست. انسان ها هستند، حیوانات و نباتات هستند، در صورتی که
اگر عالم منحصر به همین محسوسات بود باید با مردن و از بین رفتن آنها بساط نسل
موجودات از صفحه زمین برچیده شده باشد و حال آنکه همه چیز هست. معلوم می شود این
عالم روحی در باطن خود دارد که غیب و پنهان از حس است و اوست که ایجاد و افناء
می کند، زنده می کند و می میراند. انسان و حیوان و نبات می آفریند و آفریده های خود
را از بین می برد و دوباره از سر می گیرد.

می درد می دوزد آن خیاط کو

می دمد می سوزد آن نفّاث۲ کو

در قرآن کریم نیز می فرماید:

در هر روز [هر زمان ] او در کاری است.۳

شب را داخل در روز و روز را داخل در شب می کند۴

زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می آورد.۵

و او بر هر چیز قادر و تواناست.۶

نام مقدس آن غیب «الله» ـ جلّ جلاله و عظم شأنه ـ است.

و برای خدا هر چه در آسمان ها و زمین است، سجده می کند.۷

غیب آسمان ها و زمین از آن خداست و تمام امور به او برمی گردد.۸

مشرق و مغرب از آنِ خداست و به هر سو رو کنید، رو به خداست.۹

او غیب و ناپیداست اما آثارش در همه جا پیداست. هیچ جا خالی از او نیست ولی او
مستقر در هیچ جا نیست. او با همه چیز هست ولی هیچ کدام از آن چیزها نیست. باز از
باب تقریب به ذهن در ساختمان وجود خود بیندیشیم. روح و جان در تمام نقاط وجود ما
هست. در مغز سرمان هست. در انگشت کوچک پایمان نیز هست. در چشم و گوش و دست و پایمان
هست. در ریه و کلیه و کبدمان نیز هست. اگر در یک زاویه از زوایای بدنمان نباشد، آن
زاویه خواهد مرد؛ ولی با این همه، مستقر در هیچ جای از بدنمان نیست؛ زیرا اگر در یک
نقطه از بدنمان باشد، نقاط دیگر بدن از آن خالی خواهد بود و خواهد مرد؛ و لذا هیچ
جای بدن از روح خالی نیست. ولی در هیچ جای از بدنمان نیست. روح با تمام اعضا و
جوارحمان از درون و برون هست ولی هیچ کدام از آنها نیست. روح نه چشم نه گوش نه دست
نه پا، نه کلیه است و نه… ولی با همه آنها هست. روح و جان در ساختمان وجود ما
غیب است، محسوس ما و دیگران نیست.

نبوّت و امامت، آمیزه ای از حس و غیب

ذات اقدس الله ـ جل جلاله ـ هم در همه جای عالم هست ولی مستقر در هیچ جای عالم
نیست که منزه از مکان است. او با همه چیز هست:

او با شماست، هر کجا که باشید.۱۰

ولی هیچ کدام از آنها نیست. هیچ جا خالی از خدا نیست ولی خدا مستقر در هیچ جا نیست.
خدا از هیچ چیز جدا نیست ولی هیچ چیز خدا نیست. او غیب است و مبدأ و منتهای عالم
هستی همو است:

إنّا لله و إنّا إلیه راجعون.۱۱

عالم هستی از غیب نشأت گرفته است و به غیب باز می گردد. حال از ذات اقدس الله ـ جل
جلاله ـ که درجه اول غیب است، پایین آمده و می رسیم به مرتبه وحی و نبوت که درجه
دوم غیب است. یعنی آن نیز پنهان از حس است؛ آن نیروی معنوی که عالی ترین مرتبه درک
و شعور انسانی و مرتبط با عالم اعلای ربوبی است، در احاطه هیچ یک از حواس ظاهری
قرار نمی گیرد و لذا برای اینکه آن نیروی غیبی، از لحاظ تعلیم و تربیت، در دسترس
عالم حس قرار گیرد، حضرت خالق حکیم فرد کاملی از انسان ها را بر می گزیند و او را
حامل وحی و نبوّت قرار می دهد و حس و غیب را با هم می آمیزد. او را از جنبه غیبی با
خودش مرتبط می گرداند و از جنبه حسی به بشر متصل می سازد و می گوید:

بگو، من مثل شما بشری هستم که [از عالم رب ] به من وحی می شود.۱۲

پیامبر اکرم(ص) همان انسان کاملِ گیرنده وحی است که از نظر جسم و بدن محسوس است
اما از نظر وحی و نبوت غیب و از حس ما پنهان است. امامت نیز که از حیث تبیین و
اجرای وحی خدا تداوم بخش نبوت است به همین منوال است؛ یعنی امام از لحاظ جسم و بدن،
محسوس است اما از لحاظ امامت که همانند یک نیروی معنوی است، غیب است و از حس ما
پنهان است. امامت، یعنی زعامت و پیشوایی عقل های آدمیان. عقل در وجود انسان یک
نیروی غیبی است و طبعاً نیاز به یک زعیم و پیشوای غیبی دارد. خالق حکیم، عالم را بر
محور وجود انسان می چرخاند که فرموده:

تمام آنچه را که در آسمان ها و زمین است مسخّر شما [و در مسیر خدمت به شما آدمیان ]
قرار داده است.۱۳

و تمام فرشتگان را به خضوع و سجده در برابر انسان واداشته است:

وقتی خدای تو به فرشتگان گفت: در برابر آدم به سجده بیفتید، تمام آنها همگی سجده
کردند.۱۴

امام(ع) عالِم به حقایق عالَم

بنابراین، کسی که می خواهد امامت بشر را به عهده بگیرد، باید توانایی تدبیر و تسلط
بر تمام عالم را داشته باشد. کسی که می خواهد عقل بشر را بچرخاند؛ باید بتواند تمام
آسمان ها و زمین ها را بچرخاند؛ زیرا تمام سماوات و ارضین به فرموده خالقشان بر
محور عقل بشر می چرخند و از این رو است که می گوییم، تنها کسی می تواند هادی عقل
بشر باشد که از طرف خالق عقل بشر برای همین کار آفریده شده باشد و ابزار هدایت عقل
به دست او داده شده باشد، چنان که فرموده است:

ما آنان را پیشوایان و امامانی قرار داده ایم که با [ابزار] فرمان ما رهبری
می کنند.۱۵

آیا فرمان او چیست؟ همان است که خودش فرموده است:

فرمان او این است که هر چه را بخواهد دستور می دهد: موجود شو. او هم موجود
می شود.۱۶

فرمان خدا ایجاد است و این فرمان به دست امام داده شده است. امام به اذن خدا هم
عالم به حقایق تمام اشیاء و هم قادر به ایجاد تمام اشیاء است. از این روست که مولای
ما امام امیرالمؤمنین(ع) فرمود:

ای مردم! [من تا در میان شما هستم و] تا مرا از دست نداده اید، از هر چه که
می خواهید از من بپرسید و از من بهره بگیرید؛ چرا که من به راه های آسمان ها بهتر
از راه های زمین آگاهی دارم.۱۷

امامت بدون اذن خدا خیانت است

لذا جز دارندگان مقام وحی و اذن خدا، هر کسی ادعای امامت و زعامت عقل بشر را
بنماید او یا اوّل خائن به بشر است و یا اول جاهل به حال بشر و یا هر دو! آدم سازی
به این سادگی نیست که هر کسی مدعی آن گردد. درست کردن یک آبگوشت چقدر دقت می خواهد؟
اگر نیم مثقال نمکش کم و زیاد بشود قابل خوردن نیست. درست کردن یک انسان چقدر دقت
می خواهد؟ درجه شهوت و غضب انسان اگر اندکی از حد تعادل خارج شود، دنیا را به آتش
می کشد.

این دنیای بشری است که هم اکنون می بینید چه زندگی جهنمی به وجود آورده اند و
نفس ها را در سینه ها تنگ کرده اند. در همه جا جز فساد و جنایت و خیانت چیزی مشاهده
نمی گردد، چرا؟ چون شهوت و غضب بشر از حد تعادل خارج شده است و معدّل
(تعدیل کننده) ندارد. آشپزها نالایقند و عرضه پختن عقل بشر را ندارند که این چنین
لقمه های تلخ و ناگوار و گلوگیر نکبت و نفرت تحویل جوامع می دهند. آن کیست که
بتواند در دامن خود سلمان و ابوذر و مقداد را بپروراند و مالک اشتری بسازد که در
عین داشتن فرمانروایی یک مملکت در میان مردم آنچنان ساده حرکت می کند که کسی احتمال
نمی دهد او (حتی) کدخدای یک دهی باشد.

آن کشور اسلامی مجموعه ای به هم پیوسته از چند کشور از مصر و عراق و شام و حجاز و
یمن و روم و ایران بود و امیرالمؤمنین(ع) حاکم بر آن کشور پهناور بود و مالک اشتر
هم استاندار آن حضرت یعنی فرمانروای در یک مملکت، شاید ایران و روم، بود. اما این
ریاست و این قدرت، کمترین تغییری در وضع روحی او نداده بود در حالی که شراب مقام و
ریاست از آن شراب های مردافکنی است که اگر جرعه ای از آن به کام کسی برسد و میز و
صندلی رنگ و رو رفته ای نصیبش شود، آن قدر نعره می کشد و پا به زمین می کوبد که گوش
فلک را کر می کند. امام امیرالمؤمنین(ع) فرموده اند:

مستی حکومت، بسیار دیرتر از مستی خمر مرتفع می شود.۱۸

می گویند: جوجه پهلوانی پیش شراب فروشی رفت و گفت: به قدر یک تومان مثلاً به من
شراب بده. او گفت: عمو! یک تومان شراب به قدر یک قاشق چایی هم نمی شود! گفت: تو
همین قدر سبیلم را تر کن بد مستی هایش با خودم!!

حالا هستند کسانی که از شراب ریاست تنها سبیلشان تر شده است و بقیه اش بد مستی است.

مالک اشتر، تربیت شده مکتب امامت

مالک اشتر فرمانروا در حالی که یک پیراهن بلند کرباسی بر تن داشت و عمامه کوچکی بر
سر از مقابل یک مغازه خرمافروشی می گذشت. صاحب مغازه که جوانی بود، کنار مغازه اش
نشسته و خرما می خورد. چشمش که به مالک افتاد از وضع لباس ساده و رفتارش گمان کرد
او فردی است که از روستا به شهر آمده است. هوس کرد اندکی با او شوخی کند و سر به
سرش بگذارد. هسته خرما را از دهانش درآورد و به سمت مالک پرتاب کرد. هسته به عمامه
مالک خورد. او اعتنایی نکرد و رد شد. هسته دوم به پیشانی او خورد، مالک نگاهی به
جوان کرد و بدون اینکه چیزی بگوید عبور کرد! هسته سوم به گردن مالک خورد و همچنان
رفت تا از چشم جوان دور شد. مردی که از پشت سر می آمد و ناظر جریان بود با شتاب و
ترس و وحشت به جوان رسید و گفت: این مرد را نشناختی؟ گفت: نه. مردی از روستاییان
بود و خواستم با او شوخی و تفریحی کرده باشم. گفت: ای بیچاره، او مالک اشتر
استاندار امیرالمؤمنین(ع) و فرمانروای مملکت است. جوان تا اسم مالک اشتر را شنید بر
خود لرزید و سخت پریشان شد که هم اکنون مأموران می رسند و دست بندم می زنند و به
عقوبت گاهم می کشند.

مرد گفت، تا دیر نشده است تند برو و دست و پایش را ببوس و عذر جسارت بخواه که شاید
عفوت کند. جوان با شتاب آمد و او را ندید. از کسانی پرسید که مردی را با این وضع و
با این لباس در این گذرگاه ندیده اید؟ آنها گفتند، اگر حضرت مالک را می گویی داخل
این مسجد رفت. جوان داخل مسجد شد، دید در حال نماز است، ایستاد نمازش تمام شد.
افتاد روی قدم های مالک که ای بزرگ! عفوم کن، نفهمیدم، اشتباه کردم، شما را
نشناختم. مالک از زمین بلندش کرد و گفت: فرزندم، من برای تو به مسجد آمدم و این
نماز را هم برای تو خواندم و از خدا خواستم که تو را بیامرزد. من از تو راضی هستم،
برو که خدا از تو راضی باشد.

این یعنی آدم و یعنی انسان. اگر دستور می داد او را بگیرید و ببندید و به چارمیخش
بکشید و… در این صورت او دیگر آدم نبود. بلکه ببر و پلنگی بود اما او با این عمل،
هم وقار و هم متانت و بزرگواری روحش را نشان داد و هم ناپخته و خامی را آدم کرد.
آری، قرآن کریم در مقام مدح این نمونه های انسانی است که می فرماید:

بندگان حضرت رحمان آن کسانی هستند که در میان مردم با تواضع و افتادگی خاصی حرکت
می کنند و به هنگام برخورد با مردم نادان [و در جواب خشونت آنان ] به آنها سلام
می کنند.۱۹

اصلاح طلبان مفسد و مغرور<

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.